قال الإمام الکاظم عليه السلام

احادیث درباره زندان از امام کاظم (ع)

امام موسی کاظم (علیه السلام)

۲۰ حدیث · صفحه ۲ از ۲

قَالَ لِي قَدْ رَأَيْتُ بَعْضَ مَنْ يَقُولُونَ بِفَضْلِهِ مِنْ أَهْلِ هَذَا اَلْبَيْتِ فَمَا رَأَيْتُ مِثْلَهُ قَطُّ فِي فَضْلِهِ وَ نُسُكِهِ فَقُلْتُ لَهُ مَنْ وَ كَيْفَ رَأَيْتَهُ قَالَ جُمِعْنَا أَيَّامَ اَلسِّنْدِيِّ بْنِ شَاهَكَ ثَمَانِينَ رَجُلاً مِنَ اَلْوُجُوهِ اَلْمَنْسُوبِينَ إِلَى اَلْخَيْرِ فَأُدْخِلْنَا عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع فَقَالَ لَنَا اَلسِّنْدِيُّ يَا هَؤُلاَءِ اُنْظُرُوا إِلَى هَذَا اَلرَّجُلِ هَلْ حَدَثَ بِهِ حَدَثٌ فَإِنَّ اَلنَّاسَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُ قَدْ فُعِلَ بِهِ وَ يُكْثِرُونَ فِي ذَلِكَ وَ هَذَا مَنْزِلُهُ وَ فِرَاشُهُ مُوَسَّعٌ عَلَيْهِ غَيْرُ مُضَيَّقٍ وَ…

ابن بشار گوید: شیخی سنی از اهل قطیعه الربیع بغداد که از او روایت نقل میشد، بمن گفت: من یکی از این خاندان(امامان شیعه)را که فضیلتش زبانزد مردم بود، دیدم که در فضیلت و عبادت مانند او هرگز ندیده بودم گفتم: او که بود و حالش را چگونه دیدی؟ گفت: در ایام زندانبانی سندی بن شاهک، ما را که هشتاد تن از آبرومندان و نیکوکاران نزد مردم بودیم، جمع کرد، و بحضور موسی بن جعفر علیهما السلام برد(زمانی که مسمومش کرده و هنوز اثر زهر در بدن مبارکش هویدا نگشته بود)سندی بما گفت: باین مرد نگاه کنید و ببینید: آیا نسبت باو پیش آمدی رخ داده است؟ زیرا مردم گمان میکنند که چنین شده و این سخن را بسیار میگویند، اینست منزل و استراحتگاه او که در کمال وسعت و بدون سختی و فشار است، امیر المومنین (هارون)نسبت باو سو قصدی ندارد و…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 258

يَا هِشَامُ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَشَّرَ أَهْلَ اَلْعَقْلِ وَ اَلْفَهْمِ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ فَبَشِّرْ عِبادِ اَلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ اَلَّذِينَ هَداهُمُ اَللّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا اَلْأَلْبابِ يَا هِشَامُ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَكْمَلَ لِلنَّاسِ اَلْحُجَجَ بِالْعُقُولِ وَ نَصَرَ اَلنَّبِيِّينَ بِالْبَيَانِ وَ دَلَّهُمْ عَلَى رُبُوبِيَّتِهِ بِالْأَدِلَّةِ فَقَالَ وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ اَلرَّحْمنُ اَلرَّحِيمُ. إِنَّ فِي خَلْقِ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلافِ اَللَّيْلِ وَ…

هشام بن حکم گوید: موسی بن جعفر علیهم السلام بمن فرمود: ای هشام خدای تبارک و تعالی صاحب عقل و فهم را در کتاب مژده داده و فرموده(20 سوره 39)آن بندگانم را که هر سخن را شنوند و از نیکوترش پیروی کنند مژده بده، ایشانند که خدا هدایتشان کرده و ایشانند صاحبان عقل. ای هشام همانا خدای متعال بواسطه عقل حجت را برای مردم تمام کرده و پیغمبران را بوسیله بیان یاری کرده و بسبب برهان ها بربوبیت خویش دلالتشان نموده و فرموده است(160 سوره 2)خدای شما خداییست یگانه که جز او خدایی نیست و رحمان و رحیم است. در آفرینش آسمانها و زمین و تفاوت شب و روز و کشتیهایی که بسود مردم در دریا روانست و آبی که خدا از آسمان فروآورد که زمین را بعد از موات شدنش زنده گرداند و از همه جنبندگان در آن پراکند و گردش بادها و ابری که بین آسمان…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 13

بَعَثَ إِلَيْنَا أَبُو اَلْحَسَنِ مُوسَى ع فَجَمَعَنَا ثُمَّ قَالَ لَنَا أَ تَدْرُونَ لِمَ دَعَوْتُكُمْ فَقُلْنَا لاَ فَقَالَ اِشْهَدُوا أَنَّ اِبْنِي هَذَا وَصِيِّي وَ اَلْقَيِّمُ بِأَمْرِي وَ خَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي مَنْ كَانَ لَهُ عِنْدِي دَيْنٌ فَلْيَأْخُذْهُ مِنِ اِبْنِي هَذَا وَ مَنْ كَانَتْ لَهُ عِنْدِي عِدَةٌ فَلْيُنْجِزْهَا مِنْهُ وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ بُدٌّ مِنْ لِقَائِي فَلاَ يَلْقَنِي إِلاَّ بِكِتَابِهِ .

مخزومی که مادرش از اولاد جعفر بن ابی طالب علیه السلام است گوید: موسی بن جعفر علیه السلام (پیش از زندان رفتنش)دنبال ما فرستاد و ما را جمع کرد و فرمود: میدانید شما را برای چه دعوت کردم؟ گفتیم: نه، فرمود: گواه باشید که این پسرم وصی من است و پس از من خلیفه و کاردار منست. هر کس از من طلبی دارد. از این پسرم بگیرد، و بهر کس وعده ای داده ام، باید وفای آن را از او خواهد، و هر کس از ملاقات من ناگزیر است، جز بوسیله نامه او مرا ملاقات نکند.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 312

خَرَجَتْ إِلَيْنَا أَلْوَاحٌ مِنْ أَبِي اَلْحَسَنِ ع وَ هُوَ فِي اَلْحَبْسِ عَهْدِي إِلَى أَكْبَرِ وُلْدِي أَنْ يَفْعَلَ كَذَا وَ أَنْ يَفْعَلَ كَذَا وَ فُلاَنٌ لاَ تُنِلْهُ شَيْئاً حَتَّى أَلْقَاكَ أَوْ يَقْضِيَ اَللَّهُ عَلَيَّ اَلْمَوْتَ .

حسین بن مختار گوید، زمانی که موسی بن جعفر علیه السلام در زندان بود، الواح نوشته یی بما میرسید که دستور من بپسر بزرگترم(علی بن موسی الرضا علیه السلام)اینست که چنین و چنان کن و بفلانی چیزی مده تا ترا ببینم یا آنکه خدا بمرگ من حکم کند.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 312

كَتَبَ إِلَيَّ مِنَ اَلْحَبْسِ أَنَّ فُلاَناً اِبْنِي سَيِّدُ وُلْدِي وَ قَدْ نَحَلْتُهُ كُنْيَتِي .

علی بن یقطین گوید: موسی بن جعفر علیه السلام از زندان بمن نوشت که: فلانی پسر من است، آقا و سرور فرزندان منست، من کنیه خودم را باو بخشیده ام.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 313

لَقِيتُ أَبَا إِبْرَاهِيمَ ع وَ نَحْنُ نُرِيدُ اَلْعُمْرَةَ فِي بَعْضِ اَلطَّرِيقِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَلْ تُثْبِتُ هَذَا اَلْمَوْضِعَ اَلَّذِي نَحْنُ فِيهِ قَالَ نَعَمْ فَهَلْ تُثْبِتُهُ أَنْتَ قُلْتُ نَعَمْ إِنِّي أَنَا وَ أَبِي لَقِينَاكَ هَاهُنَا وَ أَنْتَ مَعَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع وَ مَعَهُ إِخْوَتُكَ فَقَالَ لَهُ أَبِي بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي أَنْتُمْ كُلُّكُمْ أَئِمَّةٌ مُطَهَّرُونَ وَ اَلْمَوْتُ لاَ يَعْرَى مِنْهُ أَحَدٌ فَأَحْدِثْ إِلَيَّ شَيْئاً أُحَدِّثُ بِهِ مَنْ يَخْلُفُنِي مِنْ بَعْدِي فَلاَ يَضِلَّ قَالَ نَعَمْ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ هَؤُلاَءِ وُلْدِي وَ هَذَا…

یزید بن سلیط زیدی(که کنیه اش ابا عماره است)گوید: در بین راهی که بعمره میرفتیم بموسی بن جعفر علیه السلام برخوردم و عرضکردم: قربانت گردم، این مکان را که ما در آن هستیم بیاد می آورید؟ فرمود: آری، تو هم یادت می آید؟ عرضکردم: آری، من و پدرم شما را در اینجا ملاقات کردیم و امام صادق علیه السلام و برادران شما هم بودند. پدرم بامام صادق علیه السلام عرضکرد: پدر و مادرم بقربانت، شما همه امامان پاک هستید -ولی کسی از مرگ بر کنار نمیماند. بمن مطلبی بفرمایید که بجانشین خود باز گویم تا گمراه نشود. فرمود آری ای ابا عبد الله؛ (کنیه پدر زید است)اینان پسران منند و این سرور آنهاست-و بشما اشاره کرد-اوست که حکم(قضاوت یا حکمت)و فهم و سخاوت و شناسایی احتیاجات و اختلافات مردم را در امر دین و دنیاشان میداند و اخلاق و…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 313

لَمَّا أَوْصَى أَبُو إِبْرَاهِيمَ ع أَشْهَدَ إِبْرَاهِيمَ بْنَ مُحَمَّدٍ اَلْجَعْفَرِيَّ وَ إِسْحَاقَ بْنَ مُحَمَّدٍ اَلْجَعْفَرِيَّ وَ إِسْحَاقَ بْنَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ جَعْفَرَ بْنَ صَالِحٍ وَ مُعَاوِيَةَ اَلْجَعْفَرِيَّ وَ يَحْيَى بْنَ اَلْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ سَعْدَ بْنَ عِمْرَانَ اَلْأَنْصَارِيَّ وَ مُحَمَّدَ بْنَ اَلْحَارِثِ اَلْأَنْصَارِيَّ وَ يَزِيدَ بْنَ سَلِيطٍ اَلْأَنْصَارِيَّ وَ مُحَمَّدَ بْنَ جَعْفَرِ بْنِ سَعْدٍ اَلْأَسْلَمِيَّ وَ هُوَ كَاتِبُ اَلْوَصِيَّةِ اَلْأُولَى أَشْهَدَهُمْ أَنَّهُ يَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ…

یزید بن سلیط گوید: هنگامی که موسی بن جعفر علیه السلام وصیت میفرمود(ده تن را)گواه گرفت: 1-ابراهیم بن محمد جعفری 2-اسحاق بن محمد جعفری 3-اسحاق بن جعفر بن محمد 4-جعفر بن صالح 5-معاویه جعفری 6-یحیی بن حسین بن زید بن علی 7-سعد بن عمران انصاری 8-محمد بن حارث انصاری 9-یزید بن سلیط انصاری 10-محمد بن جعفر بن سعد اسلمی که نویسنده وصیت نامه اول بود. ایشان را گواه گرفت بر اینکه: -او گواهی میدهد که شایسته پرستشی جز خدای یکتای بی انباز نیست و اینکه محمد بنده و فرستاده اوست، و اینکه روز قیامت بدون شک آمد نیست، و اینکه خدا هر که را در گور است زنده میکند و اینکه زنده شدن پس از مردن حق است و وعده خدا حق است و حساب حق است و داوری حق است و ایستادن در برابر خدا حق است و آنچه محمد صلی الله علیه و آله آورده حق است…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 316

أَمَرَ أَبُو إِبْرَاهِيمَ ع حِينَ أُخْرِجَ بِهِ أَبَا اَلْحَسَنِ ع أَنْ يَنَامَ عَلَى بَابِهِ فِي كُلِّ لَيْلَةٍ أَبَداً مَا كَانَ حَيّاً إِلَى أَنْ يَأْتِيَهُ خَبَرُهُ قَالَ فَكُنَّا فِي كُلِّ لَيْلَةٍ نَفْرُشُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ فِي اَلدِّهْلِيزِ ثُمَّ يَأْتِي بَعْدَ اَلْعِشَاءِ فَيَنَامُ فَإِذَا أَصْبَحَ اِنْصَرَفَ إِلَى مَنْزِلِهِ قَالَ فَمَكَثَ عَلَى هَذِهِ اَلْحَالِ أَرْبَعَ سِنِينَ فَلَمَّا كَانَ لَيْلَةٌ مِنَ اَللَّيَالِي أَبْطَأَ عَنَّا وَ فُرِشَ لَهُ فَلَمْ يَأْتِ كَمَا كَانَ يَأْتِي فَاسْتَوْحَشَ اَلْعِيَالُ وَ ذُعِرُوا وَ دَخَلَنَا أَمْرٌ عَظِيمٌ مِنْ إِبْطَائِهِ فَلَمَّا كَانَ…

مسافر گوید: هنگامی که ابو ابراهیم(موسی بن جعفر)علیه السلام را(بسوی بغداد)میبردند بامام رضا علیه السلام دستور داد که همیشه تا وقتی که خودش زنده است، هر شب در منزل آن حضرت بخوابد تا خبرش باو برسد، مسافر گوید: ما هر شب بستر امام رضا را در دهلیز خانه میانداختیم، و آن حضرت بعد از شام می آمد و میخوابید -و صبح بمنزل خویش میرفت، تا چهار سال بدین منوال گذشت، شبی از شبها بستر حضرت را انداختند ولی او دیر کرد و بالاخره هم نیامد، اهل خانه نگران و هراسان شدند و ما را از نیامدنش دهشتی گرفت. چون فردا شد، آن حضرت بمنزل آمد و نزد اهل خانه رفت و متوجه ام احمد شد و باو فرمود: آنچه را پدرم بتو سپرده بیاور، ناگاه ام احمد فریاد کشید و سیلی برخسارش زد و گریبانش را درید و گفت: بخدا آقایم مرد، حضرت او را جلو گرفت و…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 381
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه