قال الإمام الصادق عليه السلام

احادیث درباره ظاهر و باطن از امام صادق (ع)

امام جعفر صادق (علیه السلام)

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي مَنْصُورٍ اَلْمُتَطَبِّبِ فَقَالَ أَخْبَرَنِي رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِي قَالَ كُنْتُ أَنَا وَ اِبْنُ أَبِي اَلْعَوْجَاءِ وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْمُقَفَّعِ فِي اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرَامِ فَقَالَ اِبْنُ اَلْمُقَفَّعِ تَرَوْنَ هَذَا اَلْخَلْقَ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى مَوْضِعِ اَلطَّوَافِ مَا مِنْهُمْ أَحَدٌ أُوجِبُ لَهُ اِسْمَ اَلْإِنْسَانِيَّةِ إِلاَّ ذَلِكَ اَلشَّيْخُ اَلْجَالِسُ يَعْنِي أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع فَأَمَّا اَلْبَاقُونَ فَرَعَاعٌ وَ بَهَائِمُ فَقَالَ لَهُ اِبْنُ أَبِي اَلْعَوْجَاءِ وَ كَيْفَ أَوْجَبْتَ هَذَا اَلاِسْمَ لِهَذَا اَلشَّيْخِ…

مردی گوید: من و ابن ابی العوجا و ابن مقفع در مسجد الحرام بودیم، ابن مقفع با دست اشاره بمحل طواف کرد و گفت: این مردم را که میبینی کسی از ایشان را شایسته نام انسانیت نمیدانم مگر آن شیخ نشسته-مقصودش امام صادق(ع)بود-اما دیگران ناکسانند و چهارپایان؛ ابن ابی العوجا گفت: چگونه این نام را تنها شایان این شیخ دانی گفت: برای اینکه آنچه را نزد او دیدم از علم و کیاست نزد آنها نیافتم ابن ابی العوجا گفت: لازمست گفته ات را در باره او بیازمایم، ابن مقفع گفت: این کار مکن که میترسم عقیده ات را فاسد کند -گفت: نظر تو این نیست بلکه میترسی نظرت نسبت بمقام شامخی که برای او توصیف کردی نزد من سست شود، ابن مقفع گفت: چون چنین گمانی بمن بری برخیز و نزد او برو و تا توانی خود را از لغزش نگهدار و مهار از دست مده که ترا در…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 74

مَنْ قَرَأَ حمعسق بَعَثَهُ اَللَّهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ وَ وَجْهُهُ كَالثَّلْجِ أَوْ كَالشَّمْسِ حَتَّى يَقِفَ بَيْنَ يَدَيِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَيَقُولُ عَبْدِي أَدَمْتَ قِرَاءَةَ حمعسق وَ لَمْ تَدْرِ مَا ثَوَابُهَا أَمَا لَوْ دَرَيْتَ مَا هِيَ وَ مَا ثَوَابُهَا لَمَا طلت مَلِلْتَ قِرَاءَتَهَا وَ لَكِنْ سَأُجِيزُكَ جَزَاءَكَ أَدْخِلُوهُ اَلْجَنَّةَ وَ لَهُ فِيهَا قَصْرٌ مِنْ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ أَبْوَابُهَا وَ شُرَفُهَا وَ دَرَجُهَا مِنْهَا يُرَى ظَاهِرُهَا مِنْ بَاطِنِهَا وَ بَاطِنُهَا مِنْ ظَاهِرِهَا وَ أَلْفُ غُلاَمٍ مِنَ اَلْوِلْدَانِ اَلْمُخَلَّدِينَ اَلَّذِينَ وَصَفَهُمُ اَللَّهُ…

هر که بر تلاوت سوره حم عسق(شوری) مداومت و پایداری ورزد خداوند او را در روز رستاخیز در حالی برانگیزاند که رخسارش مانند برف سپید و یا مانند آفتاب فروزان باشد تا آنگاه که در پیشگاه خدای گرامی و بزرگ بایستد و خداوند او را فرماید: بنده من بر تلاوت سوره حم عسق پایداری ورزیدی و از پاداش آن آگاهی نیافتی؟ هان اگر در می یافتی که این سوره چیست و پاداشش چقدر است از تلاوتش دلخسته نمی شدی ولی به زودی تو را از پاداشش آگاه می سازم؛ پس آنگاه خداوند فرماید: او را به بهشت در آورید. و او را در بهشت کاخی از یاقوت سرخ باشد که درها و ایوان ها و پله هایش نیز از یاقوت سرخ است، بیرونش از درون و درونش از بیرون دیده شود و برای او کنیزانی باکره از حوریان و هزار زن خدمتگزار و هزار پسر خدمتگزار پیوسته در آن کاخ باشند؛…

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج 2، ص 113

فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ اَلطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اِجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً َلْآيَةَ قَالَ أَخَذَ اَلْهُدْهُدَ وَ اَلصُّرَدَ وَ اَلطَّاوُسَ وَ اَلْغُرَابَ فَذَبَحَهُنَّ وَ عَزَلَ رُءُوسَهُنَّ ثُمَّ نَحَزَ أَبْدَانَهُمْ فِي اَلْمُنْحَازِ بِرِيشِهِنَّ وَ لُحُومِهِنَّ وَ عِظَامِهِنَّ حَتَّى اِخْتَلَطَتْ ثُمَّ جَزَّأَهُنَّ عَشْرَةَ أَجْزَاءٍ عَلَى عَشْرَةِ أَجْبُلٍ ثُمَّ وَضَعَ عِنْدَهُ حَبّاً وَ مَاءً ثُمَّ جَعَلَ مَنَاقِيرَهُنَّ بَيْنَ أَصَابِعِهِ ثُمَّ قَالَ اِئْتِينَ سَعْياً بِإِذْنِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَتَطَايَرَ بَعْضُهَا…

امام صادق(ع)فرمود: بیان گفتار خدای عز و جل که فرمود: چهار پرنده برای خود بگیر و آنان را برگرد خود قرار بده و بهر کوهی پاره ای از آنان بگذار فرمود: ابراهیم، هدهد و صرد و طاوس و کلاغ را گرفت و سربرید و سرشان را بیک سو نهاد سپس پیکرشان را با پرها و گوشت و استخوان در هاون کوبید تا بهم در آمیخت سپس آنها را ده قسمت کرد و بر ده کوه گذاشت سپس آب و دانه ای در کنار خود نهاد و نوک پرنده ها را بمیان انگشتان خود گرفت سپس گفت: باذن خدای عز و جل هر چه زودتر نزد من آیید گوشتها و پرها و استخوانها بسوی یک دیگر به پرش در آمدند تا پیکرها بصورت اولیه درست شد و هر پیکری آمده و بگردنی که سر و منقارش در آن بود چسبید ابراهیم نوک های پرنده ها را رها کرد پرنده ها بر کنار آب فرود آمدند و آب آشامیدند و دانه برچیدند سپس…

الخصال، ج 2، ص 264

عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : مَا يَصْنَعُ أَحَدُكُمْ أَنْ يُظْهِرَ حُسْنا وَ يُسِرَّ شَيْئا فَإِذَا رَجَعَ إِلَى نَفْسِهِ عَلِمَ أَنَّهُ لَيْسَ كَذَلِكَ وَ قَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَلِ اَلْإِنْسٰانُ عَلىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ : فَمَنْ صَحَّتْ سَرِيرَتُهُ قَوِيَتْ عَلاَنِيَتُهُ.

امام صادق علیه السّلام فرمود:چه می کند یکی از شما اگر خوبیهایش را آشکار و بدیهایش را پنهان کند، و وقتی به باطن خود رجوع کند بفهمد این چنین نیست، و خداوند متعال هم می فرماید: بلکه انسان به باطن خود بیناست ، باطن هر کس درست شد ظاهرش هم خوب می گردد.

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 685

دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ ع لَهُ مِمَّنِ اَلرَّجُلُ فَقَالَ مِنْ مُحِبِّيكُمْ وَ مَوَالِيكُمْ فَقَالَ لَهُ جَعْفَرٌ ع لاَ يُحِبُّ اَللَّهَ عَبْدٌ حَتَّى يَتَوَلاَّهُ وَ لاَ يَتَوَلاَّهُ حَتَّى يُوجِبَ لَهُ اَلْجَنَّةَ ثُمَّ قَالَ لَهُ مِنْ أَيِّ مُحِبِّينَا أَنْتَ فَسَكَتَ اَلرَّجُلُ فَقَالَ لَهُ سَدِيرٌ وَ كَمْ مُحِبُّوكُمْ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ فَقَالَ عَلَى ثَلاَثِ طَبَقَاتٍ طَبَقَةٌ أَحَبُّونَا فِي اَلْعَلاَنِيَةِ وَ لَمْ يُحِبُّونَا فِي اَلسِّرِّ وَ طَبَقَةٌ يُحِبُّونَا فِي اَلسِّرِّ وَ لَمْ يُحِبُّونَا فِي اَلْعَلاَنِيَةِ وَ طَبَقَةٌ يُحِبُّونَا فِي اَلسِّرِّ وَ…

گفتار امام صادق علیه السلام در وصف محبت به اهل بیت و تعریف توحید و ایمان و کفر و فسق -مردی خدمت امام صادق علیه السلام رسید. امام پرسید: این مرد از چه کسانی است؟ آن مرد خود آماده پاسخ گشت و عرض کرد: از دلباختگان و دوستداران شما. پس امام صادق علیه السلام به او فرمود: خداوند بنده ای را دوست ندارد تا او را به خود راه دهد و او را به خود راه ندهد تا اینکه بهشت را بر او واجب نماید. سپس به او فرمود: تو از کدام دوستان مایی؟ آن مرد سکوت نمود و مردی به نام سدیر عرض کرد: یا ابن رسول الله مگر دوستان شما چند گونه اند؟ فرمود: سه گروهند: گروهی که ما را در ظاهر دوست دارند ولی در باطن دوستمان ندارند و گروهی که ما را در باطن دوست دارند ولی در ظاهر اظهار دوستی نمی کنند و گروهی که هم در ظاهر دوست دارند و هم در…

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 325

وَ أَمَّا مَعْنَى صِفَةِ اَلْإِسْلاَمِ فَهُوَ اَلْإِقْرَارُ بِجَمِيعِ اَلطَّاعَةِ اَلظَّاهِرِ اَلْحُكْمِ وَ اَلْأَدَاءُ لَهُ فَإِذَا أَقَرَّ اَلْمُقِرُّ بِجَمِيعِ اَلطَّاعَةِ فِي اَلظَّاهِرِ مِنْ غَيْرِ اَلْعَقْدِ عَلَيْهِ بِالْقُلُوبِ فَقَدِ اِسْتَحَقَّ اِسْمَ اَلْإِسْلاَمِ وَ مَعْنَاهُ وَ اِسْتَوْجَبَ اَلْوَلاَيَةَ اَلظَّاهِرَةَ وَ إِجَازَةَ شَهَادَتِهِ وَ اَلْمَوَارِيثَ وَ صَارَ لَهُ مَا لِلْمُسْلِمِينَ وَ عَلَيْهِ مَا عَلَى اَلْمُسْلِمِينَ فَهَذِهِ صِفَةُ اَلْإِسْلاَمِ وَ فَرْقُ مَا بَيْنَ اَلْمُسْلِمِ وَ اَلْمُؤْمِنِ أَنَّ اَلْمُسْلِمَ إِنَّمَا يَكُونُ مُؤْمِناً أَنْ يَكُونَ مُطِيعاً فِي…

صفت اسلام -اما مفهوم صفت اسلام، پس آن عبارت است اقرار به تمام طاعات که حکمش روشن و انجام دادن آن لازم است. پس اگر اقرارکننده به طاعات، به ظاهر اعتراف کند، بدون آن که در باطن به آن معتقد باشد باز هم مستحق نام مسلمانی و معنای آن است و سزاوار دوستی ظاهری است و گواهی او نافذ است و احکام ارث در خصوص او جاری است و حقوقی که مسلمانان از آن برخوردارند او نیز برخوردار باشد. این است مفهوم صفت اسلام. و فرق میان مسلمان و مومن این است که مسلمان در صورتی مومن به شمار آید که در باطن نیز به آنچه اظهار می کند فرمانبرداری نماید و اگر فقط در ظاهر اظهار اسلام نماید، مسلمان است. و چون در ظاهر اظهار اسلام نماید و در باطن نیز سرشار از فروتنی و تقربی آگاهانه باشد مومن به شمار آید. پس بنده امکان دارد مسلمان باشد ولی…

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 329

عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : طُوبَى لِعَبْدٍ نُوَمَةٍ عَرَفَ اَلنَّاسَ فَصَاحَبَهُمْ بِبَدَنِهِ وَ لَمْ يُصَاحِبْهُمْ فِي أَعْمَالِهِمْ بِقَلْبِهِ فَعَرَفُوهُ فِي اَلظَّاهِرِ وَ عَرَفَهُمْ فِي اَلْبَاطِنِ.

امام صادق علیه السّلام فرمود:خوشا بحال بندۀ ناشناخته ای که مردم را بشناسد، و در ظاهر با آنان مصاحب باشد، ولی با قلب خود همراه با کردارشان نباشد، آنها او را به ظاهر شناخته اند، ولی او باطن آنان را شناخته است.

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 443

إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ اِسْمُهُ وَ تَعَالَى ذِكْرُهُ وَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ سُبْحَانَهُ وَ تَقَدَّسَ وَ تَفَرَّدَ وَ تَوَحَّدَ وَ لَمْ يَزَلْ وَ لاَ يَزَالُ وَ هُوَ اَلْأَوَّلُ وَ اَلْآخِرُ وَ اَلظّاهِرُ وَ اَلْباطِنُ فَلاَ أَوَّلَ لِأَوَّلِيَّتِهِ رَفِيعاً فِي أَعْلَى عُلُوِّهِ شَامِخُ اَلْأَرْكَانِ رَفِيعُ اَلْبُنْيَانِ عَظِيمُ اَلسُّلْطَانِ مُنِيفُ اَلْآلاَءِ سَنِيُّ اَلْعَلْيَاءِ اَلَّذِي عَجَزَ اَلْوَاصِفُونَ عَنْ كُنْهِ صِفَتِهِ وَ لاَ يُطِيقُونَ حَمْلَ مَعْرِفَةِ إِلَهِيَّتِهِ وَ لاَ يَحُدُّونَ حُدُودَهُ لِأَنَّهُ بِالْكَيْفِيَّةِ لاَ يُتَنَاهَى إِلَيْهِ .

امام صادق علیه السلام فرمود: خدای که نامش پر برکت و یادش متعالی و ثنایش بزرگست، منزه و مقدس است، تنها و یگانه است همیشه بوده و همیشه باشد، اولست و آخر، ظاهر است و باطن، ناآغازست، رفیعست در بالاترین درجه بلندی، ارکانش شامخ، دستگاهش رفیع، سلطنتش بزرگ، نعمش فراوان، بزرگواریش درخشان است، وصف کنندگان از حقیقت صفتش عاجز گشته و توانایی تحمل معرفت خدایی او را ندارند، نتوانند محدودش ساخت زیرا با بیان کیفیت باو نتوان رسید.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 137

دَخَلْتُ أَنَا وَ عِيسَى شَلَقَانُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَابْتَدَأَنَا فَقَالَ عَجَباً لِأَقْوَامٍ يَدَّعُونَ عَلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع مَا لَمْ يَتَكَلَّمْ بِهِ قَطُّ خَطَبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع اَلنَّاسَ بِالْكُوفَةِ فَقَالَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلْمُلْهِمِ عِبَادَهُ حَمْدَهُ وَ فَاطِرِهِمْ عَلَى مَعْرِفَةِ رُبُوبِيَّتِهِ اَلدَّالِّ عَلَى وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ وَ بِحُدُوثِ خَلْقِهِ عَلَى أَزَلِهِ وَ بِاشْتِبَاهِهِمْ عَلَى أَنْ لاَ شِبْهَ لَهُ اَلْمُسْتَشْهِدِ بِآيَاتِهِ عَلَى قُدْرَتِهِ اَلْمُمْتَنِعَةِ مِنَ اَلصِّفَاتِ ذَاتُهُ وَ مِنَ اَلْأَبْصَارِ رُؤْيَتُهُ وَ مِنَ…

ابن قتیبه گوید: من با عیسی شلقان بمحضر امام صادق(ع)رفتیم، حضرت خود آغاز سخن کرد و فرمود: تعجب است از مردمی که بامیر المومنین(ع)نسبت میدهند چیزی را که او هرگز بآن لب نگشوده است(میگویند او خداست و قابل پرستش در صورتی که)آن حضرت در کوفه برای مردم خطبه خواند و فرمود ستایش خدای راست که ستایشش را ببندگان خود الهام فرمود و شناسایی ربوبیتش را سرشت ایشان ساخت، بوسیله خلقش بر وجود خود رهنمون گشت و بحادث بودن مخلوقش بر ازلی بودن خود و بمانند بودن آنها بر بیمانندی خود دلالت کرد، آیات خود را گواه قدرتش گرفت، ذاتش از پذیرش صفات امتناع دارد (زیرا تمام صفات کمال عین ذاتش باشد و محالست که صفت زایدی پذیرد)و دیدنش از بیناییها و در خود گنجانیدنش نسبت بخاطرها محالست، بودش را سرآغازی نیست و دوامش را انجامی نباشد…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 139

طُوبَى لِعَبْدٍ نُوَمَةٍ عَرَفَ اَلنَّاسَ فَصَاحَبَهُمْ بِبَدَنِهِ وَ لَمْ يُصَاحِبْهُمْ فِي أَعْمَالِهِمْ بِقَلْبِهِ فَعَرَفَهُمْ فِي اَلظَّاهِرِ وَ لَمْ يَعْرِفُوهُ فِي اَلْبَاطِنِ.

امام صادق(ع)فرمود: خوشا بحال بنده گمنامی که مردم را شناخته باشد با جسمش همنشین آنان باشد ولی دلش با رفتار آنان همراه نباشد او مردم را در ظاهر شناخته و مردم از باطن او آگاه نباشند.

الخصال، ج 2، ص 27

دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ هَاهُنَا أَحَدٌ يَسْمَعُ كَلاَمِي قَالَ فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع سِتْراً بَيْنَهُ وَ بَيْنَ بَيْتٍ آخَرَ فَاطَّلَعَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ شِيعَتَكَ يَتَحَدَّثُونَ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص عَلَّمَ عَلِيّاً ع بَاباً يُفْتَحُ لَهُ مِنْهُ أَلْفُ بَابٍ قَالَ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ عَلَّمَ رَسُولُ اَللَّهِ ص عَلِيّاً ع أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ قَالَ قُلْتُ هَذَا وَ اَللَّهِ اَلْعِلْمُ…

ابو بصیر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و عرض کردم: قربانت گردم، از شما پرسشی دارم»آیا در اینجا کسی(نامحرم)هست که سخن مرا بشنود؟ امام صادق علیه السلام پرده ای را که در میان آنجا و اطاق دیگر بود، بالا زد و آنجا سر کشید -سپس فرمود: ای ابا محمد هر چه خواهی بپرس، عرضکردم: قربانت گردم. شیعیان حدیث میکنند که پیغمبر صلی الله علیه و آله بعلی علیه السلام بابی از علم آموخت که از آن هزار باب علم گشوده گشت، فرمود: ای ابا محمد پیغمبر صلی الله علیه و آله بعلی هزار باب از علم آموخت که از هر باب آن هزار باب گشوده میشد(مانند جزییات و مصادیقی که بر قواعد کلی منطبق می شود)عرضکردم: بخدا که علم کامل و حقیقی اینست. امام علیه السلام ساعتی(برای اظهار تفکر)بزمین اشاره کرد و سپس فرمود: آن علم است ولی علم کامل…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 238
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه