قال الإمام الصادق عليه السلام:
أَتَيْتُ خُرَاسَانَ وَ أَنَا وَاقِفٌ فَحَمَلْتُ مَعِي مَتَاعاً وَ كَانَ مَعِي ثَوْبٌ وَشِيٌّ فِي بَعْضِ اَلرِّزَمِ وَ لَمْ أَشْعُرْ بِهِ وَ لَمْ أَعْرِفْ مَكَانَهُ فَلَمَّا قَدِمْتُ مَرْوَ وَ نَزَلْتُ فِي بَعْضِ مَنَازِلِهَا لَمْ أَشْعُرْ إِلاَّ وَ رَجُلٌ مَدَنِيٌّ مِنْ بَعْضِ مُوَلَّدِيهَا فَقَالَ لِي إِنَّ أَبَا اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع يَقُولُ لَكَ اِبْعَثْ إِلَيَّ اَلثَّوْبَ اَلْوَشِيَّ اَلَّذِي عِنْدَكَ قَالَ فَقُلْتُ وَ مَنْ أَخْبَرَ أَبَا اَلْحَسَنِ بِقُدُومِي وَ أَنَا قَدِمْتُ آنِفاً وَ مَا عِنْدِي ثَوْبٌ وَشِيٌّ فَرَجَعَ إِلَيْهِ وَ عَادَ إِلَيَّ فَقَالَ يَقُولُ لَكَ بَلَى هُوَ فِي مَوْضِعِ كَذَا وَ كَذَا وَ رِزْمَتُهُ كَذَا وَ كَذَا فَطَلَبْتُهُ حَيْثُ قَالَ فَوَجَدْتُهُ فِي أَسْفَلِ اَلرِّزْمَةِ فَبَعَثْتُ بِهِ إِلَيْهِ .
وشا گوید: من بخراسان رفتم و از طایفه واقفیه بودم و متاعی را همراه خود برده بودم در میان آنها جامه گلداری در یکی از بغچه ها بود که من نفهمیده بودم و جایش را هم نمیدانستم. چون رو وارد شدم و در منزلی فرود آمدم، بدون سابقه مردی مدنی که فقط در مدینه متولد شده بود آمد و بمن گفت: همانا ابو الحسن الرضا علیه السلام بتو میگوید: آن جامه گلداری که نزد تو هست، برای من بفرست، من گفتم: کی ورود مرا به ابو الحسن خبر داده؟ من اکنون وارد میشوم، و جامه گلداری نزد من نیست، او رفت و برگشت و گفت: میگوید: چرا آن جامه در فلان جا و سارغش چنین و چنانست، من آن سارغ را گشتم و آن جامه را در زیر بغچه پیدا کردم و نزدش فرستادم.