سَأَلَ أَبُو بَصِيرٍ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع وَ أَنَا حَاضِرٌ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَمْ عُرِجَ بِرَسُولِ اَللَّهِ ص فَقَالَ مَرَّتَيْنِ فَأَوْقَفَهُ جَبْرَئِيلُ مَوْقِفاً فَقَالَ لَهُ مَكَانَكَ يَا مُحَمَّدُ فَلَقَدْ وَقَفْتَ مَوْقِفاً مَا وَقَفَهُ مَلَكٌ قَطُّ وَ لاَ نَبِيٌّ إِنَّ رَبَّكَ يُصَلِّي فَقَالَ يَا جَبْرَئِيلُ وَ كَيْفَ يُصَلِّي قَالَ يَقُولُ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ أَنَا رَبُّ اَلْمَلاَئِكَةِ وَ اَلرُّوحِ سَبَقَتْ رَحْمَتِي غَضَبِي فَقَالَ اَللَّهُمَّ عَفْوَكَ عَفْوَكَ قَالَ وَ كَانَ كَمَا قَالَ اَللَّهُ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى فَقَالَ لَهُ أَبُو بَصِيرٍ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا…
علی بن ابی حمزه گوید: ابو بصیر از امام صادق علیه السلام پرسید و من حاضر بودم عرضکرد: قربانت، پیغمبر صلی الله علیه و آله را چند مرتبه بمعراج بردند؟ فرمود: دو مرتبه، و جبرییل او را در مقامی نگه داشت و گفت: در جایت بایست ای محمد زیرا در جایی ایستاده یی که هرگز هیچ فرشته و پیغمبری در آنجا نایستاده است، همانا پروردگارت در نماز است، فرمود: ای جبرییل چگونه نمازی؟ گفت: میفرماید: سبوح، قدوس، منم پروردگار ملایکه و روح که رحمتم بر غضبم پیشی دارد، پیغمبر(ص) فرمود: بار خدایا در گذشتت را خواهم، در گذشتت را خواهم، امام فرمود: و همچنان بود که خدا فرماید پیغمبر بمقام« / قاب قوسین او ادنی / »رسید-9 سوره 53-. ابو بصیر بحضرت عرضکرد: قربانت، / قاب قوسین او ادنی / چیست؟ فرمود: بمقدار فاصله میان هلالی کمان تا سرش…
قِيلَ لَهُ إِنَّهُمْ يَزْعُمُونَ أَنَّ أَبَا طَالِبٍ كَانَ كَافِراً فَقَالَ كَذَبُوا كَيْفَ يَكُونُ كَافِراً وَ هُوَ يَقُولُ أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّا وَجَدْنَا مُحَمَّداً نَبِيّاً كَمُوسَى خُطَّ فِي أَوَّلِ اَلْكُتُبِ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ كَيْفَ يَكُونُ أَبُو طَالِبٍ كَافِراً وَ هُوَ يَقُولُ لَقَدْ عَلِمُوا أَنَّ اِبْنَنَا لاَ مُكَذَّبٌ لَدَيْنَا وَ لاَ يَعْبَأُ بِقِيلِ اَلْأَبَاطِلِ وَ أَبْيَضَ يُسْتَسْقَى اَلْغَمَامُ بِوَجْهِهِ ثِمَالُ اَلْيَتَامَى عِصْمَةٌ لِلْأَرَامِلِ .
اسحاق بن جعفر از پدرش(امام صادق)علیه السلام نقل کند که بآن حضرت عرض شد: آنها(اهل سنت)گمان کنند که ابو طالب کافر بوده است، فرمود: دروغ گویند، چگونه او کافر است که میگوید: مگر نمیدانند که ما محمد را مانند موسی پیغمبری یافته ایم که در کتابهای نخست و سلف نامش نوشته است؟ و در حدیث دیگر فرمود: چگونه می شود که ابو طالب کافر باشد؟ در صورتی که خود او میگوید: مردم دانسته اند که ما فرزند خود را بدروغ نسبت ندهیم و بسخن یاوه سرایان اعتنا نمیشود. او رو سفید و آبرومندی است که باحترام آبروی او طلب باران می شود. او فریادرس یتیمان و پناه بیوه زنانست:
كُنْتُ أَنَا وَ عَامِرٌ وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جُذَاعَةَ اَلْأَزْدِيُّ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع قَالَ فَقَالَ لَهُ عَامِرٌ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ اَلنَّاسَ يَزْعُمُونَ أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع دُفِنَ بِالرَّحَبَةِ قَالَ لاَ قَالَ فَأَيْنَ دُفِنَ قَالَ إِنَّهُ لَمَّا مَاتَ اِحْتَمَلَهُ اَلْحَسَنُ ع فَأَتَى بِهِ ظَهْرَ اَلْكُوفَةِ قَرِيباً مِنَ اَلنَّجَفِ يَسْرَةً عَنِ اَلْغَرِيِّ يَمْنَةً عَنِ اَلْحِيرَةِ فَدَفَنَهُ بَيْنَ رَكَوَاتٍ بِيضٍ قَالَ فَلَمَّا كَانَ بَعْدُ ذَهَبْتُ إِلَى اَلْمَوْضِعِ فَتَوَهَّمْتُ مَوْضِعاً مِنْهُ ثُمَّ أَتَيْتُهُ فَأَخْبَرْتُهُ فَقَالَ لِي أَصَبْتَ…
صفوان جمال گوید: من و عامر و عبد الله بن جذاعه ازدی خدمت امام صادق علیه السلام بودیم عامر بحضرت عرضکرد: قربانت گردم، مردم گمان میکنند امیر المومنین علیه السلام در رحبه(میدان کوفه یا جلو خان مسجدش)دفن شده است، فرمود: چنین نیست، عرضکرد: پس کجا دفن شد؟ فرمود: چون وفات نمود، امام حسن علیه السلام او را برداشت و پشت کوفه نزدیک تپه بلند، دست چپ غری و دست راست حیره آورد و در میان تپه های کوچکی که ریگ سفید داشت بخاک سپرد. راوی گوید: سپس من بآنجا رفتم و محلی را فکر کردم که قبر آن حضرتست، آنگاه خدمت امام آمدم و باو گزارش دادم، بمن فرمود: درست فهمیدی خدایت رحمت کند-تا سه بار
قَالَ لِي هِشَامُ بْنُ اَلْحَكَمِ كَانَ بِمِصْرَ زِنْدِيقٌ تَبْلُغُهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع أَشْيَاءُ فَخَرَجَ إِلَى اَلْمَدِينَةِ لِيُنَاظِرَهُ فَلَمْ يُصَادِفْهُ بِهَا وَ قِيلَ لَهُ إِنَّهُ خَارِجٌ بِمَكَّةَ فَخَرَجَ إِلَى مَكَّةَ وَ نَحْنُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ فَصَادَفَنَا وَ نَحْنُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فِي اَلطَّوَافِ وَ كَانَ اِسْمُهُ عَبْدَ اَلْمَلِكِ وَ كُنْيَتُهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ فَضَرَبَ كَتِفَهُ كَتِفَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع مَا اِسْمُكَ فَقَالَ اِسْمِي عَبْدُ اَلْمَلِكِ قَالَ فَمَا كُنْيَتُكَ قَالَ كُنْيَتِي أَبُو…
هشام بن حکم گوید: در مصر زندیقی بود که سخنانی از حضرت صادق علیه السلام باو رسیده بود بمدینه آمد تا با آن حضرت مباحثه کند در آنجا بحضرت برنخورد، باو گفتند بمکه رفته است، آنجا آمد، ما با حضرت صادق علیه السلام مشغول طواف بودیم که بما رسید: نامش عبد الملک و کینه اش ابو عبد الله بود، در حال طواف شانه اش را بشانه امام صادق علیه السلام زد، حضرت فرمود: نامت چیست؟ گفت نامم: عبد الملک، (بنده سلطان): فرمود: کنیه ات چیست؟ گفت: کنیه ام ابو عبد الله(پدر بنده خدا)حضرت فرمود: این ملکی که تو بنده او هستی؟ از ملوک زمین است یا ملوک آسمان و نیز بمن بگو پسر تو بنده خدای آسمانست یا بنده خدای زمین، هر جوابی بدهی محکوم می شوی(او خاموش ماند)، هشام گوید: -بزندیق گفتم چرا جوابش را نمیگویی؟ از سخن من بدش آمد، امام صادق…
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي مَنْصُورٍ اَلْمُتَطَبِّبِ فَقَالَ أَخْبَرَنِي رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِي قَالَ كُنْتُ أَنَا وَ اِبْنُ أَبِي اَلْعَوْجَاءِ وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْمُقَفَّعِ فِي اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرَامِ فَقَالَ اِبْنُ اَلْمُقَفَّعِ تَرَوْنَ هَذَا اَلْخَلْقَ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى مَوْضِعِ اَلطَّوَافِ مَا مِنْهُمْ أَحَدٌ أُوجِبُ لَهُ اِسْمَ اَلْإِنْسَانِيَّةِ إِلاَّ ذَلِكَ اَلشَّيْخُ اَلْجَالِسُ يَعْنِي أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع فَأَمَّا اَلْبَاقُونَ فَرَعَاعٌ وَ بَهَائِمُ فَقَالَ لَهُ اِبْنُ أَبِي اَلْعَوْجَاءِ وَ كَيْفَ أَوْجَبْتَ هَذَا اَلاِسْمَ لِهَذَا اَلشَّيْخِ…
مردی گوید: من و ابن ابی العوجا و ابن مقفع در مسجد الحرام بودیم، ابن مقفع با دست اشاره بمحل طواف کرد و گفت: این مردم را که میبینی کسی از ایشان را شایسته نام انسانیت نمیدانم مگر آن شیخ نشسته-مقصودش امام صادق(ع)بود-اما دیگران ناکسانند و چهارپایان؛ ابن ابی العوجا گفت: چگونه این نام را تنها شایان این شیخ دانی گفت: برای اینکه آنچه را نزد او دیدم از علم و کیاست نزد آنها نیافتم ابن ابی العوجا گفت: لازمست گفته ات را در باره او بیازمایم، ابن مقفع گفت: این کار مکن که میترسم عقیده ات را فاسد کند -گفت: نظر تو این نیست بلکه میترسی نظرت نسبت بمقام شامخی که برای او توصیف کردی نزد من سست شود، ابن مقفع گفت: چون چنین گمانی بمن بری برخیز و نزد او برو و تا توانی خود را از لغزش نگهدار و مهار از دست مده که ترا در…
قَالَ رَأْسُ اَلْجَالُوتِ لِلْيَهُودِ إِنَّ اَلْمُسْلِمِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّ عَلِيّاً ع مِنْ أَجْدَلِ اَلنَّاسِ وَ أَعْلَمِهِمْ اِذْهَبُوا بِنَا إِلَيْهِ لَعَلِّي أَسْأَلُهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ وَ أُخَطِّئُهُ فِيهَا فَأَتَاهُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ قَالَ سَلْ عَمَّا شِئْتَ قَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ مَتَى كَانَ رَبُّنَا قَالَ لَهُ يَا يَهُودِيُّ إِنَّمَا يُقَالُ مَتَى كَانَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ فَكَانَ مَتَى كَانَ هُوَ كَائِنٌ بِلاَ كَيْنُونِيَّةِ كَائِنٍ كَانَ بِلاَ كَيْفٍ يَكُونُ بَلَى يَا يَهُودِيُّ ثُمَّ بَلَى يَا يَهُودِيُّ…
امام صادق(ع)فرمود: راس الجالوت بیهود گفت: مسلمین گمان کنند علی از همه مردم بحاث تر و داناتر است، مرا نزدش برید، شاید از او چیزی پرسم و خطایش را ثابت کنم خدمت حضرت آمد و عرضکرد: ای امیر مومنان میخواهم از شما مساله ای پرسم. فرمود هر چه خواهی بپرس گفت: ای امیر مومنان پروردگار ما از کی بوده؟ فرمود: ای یهودی از کی بوده را بکسی گویند که زمانی نبوده آنجا درست است از کی بوده، ولی خدا موجود است بدون بودن پدید آمده یی، بوده است بدون هیچ کیفیتی آری ای یهودی باز هم آری ای یهودی چگونه برای او قبلی باشد؟ در صورتی که او پیش از پیش است، بدون پایان، و پایانش نهایت ندارد، پایان باو نرسد، پایانها نزد او منقطع شوند، اوست پایان هر پایان، یهودی گفت: گواهی دهم که دین تو حق است و آنچه مخالف آنست باطل(به حدیث-4-رجوع…
اِسْمُ اَللَّهِ غَيْرُهُ وَ كُلُّ شَيْ ءٍ وَقَعَ عَلَيْهِ اِسْمُ شَيْ ءٍ فَهُوَ مَخْلُوقٌ مَا خَلاَ اَللَّهَ فَأَمَّا مَا عَبَّرَتْهُ اَلْأَلْسُنُ أَوْ عَمِلَتِ اَلْأَيْدِي فَهُوَ مَخْلُوقٌ وَ اَللَّهُ غَايَةٌ مِنْ غَايَاتِهِ وَ اَلْمُغَيَّا غَيْرُ اَلْغَايَةِ وَ اَلْغَايَةُ مَوْصُوفَةٌ وَ كُلُّ مَوْصُوفٍ مَصْنُوعٌ وَ صَانِعُ اَلْأَشْيَاءِ غَيْرُ مَوْصُوفٍ بِحَدٍّ مُسَمًّى لَمْ يَتَكَوَّنْ فَيُعْرَفَ كَيْنُونِيَّتُهُ بِصُنْعِ غَيْرِهِ وَ لَمْ يَتَنَاهَ إِلَى غَايَةٍ إِلاَّ كَانَتْ غَيْرَهُ لاَ يَزِلُّ مَنْ فَهِمَ هَذَا اَلْحُكْمَ أَبَداً وَ هُوَ اَلتَّوْحِيدُ اَلْخَالِصُ فَارْعَوْهُ وَ…
امام صادق(ع)فرمود: اسم خدا غیر خود اوست و هر آنچه نام«چیز»بر آن صادق آید مخلوقست جز خدا و اما آنچه بزبان تعبیر شود(کلمه الله که بزبان آید)یا بدست انجام گیرد(وقتی بخط نوشته شود)آن مخلوقست و خدا مقصودی از مقاصد او است(یعنی آنکه لفظ«الله»را گوید یا نویسد مقصودش ذات خداست که بوسیله لفظ و خط باو متوسل می شود) لفظ«الله»یکی از علامات بسوی خداست و صاحب علامت غیر از خود علامت است زیرا علامت توصیف می شود و هر چیز که توصیف شود مصنوع است ولی صانع همه چیز بهیچ حدی که قابل ذکر باشد توصیف نشود، پدید آورده نشده تا چگونگی پدید آمدنش از روی مصنوعی جز او شناخته شود از روی ساختن سازنده اش شناخته شود و مردم در شناسایی او بهر نهایتی که رسند او غیر از آنست، کسی که این حقیقت را بفهمد هرگز نلغزد، اینست توحید خالص…
مَنْ زَعَمَ أَنَّ اَللَّهَ مِنْ شَيْ ءٍ أَوْ فِي شَيْ ءٍ أَوْ عَلَى شَيْ ءٍ فَقَدْ كَفَرَ قُلْتُ فَسِّرْ لِي قَالَ أَعْنِي بِالْحَوَايَةِ مِنَ اَلشَّيْ ءِ لَهُ أَوْ بِإِمْسَاكٍ لَهُ أَوْ مِنْ شَيْ ءٍ سَبَقَهُ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى مَنْ زَعَمَ أَنَّ اَللَّهَ مِنْ شَيْ ءٍ فَقَدْ جَعَلَهُ مُحْدَثاً وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ فِي شَيْ ءٍ فَقَدْ جَعَلَهُ مَحْصُوراً وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ عَلَى شَيْ ءٍ فَقَدْ جَعَلَهُ مَحْمُولاً .
ابو بصیر گوید: امام صادق(ع)فرمود: هر کس معتقد شود که خدا از چیزیست یا در چیزیست کافر است، عرض کردم برایم توضیح دهید فرمود: مقصودم اینست که چیزی او را فرا گیرد یا او را نگهدارد یا چیزی بر او پیشی گیرد. و در روایت دیگریست: هر که گمان کند خدا از چیزیست، او را پدید آمده قرار داده و هر که گمان کند در چیزیست، او را در حصار قرار داده و هر که گمان کند بر چیزیست، او را قابل حمل قرار داده.
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى اَلْماءِ فَقَالَ مَا يَقُولُونَ قُلْتُ يَقُولُونَ إِنَّ اَلْعَرْشَ كَانَ عَلَى اَلْمَاءِ وَ اَلرَّبُّ فَوْقَهُ فَقَالَ كَذَبُوا مَنْ زَعَمَ هَذَا فَقَدْ صَيَّرَ اَللَّهَ مَحْمُولاً وَ وَصَفَهُ بِصِفَةِ اَلْمَخْلُوقِ وَ لَزِمَهُ أَنَّ اَلشَّيْ ءَ اَلَّذِي يَحْمِلُهُ أَقْوَى مِنْهُ قُلْتُ بَيِّنْ لِي جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ حَمَّلَ دِينَهُ وَ عِلْمَهُ اَلْمَاءَ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ أَرْضٌ أَوْ سَمَاءٌ أَوْ جِنٌّ أَوْ إِنْسٌ أَوْ شَمْسٌ أَوْ قَمَرٌ فَلَمَّا أَرَادَ اَللَّهُ أَنْ يَخْلُقَ…
داود رقی گوید: از امام صادق(ع)راجع بقول خدای عز و جل«و عرش خدا بر آب بود»پرسیدم فرمود: در این باره چه میگویند؟ عرضکردم: میگویند عرش روی آب بود و پروردگار بالای آن، فرمود: دروغ گویند، هر که این گمان کند خدا را محمول قرار داده و او را بصفت مخلوق وصف کرده است و او را لازم آید که چیزی که خدا را حمل میکند تواناتر از او باشد. عرضکردم قربانت گردم شما برایم بیان کنید. فرمود: پیش از آنکه زمینی یا آسمانی یا جن و انسی یا خورشید و ماهی باشد، خدا دینش را و علمش را بآب عطا فرمود، (مقصود از آب ماده ایست که قابلیت خلق پیغمبران را دارد-مرآت) چون خدا خواست مخلوق را بیافریند ایشان را در برابر خویش پراکنده ساخت و بآنها گفت: پروردگار شما کیست؟ نخستین کسی که سخن گفت رسول خدا(ص)و امیر المومنین(ع)و ایمه صلوات الله…
دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع وَ هُوَ فِي مُصَلاَّهُ فَجَلَسْتُ حَتَّى قَضَى صَلاَتَهُ فَسَمِعْتُهُ وَ هُوَ يُنَاجِي رَبَّهُ فَيَقُولُ يَا مَنْ خَصَّنَا بِالْكَرَامَةِ وَ وَعَدَنَا اَلشَّفَاعَةَ وَ حَمَّلَنَا اَلرِّسَالَةَ وَ جَعَلَنَا وَرَثَةَ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ خَتَمَ بِنَا اَلْأُمَمَ اَلسَّالِفَةَ وَ خَصَّنَا بِالْوَصِيَّةِ وَ أَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضَى وَ عِلْمَ مَا بَقِيَ وَ جَعَلَ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنّاسِ تَهْوِي ِلَيْنَا اِغْفِرْ لِي وَ لِإِخْوَانِي وَ زُوَّارِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع اَلَّذِينَ أَنْفَقُوا أَمْوَالَهُمْ وَ أَشْخَصُوا…
معاویه بن وهب گوید: به نزد امام صادق علیه السلام در آمدم و او در نمازگاهش بود؛ پس نشستم تا نمازش را به جا آورد و شنیدم که در نمازش با پروردگار نجواکنان می گفت: ای آنکه ما را به ارجمندی ویژه داشتی، به ما وعده شفاعت دادی؛ پیام رسالت را بر عهده ما نهادی، ما را میراث داران پیامبران قرار دادی، پیامبری امت های پیشین را با ما به پایان بردی، ما را برای جانشینی و وصایت پیامبر ویژه داشتی، دانش پیشین و دانش باقیمانده و پسین را به ما ارزانی فرمودی؛ دل های مردمان را شیفته ما ساختی، من و برادرانم و زیارتگران مزار امام حسین علیه السلام را ببخشای، آنان که به سبب اشتیاق در نیکی به ما و امید به پاداش هایی که در دوستی و پیوند با ما نزد توست و برای شادمان نمودن پیامبر تو محمد صلی الله علیه و آله و پذیرفتن فرمان…
اَلْحَوَامِيمُ رَيَاحِينُ اَلْقُرْآنِ فَإِذَا قَرَأْتُمُوهَا فَاحْمَدُوا اَللَّهَ وَ اُشْكُرُوهُ كَثِيراً لِحِفْظِهِا وَ تِلاَوَتِهَا إِنَّ اَلْعَبْدَ لَيَقُومُ وَ لَيَقْرَأُ اَلْحَوَامِيمَ فَيَخْرُجُ مِنْ فِيهِ أَطْيَبُ مِنَ اَلْمِسْكِ اَلْأَذْفَرِ وَ اَلْعَنْبَرِ وَ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَيَرْحَمُ لِتَالِيهَا وَ قَارِيهَا وَ يَرْحَمُ جِيرَانَهُ وَ أَصْدِقَاءَهُ وَ مَعَارِفَهُ وَ كُلَّ حَمِيمٍ وَ قَرِيبٍ لَهُ وَ إِنَّهُ فِي اَلْقِيَامَةِ يَسْتَغْفِرُ لَهُ اَلْعَرْشُ وَ اَلْكُرْسِيُّ وَ مَلاَئِكَةُ اَللَّهِ اَلْمُقَرَّبُونَ.
سوره هایی که با«حم»آغاز می شوند گیاهان خوشبوی قرآنند؛ پس چون آنها را تلاوت نمودی به سبب حفظ و تلاوت آنها خدا را بسیار ستایش نما و سپاس دار. به راستی، بنده بر می خیزد و سوره های«حم»را تلاوت می کند، پس از دهانش بویی نیکوتر از مشک ناب و عنبر بر می آید. همانا خدای گرامی و بزرگ بر تلاوتگر و خواننده آن و بر همسایگان و دوستان و آشنایان و همه خویشان و نزدیکان او رحم آورد و بی گمان در رستاخیز، عرش و کرسی و فرشتگان تقرب یافته خداوند، برای او آمرزش جویند
لاَ يَغُرَّكَ اَلنَّاسُ مِنْ نَفْسِكَ فَإِنَّ اَلْأَمْرَ يَصِلُ إِلَيْكَ مِنْ دُونِهِمْ لاَ تَقْطَعِ اَلنَّهَارَ بِكَذَا وَ كَذَا فَإِنَّ مَعَكَ مَنْ يَحْفَظُ عَلَيْكَ وَ لَمْ أَرَ شَيْئاً قَطُّ أَشَدَّ طَلَباً وَ لاَ أَسْرَعَ دَرَكاً مِنَ اَلْحَسَنَةِ لِلذَّنْبِ اَلْقَدِيمِ وَ لاَ تُصَغِّرْ شَيْئاً مِنَ اَلْخَيْرِ فَإِنَّكَ تَرَاهُ غَداً حَيْثُ يَسُرُّكَ وَ لاَ تُصَغِّرْ شَيْئاً مِنَ اَلشَّرِّ فَإِنَّكَ تَرَاهُ غَداً حَيْثُ يَسُوؤُكَ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ إِنَّ اَلْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ اَلسَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى لِلذّاكِرِين
فریب مردم را مخور؛ زیرا به راستی، ثمره کارت به تو خواهد رسید نه به آنان، و روز خویش را به گفتگوی این و آن سپری مکن؛ زیرا بی گمان فرشتگانی مراقب تو هستند و هرگز چیزی را جویاتر و شتابناک تر از حسنه در دستیابی به گناه پیشین ندیده ام و هیچ نیکی را کوچک مشمار؛ زیرا آن را فردای قیامت در جایی می بینی که تو را شادمان می سازد و هیچ بدی را کوچک مشمار؛ چرا که فردای قیامت آن را در جایی می بینی که تو را ناراحت می سازد. به راستی، خدای گرامی و بزرگ می فرماید: «همانا خوبی ها بدی ها را از میان می برد. این برای پندگیرندگان پندی است» هود ، آیه 114 .