قال الإمام باقر عليه السلام

احادیث درباره حاجت مومن از امام باقر (ع)

امام محمد باقر (علیه السلام)

إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ مِنْ عِبَادِهِ اَلْمُؤْمِنِينَ كُلَّ دَعَّاءٍ فَعَلَيْكُمْ بِالدُّعَاءِ فِي اَلسَّحَرِ إِلَى طُلُوعِ اَلشَّمْسِ فَإِنَّهَا سَاعَةٌ تُفْتَحُ فِيهَا أَبْوَابُ اَلسَّمَاءِ وَ تَهُبُّ اَلرِّيَاحُ وَ تُقَسَّمُ فِيهَا اَلْأَرْزَاقُ وَ تُقْضَى فِيهَا اَلْحَوَائِجُ اَلْعِظَامُ.

به راستی، خدای گرامی و بزرگ در میان بندگان مومن خویش دعاکنندگان را دوست دارد؛ پس بر شما باد که از سحرگاه تا هنگام برآمدن آفتاب دعا کنید؛ زیرا آن هنگام درهای آسمان گشوده شوند و بادهای رحمت بوزند و روزی آفریدگان تقسیم گردد و حاجت های بزرگ برآورده شود.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج 2، ص 161

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ كَانَ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقِيرٌ مُؤْمِنٌ عَابِدٌ شَدِيدُ اَلْحَاجَةِ مِنْ أَهْلِ اَلصُّفَّةِ وَ كَانَ مُلاَزِما لِرَسُولِ اَللَّهِ عِنْدَ مَوَاقِيتِ اَلصَّلاَةِ عَلَيْهَا لاَ يَفْقِدُهُ وَ كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ يَرِقُّ لَهُ إِذَا نَظَرَ إِلَى حَاجَتِهِ وَ عِزَّتِهِ وَ كَانَ يَقُولُ يَا سَعْدُ لَوْ كَانَ جَاءَنِي شَيْءٌ لَأَغْنَيْتُكَ فَأَتَاهُ جَبْرَئِيلُ فَأَعْطَاهُ دِرْهَمَيْنِ فَقَالَ أَعْطِهِ إِيَّاهُمَا وَ مُرْهُ أَنْ يَتَّجِرَ بِهِمَا وَ يَنْصَرِفَ لِرِزْقِ اَللَّهِ فَأَخَذَهُمَا سَعْدٌ…

امام باقر علیه السّلام فرمود:در زمان رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله یکی از اصحاب صفّه که شخصی فقیر و با ایمان و عابد و بسیار محتاج بود، و همیشه هنگام نماز ملازم رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله بود و از ایشان جدا نمی گشت، و رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله هم وقتی به احتیاج و عزّت نفس او توجّه می کرد دلش می سوخت، روزی به او فرمود:ای سعد اگر چیزی به دستم رسید تو را بی نیاز می کنم.جبرئیل بر او نازل شد و دو درهم به حضرت داد و گفت:این دو درهم را به او بده و امرش کن که با آنها تجارت کند و با روزی خدا زندگی کند، سعد دو درهم را گرفت، بعد از اینکه رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله نماز ظهر و عصر را خواند، فرمود:ای سعد برخیز و به دنبال روزی برو، من نسبت به حال تو غمگینم، سعد به طرف تجارت رفت، و چیزی را…

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 577

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : أَصَابَ اَلْقَحْطُ قَوْما فِي زَمَانِ هُودٍ اَلنَّبِيِّ فَأَتَوْهُ لِيَسْتَسْقِيَ لَهُمْ فَخَرَجَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ مَنْزِلِهِ عَجُوزٌ سَلِيطَةٌ صَيَّاحَةٌ فَقَالَتْ فَلِمَ لاَ يَسْتَسْقِي لِنَفْسِهِ فَقَالُوا أَرْشِدِينَا إِلَيْهِ قَالَتْ هُوَ فِي زَرْعٍ لَهُ يَسْتَسْقِيهِ فَأَتَوْهُ فَأَتَيْنَاهُ فَإِذَا هُوَ كُلَّمَا زَرَعَ بَابا قَامَ فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ مَا حَاجَتُكُمْ قَالُوا جِئْنَاكَ فِي حَاجَةٍ فَرَأَيْنَا أَعْجَبَ مِمَّا جِئْنَا قَالَ وَ مَا رَأَيْتُمْ قَالُوا رَأَيْنَا عَجُوزا خَرَجَتْ مِنْ مَنْزِلِكَ…

امام باقر علیه السّلام فرمود:در زمان حضرت هود علیه السّلام عدّه ای گرفتار قحطی شدند، آنان نزد هود رفتند تا دعا کند خداوند باران رحمتش را نازل کند، در این هنگام پیر زنی بد زبان و فحّاش از منزل هود خارج شد و گفت:چرا هود برای خودش چنین دعایی نمی کند؟ مردم گفتند:ما را به نزد او ببر، گفت:او اکنون در میان مزرعه مشغول آبیاری است، به آنجا بروید، ما نزد او رفتیم، هود هر قسمتی را که زراعت می کرد می ایستاد و دو رکعت نماز می خواند، در این هنگام هود متوجه آنان گشت و گفت:حاجت شما چیست؟ گفتند:ما برای حاجتی آمدیم ولی چیزی شگفت انگیزتر از حاجت خود مشاهده کردیم. گفت:چه دیدید؟گفتند:پیر زن بد زبان و فحّاشی را دیدیم که از منزلت خارج شد و بر سر ما فریاد کشید. فرمود:او همسر من است و من دوست دارم که سالها زنده…

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 611

أَتَيْنَا خَدِيجَةَ بِنْتَ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع نُعَزِّيهَا بِابْنِ بِنْتِهَا فَوَجَدْنَا عِنْدَهَا مُوسَى بْنَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْحَسَنِ فَإِذَا هِيَ فِي نَاحِيَةٍ قَرِيباً مِنَ اَلنِّسَاءِ فَعَزَّيْنَاهُمْ ثُمَّ أَقْبَلْنَا عَلَيْهِ فَإِذَا هُوَ يَقُولُ لاِبْنَةِ أَبِي يَشْكُرَ اَلرَّاثِيَةِ قُولِي فَقَالَتْ اُعْدُدْ رَسُولَ اَللَّهِ وَ اُعْدُدْ بَعْدَهُ أَسَدَ اَلْإِلَهِ وَ ثَالِثاً عَبَّاسَا وَ اُعْدُدْ عَلِيَّ اَلْخَيْرِ وَ اُعْدُدْ جَعْفَراً وَ اُعْدُدْ عَقِيلاً بَعْدَهُ اَلرُّوَّاسَا فَقَالَ أَحْسَنْتِ وَ أَطْرَبْتِنِي زِيدِينِي…

عبد الله بن ابراهیم گوید: (با جماعتی)نزد خدیجه دختر عمر بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام رفتیم تا او را بوفات پسر دخترش تسلیت گوییم، در حضور او موسی بن عبد الله بن حسن را دیدیم که در گوشه ای نزدیک زنان نشسته بود، ما بآنها تسلیت گفتیم و متوجه موسی شدیم، موسی بدختر ابی بشکر که نوحه خوان بود گفت: بخوان، او چنین خواند: بشمار رسول خدا را و پس از وی شیر خدا (حمزه)و در مرتبه سوم عباس(برادر حمزه)را-و بشمار علی نیکوکار و بشمار جعفر و عقیل را بعد از او که همه رییس بودند. موسی باو گفت: احسنت: مرا بطرب آوردی، بیشتر بخوان، او هم دنبال کرد و گفت: پیشوای پرهیزگاران محمد از خاندان ماست و حمزه و جعفر پاک از خاندان ماست علی پسر عم و داماد پیغمبر از خاندان ماست او پهلوان پیغمبر و امام مطهر است ما…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 358
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه