اَلاِسْتِقْصَاءُ فُرْقَةٌ اَلاِنْتِقَادُ عَدَاوَةٌ قِلَّةُ اَلصَّبْرِ فَضِيحَةٌ إِفْشَاءُ اَلسِّرِّ سُقُوطٌ اَلسَّخَاءُ فِطْنَةٌ اَللَّوْمُ تَغَافُلٌ ثَلاَثَةٌ مَنْ تَمَسَّكَ بِهِنَّ نَالَ مِنَ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ بُغْيَتَهُ مَنِ اِعْتَصَمَ بِاللَّهِ وَ رَضِيَ بِقَضَاءِ اَللَّهِ وَ أَحْسَنَ اَلظَّنَّ بِاللَّهِ ثَلاَثَةٌ مَنْ فَرَّطَ فِيهِنَّ كَانَ مَحْرُوماً اِسْتِمَاحَةُ جَوَادٍ وَ مُصَاحَبَةُ عَالِمٍ وَ اِسْتِمَالَةُ سُلْطَانٍ ثَلاَثَةٌ تُورِثُ اَلْمَحَبَّةَ اَلدِّينُ وَ اَلتَّوَاضُعُ وَ اَلْبَذْلُ مَنْ بَرِئَ مِنْ ثَلاَثَةٍ نَالَ ثَلاَثَةً مَنْ بَرِئَ مِنَ اَلشَّرِّ نَالَ اَلْعِزَّ…
از سخنان امام صادق علیه السلام که برخی از شیعیان آن را«نثر الدرر»نامیده اند -1-به همه جزییات زندگی و دوستی حساس شدن مایه جدایی است. انتقاد مایه دشمنی است. کم صبری مایه رسوایی است. فاش کردن راز مایه سرنگونی است. بخشندگی هوشمندی است. فرومایگی غفلت نمایی است. -2-سه چیز است که هر که به آنها دست آویزد به آرزوهای دنیوی و اخروی خود دست یابد: پناه بردن به خدا، خرسند بودن به قضای خدا و خوش بین بودن به خدا. -3-سه چیز است که هر کس در آنها کوتاهی نماید ناکام گردد: بهره جویی از شخص بخشنده، همنشینی با عالم و دل گرم ساختن سلطان. -4-سه چیز محبت انگیز است: دینداری، فروتنی و بخشندگی. -5-هر که از سه چیز بیزار گشت به سه چیز دست یابد: هر که از شر بیزار گشت به عزت دست یابد، هر که از اظهار بزرگی بیزار گشت به…
وَ أَمَّا مَعْنَى صِفَةِ اَلْإِسْلاَمِ فَهُوَ اَلْإِقْرَارُ بِجَمِيعِ اَلطَّاعَةِ اَلظَّاهِرِ اَلْحُكْمِ وَ اَلْأَدَاءُ لَهُ فَإِذَا أَقَرَّ اَلْمُقِرُّ بِجَمِيعِ اَلطَّاعَةِ فِي اَلظَّاهِرِ مِنْ غَيْرِ اَلْعَقْدِ عَلَيْهِ بِالْقُلُوبِ فَقَدِ اِسْتَحَقَّ اِسْمَ اَلْإِسْلاَمِ وَ مَعْنَاهُ وَ اِسْتَوْجَبَ اَلْوَلاَيَةَ اَلظَّاهِرَةَ وَ إِجَازَةَ شَهَادَتِهِ وَ اَلْمَوَارِيثَ وَ صَارَ لَهُ مَا لِلْمُسْلِمِينَ وَ عَلَيْهِ مَا عَلَى اَلْمُسْلِمِينَ فَهَذِهِ صِفَةُ اَلْإِسْلاَمِ وَ فَرْقُ مَا بَيْنَ اَلْمُسْلِمِ وَ اَلْمُؤْمِنِ أَنَّ اَلْمُسْلِمَ إِنَّمَا يَكُونُ مُؤْمِناً أَنْ يَكُونَ مُطِيعاً فِي…
صفت اسلام -اما مفهوم صفت اسلام، پس آن عبارت است اقرار به تمام طاعات که حکمش روشن و انجام دادن آن لازم است. پس اگر اقرارکننده به طاعات، به ظاهر اعتراف کند، بدون آن که در باطن به آن معتقد باشد باز هم مستحق نام مسلمانی و معنای آن است و سزاوار دوستی ظاهری است و گواهی او نافذ است و احکام ارث در خصوص او جاری است و حقوقی که مسلمانان از آن برخوردارند او نیز برخوردار باشد. این است مفهوم صفت اسلام. و فرق میان مسلمان و مومن این است که مسلمان در صورتی مومن به شمار آید که در باطن نیز به آنچه اظهار می کند فرمانبرداری نماید و اگر فقط در ظاهر اظهار اسلام نماید، مسلمان است. و چون در ظاهر اظهار اسلام نماید و در باطن نیز سرشار از فروتنی و تقربی آگاهانه باشد مومن به شمار آید. پس بنده امکان دارد مسلمان باشد ولی…
وَ قَدْ يَخْرُجُ مِنَ اَلْإِيمَانِ بِخَمْسِ جِهَاتٍ مِنَ اَلْفِعْلِ كُلُّهَا مُتَشَابِهَاتٌ مَعْرُوفَاتٌ اَلْكُفْرُ وَ اَلشِّرْكُ وَ اَلضَّلاَلُ وَ اَلْفِسْقُ وَ رُكُوبُ اَلْكَبَائِرِ فَمَعْنَى اَلْكُفْرِ كُلُّ مَعْصِيَةٍ عُصِيَ اَللَّهُ بِهَا بِجِهَةِ اَلْجَحْدِ وَ اَلْإِنْكَارِ وَ اَلاِسْتِخْفَافِ وَ اَلتَّهَاوُنِ فِي كُلِّ مَا دَقَّ وَ جَلَّ وَ فَاعِلُهُ كَافِرٌ وَ مَعْنَاهُ مَعْنَى كُفْرٍ مِنْ أَيِّ مِلَّةٍ كَانَ وَ مِنْ أَيِّ فِرْقَةٍ كَانَ بَعْدَ أَنْ تَكُونَ مِنْهُ مَعْصِيَةٌ بِهَذِهِ اَلصِّفَاتِ فَهُوَ كَافِرٌ وَ مَعْنَى اَلشِّرْكِ كُلُّ مَعْصِيَةٍ عُصِيَ اَللَّهُ بِهَا بِالتَّدَيُّنِ…
شرح خروج از ایمان - مومن در اثر پنج کار-که به هم شبیه و معروف اند-از ایمان خارج می شود: کفر، شرک، گمراهی، فسق و انجام گناهان کبیره. معنی کفر، همان نافرمانی است که از راه سرپیچی و انکار و سبک شمردن و بی اعتنایی نسبت به هر چیز کوچک و بزرگ، صورت می گیرد و مرتکب آن کافر به شمار آید و این معنای کفر می باشد. هر کس، از هر آیین و گروهی باشد، اگر راه و روش او مطابق این توضیحات باشد به طور قطع کافر است. و معنی شرک، همان پایبند بودن به هر گناهی است که خداوند به آن نافرمانی شود-خواه آن گناه کوچک باشد و خواه بزرگ-به هر صورت مرتکب چنان گناهی مشرک است. و معنی گمراهی، همان نادانی نسبت به واجب است و آن ترک کردن یکی از طاعتهای بزرگ است که بنده جز در سایه آنها شایسته ایمان نیست با اینکه بیان و استدلال بر آن…
لاَ يَصْلُحُ مَنْ لاَ يَعْقِلُ وَ لاَ يَعْقِلُ مَنْ لاَ يَعْلَمُ وَ سَوْفَ يَنْجُبُ مَنْ يَفْهَمُ وَ يَظْفَرُ مَنْ يَحْلُمُ وَ اَلْعِلْمُ جُنَّةٌ وَ اَلصِّدْقُ عِزٌّ وَ اَلْجَهْلُ ذُلٌّ وَ اَلْفَهْمُ مَجْدٌ وَ اَلْجُودُ نُجْحٌ وَ حُسْنُ اَلْخُلُقِ مَجْلَبَةٌ لِلْمَوَدَّةِ وَ اَلْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لاَ تَهْجُمُ عَلَيْهِ اَللَّوَابِسُ وَ اَلْحَزْمُ مِشْكَاةُ اَلظَّنِّ وَ اَللَّهُ وَلِيُّ مَنْ عَرَفَهُ وَ عَدُوُّ مَنْ تَكَلَّفَهُ وَ اَلْعَاقِلُ غَفُورٌ وَ اَلْجَاهِلُ خَتُورٌ وَ إِنْ شِئْتَ أَنْ تُكْرَمَ فَلِنْ وَ إِنْ شِئْتَ أَنْ تُهَانَ فَاخْشُنْ وَ مَنْ كَرُمَ أَصْلُهُ لاَنَ قَلْبُهُ وَ مَنْ…
از فرمایشات حکمت بار امام صادق علیه السلام -کسی که اندیشه ننماید اصلاح نگردد و کسی که نداند اهل اندیشه نباشد. کسی که بفهمد نجیب می شود. کسی که بردباری پیشه نماید پیروز گردد. دانش سپر است. راستی عزت است و نادانی ذلت. فهمیدن بزرگواری است. سخاوت کامیابی است. خوش اخلاقی وسیله دوستیابی است. کسی که به زمانه آگاه باشد اشتباهات بر او هجوم نیارد. دور اندیشی چراغدان گمان است. خداوند دوستدار کسی است که او را بشناسد و دشمن آن کس است که خودسرانه خویش را در زحمت شناسایی اش اندازد. خردمند اهل گذشت است و نادان اهل فریب. اگر خواهی بزرگوار شوی نرمخو باش و اگر خواهی خوارت دارند خشن باش. هر کس اصلش کریم باشد نرم دل است و هر کس عنصرش سخت باشد سخت دل است. هر کس کوتاهی کند به پرتگاه افتد و هر کس از عاقبت کار بترسد…
دَخَلْتُ أَنَا وَ عِيسَى شَلَقَانُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَابْتَدَأَنَا فَقَالَ عَجَباً لِأَقْوَامٍ يَدَّعُونَ عَلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع مَا لَمْ يَتَكَلَّمْ بِهِ قَطُّ خَطَبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع اَلنَّاسَ بِالْكُوفَةِ فَقَالَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلْمُلْهِمِ عِبَادَهُ حَمْدَهُ وَ فَاطِرِهِمْ عَلَى مَعْرِفَةِ رُبُوبِيَّتِهِ اَلدَّالِّ عَلَى وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ وَ بِحُدُوثِ خَلْقِهِ عَلَى أَزَلِهِ وَ بِاشْتِبَاهِهِمْ عَلَى أَنْ لاَ شِبْهَ لَهُ اَلْمُسْتَشْهِدِ بِآيَاتِهِ عَلَى قُدْرَتِهِ اَلْمُمْتَنِعَةِ مِنَ اَلصِّفَاتِ ذَاتُهُ وَ مِنَ اَلْأَبْصَارِ رُؤْيَتُهُ وَ مِنَ…
ابن قتیبه گوید: من با عیسی شلقان بمحضر امام صادق(ع)رفتیم، حضرت خود آغاز سخن کرد و فرمود: تعجب است از مردمی که بامیر المومنین(ع)نسبت میدهند چیزی را که او هرگز بآن لب نگشوده است(میگویند او خداست و قابل پرستش در صورتی که)آن حضرت در کوفه برای مردم خطبه خواند و فرمود ستایش خدای راست که ستایشش را ببندگان خود الهام فرمود و شناسایی ربوبیتش را سرشت ایشان ساخت، بوسیله خلقش بر وجود خود رهنمون گشت و بحادث بودن مخلوقش بر ازلی بودن خود و بمانند بودن آنها بر بیمانندی خود دلالت کرد، آیات خود را گواه قدرتش گرفت، ذاتش از پذیرش صفات امتناع دارد (زیرا تمام صفات کمال عین ذاتش باشد و محالست که صفت زایدی پذیرد)و دیدنش از بیناییها و در خود گنجانیدنش نسبت بخاطرها محالست، بودش را سرآغازی نیست و دوامش را انجامی نباشد…
دِعَامَةُ اَلْإِنْسَانِ اَلْعَقْلُ وَ اَلْعَقْلُ مِنْهُ اَلْفِطْنَةُ وَ اَلْفَهْمُ وَ اَلْحِفْظُ وَ اَلْعِلْمُ وَ بِالْعَقْلِ يَكْمُلُ وَ هُوَ دَلِيلُهُ وَ مُبْصِرُهُ وَ مِفْتَاحُ أَمْرِهِ فَإِذَا كَانَ تَأْيِيدُ عَقْلِهِ مِنَ اَلنُّورِ كَانَ عَالِماً حَافِظاً ذَاكِراً فَطِناً فَهِماً فَعَلِمَ بِذَلِكَ كَيْفَ وَ لِمَ وَ حَيْثُ وَ عَرَفَ مَنْ نَصَحَهُ وَ مَنْ غَشَّهُ فَإِذَا عَرَفَ ذَلِكَ عَرَفَ مَجْرَاهُ وَ مَوْصُولَهُ وَ مَفْصُولَهُ وَ أَخْلَصَ اَلْوَحْدَانِيَّةَ لِلَّهِ وَ اَلْإِقْرَارَ بِالطَّاعَةِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ كَانَ مُسْتَدْرِكاً لِمَا فَاتَ وَ وَارِداً عَلَى مَا هُوَ آتٍ يَعْرِفُ…
و فرمود: پایه شخصیت انسان عقل است و هوش و فهم و حافظه و دانش از عقل سرچشمه میگیرند. عقل انسان را کامل کند و رهنما و بیناکننده و کلید کار اوست و چون عقلش بنور خدایی موید باشد دانشمند و حافظ و متذکر و با هوش و فهمیده باشد و از این رو بداند چگونه و چرا و کجاست و خیر خواه و بدخواه خود را بشناسد و چون آن را شناخت روش زندگی و پیوست و جدا شده خویش بشناسد و در یگانگی خدا و اعتراف بفرمانش مخلص شود و چون چنین کند از دست رفته را جبران کرده برآینده مسلط گردد و بداند در چه وضعی است و برای چه در اینجاست و از کجا آمده و بکجا میرود؟ اینها همه از تایید عقل است.
لاَ يَطْمَعَنَّ ذُو اَلْكِبْرِ فِي اَلثَّنَاءِ اَلْحَسَنِ وَ لاَ اَلْخَبُّ فِي كَثْرَةِ اَلصَّدِيقِ وَ لاَ اَلسَّيِّئُ اَلْأَدَبِ فِي اَلشَّرَفِ وَ لاَ اَلْبَخِيلُ فِي صِلَةِ اَلرَّحِمِ وَ لاَ اَلْمُسْتَهْزِئُ بِالنَّاسِ فِي صِدْقِ اَلْمَوَدَّةِ وَ لاَ اَلْقَلِيلُ اَلْفِقْهِ فِي اَلْقَضَاءِ وَ لاَ اَلْمُغْتَابُ فِي اَلسَّلاَمَةِ وَ لاَ اَلْحَسُودُ فِي رَاحَةِ اَلْقَلْبِ وَ لاَ اَلْمُعَاقِبُ عَلَى اَلذَّنْبِ اَلصَّغِيرِ فِي اَلسُّؤْدُدِ وَ لاَ اَلْقَلِيلُ اَلتَّجْرِبَةِ اَلْمُعْجَبُ بِرَأْيِهِ فِي رِئَاسَةٍ.
یحیی بن عمران حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: خود فروش نباید طمع در خوشنامی بندد و نه شخص نیرنگ باز در فراوانی دوستان و نه بی ادب در شرافت و نه بخیل در پیوند خویشاوندی و نه مسخره گو در دوستی درست و نه کم اطلاع از احکام دین در قضاوت و نه غیبت کننده در سالم ماندن از تعرض مردم و نه حسود در آسایش خاطر و نه کسی که بگناه کوچک کیفر میدهد در آقایی و نه کم تجربه ای که رای خود را می پسندد در ریاست.
أَوْصَى مُوسَى ع إِلَى يُوشَعَ بْنِ نُونٍ وَ أَوْصَى يُوشَعُ بْنُ نُونٍ إِلَى وَلَدِ هَارُونَ وَ لَمْ يُوصِ إِلَى وَلَدِهِ وَ لاَ إِلَى وَلَدِ مُوسَى إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى لَهُ اَلْخِيَرَةُ يَخْتَارُ مَنْ يَشَاءُ مِمَّنْ يَشَاءُ وَ بَشَّرَ مُوسَى وَ يُوشَعُ بِالْمَسِيحِ ع فَلَمَّا أَنْ بَعَثَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَلْمَسِيحَ ع قَالَ اَلْمَسِيحُ لَهُمْ إِنَّهُ سَوْفَ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي نَبِيٌّ اِسْمُهُ أَحْمَدُ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ ع يَجِي ءُ بِتَصْدِيقِي وَ تَصْدِيقِكُمْ وَ عُذْرِي وَ عُذْرِكُمْ وَ جَرَتْ مِنْ بَعْدِهِ فِي اَلْحَوَارِيِّينَ فِي اَلْمُسْتَحْفَظِينَ وَ إِنَّمَا…
امام صادق علیه السلام فرمود: موسی علیه السلام بیوشع بن نون وصیت کرد و یوشع بن نون بفرزندان هارون وصیت کرد و بفرزندان خودش و فرزندان موسی وصیت نکرد، همانا خدای تعالی صاحب اختیار است، هر که را خواهد و از هر خاندانی که خواهد اختیار کند، و موسی و یوشع مردم را بوجود مسیح علیه السلام مژده دادند -و چون خدای عز و جل مسیح را مبعوث ساخت، مسیح علیه السلام بمردم گفت: همانا پس از من پیغمبری که نامش احمد و از اولاد اسماعیل علیه السلام است خواهد آمد که مرا و شما را تصدیق میکند(بنبوت من و پیروی شما باور دارد) و حجت و عذر مرا و شما را می آورد مانند من و شما احتجاج میکند و قول بالوهیت مرا از من و شما نفی میکند) و امر وصیت پس از عیسی در حواریین مستحفظ جاری گشت و از این جهت خدا ایشان را مستحفظ نامید که نگهداری…
حَجَجْنَا مَعَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فِي اَلسَّنَةِ اَلَّتِي وُلِدَ فِيهَا اِبْنُهُ مُوسَى ع فَلَمَّا نَزَلْنَا اَلْأَبْوَاءَ وَضَعَ لَنَا اَلْغَدَاءَ وَ كَانَ إِذَا وَضَعَ اَلطَّعَامَ لِأَصْحَابِهِ أَكْثَرَ وَ أَطَابَ قَالَ فَبَيْنَا نَحْنُ نَأْكُلُ إِذْ أَتَاهُ رَسُولُ حَمِيدَةَ فَقَالَ لَهُ إِنَّ حَمِيدَةَ تَقُولُ قَدْ أَنْكَرْتُ نَفْسِي وَ قَدْ وَجَدْتُ مَا كُنْتُ أَجِدُ إِذَا حَضَرَتْ وِلاَدَتِي وَ قَدْ أَمَرْتَنِي أَنْ لاَ أَسْتَبِقَكَ بِابْنِكَ هَذَا فَقَامَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع فَانْطَلَقَ مَعَ اَلرَّسُولِ فَلَمَّا اِنْصَرَفَ قَالَ لَهُ أَصْحَابُهُ سَرَّكَ اَللَّهُ وَ جَعَلَنَا…
ابو بصیر گوید: همراه امام صادق علیه السلام حج گزاردیم در سالی که پسرش موسی متولد شد. چون در ابوا (منزلی در میان مکه و مدینه)فرود آمدیم، برای ما صبحانه آوردند، و چون آن حضرت باصحابش غذا میداد، زیاد و خوب تهیه میکرد -ما مشغول خوردن بودیم که فرستاده حمیده(همسر امام صادق علیه السلام)آمد و گفت: حمیده میگوید من خود را از دست داده ام و درد زاییدن در خود احساس میکنم و شما بمن دستور داده اید که نسبت باین پسرت پیش از شما اقدامی نکنم. حضرت صادق علیه السلام برخاست و با فرستاده برفت. چون برگشت، اصحابش عرضکردند: خدایت مسرور کند و ما را قربانت نماید، با حمیده چه کردی؟ فرمود: خدا سلامتش داشت و بمن پسری عطا فرمود که در میان مخلوقش از همه بهتر است و حمیده از آن مولود بمن مطلبی گفت که گمان کرد من آن را…
فی تَفسیرِ قَولِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ «اهْدِنَا الصّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ»، یقُولُ الصّادِق علیه السلام: أرشِدنا الی الطَّریقِ المُؤدّی الی مَحَبَّتِک وَالمُبَلّغِ دینِک وَالمانِعِ مِن ان نَتَّبِعَ اهواءَنا فَنَعطَبَ او نَأخُذَ بِآرائِنا فَنَهلِک.
در تفسیر سخن خداوند: «ما را به راه راست هدایت کن»، امام صادق علیه السلام فرمود: ما را به راهی که به محبّت تو منتهی می شود و ما را به دین تو برساند و از پیروی هوی و هوس سرزنش بارمان و آرای شخصی هلاک کننده مان بازدارد ارشاد و راهنمایی کن.
- عیون اخبار الرّضا علیه السلام، ج 2، ص 273، ح 65