اَلشَّجَاعَةُ أَحَدُ اَلْعِزَّيْن
دلاوری یکی از دو عزّت است عزّت در دنیا و عزّت در آخرت .
کلام نورانی پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) با متن عربی، ترجمه فارسی و منبع.
اَلشَّجَاعَةُ أَحَدُ اَلْعِزَّيْن
دلاوری یکی از دو عزّت است عزّت در دنیا و عزّت در آخرت .
العقل اغنى الغناء و غاية الشّرف في الآخرة و الدّنيا
خرد، توانگرترین توانگرهاست و نهایت برتری در آخرت و دنیا.
لا تزلّوا عن الحقّ و أهله،فإنّه من استبدل بنا باب حطّه درگاهى بود كه بنى اسرائيل در حال سجده و خضوع مأمور به ورود شدند تا از خداوند آمرزش بخواهند. سدنة به خادمين كعبه گويند.
از حق و اهل حق ملغزید، بدرستی که هر کس دیگری را بدل اهل بیت گیرد، هلاک گردد و دنیا و آخرت او نابود شود. إنّما النّاس رجلان:متّبع ش
أَهْلِ اَلْبَيْتِ هَلَكَ وَ فَاتَتْهُ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَة
از حق و اهل حق ملغزید، بدرستی که هر کس دیگری را بدل اهل بیت گیرد، هلاک گردد و دنیا و آخرت او نابود شود.
أَشَدُّ اَلنَّاسِ عَم ى مَنْ عَمِيَ عَنْ حُبِّنَا وَ فَضْلِنَا وَ نَاصَبَنَا اَلْعَدَاوَةَ بِلاَ ذَنْبٍ سَبَقَ مِنَّا إِلَيْهِ إِلاَّ أَنَّا دَعَوْنَاهُ إِلَى اَلْحَقِّ وَ دَعَاهُ سِوَانَا إِلَى اَلْفِتْنَةِ وَ اَلدُّنْيَا فَآثَرُوهَا وَ نَصَبُوا اَلْعَدَاوَةَ لَنَا
کورترین مردم کسی است که از محبت و برتری ما کور گردد و بر ما دشمنی خود را آشکار کرده است، بدون این که گناهی از ما سرزده باشد، جز این که ما او را به حق خوانده ایم و غیر ما او را به فتنه و دنیا خوانده اند پس او دنیا را برگزیده و دشمنی ما را پیشه کرده است.
لو ضربت خيشوم المؤمن على أن يبغضني ما أبغضني و لو صببت الدّنيا بجملتها على المنافق على أن يحبّني ما أحبّني
اگر بینی مؤمن را به شمشیر بزنم تا مرا دشمن بدارد، دشمن نخواهد داشت، و اگر تمامی دنیا را بر منافق بریزم تا مرا دوست بدارد، دوست نخواهد داشت.
إِنَّ ههُنَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَعِلْما جَمّا لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَة بَلَى أُصِيبَ لَقِنا غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلا آلَةَ اَلدِّينِ لِلدُّنْيَا أَوْ مُسْتَظْهِرا بِنِعَمِ اَللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ أَوْ مُنْقَادا لِحَمَلَةِ اَلْحَقِّ لاَ بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ يَنْقَدِحُ اَلشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَة
بدرستی که در اینجا با دست اشاره به سینۀ خود نمود دانش فراوان است، اگر بردارندگانی برای آن می یافتم.آری، تند فهم را می شناسم، ولی او ایمن نگردیده به این که دین را از برای دنیا به کار برد یا به نعمتهای خدا بر بندگان خود و به برهانهای او بر دوستان خود یاری جوید و یا فرمانبر حقمداران است بدون داشتن بینایی در کجیهای آن، و با اولین شبهه، شک در دل او برافروخته می شود.
أَنَا كَابُّ اَلدُّنْيَا لِوَجْهِهَا وَ قَادِرُهَا بِقَدْرِهَا وَ رَادُّهَا عَلَى عَقِبِهَا
منم بازگرداننده دنیا به روی واقعی آن، و شناسنده دنیا به اندازۀ آن و برگرداننده دنیا بر پاشنۀ آن.
فِي اِعْتِزَالِ أَبْنَاءِ اَلدُّنْيَا جِمَاعُ اَلصَّلاَح
تمامی نیکی، در دوری از فرزندان دنیاست.
وَ اَلَّذِي فَلَقَ اَلْحَبَّةَ وَ بَرَأَ اَلنَّسَمَةَ لَوْ لاَ حُضُورُ اَلْحَاضِرِ وَ قِيَامُ اَلْحُجَّةِ بِوُجُودِ اَلنَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ عَلَى اَلْعُلَمَاءِ أَنْ لاَ يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لاَ سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ عِنْدِي أَزْهَدَ مِنْ عَفْطَةِ عَنْز
سوگند به آن که دانه را شکافت و بنده را آفرید، اگر نبود حاضر شدن حاضر، و یافت شدن یاری کننده، و آنچه خداوند از دانشمندان پیمان گرفته است که بر سیری ستمگران و گرسنگی ستم شدگان آرام نگیرند، هر آینه ریسمان خلافت را بر دوش آن می انداختم و آب می دادم آخر آن را به جام اوّل آن. یعنی چون ابتدای خلافت آن را رها می کردم .و البته می فهمیدید که دنیای شما نزد من، از عطسۀ بزی ناچیزتر است.
كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اَللَّهِ وَ كَانَ يُعَظِّمُهُ فِي عَيْنِي صِغَرُ اَلدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ وَ كَانَ خَارِجا عَنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلاَ يَشْتَهِي مَا لاَ يَجِدُ وَ لاَ يَكْثُرُ إِذَا وَجَدَ وَ كَانَ أَكْثَرُ دَهْرِهِ صَامِتا فَإِنْ قَالَ بَذَّ اَلْقَائِلِينَ وَ نَقَعَ غَلِيلَ اَلسَّائِلِينَ وَ كَانَ ضَعِيفا مُسْتَضْعَفا فَإِن
برای من در گذشته برادری الهی بود که بی اعتنایی او به دنیا، او را در چشم من بزرگ نموده بود و او از حاکمیت شکم خود بیرون بود.به آنچه نمی یافت، تمایل نداشت و هر گاه می یافت، زیاده روی نمی کرد.در اغلب اوقات خود خاموش بود؛ و اگر سخن می گفت، بر گویندگان دیگر چیره می شد و تشنگی سؤال کننده را فرو می نشانید.او ناتوانی مقهور شده بود و چون زمان تلاش می رسید، شیری دشمن و مار وادی بود.دلیلی بر علیه خصم نمی آورد، مگر در مقابل قاضی، و کسی را سرزنش نمی کرد، هر چند عذری برای آن نمی یافت، مگر پس از شنیدن عذر او.و از دردی شکوه نمی کرد، مگر پس از بهبودی آن.آنچه می گفت، عمل می کرد و آنچه عمل نمی کرد، نمی گفت.در سخن گفتن مغلوب می شد، ولی در خاموشی کسی بر او چیره نمی شد. یعنی بیش از دیگران خاموش بود. بر شنیدن…
جَاءَ اَلْجِدُّ فَهُوَ لَيْثُ عَادٍ وَ صِلُّ وَادٍ لاَ يُدْلِي بِحُجَّةٍ حَتَّى يَأْتِيَ قَاضِيا وَ كَانَ لاَ يَلُومُ أَحَدا عَلَى مَا لاَ يَجِدُ اَلْعُذْرَ فِي مِثْلِهِ حَتَّى يَسْمَعَ اِعْتِذَارَهُ وَ كَانَ لاَ يَشْكُو وَجَعا إِلاَّ عِنْدَ بُرْئِهِ وَ كَانَ يَفْعَلُ مَا يَقُولُ وَ لاَ يَقُولُ مَا لاَ يَفْعَلُ وَ كَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَى اَلْكَلاَمِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى اَلسُّكُوتِ وَ كَانَ عَلَى أَنْ يَسْمَعَ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَتَكَلَّمَ وَ كَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ نَظَرَ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى اَلْهَوَى فَخَالَفَهُ فَعَلَيْكُمْ بِهَذِهِ اَلْخَلاَئِقِ فَالْزَمُوهَا وَ…
برای من در گذشته برادری الهی بود که بی اعتنایی او به دنیا، او را در چشم من بزرگ نموده بود و او از حاکمیت شکم خود بیرون بود.به آنچه نمی یافت، تمایل نداشت و هر گاه می یافت، زیاده روی نمی کرد.در اغلب اوقات خود خاموش بود؛ و اگر سخن می گفت، بر گویندگان دیگر چیره می شد و تشنگی سؤال کننده را فرو می نشانید.او ناتوانی مقهور شده بود و چون زمان تلاش می رسید، شیری دشمن و مار وادی بود.دلیلی بر علیه خصم نمی آورد، مگر در مقابل قاضی، و کسی را سرزنش نمی کرد، هر چند عذری برای آن نمی یافت، مگر پس از شنیدن عذر او.و از دردی شکوه نمی کرد، مگر پس از بهبودی آن.آنچه می گفت، عمل می کرد و آنچه عمل نمی کرد، نمی گفت.در سخن گفتن مغلوب می شد، ولی در خاموشی کسی بر او چیره نمی شد. یعنی بیش از دیگران خاموش بود. بر شنیدن…