عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : خَرَجَ مُوسَى فَمَرَّ بِرَجُلٍ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ فَذَهَبَ بِهِ حَتَّى خَرَجَ إِلَى اَلطُّورِ فَقَالَ لَهُ اِجْلِسْ حَتَّى أَجِيئَكَ وَ خَطَّ عَلَيْهِ خَطَّة ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى اَلسَّمَاءِ فَقَالَ اِسْتَوْدَعْتُكَ صَاحِبِي وَ أَنْتَ خَيْرُ مُسْتَوْدَعٍ ثُمَّ مَضَى فَنَاجَاهُ اَللَّهُ بِمَا أَحَبَّ أَنْ يُنَاجِيَهُ ثُمَّ اِنْصَرَفَ نَحْوَ صَاحِبِهِ فَإِذَا أَسَدٌ قَدْ وَثَبَ عَلَيْهِ فَشَقَّ بَطْنَهُ وَ فَرَثَ لَحْمَهُ وَ شَرِبَ دَمَهُ قُلْتُ وَ مَا فَرْثُ اَللَّحْمِ قَالَ قَطْعُ أَوْصَالِهِ فَرَفَعَ مُوسَى رَأْسَهُ فَقَالَ يَا…
امام باقر علیه السّلام فرمود:روزی موسی علیه السّلام از منزل خارج شد، به مردی از بنی اسرائیل رسید و با او به کوه طور رفت، و به او گفت:اینجا بنشین تا برگردم، بعد خطّی به دور او کشید، سپس سرش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود:دوستم را به تو سپردم و تو بهترین نگهدارنده ای، سپس رفت و خداوند با او به صورتی که دوست داشت مناجات کرد، سپس به طرف دوستش بازگشت، و ناگاه مشاهده کرد که شیری بر او حمله ور شده و شکمش را دریده و گوشتش را خورده و خونش را آشامیده، راوی گوید:گوشتش را چگونه خورده بود؟گفت:قطعه قطعه کرده بود، موسی در این هنگام سرش را بلند کرد و گفت:پروردگارا به تو سپردمش و تو بهترین نگهداری، ولی بدترین سگانت را بر او مسلط نمودی تا شکمش را بدرد، و گوشتش را تکه تکه کند و خونش را بنوشد. گفته شد:ای موسی…
أَتَيْنَا خَدِيجَةَ بِنْتَ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع نُعَزِّيهَا بِابْنِ بِنْتِهَا فَوَجَدْنَا عِنْدَهَا مُوسَى بْنَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْحَسَنِ فَإِذَا هِيَ فِي نَاحِيَةٍ قَرِيباً مِنَ اَلنِّسَاءِ فَعَزَّيْنَاهُمْ ثُمَّ أَقْبَلْنَا عَلَيْهِ فَإِذَا هُوَ يَقُولُ لاِبْنَةِ أَبِي يَشْكُرَ اَلرَّاثِيَةِ قُولِي فَقَالَتْ اُعْدُدْ رَسُولَ اَللَّهِ وَ اُعْدُدْ بَعْدَهُ أَسَدَ اَلْإِلَهِ وَ ثَالِثاً عَبَّاسَا وَ اُعْدُدْ عَلِيَّ اَلْخَيْرِ وَ اُعْدُدْ جَعْفَراً وَ اُعْدُدْ عَقِيلاً بَعْدَهُ اَلرُّوَّاسَا فَقَالَ أَحْسَنْتِ وَ أَطْرَبْتِنِي زِيدِينِي…
عبد الله بن ابراهیم گوید: (با جماعتی)نزد خدیجه دختر عمر بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام رفتیم تا او را بوفات پسر دخترش تسلیت گوییم، در حضور او موسی بن عبد الله بن حسن را دیدیم که در گوشه ای نزدیک زنان نشسته بود، ما بآنها تسلیت گفتیم و متوجه موسی شدیم، موسی بدختر ابی بشکر که نوحه خوان بود گفت: بخوان، او چنین خواند: بشمار رسول خدا را و پس از وی شیر خدا (حمزه)و در مرتبه سوم عباس(برادر حمزه)را-و بشمار علی نیکوکار و بشمار جعفر و عقیل را بعد از او که همه رییس بودند. موسی باو گفت: احسنت: مرا بطرب آوردی، بیشتر بخوان، او هم دنبال کرد و گفت: پیشوای پرهیزگاران محمد از خاندان ماست و حمزه و جعفر پاک از خاندان ماست علی پسر عم و داماد پیغمبر از خاندان ماست او پهلوان پیغمبر و امام مطهر است ما…