حدیث امام صادق (ع) درباره میلاد امام باقر

میلاد امام باقر
شماره ۲۳۴۲ امام صادق (ع)

قال الإمام الصادق عليه السلام:

إِنَّ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَنْصَارِيَّ كَانَ آخِرَ مَنْ بَقِيَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اَللَّهِ وَ كَانَ رَجُلاً مُنْقَطِعاً إِلَيْنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ كَانَ يَقْعُدُ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ هُوَ مُعْتَجِرٌ بِعِمَامَةٍ سَوْدَاءَ وَ كَانَ يُنَادِي يَا بَاقِرَ اَلْعِلْمِ يَا بَاقِرَ اَلْعِلْمِ فَكَانَ أَهْلُ اَلْمَدِينَةِ يَقُولُونَ جَابِرٌ يَهْجُرُ فَكَانَ يَقُولُ لاَ وَ اَللَّهِ مَا أَهْجُرُ وَ لَكِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ ص يَقُولُ إِنَّكَ سَتُدْرِكُ رَجُلاً مِنِّي اِسْمُهُ اِسْمِي وَ شَمَائِلُهُ شَمَائِلِي يَبْقُرُ اَلْعِلْمَ بَقْراً فَذَاكَ اَلَّذِي دَعَانِي إِلَى مَا أَقُولُ قَالَ فَبَيْنَا جَابِرٌ يَتَرَدَّدُ ذَاتَ يَوْمٍ فِي بَعْضِ طُرُقِ اَلْمَدِينَةِ إِذْ مَرَّ بِطَرِيقٍ فِي ذَاكَ اَلطَّرِيقِ كُتَّابٌ فِيهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ قَالَ يَا غُلاَمُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ شَمَائِلُ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ يَا غُلاَمُ مَا اِسْمُكَ قَالَ اِسْمِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ فَأَقْبَلَ عَلَيْهِ يُقَبِّلُ رَأْسَهُ وَ يَقُولُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي أَبُوكَ رَسُولُ اَللَّهِ ص يُقْرِئُكَ اَلسَّلاَمَ وَ يَقُولُ ذَلِكَ قَالَ فَرَجَعَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ إِلَى أَبِيهِ وَ هُوَ ذَعِرٌ فَأَخْبَرَهُ اَلْخَبَرَ فَقَالَ لَهُ يَا بُنَيَّ وَ قَدْ فَعَلَهَا جَابِرٌ قَالَ نَعَمْ قَالَ اِلْزَمْ بَيْتَكَ يَا بُنَيَّ فَكَانَ جَابِرٌ يَأْتِيهِ طَرَفَيِ اَلنَّهَارِ وَ كَانَ أَهْلُ اَلْمَدِينَةِ يَقُولُونَ وَا عَجَبَاهْ لِجَابِرٍ يَأْتِي هَذَا اَلْغُلاَمَ طَرَفَيِ اَلنَّهَارِ وَ هُوَ آخِرُ مَنْ بَقِيَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اَللَّهِ ص فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ مَضَى عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ ع فَكَانَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ يَأْتِيهِ عَلَى وَجْهِ اَلْكَرَامَةِ لِصُحْبَتِهِ لِرَسُولِ اَللَّهِ ص قَالَ فَجَلَسَ ع يُحَدِّثُهُمْ عَنِ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَقَالَ أَهْلُ اَلْمَدِينَةِ مَا رَأَيْنَا أَحَداً أَجْرَأَ مِنْ هَذَا فَلَمَّا رَأَى مَا يَقُولُونَ حَدَّثَهُمْ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ ص فَقَالَ أَهْلُ اَلْمَدِينَةِ مَا رَأَيْنَا أَحَداً قَطُّ أَكْذَبَ مِنْ هَذَا يُحَدِّثُنَا عَمَّنْ لَمْ يَرَهُ فَلَمَّا رَأَى مَا يَقُولُونَ حَدَّثَهُمْ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ فَصَدَّقُوهُ وَ كَانَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ يَأْتِيهِ فَيَتَعَلَّمُ مِنْهُ .

امام صادق علیه السلام فرمود: جابر بن عبد الله انصاری آخرین کس از اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و آله بود که زنده مانده بود و او مردی بود که تنها بما اهل بیت متوجه بود، در مسجد پیغمبر مینشست و عمامه سیاهی دور سر میبست و فریاد میزد: یا باقر العلم، یا باقر العلم اهل مدینه میگفتند جابر هذیان میگوید، میگفت: نه بخدا من هذیان نمیگویم، بلکه من از پیغمبر صلی الله علیه و آله شنیدم میفرمود: تو بمردی از خاندان من میرسی که همنام و هم شمایل من است و علم را میشکافد و توضیح و تشریح میکند، اینست سبب آنچه میگویم. راوی گوید: روزی جابر از یکی از کوچه های مدینه که در آن مکتب خانه یی بود میگذشت و محمد بن علی علیه السلام(برای کاری)آنجا بود(زیرا در هیچ روایت و تاریخی نرسیده که امام برای دانش آموزی بمکتب رود)چون جابر نگاهش باو افتاد، گفت: ای پسر پیش بیا، او پیش آمد، سپس گفت: برگرد، او برگشت، جابر گفت: سوگند بآن که جانم در دست اوست که شمایل این پسر شمایل پیغمبر است، ای پسر اسم تو چیست؟ گفت اسمم محمد بن علی بن الحسین است، جابر بسویش رفت و سرش را بوسید و میگفت: پدر و مادرم بقربانت، پدرت رسول خدا صلی الله علیه و آله سلامت میرسانید و چنین میگفت. محمد بن علی بن الحسین هراسان بسوی پدر آمد و گزارش را بیان کرد، زین العابدین علیه السلام فرمود: پسر جان، راستی جابر چنین کاری کرد؟ گفت آری، فرمود: پسر جان در خانه بنشین(زیرا او بر خلاف تقیه رفتار کرد، چون دشمنان و مخالفین ترا خواهند شناخت و منزلت و کرامت ترا نزد خدا و پیغمبر خواهند دانست، و بر تو حسد خواهند برد) -سپس جابر در هر بامداد و پسین خدمتش میرفت، اهل مدینه میگفتند، شگفتا از جابر که در هر بامداد و پسین نزد این کودک میرود، در صورتی که او آخرین کس از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله است چیزی نگذشت که علی بن الحسین علیه السلام درگذشت، آنگاه محمد ابن علی باحترام مجالست جابر با پیغمبر صلی الله علیه و آله نزدش میرفت و مینشست و از خدای تبارک و تعالی برای آنها حدیث میکرد، اهل مدینه گفتند: ما جسورتر از این را ندیده ایم(زیرا با این کودکی از جانب خدا حدیث میگوید)چون دید چنین میگویند، از پیغمبر صلی الله علیه و آله حدیث گفت، اهل مدینه گفتند: ما دروغگوتر از این مرد را هرگز ندیده ایم، از کسی بما حدیث میکند که او را ندیده است، چون دید چنین میگویند از جابر بن عبد الله حدیثشان گفت، آنگاه تصدیقش کردند، در صورتی که جابر خدمت او می آمد و از او دانش می آموخت.

Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه