يُبْعَثُ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ أُمَّةً وَحْدَهُ عَلَيْهِ بَهَاءُ اَلْمُلُوكِ وَ سِيمَاءُ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ أَوَّلُ مَنْ قَالَ بِالْبَدَاءِ قَالَ وَ كَانَ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ أَرْسَلَ رَسُولَ اَللَّهِ ص إِلَى رُعَاتِهِ فِي إِبِلٍ قَدْ نَدَّتْ لَهُ فَجَمَعَهَا فَأَبْطَأَ عَلَيْهِ فَأَخَذَ بِحَلْقَةِ بَابِ اَلْكَعْبَةِ وَ جَعَلَ يَقُولُ يَا رَبِّ أَ تُهْلِكُ آلَكَ إِنْ تَفْعَلْ فَأَمْرٌ مَا بَدَا لَكَ فَجَاءَ رَسُولُ اَللَّهِ ص بِالْإِبِلِ وَ قَدْ وَجَّهَ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ فِي كُلِّ طَرِيقٍ وَ فِي كُلِّ شِعْبٍ فِي طَلَبِهِ وَ جَعَلَ يَصِيحُ يَا رَبِّ أَ تُهْلِكُ آلَكَ إِنْ…
و فرمود: عبد المطلب بتنهایی یک امت مبعوث شود، و رونق سلاطین و هییت پیغمبران داشته باشد، و این بجهت آنست که او نخستین معتقد ببدا بود. و فرمود: عبد المطلب رسول خدا صلی الله علیه و آله را بسوی ساربانانش فرستاد تا شتران فرار کرده را گرد آورد. حضرت دیر کرد، عبد المطلب حلقه در خانه کعبه را گرفت و میگفت: «پروردگارا اهل خود را هلاک میکنی؟ اگر چنین کنی امری از جانب تو ظاهر گشته است»(زیرا من در کتب و اخبار پیغمبران گذشته خوانده ام که این نوه من پیغمبر خواهد شد، اگر در کودکی بمیرد، معلوم می شود برای خدا بدا حاصل شده است)سپس پیغمبر صلی الله علیه و آله شترها را آورد و عبد المطلب در هر جاده و دره یی کسی را بجستجوی پیغمبر فرستاد و فریاد میزد: «پروردگارا اهل خود را هلاک میکنی؟ اگر چنین کنی برای تو بدا حاصل…
كَانَ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ يُفْرَشُ لَهُ بِفِنَاءِ اَلْكَعْبَةِ لاَ يُفْرَشُ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ وَ كَانَ لَهُ وُلْدٌ يَقُومُونَ عَلَى رَأْسِهِ فَيَمْنَعُونَ مَنْ دَنَا مِنْهُ فَجَاءَ رَسُولُ اَللَّهِ ص وَ هُوَ طِفْلٌ يَدْرِجُ حَتَّى جَلَسَ عَلَى فَخِذَيْهِ فَأَهْوَى بَعْضُهُمْ إِلَيْهِ لِيُنَحِّيَهُ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ دَعِ اِبْنِي فَإِنَّ اَلْمَلَكَ قَدْ أَتَاهُ .
امام صادق علیه السلام فرمود: در آستانه کعبه برای عبد المطلب فرشی میگستردند که مخصوص او بود و برای دیگری در آنجا فرش گسترده نمیشد، و او فرزندانی داشت که بالای سرش میایستادند و از کسانی که نزدیکش میرفتند جلوگیری میکردند. رسول خدا صلی الله علیه و آله که کودکی بود تازه براه افتاده بیامد و روی زانوی عبد المطلب نشست، یکی از آنها خم شد تا رسول خدا را از او دور کند، عبد المطلب گفت از پسرم دست بدار، زیرا فرشته نزد او آمده او را آورده، یا سلطنت باو رسد .
أَتَى اَلْعَبَّاسُ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّ اَلنَّاسَ قَدِ اِجْتَمَعُوا أَنْ يَدْفِنُوا رَسُولَ اَللَّهِ ص فِي بَقِيعِ اَلْمُصَلَّى وَ أَنْ يَؤُمَّهُمْ رَجُلٌ مِنْهُمْ فَخَرَجَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع إِلَى اَلنَّاسِ فَقَالَ يَا أَيُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص إِمَامٌ حَيّاً وَ مَيِّتاً وَ قَالَ إِنِّي أُدْفَنُ فِي اَلْبُقْعَةِ اَلَّتِي أُقْبَضُ فِيهَا ثُمَّ قَالَ عَلَى اَلْبَابِ فَصَلَّى عَلَيْهِ ثُمَّ أَمَرَ اَلنَّاسَ عَشَرَةً عَشَرَةً يُصَلُّونَ عَلَيْهِ ثُمَّ يَخْرُجُونَ .
امام صادق علیه السلام فرمود، عباس نزد امیر المومنین علیه السلام آمد و عرضکرد: یا علی مردم گرد آمده اند تا رسول خدا صلی الله علیه و آله را در بقیع مصلی دفن کنند و مردی از ایشان پیش نماز آنها شود. امیر المومنین علیه السلام بسوی مردم آمد و فرمود: ای مردم همانا رسول خدا در حال زندگی و مرگش امام و پیشوا است و خودش فرمود: من در همان خانه ای که قبض روح شوم بخاک سپرده شوم، آنگاه نزد در ایستاد و بر آن حضرت نماز گزارد، سپس بمردم دستور داد تا ده نفر ده نفر بر او نماز خوانند و خارج شوند.
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ مَا مَعْنَى اَلسَّلاَمِ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمَّا خَلَقَ نَبِيَّهُ وَ وَصِيَّهُ وَ اِبْنَتَهُ وَ اِبْنَيْهِ وَ جَمِيعَ اَلْأَئِمَّةِ وَ خَلَقَ شِيعَتَهُمْ أَخَذَ عَلَيْهِمُ اَلْمِيثَاقَ وَ أَنْ يَصْبِرُوا وَ يُصَابِرُوا وَ يُرَابِطُوا وَ أَنْ يَتَّقُوا اَللَّهَ وَ وَعَدَهُمْ أَنْ يُسَلِّمَ لَهُمُ اَلْأَرْضَ اَلْمُبَارَكَةَ وَ اَلْحَرَمَ اَلْآمِنَ وَ أَنْ يُنَزِّلَ لَهُمُ اَلْبَيْتَ اَلْمَعْمُورَ وَ يُظْهِرَ لَهُمُ اَلسَّقْفَ اَلْمَرْفُوعَ وَ يُرِيحَهُمْ مِنْ عَدُوِّهِمْ وَ اَلْأَرْضِ اَلَّتِي يُبَدِّلُهَا اَللَّهُ…
داود بن کثیر رقی گوید: بامام صادق علیه السلام عرضکردم: معنی سلام بر رسول خدا چیست؟ فرمود: چون خدای تبارک و تعالی(در عالم ارواح)پیغمبرش را و وصی او و دختر و دو پسرش و امامان دیگر و همه شیعیان را خلق فرمود، از آنها پیمان گرفت که(در بلاها)صبر کنند و(در برابر دشمنان خدا و هوای نفس)پایداری کنند و(جان خود و اسبان خویش را)در مرزها و سرحدها به بندند و از خدا پروا کنند. و خدا(در مقابل این امور)بآنها وعده فرمود که زمین مبارک(مدینه یا بیت المقدس)و حرم امن(مکه) را تسلیمشان کند و بیت المعمور(فرشتگان یا خاندان ایمه)را برایشان بیاورد و سقف افراشته(تمام آسمانها و عرش یا برکات آسمان)را بآنها بنمایاند و ایشان را از دشمنشان آسوده کند و هم از آفات زمین که خدا بجهت سلامتی آنها از شرور تبدیل فرموده و زمینی را که…
إِنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ أَسَدٍ أُمَّ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ كَانَتْ أَوَّلَ اِمْرَأَةٍ هَاجَرَتْ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ ص مِنْ مَكَّةَ إِلَى اَلْمَدِينَةِ عَلَى قَدَمَيْهَا وَ كَانَتْ مِنْ أَبَرِّ اَلنَّاسِ بِرَسُولِ اَللَّهِ ص فَسَمِعَتْ رَسُولَ اَللَّهِ وَ هُوَ يَقُولُ إِنَّ اَلنَّاسَ يُحْشَرُونَ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ عُرَاةً كَمَا وُلِدُوا فَقَالَتْ وَا سَوْأَتَاهْ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اَللَّهِ ص فَإِنِّي أَسْأَلُ اَللَّهَ أَنْ يَبْعَثَكِ كَاسِيَةً وَ سَمِعَتْهُ يَذْكُرُ ضَغْطَةَ اَلْقَبْرِ فَقَالَتْ وَا ضَعْفَاهْ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اَللَّهِ ص فَإِنِّي أَسْأَلُ اَللَّهَ أَنْ يَكْفِيَكِ…
امام صادق علیه السلام فرمود: فاطمه بنت اسد مادر امیر المومنین نخستین زنی بود که پیاده از مکه بمدینه بسوی پیغمبر(ص)مهاجرت کرد و از همه مردم نسبت بپیغمبر مهربانتر بود، از پیغمبر شنید که میفرمود: مردم روز قیامت برهنه مادر زاد محشور شوند، پس گفت: وای از این رسوایی پیغمبر صلی الله علیه و آله باو فرمود: من از خدا میخواهم که ترا با لباس محشور کند، و نیز از آن حضرت شنید که فشار قبر را یاد آور می شد. -فاطمه گفت: وای از ناتوانی ، پیغمبر صلی الله علیه و آله باو فرمود: من از خدا می خواهم که تو را در آنجا آسوده دارد. روزی برسول خدا صلی الله علیه و آله عرضکرد: من میخواهم این کنیز خود را آزاد کنم، حضرت باو فرمود: اگر چنین کنی، خدا در برابر هر عضوی از او یک عضو ترا از آتش دوزخ آزاد کند، پس چون بیمار شد…
لَمَّا وُلِدَ رَسُولُ اَللَّهِ ص فُتِحَ لآِمِنَةَ بَيَاضُ فَارِسَ وَ قُصُورُ اَلشَّامِ فَجَاءَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدٍ أُمُّ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَبِي طَالِبٍ ضَاحِكَةً مُسْتَبْشِرَةً فَأَعْلَمَتْهُ مَا قَالَتْ آمِنَةُ فَقَالَ لَهَا أَبُو طَالِبٍ وَ تَتَعَجَّبِينَ مِنْ هَذَا إِنَّكِ تَحْبَلِينَ وَ تَلِدِينَ بِوَصِيِّهِ وَ وَزِيرِهِ.
مفضل بن عمر گوید شنیدم: امام صادق علیه السلام می فرمود: چون رسول خدا صلی الله علیه و آله متولد شد، سفیدی مملکت فارس و کاخهای شام برای(مادرش)آمنه. نمایان شد. فاطمه بنت اسد مادر امیر المومنین خندان و شادان نزد ابو طالب آمد و آنچه را آمنه گفته بود باو خبر داد: ابو طالب گفت: از این تعجب میکنی همانا تو هم آبستن شوی و وصی و وزیر او را بزایی.
إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع لَهُ خُئُولَةٌ فِي بَنِي مَخْزُومٍ وَ إِنَّ شَابّاً مِنْهُمْ أَتَاهُ فَقَالَ يَا خَالِي إِنَّ أَخِي مَاتَ وَ قَدْ حَزِنْتُ عَلَيْهِ حُزْناً شَدِيداً قَالَ فَقَالَ لَهُ تَشْتَهِي أَنْ تَرَاهُ قَالَ بَلَى قَالَ فَأَرِنِي قَبْرَهُ قَالَ فَخَرَجَ وَ مَعَهُ بُرْدَةُ رَسُولِ اَللَّهِ ص مُتَّزِراً بِهَا فَلَمَّا اِنْتَهَى إِلَى اَلْقَبْرِ تَلَمْلَمَتْ شَفَتَاهُ ثُمَّ رَكَضَهُ بِرِجْلِهِ فَخَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ وَ هُوَ يَقُولُ بِلِسَانِ اَلْفُرْسِ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع أَ لَمْ تَمُتْ وَ أَنْتَ رَجُلٌ مِنَ اَلْعَرَبِ قَالَ بَلَى وَ لَكِنَّا مِتْنَا عَلَى…
امام صادق علیه السلام فرمود: امیر المومنین علیه السلام دایی هایی در قبیله بنی مخزوم داشت جوانی از آنها خدمتش آمد و عرضکرد: دایی جان برادرم مرده و من در مرگش سخت غمگین شده ام، حضرت باو فرمود: میخواهی او را ببینی؟ عرضکرد: آری، فرمود قبرش را بمن نشان ده، پس خارج شد و برد رسول خدا صلی الله علیه و آله را بکمر بست، چون نزد قبر رسید، لبهایش بهم میخورد، سپس با پایش بقبر او زد، او از قبر بیرون آمد و بزبان فارسی سخن میگفت، امیر المومنین علیه السلام فرمود: مگر وقتی تو مردی از عرب نبودی؟ گفت: چرا ولی ما بروش فلان و فلان مردیم از این رو زبان ما دگرگون شد.
إِنَّ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَنْصَارِيَّ كَانَ آخِرَ مَنْ بَقِيَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اَللَّهِ وَ كَانَ رَجُلاً مُنْقَطِعاً إِلَيْنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ كَانَ يَقْعُدُ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ هُوَ مُعْتَجِرٌ بِعِمَامَةٍ سَوْدَاءَ وَ كَانَ يُنَادِي يَا بَاقِرَ اَلْعِلْمِ يَا بَاقِرَ اَلْعِلْمِ فَكَانَ أَهْلُ اَلْمَدِينَةِ يَقُولُونَ جَابِرٌ يَهْجُرُ فَكَانَ يَقُولُ لاَ وَ اَللَّهِ مَا أَهْجُرُ وَ لَكِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ ص يَقُولُ إِنَّكَ سَتُدْرِكُ رَجُلاً مِنِّي اِسْمُهُ اِسْمِي وَ شَمَائِلُهُ شَمَائِلِي يَبْقُرُ اَلْعِلْمَ بَقْراً فَذَاكَ اَلَّذِي دَعَانِي…
امام صادق علیه السلام فرمود: جابر بن عبد الله انصاری آخرین کس از اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و آله بود که زنده مانده بود و او مردی بود که تنها بما اهل بیت متوجه بود، در مسجد پیغمبر مینشست و عمامه سیاهی دور سر میبست و فریاد میزد: یا باقر العلم، یا باقر العلم اهل مدینه میگفتند جابر هذیان میگوید، میگفت: نه بخدا من هذیان نمیگویم، بلکه من از پیغمبر صلی الله علیه و آله شنیدم میفرمود: تو بمردی از خاندان من میرسی که همنام و هم شمایل من است و علم را میشکافد و توضیح و تشریح میکند، اینست سبب آنچه میگویم. راوی گوید: روزی جابر از یکی از کوچه های مدینه که در آن مکتب خانه یی بود میگذشت و محمد بن علی علیه السلام(برای کاری)آنجا بود(زیرا در هیچ روایت و تاریخی نرسیده که امام برای دانش آموزی بمکتب رود)چون جابر…
قَالَ لِي أَ تَدْرِي مَا كَانَ سَبَبُ دُخُولِنَا فِي هَذَا اَلْأَمْرِ وَ مَعْرِفَتِنَا بِهِ وَ مَا كَانَ عِنْدَنَا مِنْهُ ذِكْرٌ وَ لاَ مَعْرِفَةُ شَيْ ءٍ مِمَّا عِنْدَ اَلنَّاسِ قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا ذَاكَ قَالَ إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ يَعْنِي أَبَا اَلدَّوَانِيقِ قَالَ لِأَبِي مُحَمَّدِ بْنِ اَلْأَشْعَثِ يَا مُحَمَّدُ اِبْغِ لِي رَجُلاً لَهُ عَقْلٌ يُؤَدِّي عَنِّي فَقَالَ لَهُ أَبِي قَدْ أَصَبْتُهُ لَكَ هَذَا فُلاَنُ بْنُ مُهَاجِرٍ خَالِي قَالَ فَأْتِنِي بِهِ قَالَ فَأَتَيْتُهُ بِخَالِي فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ يَا اِبْنَ مُهَاجِرٍ خُذْ هَذَا اَلْمَالَ وَ أْتِ اَلْمَدِينَةَ وَ أْتِ عَبْدَ…
صفوان بن یحیی گوید: جعفر بن محمد بن اشعث بمن گفت: میدانی سبب وارد شدن ما در مذهب تشیع و شناسایی ما بآن چه بود، با آنکه نزد ما هیچ یادی از آن نبود و بآنچه مردم(شیعیان)داشتند ما معرفت نداشتیم؟ گفتم: داستانش چیست؟ گفت: ابو جعفر ابو الدوانیق(یعنی منصور دوانیقی دومین خلیفه عباسی و دانق یک دانگ درهم است که تقریبا یک پشیز می شود و این لقب را مردم از نظر خست و بخلش باو دادند، زیرا برای کندن نهر کوفه از مردم سری یک دانق گرفت)بپدرم ابو محمد بن اشعث گفت: -ای محمد مردی خردمند برایم بجو که بتواند از جانب من پرداخت کند. پدرم گفت: او را برایت یافته ام او فلان شخص پسر مهاجر است که دایی من است، گفت: نزد منش بیاور، من داییم را نزد او بردم، ابو جعفر باو گفت: ای پسر مهاجر این پول را بگیر و بمدینه بر، نزد عبد…
مَنْ أَتَى قَبْرَ اَلْحُسَيْنِ ع عَارِفاً بِحَقِّهِ كَانَ كَمَنْ حَجَّ مِائَةَ حِجَّةٍ مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ ص .
امام صادق علیه السلام فرمود: هر که حق شناسانه مزار امام حسین علیه السلام را زیارت کند، همانند کسی باشد که همراه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله صد حج به جا آورده است.
وَرَدَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع فِي أَوَّلِ وِلاَيَةِ أَبِي جَعْفَرٍ فَنَزَلَ اَلنَّجَفَ فَقَالَ يَا مُوسَى اِذْهَبْ إِلَى اَلطَّرِيقِ اَلْأَعْظَمِ فَقِفْ عَلَى اَلطَّرِيقِ فَانْظُرْ فَإِنَّهُ سَيَجِيئُكَ رَجُلٌ مِنْ نَاحِيَةِ اَلْقَادِسِيَّةِ فَإِذَا دَنَا مِنْكَ فَقُلْ لَهُ هَاهُنَا رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ رَسُولِ اَللَّهِ ص يَدْعُوكَ فَيَجِي ءُ مَعَكَ قَالَ فَذَهَبْتُ حَتَّى قُمْتُ عَلَى اَلطَّرِيقِ وَ اَلْحَرُّ شَدِيدٌ فَلَمْ أَزَلْ قَائِماً حَتَّى كِدْتُ أَعْمَى وَ أَنْصَرِفُ وَ أَدَعُهُ إِذْ نَظَرْتُ إِلَى شَيْ ءٍ مُقْبِلٍ شِبْهِ رَجُلٍ عَلَى بَعِيرٍ قَالَ فَلَمْ أَزَلْ أَنْظُرُ إِلَيْهِ…
راوی گوید: امام علیه السلام فرمود: ای برادر یمنی آیا نمی خواهی که از فضیلت زیارت آن حضرت-علیه لسلام-فزون تر گویم؟ عرض کرد: آری، ای فرزند پیامبر خدا بر آن بیفزای. فرمود: به راستی زیارت امام حسین علیه السلام با یک حج پذیرفته شده و کامل و پاک که به همراه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله باشد برابر آید. آن مرد یمنی به شگفت آمد. امام صادق علیه السلام فرمود: آری، به خدا سوگند که با دو حج درست و پذیرفته شده و پاک که به همراه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله باشد برابر آید. آن مرد یمنی دیگر بار به شگفت آمد و امام علیه السلام بر این تعداد حج بیفزود تا اینکه فرمود: زیارت امام حسین علیه السلام با سی حج درست و پذیرفته شده و پاک که به همراه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله باشد برابر آید.
دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع وَ هُوَ فِي مُصَلاَّهُ فَجَلَسْتُ حَتَّى قَضَى صَلاَتَهُ فَسَمِعْتُهُ وَ هُوَ يُنَاجِي رَبَّهُ فَيَقُولُ يَا مَنْ خَصَّنَا بِالْكَرَامَةِ وَ وَعَدَنَا اَلشَّفَاعَةَ وَ حَمَّلَنَا اَلرِّسَالَةَ وَ جَعَلَنَا وَرَثَةَ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ خَتَمَ بِنَا اَلْأُمَمَ اَلسَّالِفَةَ وَ خَصَّنَا بِالْوَصِيَّةِ وَ أَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضَى وَ عِلْمَ مَا بَقِيَ وَ جَعَلَ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنّاسِ تَهْوِي ِلَيْنَا اِغْفِرْ لِي وَ لِإِخْوَانِي وَ زُوَّارِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع اَلَّذِينَ أَنْفَقُوا أَمْوَالَهُمْ وَ أَشْخَصُوا…
معاویه بن وهب گوید: به نزد امام صادق علیه السلام در آمدم و او در نمازگاهش بود؛ پس نشستم تا نمازش را به جا آورد و شنیدم که در نمازش با پروردگار نجواکنان می گفت: ای آنکه ما را به ارجمندی ویژه داشتی، به ما وعده شفاعت دادی؛ پیام رسالت را بر عهده ما نهادی، ما را میراث داران پیامبران قرار دادی، پیامبری امت های پیشین را با ما به پایان بردی، ما را برای جانشینی و وصایت پیامبر ویژه داشتی، دانش پیشین و دانش باقیمانده و پسین را به ما ارزانی فرمودی؛ دل های مردمان را شیفته ما ساختی، من و برادرانم و زیارتگران مزار امام حسین علیه السلام را ببخشای، آنان که به سبب اشتیاق در نیکی به ما و امید به پاداش هایی که در دوستی و پیوند با ما نزد توست و برای شادمان نمودن پیامبر تو محمد صلی الله علیه و آله و پذیرفتن فرمان…