يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اَلنَّاسَ لاَ يَزَالُ بِهِمُ اَلْمَنْطِقُ حَتَّى يَتَكَلَّمُوا فِي اَللَّهِ فَإِذَا سَمِعْتُمْ ذَلِكَ فَقُولُوا لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ اَلْوَاحِدُ اَلَّذِي لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ .
و بمحمد بن مسلم فرمود: ای محمد مردم همیشه و از هر دری سخن گویند تا آنجا که در باره خدا هم سخن گویند چون شما آن را شنیدید، بگویید: شایسته پرستش جز خدای یکتای بیمانند نیست.
مَنْ نَظَرَ فِي اَللَّهِ كَيْفَ هُوَ هَلَكَ .
امام صادق(ع)فرمود: هر که در باره خدا فکر کند که او چگونه است هلاک گردد.
إِنَّ مَلِكاً عَظِيمَ اَلشَّأْنِ كَانَ فِي مَجْلِسٍ لَهُ فَتَنَاوَلَ اَلرَّبَّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَفُقِدَ فَمَا يُدْرَى أَيْنَ هُوَ .
و فرمود: پادشاه والا مقامی در انجمنش نسبت بپروردگار تبارک و تعالی ناروا سخن گفت پس از آن گم گشت و معلوم نشد کجا رفت.
يَا اِبْنَ آدَمَ لَوْ أَكَلَ قَلْبَكَ طَائِرٌ لَمْ يُشْبِعْهُ وَ بَصَرُكَ لَوْ وُضِعَ عَلَيْهِ خَرْقُ إِبْرَةٍ لَغَطَّاهُ تُرِيدُ أَنْ تَعْرِفَ بِهِمَا مَلَكُوتَ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضِ إِنْ كُنْتَ صَادِقاً فَهَذِهِ اَلشَّمْسُ خَلْقٌ مِنْ خَلْقِ اَللَّهِ فَإِنْ قَدَرْتَ أَنْ تَمْلَأَ عَيْنَيْكَ مِنْهَا فَهُوَ كَمَا تَقُولُ .
امام ششم(ع)فرمود: ای پسر آدم: اگر دل ترا پرنده ای بخورد سیرش نکند و اگر بر چشمت سوراخ سوزنی نهند آن را بپوشاند، تو خواهی با این دو(عضو کوچک)سلطه آسمانها و زمین را بشناسی، اگر راست میگویی این خورشید است که مخلوقی از مخلوقات خداست، اگر توانستی چشمت را بآن بدوزی چنانست که تو میگویی.
حَضَرْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع فَدَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنَ اَلْخَوَارِجِ فَقَالَ لَهُ يَا أَبَا جَعْفَرٍ أَيَّ شَيْ ءٍ تَعْبُدُ قَالَ اَللَّهَ تَعَالَى قَالَ رَأَيْتَهُ قَالَ بَلْ لَمْ تَرَهُ اَلْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ اَلْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ اَلْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ اَلْإِيمَانِ لاَ يُعْرَفُ بِالْقِيَاسِ وَ لاَ يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ وَ لاَ يُشَبَّهُ بِالنَّاسِ مَوْصُوفٌ بِالْآيَاتِ مَعْرُوفٌ بِالْعَلاَمَاتِ لاَ يَجُورُ فِي حُكْمِهِ ذَلِكَ اَللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ قَالَ فَخَرَجَ اَلرَّجُلُ وَ هُوَ يَقُولُ اَللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ .
مردی از خوارج خدمت امام باقر(ع)رسید و عرض کرد: ای ابا جعفر چه چیز را میپرستی؟ فرمود: خدای تعالی را، گفت او را دیده یی؟ فرمود: دیدگان او را ببینایی چشم نبینند ولی دلها او را بحقیقت ایمان دیده اند، با سنجش شناخته نشود و با حواس درک نشود و بمردم مانند نیست، با آیاتش توصیف شده و با علامات شناخته شده، در داوریش ستم نکند، اوست خدا سزاوار پرستشی جز او نیست، مرد خارجی بیرون رفت و میگفت: خدا داناتر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد.
ذَاكَرْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع فِيمَا يَرْوُونَ مِنَ اَلرُّؤْيَةِ فَقَالَ اَلشَّمْسُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ اَلْكُرْسِيِّ وَ اَلْكُرْسِيُّ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ اَلْعَرْشِ وَ اَلْعَرْشُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ اَلْحِجَابِ وَ اَلْحِجَابُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ اَلسِّتْرِ فَإِنْ كَانُوا صَادِقِينَ فَلْيَمْلَئُوا أَعْيُنَهُمْ مِنَ اَلشَّمْسِ لَيْسَ دُونَهَا سَحَابٌ .
عاصم بن حمید گوید: با امام صادق(ع)در باره آنچه راجع بدیدن خدا روایت کنند مذاکره میکردم، حضرت فرمود: این خورشید یک هفتادم نور کرسی است و کرسی یک هفتادم نور عرش و عرش یک هفتادم نور حجاب و حجاب یک هفتادم نور ستر، اگر آنها راستگویند چشم خود را بهمین خورشید وقتی که در ابر نباشد بدوزند.
فِي قَوْلِهِ لا تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصارُ قَالَ إِحَاطَةُ اَلْوَهْمِ أَ لاَ تَرَى إِلَى قَوْلِهِ قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ لَيْسَ يَعْنِي بَصَرَ اَلْعُيُونِ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ لَيْسَ يَعْنِي مِنَ اَلْبَصَرِ بِعَيْنِهِ وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها سَ يَعْنِي عَمَى اَلْعُيُونِ إِنَّمَا عَنَى إِحَاطَةَ اَلْوَهْمِ كَمَا يُقَالُ فُلاَنٌ بَصِيرٌ بِالشِّعْرِ وَ فُلاَنٌ بَصِيرٌ بِالْفِقْهِ وَ فُلاَنٌ بَصِيرٌ بِالدَّرَاهِمِ وَ فُلاَنٌ بَصِيرٌ بِالثِّيَابِ اَللَّهُ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يُرَى بِالْعَيْنِ .
ابن سنان گوید: امام صادق(ع)راجع به آیه(104 سوره 6)دیدگان او را درنیابند، فرمود: مقصود احاطه وهم است(یعنی معنی مقصود از آیه شریفه اینست که خدا در خاطرها نگنجد و چشم دل باو دست نیابد)مگر نمی بینی خدا چه میفرماید(آیه 104 سوره انعام)از پروردگارتان بصیرتها سوی شما آمده، که مقصود بینایی بچشم نیست(و نیز در آیه 104 سوره 6)فرماید هر که بینا شد بسود خودش باشد که مقصود بینایی بچشم نیست، (سپس فرماید)و هر که کور گشت بزیان خودش باشد، که مقصود کوری چشم نیست، همانا مقصود احاطه و هم است چنان که میگویند فلانی بشعر بیناست و فلانی بفقه بیناست و فلانی بسکه پول بیناست و فلانی بلباس بیناست، خدا بزرگوارتر از اینست که بچشم دیده شود. (خلاصه اینکه چون دیدن خدا بچشم محالست و هیچ کس خیال آن را نمیکند آیه شریفه آن را نفی…
كَتَبْتُ عَلَى يَدَيْ عَبْدِ اَلْمَلِكِ بْنِ أَعْيَنَ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع أَنَّ قَوْماً بِالْعِرَاقِ يَصِفُونَ اَللَّهَ بِالصُّورَةِ وَ بِالتَّخْطِيطِ فَإِنْ رَأَيْتَ جَعَلَنِيَ اَللَّهُ فِدَاكَ أَنْ تَكْتُبَ إِلَيَّ بِالْمَذْهَبِ اَلصَّحِيحِ مِنَ اَلتَّوْحِيدِ فَكَتَبَ إِلَيَّ سَأَلْتَ رَحِمَكَ اَللَّهُ عَنِ اَلتَّوْحِيدِ وَ مَا ذَهَبَ إِلَيْهِ مَنْ قِبَلَكَ فَتَعَالَى اَللَّهُ اَلَّذِي لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ وَ هُوَ اَلسَّمِيعُ اَلْبَصِيرُ تَعَالَى عَمَّا يَصِفُهُ اَلْوَاصِفُونَ اَلْمُشَبِّهُونَ اَللَّهَ بِخَلْقِهِ اَلْمُفْتَرُونَ عَلَى اَللَّهِ فَاعْلَمْ رَحِمَكَ اَللَّهُ أَنَّ…
ابن عتیک گوید: بامام صادق(ع)نامه نوشتم و توسط عبد الملک بن اعین فرستادم که: مردمی در عراق خدا را بشکل و ترسیم وصف میکنند، اگر صلاح دانید-خدا مرا قربانت کند-روش درست خداشناسی را برایم مرقوم دارید. حضرت بمن چنین نوشت: خدایت رحمت کناد از خداشناسی و عقیده مردم معاصرت سوال کردی، برتر است آن خدایی که چیزی مانند او نیست و او شنوا و بیناست، برتر است از آنچه توصیف کنند: توصیف کنندگانی که او را بمخلوقش تشبیه کنند و بر او تهمت زنند، بدان که- خدایت رحمت کناد-روش درست خداشناسی آنست که قرآن در باره صفات خدای-جل و عز-بآن نازل شده-بطلان و تشبیه را از خدا بر کنار ساز، نه سلب درست است و نه تشبیه(یعنی نه نفی و انکار خدا و نه تشبیه او بمخلوق)اوست خدای ثابت موجود، برتر است خدا از آنچه واصفان گویند، از قرآن تجاوز…
إِنَّ اَللَّهَ لاَ يُوصَفُ وَ كَيْفَ يُوصَفُ وَ قَدْ قَالَ فِي كِتَابِهِ وَ ما قَدَرُوا اَللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ َلاَ يُوصَفُ بِقَدَرٍ إِلاَّ كَانَ أَعْظَمَ مِنْ ذَلِكَ .
امام صادق علیه السلام فرمود: همانا خدا را توصیف نتوان کرد چگونه توان توصیفش نمود که در کتابش فرماید: (91 سوره 6)خدا را چنان که شان اوست نشناختند، پس خدا با هیچ مقیاسی توصیف نشود جز آنکه بزرگتر از آنست.
إِنَّ اَللَّهَ عَظِيمٌ رَفِيعٌ لاَ يَقْدِرُ اَلْعِبَادُ عَلَى صِفَتِهِ وَ لاَ يَبْلُغُونَ كُنْهَ عَظَمَتِهِ لا تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ اَلْأَبْصارَ وَ هُوَ اَللَّطِيفُ اَلْخَبِيرُ وَ لاَ يُوصَفُ بِكَيْفٍ وَ لاَ أَيْنٍ وَ حَيْثٍ وَ كَيْفَ أَصِفُهُ بِالْكَيْفِ وَ هُوَ اَلَّذِي كَيَّفَ اَلْكَيْفَ حَتَّى صَارَ كَيْفاً فَعَرَفْتُ اَلْكَيْفَ بِمَا كَيَّفَ لَنَا مِنَ اَلْكَيْفِ أَمْ كَيْفَ أَصِفُهُ بِأَيْنٍ وَ هُوَ اَلَّذِي أَيَّنَ اَلْأَيْنَ حَتَّى صَارَ أَيْناً فَعُرِفَتِ اَلْأَيْنُ بِمَا أَيَّنَ لَنَا مِنَ اَلْأَيْنِ أَمْ كَيْفَ أَصِفُهُ بِحَيْثٍ وَ هُوَ اَلَّذِي حَيَّثَ…
امام صادق علیه السلام فرمود: خدا بزرگست و با رفعت بندگان توصیفش نتوانند و بحقیقت عظمتش نرسند، بیناییها او را درک نکنند و او بیناییها را درک کند و او لطیف و آگاهست، بچگونگی و جایگزینی و چه سویی توصیف نشود(نتوان گفت خدا چگونه است یا بکجاست یا در چه سو است)چگونه توانم او را بچگونگی وصف کنم با اینکه چگونگی را او آفرید تا چگونگی شد و بوسیله چگونگی که برای ما قرار داد چگونگی شناخته شد یا چگونه توانم او را بجایگزینی وصف کنم در صورتی که او جا را آفرید تا جا محقق شد و ما بوسیله جایگزینی که برای ما قرار داد معنی جایگزینی را فهمیدیم، یا چگونه توانم او را به در چه سو است وصف کنم در صورتی که او سو و جهت آفرید تا آن محقق شد و ما بوسیله جهتی که برای خود ما قرار داد سو و جهت را فهمیدیم، پس خدای-تبارک و…
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع سَمِعْتُ هِشَامَ بْنَ اَلْحَكَمِ يَرْوِي عَنْكُمْ أَنَّ اَللَّهَ جِسْمٌ صَمَدِيٌّ نُورِيٌّ مَعْرِفَتُهُ ضَرُورَةٌ يَمُنُّ بِهَا عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ خَلْقِهِ فَقَالَ ع سُبْحَانَ مَنْ لاَ يَعْلَمُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَ إِلاَّ هُوَ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ وَ هُوَ اَلسَّمِيعُ اَلْبَصِيرُ لاَ يُحَدُّ وَ لاَ يُحَسُّ وَ لاَ يُجَسُّ وَ لا تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصارُ وَ لاَ اَلْحَوَاسُّ وَ لاَ يُحِيطُ بِهِ شَيْ ءٌ وَ لاَ جِسْمٌ وَ لاَ صُورَةٌ وَ لاَ تَخْطِيطٌ وَ لاَ تَحْدِيدٌ .
ابن ابی حمزه گوید: بامام صادق علیه السلام عرضکردم: من از هشام بن حکم شنیدم که از شما روایت میکرد که: خدا جسمی است، توپر، نورانی شناختنش ضروری، بهر کس از مخلوقش که خواهد منت نهد، حضرت فرمود: منزه باد، آنکه کسی جز او نداند که او چگونه است، چیزی مانندش نیست و او شنوا و بیناست. محدود نگردد، بحس در نیاید، سوده نشود، حواس درکش نکنند، چیزی بر او احاطه نکند نه جسم است و نه صورت و نه ترسیم و نه محدود.
دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ هِشَامَ بْنَ اَلْحَكَمِ يَقُولُ قَوْلاً عَظِيماً إِلاَّ أَنِّي أَخْتَصِرُ لَكَ مِنْهُ أَحْرُفاً فَزَعَمَ أَنَّ اَللَّهَ جِسْمٌ لِأَنَّ اَلْأَشْيَاءَ شَيْئَانِ جِسْمٌ وَ فِعْلُ اَلْجِسْمِ فَلاَ يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ اَلصَّانِعُ بِمَعْنَى اَلْفِعْلِ وَ يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ بِمَعْنَى اَلْفَاعِلِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع وَيْحَهُ أَ مَا عَلِمَ أَنَّ اَلْجِسْمَ مَحْدُودٌ مُتَنَاهٍ وَ اَلصُّورَةَ مَحْدُودَةٌ مُتَنَاهِيَةٌ فَإِذَا اِحْتَمَلَ اَلْحَدَّ اِحْتَمَلَ اَلزِّيَادَةَ وَ اَلنُّقْصَانَ وَ إِذَا اِحْتَمَلَ اَلزِّيَادَةَ وَ…
یونس گوید: خدمت امام صادق(ع)رسیدم و عرضکردم: همانا هشام بن حکم سخنی سخت گوید که من چند جمله اش را برای شما مختصر میکنم: او عقیده دارد که خدا جسم است زیرا که چیزها دو قسمند: جسم و عمل جسم: و درست نیست که صانع چیزها عمل و کار باشد ولی رواست که فاعل باشد. حضرت فرمود، وای بر او مگر نمیداند که جسم محدود و متناهی است و صورت هم محدود و متناهی است و چون جسم محدودیت دارد، فزونی و کاهش پیدا میکند و چون فزونی و کاهش پیدا کرد مخلوق خواهد بود. عرضکردم پس من چه عقیده داشته باشم؟ فرمود: نه جسم است و نه صورت، او اجسام را اجسام کند و صورتها را صورت نماید، جز ندارد، نهایت ندارد افزایش و کاهش نیابد، اگر حقیقت چنان باشد که آنها گویند میان خالق و مخلوق و آفریننده و آفریده فرقی نباشد، ولی اوست پدید آورنده، میان…