قال الإمام الصادق عليه السلام

احادیث امام صادق (ع)

امام جعفر صادق (علیه السلام)

فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِذا نُقِرَ فِي اَلنّاقُورِ قَالَ إِنَّ مِنَّا إِمَاماً مُظَفَّراً مُسْتَتِراً فَإِذَا أَرَادَ اَللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ إِظْهَارَ أَمْرِهِ نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً فَظَهَرَ فَقَامَ بِأَمْرِ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى.

مفضل بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام در باره قول خدای عز و جل«زمانی که در صور دمیده شود 8 سوره 74-»فرمود: همانا امام پیروز و پنهان از ما خاندانست و چون خدای عز ذکره اراده کند که امر او را ظاهر سازد، در دلش نکته ای گذارد، سپس ظاهر شود و بامر خدای تبارک و تعالی قیام کند.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 343

دَخَلْتُ اَلْمَدِينَةَ وَ لَسْتُ أَعْرِفُ شَيْئاً مِنْ هَذَا اَلْأَمْرِ فَأَتَيْتُ اَلْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ مِنْ قُرَيْشٍ فَقُلْتُ أَخْبِرُونِي عَنْ عَالِمِ أَهْلِ هَذَا اَلْبَيْتِ فَقَالُوا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْحَسَنِ فَأَتَيْتُ مَنْزِلَهُ فَاسْتَأْذَنْتُ فَخَرَجَ إِلَيَّ رَجُلٌ ظَنَنْتُ أَنَّهُ غُلاَمٌ لَهُ فَقُلْتُ لَهُ اِسْتَأْذِنْ لِي عَلَى مَوْلاَكَ فَدَخَلَ ثُمَّ خَرَجَ فَقَالَ لِيَ اُدْخُلْ فَدَخَلْتُ فَإِذَا أَنَا بِشَيْخٍ مُعْتَكِفٍ شَدِيدِ اَلاِجْتِهَادِ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ لِي مَنْ أَنْتَ فَقُلْتُ أَنَا اَلْكَلْبِيُّ اَلنَّسَّابَةُ فَقَالَ مَا حَاجَتُكَ فَقُلْتُ…

کلبی نسابه گوید: من وارد مدینه شدم و از امر امامت اطلاعی نداشتم، بمسجد آمدم و جماعتی از قریش را دیدم -بآنها گفتم: بمن بگویید عالم(امام)اهل بیت(پیغمبر صلی الله علیه و آله)کیست؟ گفتند: عبد الله بن حسن است. من بمنزلش رفتم و اجازه خواستم، مردی بیرون آمد که من گمان کردم نوکر آقاست، باو گفتم از آقایت برایم اجازه بگیر، او رفت و بیرون آمد و گفت: درآی، من داخل شدم، پیر مردی را دیدم با جدیت بسیار بعبادت چسبیده است، من سلامش کردم، بمن گفت: کیستی؟ گفتم: من کلبی نسابه هستم. گفت: چه میخواهی؟ گفتم: آمده ام از شما مساله بپرسم، گفت: بپسرم محمد برخوردی؟ گفتم: اول نزد شما آمدم. گفت بپرس، گفتم: بفرمایید: مردیکه بزنش بگوید «انت طالق عدد نجوم السما »تو طلاق داده یی بشماره ستاره های آسمان، حکمش چیست؟ گفت: بشماره…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 348

كُنَّا بِالْمَدِينَةِ بَعْدَ وَفَاةِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع أَنَا وَ صَاحِبُ اَلطَّاقِ وَ اَلنَّاسُ مُجْتَمِعُونَ عَلَى عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ أَنَّهُ صَاحِبُ اَلْأَمْرِ بَعْدَ أَبِيهِ فَدَخَلْنَا عَلَيْهِ أَنَا وَ صَاحِبُ اَلطَّاقِ وَ اَلنَّاسُ عِنْدَهُ وَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ رَوَوْا عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اَلْأَمْرَ فِي اَلْكَبِيرِ مَا لَمْ تَكُنْ بِهِ عَاهَةٌ فَدَخَلْنَا عَلَيْهِ نَسْأَلُهُ عَمَّا كُنَّا نَسْأَلُ عَنْهُ أَبَاهُ فَسَأَلْنَاهُ عَنِ اَلزَّكَاةِ فِي كَمْ تَجِبُ فَقَالَ فِي مِائَتَيْنِ خَمْسَةٌ فَقُلْنَا فَفِي مِائَةٍ فَقَالَ دِرْهَمَانِ وَ نِصْفٌ…

هشام بن سالم گوید: بعد از وفات امام صادق علیه السلام من و صاحب الطاق(محمد بن نعمان که در طاق محامل کوفه صرافی داشته و بمومن الطاق نیز معروفست)در مدینه بودیم و مردم گرد عبد الله بن جعفر(عبد الله افطح)را گرفته و او را صاحب الامر بعد از پدرش میدانستند(بحدیث 743 رجوع شود)، من با صاحب الطاق نزدش رفتیم و مردم در محضرش بودند، توجه مردم باو از این جهت بود که از امام صادق علیه السلام روایت میکردند که آن حضرت فرموده است: امر امامت بپسر بزرگتر میرسد بشرط اینکه عیبی در او نباشد. ما هم نزدش رفتیم تا مسایلی را که از پدرش میپرسیدیم، از او بپرسیم، لذا پرسیدیم زکاه در چند درهم واجب می شود؟ گفت: در دویست درهم که باید پنج درهم آن را داد، گفتیم: در صد درهم چطور؟ گفت: دو درهم و نیم، گفتیم: عامه هم چنین چیزی…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 351

أَتَيْتُ خُرَاسَانَ وَ أَنَا وَاقِفٌ فَحَمَلْتُ مَعِي مَتَاعاً وَ كَانَ مَعِي ثَوْبٌ وَشِيٌّ فِي بَعْضِ اَلرِّزَمِ وَ لَمْ أَشْعُرْ بِهِ وَ لَمْ أَعْرِفْ مَكَانَهُ فَلَمَّا قَدِمْتُ مَرْوَ وَ نَزَلْتُ فِي بَعْضِ مَنَازِلِهَا لَمْ أَشْعُرْ إِلاَّ وَ رَجُلٌ مَدَنِيٌّ مِنْ بَعْضِ مُوَلَّدِيهَا فَقَالَ لِي إِنَّ أَبَا اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع يَقُولُ لَكَ اِبْعَثْ إِلَيَّ اَلثَّوْبَ اَلْوَشِيَّ اَلَّذِي عِنْدَكَ قَالَ فَقُلْتُ وَ مَنْ أَخْبَرَ أَبَا اَلْحَسَنِ بِقُدُومِي وَ أَنَا قَدِمْتُ آنِفاً وَ مَا عِنْدِي ثَوْبٌ وَشِيٌّ فَرَجَعَ إِلَيْهِ وَ عَادَ إِلَيَّ فَقَالَ يَقُولُ لَكَ بَلَى هُوَ فِي…

وشا گوید: من بخراسان رفتم و از طایفه واقفیه بودم و متاعی را همراه خود برده بودم در میان آنها جامه گلداری در یکی از بغچه ها بود که من نفهمیده بودم و جایش را هم نمیدانستم. چون رو وارد شدم و در منزلی فرود آمدم، بدون سابقه مردی مدنی که فقط در مدینه متولد شده بود آمد و بمن گفت: همانا ابو الحسن الرضا علیه السلام بتو میگوید: آن جامه گلداری که نزد تو هست، برای من بفرست، من گفتم: کی ورود مرا به ابو الحسن خبر داده؟ من اکنون وارد میشوم، و جامه گلداری نزد من نیست، او رفت و برگشت و گفت: میگوید: چرا آن جامه در فلان جا و سارغش چنین و چنانست، من آن سارغ را گشتم و آن جامه را در زیر بغچه پیدا کردم و نزدش فرستادم.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 354

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ مِهْزَمٌ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَخْبِرْنِي عَنْ هَذَا اَلْأَمْرِ اَلَّذِي نَنْتَظِرُ مَتَى هُوَ فَقَالَ يَا مِهْزَمُ كَذَبَ اَلْوَقَّاتُونَ وَ هَلَكَ اَلْمُسْتَعْجِلُونَ وَ نَجَا اَلْمُسَلِّمُونَ .

عبد الرحمن بن کثیر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودم که مهزم وارد شد و عرض کرد: قربانت: بمن خبر دهید: این امری که در انتظارش هستیم کی واقع می شود؟ فرمود: ای مهزم دروغ گفتند وقت گذاران و هلاک شدند شتاب کنندگان و نجات یافتند تسلیم شوندگان.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 368

سَأَلْتُهُ عَنِ اَلْقَائِمِ ع فَقَالَ كَذَبَ اَلْوَقَّاتُونَ إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ لاَ نُوَقِّتُ .

ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام راجع بقایم علیه السلام پرسیدم، فرمود: وقت گذاران دروغگویند، ما خانواده یی هستیم که تعیین وقت نکنیم.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 368

قَالَ أَبَى اَللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُخَالِفَ وَقْتَ اَلْمُوَقِّتِينَ .

احمد باسناد خود گوید: آن حضرت فرمود: خدا نخواهد جز آنکه با وقتی که وقت گذاران تعیین کنند مخالفت کند(پس هر که برای ظهور آن حضرت وقتی معین کند، واقع و حقیقت و زمانی که خدا آن حضرت را ظاهر کند بر خلاف آنست).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 368

ذَكَرْنَا عِنْدَهُ مُلُوكَ آلِ فُلاَنٍ فَقَالَ إِنَّمَا هَلَكَ اَلنَّاسُ مِنِ اِسْتِعْجَالِهِمْ لِهَذَا اَلْأَمْرِ إِنَّ اَللَّهَ لاَ يَعْجَلُ لِعَجَلَةِ اَلْعِبَادِ إِنَّ لِهَذَا اَلْأَمْرِ غَايَةً يَنْتَهِي إِلَيْهَا فَلَوْ قَدْ بَلَغُوهَا لَمْ يَسْتَقْدِمُوا سَاعَةً وَ لَمْ يَسْتَأْخِرُوا .

مهزم پدر ابراهیم گوید: خدمت امام صادق علیه السلام از سلاطین آل فلان(بنی عباس)سخن بمیان آوردیم، حضرت فرمود: مردم بواسطه شتابشان برای این امر هلاک گشتند. همانا خدا برای شتاب بندگان، شتاب نمیکند، برای این امر پایانی است که باید بآن برسد، و اگر مردم بآن پایان رسیدند ساعتی پیش و پس نیفتند.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 369

وَيْلٌ لِطُغَاةِ اَلْعَرَبِ مِنْ أَمْرٍ قَدِ اِقْتَرَبَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَمْ مَعَ اَلْقَائِمِ مِنَ اَلْعَرَبِ قَالَ نَفَرٌ يَسِيرٌ قُلْتُ وَ اَللَّهِ إِنَّ مَنْ يَصِفُ هَذَا اَلْأَمْرَ مِنْهُمْ لَكَثِيرٌ قَالَ لاَ بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَنْ يُمَحَّصُوا وَ يُمَيَّزُوا وَ يُغَرْبَلُوا وَ يُسْتَخْرَجُ فِي اَلْغِرْبَالِ خَلْقٌ كَثِيرٌ .

ابن ابی یعفور گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: وای بر سرکشان عرب از امری که نزدیک است، (وای بر آنها در زمان ظهور امام قایم علیه السلام که نزدیکست چنانچه در حدیث 938 بیان شد) عرضکردم: قربانت گردم، چند نفر از عرب همراه حضرت قایم خواهند بود؟ فرمود: چند نفر اندک، عرضکردم بخدا کسانی که از ایشان از این امر سخن میگویند(اظهار عقیده بامام زمان میکنند)بسیارند، فرمود مردم ناچار باید بررسی شوند و جدا گردند و غربال شوند و مردم بسیاری از غربال بیرون ریزند.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 370

يَا مَنْصُورُ إِنَّ هَذَا اَلْأَمْرَ لاَ يَأْتِيكُمْ إِلاَّ بَعْدَ إِيَاسٍ وَ لاَ وَ اَللَّهِ حَتَّى تُمَيَّزُوا وَ لاَ وَ اَللَّهِ حَتَّى تُمَحَّصُوا وَ لاَ وَ اَللَّهِ حَتَّى يَشْقَى مَنْ يَشْقَى وَ يَسْعَدَ مَنْ يَسْعَدُ.

منصور گوید: امام صادق علیه السلام: بمن فرمود: ای منصور: این امر(ظهور امام دوازدهم) بشما نمیرسد جز بعد از ناامیدی و نه بخدا(بشما نمیرسد)تا(خوب از بد)جدا شوید و نه بخدا تا بررسی شوید و نه بخدا تا شقاوت بشقی رسد و سعادت بسعید.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 370

كُنْتُ أَنَا وَ اَلْحَارِثُ بْنُ اَلْمُغِيرَةِ وَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا جُلُوساً وَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع يَسْمَعُ كَلاَمَنَا فَقَالَ لَنَا فِي أَيِّ شَيْ ءٍ أَنْتُمْ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لاَ وَ اَللَّهِ لاَ يَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنَكُمْ حَتَّى تُغَرْبَلُوا لاَ وَ اَللَّهِ لاَ يَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنَكُمْ حَتَّى تُمَحَّصُوا لاَ وَ اَللَّهِ لاَ يَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنَكُمْ حَتَّى تُمَيَّزُوا لاَ وَ اَللَّهِ مَا يَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنَكُمْ إِلاَّ بَعْدَ إِيَاسٍ لاَ وَ اَللَّهِ لاَ يَكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَيْهِ أَعْيُنَكُمْ…

منصور صیقل گوید: من و حارث بن مغیره با جماعتی از اصحابمان(شیعیان)خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودیم(و از ظهور دولت حق سخن میگفتیم)آن حضرت سخن ما را میشنید، سپس فرمود کجایید شما؟ هیهات، هیهات، نه بخدا آنچه بسویش چشم میکشید واقع نشود، تا غربال شوید، نه بخدا آنچه بسویش چشم میکشید واقع نشود، تا بررسی شوید، نه بخدا آنچه بسویش چشم میکشید واقع نشود. تا جدا شوید. نه بخدا آنچه بسویش چشم میکشید واقع نشود، جز بعد از نومیدی. نه بخدا، آنچه بسویش چشم میکشید واقع نشود، تا شقاوت بشقی برسد و سعادت بسعید.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 370

اِعْرِفْ إِمَامَكَ فَإِنَّكَ إِذَا عَرَفْتَ لَمْ يَضُرَّكَ تَقَدَّمَ هَذَا اَلْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ .

زراره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: امامت را بشناس، زیرا هر گاه امامت را شناختی تقدم یا تاخر این امر زیانت ندهد(یعنی چه آنکه دولت حق زود ظاهر شود و یا دیر، برای تو مساویست و زیانی نکرده یی، همانا زیان برای کسی است که امامش را نشناسد).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 371
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه