سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ اَلاِسْتِطَاعَةِ وَ قَوْلِ اَلنَّاسِ فَقَالَ وَ تَلاَ هَذِهِ اَلْآيَةَ وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلاّ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ يَا أَبَا عُبَيْدَةَ اَلنَّاسُ مُخْتَلِفُونَ فِي إِصَابَةِ اَلْقَوْلِ وَ كُلُّهُمْ هَالِكٌ قَالَ قُلْتُ قَوْلُهُ إِلاّ مَنْ رَحِمَ رَبُّك قَالَ هُمْ شِيعَتُنَا وَ لِرَحْمَتِهِ خَلَقَهُمْ وَ هُوَ قَوْلُهُ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ يَقُولُ لِطَاعَةِ اَلْإِمَامِ اَلرَّحْمَةُ اَلَّتِي يَقُولُ وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ ءٍ يَقُولُ عِلْمُ اَلْإِمَامِ وَ وَسِعَ عِلْمُهُ اَلَّذِي هُوَ مِنْ عِلْمِهِ كُلَّ شَيْ ءٍ هُمْ…
ابو عبیده حذا گوید: از امام باقر علیه السلام راجع باستطاعت و گفتار مردم در آن باره پرسیدم حضرت این آیه را تلاوت نمود: «مردم پیوسته مختلف خواهند بود(از لحاظ عقیده)، جز آنکه را پروردگارت ترحم کند(و براه حق هدایتش فرماید)و ایشان را برای ترحم آفریده-119 سوره 12-» و فرمود: ای ابا عبیده مردم در رسیدن بقول حق مختلفند و همگی در هلاکتند(حق را کنار گذاشته از باطلها پیروی میکنند). من عرضکردم: خدا می فرماید«جز کسیرا که پروردگارت ترحم کند؟ »فرمود -آنها شیعیان ما هستند و خدا آنها را برای رحمتش آفریده، از این رو فرمود: «ایشان را برای ترحم آفرید» یعنی برای اطاعت امام آفرید و امام همان رحمتی است که خدا می فرماید: «رحمت من همه چیز را فرا گرفته 156 سوره 7-»آن رحمت علم امامست و علم امام که ماخوذ از علم خداست…
قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع صِفْ لِي نَبِيَّ اَللَّهِ ع قَالَ كَانَ نَبِيُّ اَللَّهِ ع أَبْيَضَ مُشْرَبَ حُمْرَةٍ أَدْعَجَ اَلْعَيْنَيْنِ مَقْرُونَ اَلْحَاجِبَيْنِ شَثْنَ اَلْأَطْرَافِ كَأَنَّ اَلذَّهَبَ أُفْرِغَ عَلَى بَرَاثِنِهِ عَظِيمَ مُشَاشَةِ اَلْمَنْكِبَيْنِ إِذَا اِلْتَفَتَ يَلْتَفِتُ جَمِيعاً مِنْ شِدَّةِ اِسْتِرْسَالِهِ سُرْبَتُهُ سَائِلَةٌ مِنْ لَبَّتِهِ إِلَى سُرَّتِهِ كَأَنَّهَا وَسَطُ اَلْفِضَّةِ اَلْمُصَفَّاةِ وَ كَأَنَّ عُنُقَهُ إِلَى كَاهِلِهِ إِبْرِيقُ فِضَّةٍ يَكَادُ أَنْفُهُ إِذَا شَرِبَ أَنْ يَرِدَ اَلْمَاءَ وَ إِذَا مَشَى تَكَفَّأَ كَأَنَّهُ يَنْزِلُ فِي صَبَبٍ لَمْ يُرَ…
جابر گوید: بامام باقر علیه السلام عرضکردم: پیغمبر خدا را برایم وصف کن. فرمود: پیغمبر خدا(ص)رنگش سفید مایل بسرخی بود، چشمانش سیاه و درشت، ابروانش بهم پیوسته، کف دست و پایش پرگوشت و غیر کوتاه بود و از سفیدی گویا در قالب نقره بود، سر استخوانهای شانه اش درشت بود، از شدت انس و مهری که با مردم داشت، هر گاه متوجه کسی میشد، با تمام بدن متوجه میشد(نه آنکه مانند متکبران خود بین بگوشه چشم و ابرو بنگرد)رشته مویی از گودی گلویش تا سر نافش کشیده و مانند خط میان صفحه یی از نقره درخشان بود(زیرا در میان صفحه محدب نقره، خط سیاهی بنظر میرسد و از این تشبیه معلوم می شود که سایر قسمتهای شکم بدون مو و براق بوده است)و از گردن تا شانه مانند گلاب پاش 234 - 3 نقره یی بود، بینی کشیده یی داشت که هنگام نوشیدن آب، نزدیک…
لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اَللَّهِ ص بَاتَ آلُ مُحَمَّدٍ ع بِأَطْوَلِ لَيْلَةٍ حَتَّى ظَنُّوا أَنْ لاَ سَمَاءَ تُظِلُّهُمْ وَ لاَ أَرْضَ تُقِلُّهُمْ لِأَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص وَتَرَ اَلْأَقْرَبِينَ وَ اَلْأَبْعَدِينَ فِي اَللَّهِ فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ أَتَاهُمْ آتٍ لاَ يَرَوْنَهُ وَ يَسْمَعُونَ كَلاَمَهُ فَقَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ إِنَّ فِي اَللَّهِ عَزَاءً مِنْ كُلِّ مُصِيبَةٍ وَ نَجَاةً مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ وَ دَرَكاً لِمَا فَاتَ كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ اَلْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ اَلْقِيامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ…
امام باقر علیه السلام فرمود: چون رسول خدا صلی الله علیه و آله درگذشت، آل محمد علیهم السلام (از شدت تاثر و اندوه)درازترین شب را میگذرانیدند(چون خواب از چشمشان رفته بود و جهان در نظرشان تیره گشته بود)تا آنجا که از آسمانی که بالای سرشان قرار گرفته و زمینی که آنها را بر دوش کشیده فراموش کردند. زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله خویش و بیگانه را در راه خدا متحد ساخته بود برای رضای خدا حامی و مدافع خویشان و بیگانگان بود و کمانشان را بزه کشیده بود در آن میان که ایشان چنان حالی داشتند، واردی بر ایشان در آمد، که خودش را نمی دیدند و سخنش را می شنیدند و او می گفت: درود و رحمت و برکات خدا بر شما خانواده باد، همانا با وجود خدا در سایه او هر مصیبتی را بردباری و دلخوشی و هر هلاکتی را نجات و از دست رفته یی…
لَمَّا قُبِضَ اَلنَّبِيُّ ص صَلَّتْ عَلَيْهِ اَلْمَلاَئِكَةُ وَ اَلْمُهَاجِرُونَ وَ اَلْأَنْصَارُ فَوْجاً فَوْجاً قَالَ وَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ ص يَقُولُ فِي صِحَّتِهِ وَ سَلاَمَتِهِ إِنَّمَا أُنْزِلَتْ هَذِهِ اَلْآيَةُ عَلَيَّ فِي اَلصَّلاَةِ عَلَيَّ بَعْدَ قَبْضِ اَللَّهِ لِي إِنَّ اَللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى اَلنَّبِيِّ يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً
امام باقر علیه السلام فرمود: چون پیغمبر صلی الله علیه و آله وفات کرد، ملایکه و مهاجرین و انصار دسته دسته بر آن حضرت نماز گزاردند. و امیر المومنین علیه السلام فرمود: من از پیغمبر صلی الله علیه و آله شنیدم که در حال تندرستی و سلامتش می فرمود: همانا این آیه در باره نماز بر من پس از آنکه خدا قبض روحم فرماید، نازل شده است: «خدا و فرشتگانش بر پیغمبر نماز میگزارند، آنها که ایمان آورده اید بر او نماز گزارید و سلام کنید، سلامی کامل-56 سوره 33-».
لَمَّا أُقْدِمَتْ بِنْتُ يَزْدَجِرْدَ عَلَى عُمَرَ أَشْرَفَ لَهَا عَذَارَى اَلْمَدِينَةِ وَ أَشْرَقَ اَلْمَسْجِدُ بِضَوْئِهَا لَمَّا دَخَلَتْهُ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهَا عُمَرُ غَطَّتْ وَجْهَهَا وَ قَالَتْ أُفٍّ بِيرُوجْ بَادَا هُرْمُزْ فَقَالَ عُمَرُ أَ تَشْتِمُنِي هَذِهِ وَ هَمَّ بِهَا فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع لَيْسَ ذَلِكَ لَكَ خَيِّرْهَا رَجُلاً مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ وَ اُحْسُبْهَا بِفَيْئِهِ فَخَيَّرَهَا فَجَاءَتْ حَتَّى وَضَعَتْ يَدَهَا عَلَى رَأْسِ اَلْحُسَيْنِ ع فَقَالَ لَهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ مَا اِسْمُكِ فَقَالَتْ جَهَانْ شَاهُ فَقَالَ لَهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ…
امام باقر علیه السلام فرمود: چون دختر یزدگرد را نزد عمر آوردند، دوشیزگان مدینه برای تماشای او سر میکشیدند، و چون وارد مسجد شد، مسجد از پرتوش درخشان گشت(کنایه از اینکه اهل مسجد از قیافه و جمال آن دختر شادمان و متعجب گشتند)عمر باو نگریست، دختر رخسار خود را پوشید و گفت: اف بیروج بادا هرمز(وای، روزگار هرمز سیاه شد)عمر گفت این دختر مرا ناسزا میگوید؟ و بدو متوجه شد. امیر المومنین علیه السلام بعمر فرمود: تو این حق را نداری، باو اختیار ده که خودش مردی از مسلمین را انتخاب کند و درسهم غنیمتش حساب کن. (مهرش را از سهم بیت المال آن مرد حساب کن)عمر باو اختیار داد، دختر بیامد و دست خود را روی سر حسین علیه السلام گذاشت امیر المومنین علیه السلام باو فرمود: نام تو چیست؟ گفت جهان شاه، حضرت فرمود: بلکه…
كَانَتْ أُمِّي قَاعِدَةً عِنْدَ جِدَارٍ فَتَصَدَّعَ اَلْجِدَارُ وَ سَمِعْنَا هَدَّةً شَدِيدَةً فَقَالَتْ بِيَدِهَا لاَ وَ حَقِّ اَلْمُصْطَفَى مَا أَذِنَ اَللَّهُ لَكَ فِي اَلسُّقُوطِ فَبَقِيَ مُعَلَّقاً فِي اَلْجَوِّ حَتَّى جَازَتْهُ فَتَصَدَّقَ أَبِي عَنْهَا بِمِائَةِ دِينَارٍ قَالَ أَبُو اَلصَّبَّاحِ وَ ذَكَرَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع جَدَّتَهُ أُمَّ أَبِيهِ يَوْماً فَقَالَ كَانَتْ صِدِّيقَةً لَمْ تُدْرَكْ فِي آلِ اَلْحَسَنِ اِمْرَأَةٌ مِثْلُهَا .
امام باقر علیه السلام فرمود: مادرم زیر دیواری نشسته بود که ناگاه شکاف خورد و صدای ریزش سختی بگوش رسید، مادرم با دست اشاره کرد و گفت: نه، بحق مصطفی، خدا بتو اجازه فرود آمدن ندهد، دیوار در هوا معلق، ایستاد تا مادرم از آنجا گذشت، سپس پدرم صد دینار از جانب او صدقه داد. ابو الصباح گوید: روزی امام صادق علیه السلام از مادر پدرش یاد کرد و گفت: او صدیقه(بسیار راستگو)بود و در خاندان امام حسن علیه السلام زنی چون او دیده نشد.
دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقُلْتُ لَهُ أَنْتُمْ وَرَثَةُ رَسُولِ اَللَّهِ ص قَالَ نَعَمْ قُلْتُ رَسُولُ اَللَّهِ ص وَارِثُ اَلْأَنْبِيَاءِ عَلِمَ كُلَّ مَا عَلِمُوا قَالَ لِي نَعَمْ قُلْتُ فَأَنْتُمْ تَقْدِرُونَ عَلَى أَنْ تُحْيُوا اَلْمَوْتَى وَ تُبْرِءُوا اَلْأَكْمَهَ وَ اَلْأَبْرَصَ قَالَ نَعَمْ بِإِذْنِ اَللَّهِ ثُمَّ قَالَ لِيَ اُدْنُ مِنِّي يَا أَبَا مُحَمَّدٍ فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَمَسَحَ عَلَى وَجْهِي وَ عَلَى عَيْنَيَّ فَأَبْصَرْتُ اَلشَّمْسَ وَ اَلسَّمَاءَ وَ اَلْأَرْضَ وَ اَلْبُيُوتَ وَ كُلَّ شَيْ ءٍ فِي اَلْبَلَدِ ثُمَّ قَالَ لِي أَ تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ هَكَذَا وَ لَكَ مَا…
ابو بصیر گوید: خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم و عرضکردم: شما وارث پیغمبرید؟ فرمود: آری، عرضکردم: پیغمبر وارث انبیا بود و هر چه آنها می دانستند میدانست؟ فرمود: آری، عرضکردم شما می توانید مرده را زنده کنید و کور مادر زاد و پیس را معالجه کنید؟ فرمود: آری باذن خدا. سپس فرمود: ابا محمد پیش بیا. من نزدیکش رفتم، آن حضرت دست بچهره و دیده من مالید که من خورشید و آسمان و زمین و خانه ها و هر چه در شهر بود دیدم، آنگاه بمن فرمود: می خواهی که این چنین باشی و در روز قیامت در سود و زیان با مردم شریک باشی، یا آنکه بحال اول برگردی و یکسر ببهشت روی؟ گفتم: می خواهم چنان که بودم برگردم، باز دست بچشم من کشید و بحال اول برگشتم. سپس من این حدیث را بابن ابی عمیر گفتم، او گفت: من گواهی دهم که این موضوع درست است…
لَمَّا حُمِلَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِلَى اَلشَّامِ إِلَى هِشَامِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ وَ صَارَ بِبَابِهِ قَالَ لِأَصْحَابِهِ وَ مَنْ كَانَ بِحَضْرَتِهِ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ إِذَا رَأَيْتُمُونِي قَدْ وَبَّخْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ ثُمَّ رَأَيْتُمُونِي قَدْ سَكَتُّ فَلْيُقْبِلْ عَلَيْهِ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ فَلْيُوَبِّخْهُ ثُمَّ أَمَرَ أَنْ يُؤْذَنَ لَهُ فَلَمَّا دَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَالَ بِيَدِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ فَعَمَّهُمْ جَمِيعاً بِالسَّلاَمِ ثُمَّ جَلَسَ فَازْدَادَ هِشَامٌ عَلَيْهِ حَنَقاً بِتَرْكِهِ اَلسَّلاَمَ عَلَيْهِ بِالْخِلاَفَةِ وَ جُلُوسِهِ بِغَيْرِ إِذْنٍ…
ابو بکر حضرمی گوید: چون امام باقر علیه السلام را بشام سوی هشام بن عبد الملک بردند، و بدربارش رسید، هشام باصحاب خود و حضار مجلس که از بنی امیه بودند، گفت: چون دیدید من محمد ابن علی را توبیخ کردم و ساکت شدم. شما یک بیک باو رو آورید و توبیخش کنید، سپس بحضرت اجازه ورود داد. -چون امام باقر علیه السلام وارد شد، با دست بهمگان اشاره کرد و فرمود: السلام علیکم همگان را مشمول سلام خود ساخت و بنشست. چون بهشام بعنوان خلافت سلام نکرد، و بی اجازه نشست کینه و خشم او افزون گشت، پس باو رو آورد و توبیخ میکرد، از جمله سخنانش این بود: ای محمد بن علی همیشه مردی از شما خاندان میان مسلمین اختلاف انداخته و آنها را بسوی خود دعوت کرده و از روی بیخردی و کم دانشی گمان کرده که او امامست. هر چه دلش خواست آن حضرت را توبیخ…
دَخَلَ اِبْنُ عُكَّاشَةَ بْنِ مِحْصَنٍ اَلْأَسَدِيُّ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ وَ كَانَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع قَائِماً عِنْدَهُ فَقَدَّمَ إِلَيْهِ عِنَباً فَقَالَ حَبَّةً حَبَّةً يَأْكُلُهُ اَلشَّيْخُ اَلْكَبِيرُ وَ اَلصَّبِيُّ اَلصَّغِيرُ وَ ثَلاَثَةً وَ أَرْبَعَةً يَأْكُلُهُ مَنْ يَظُنُّ أَنَّهُ لاَ يَشْبَعُ وَ كُلْهُ حَبَّتَيْنِ حَبَّتَيْنِ فَإِنَّهُ يُسْتَحَبُّ فَقَالَ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع لِأَيِّ شَيْ ءٍ لاَ تُزَوِّجُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ فَقَدْ أَدْرَكَ اَلتَّزْوِيجَ قَالَ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ صُرَّةٌ مَخْتُومَةٌ فَقَالَ أَمَا إِنَّهُ سَيَجِي ءُ نَخَّاسٌ مِنْ أَهْلِ بَرْبَرَ فَيَنْزِلُ دَارَ…
پدر عیسی بن عبد الرحمن گوید: ابن عکاشه خدمت امام باقر علیه السلام آمد و امام صادق علیه السلام نزدش ایستاده بود، قدری انگور برایش آوردند، حضرت فرمود: پیر مرد سالخورده و کودک خردسال انگور را دانه دانه میخورد و کسی که میترسد سیر نشود، سه و چهار دانه میخورد و تو دو دانه دو دانه بخور که مستحب است. سپس ابن عکاشه بامام باقر علیه السلام عرضکرد: چرا برای ابو عبد الله(امام صادق علیه السلام) زن نمی گیرید؟ او که بسن ازدواج رسیده است. امام باقر علیه السلام که در برابرش کیسه پول سر بمهری بود، فرمود: بزودی برده فروشی از اهل بربر می آید و در دار میمون منزل میکند با این کیسه پول، دختری برده برایش میخریم، مدتی گذشت تا آنکه ما روزی خدمت امام باقر علیه السلام رسیدیم، بما فرمود: میخواهید بشما خبر دهم از آن برده…
قَالَ أَبِي لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَنْصَارِيِّ إِنَّ لِي إِلَيْكَ حَاجَةً فَمَتَى يَخِفُّ عَلَيْكَ أَنْ أَخْلُوَ بِكَ فَأَسْأَلَكَ عَنْهَا فَقَالَ لَهُ جَابِرٌ أَيَّ اَلْأَوْقَاتِ أَحْبَبْتَهُ فَخَلاَ بِهِ فِي بَعْضِ اَلْأَيَّامِ فَقَالَ لَهُ يَا جَابِرُ أَخْبِرْنِي عَنِ اَللَّوْحِ اَلَّذِي رَأَيْتَهُ فِي يَدِ أُمِّي فَاطِمَةَ ع بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ مَا أَخْبَرَتْكَ بِهِ أُمِّي أَنَّهُ فِي ذَلِكَ اَللَّوْحِ مَكْتُوبٌ فَقَالَ جَابِرٌ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّي دَخَلْتُ عَلَى أُمِّكَ فَاطِمَةَ ع فِي حَيَاةِ رَسُولِ اَللَّهِ ص فَهَنَّيْتُهَا بِوِلاَدَةِ اَلْحُسَيْنِ وَ…
امام صادق علیه السلام فرماید: پدرم بجابر بن عبد الله انصاری فرمود: من با تو کاری دارم، چه وقت برایت آسان تر است که ترا تنها ببینم و از تو سوال کنم؟ جابر گفت: هر وقت شما بخواهی، پس روزی با او در خلوت نشست و باو فرمود: در باره لوحی که آن را در دست مادرم فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله دیده یی و آنچه مادرم بتو فرمود که در آن لوح نوشته بود، بمن خبر ده. -جابر گفت: خدا را گواه میگیرم که من در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله خدمت مادرت فاطمه علیها السلام رفتم و او را بولادت حسین علیه السلام تبریک گفتم، در دستش لوح سبزی دیدم که گمان کردم از زمرد است و مکتوبی سفید در آن دیدم که چون رنگ خورشید(درخشان)بود. باو عرضکردم: دختر پیغمبر پدر و مادرم قربانت، این لوح چیست؟ فرمود…
إِذَا حَدَّثْتُكُمْ بِشَيْ ءٍ فَاسْأَلُونِي مِنْ كِتَابِ اَللَّهِ ثُمَّ قَالَ فِي بَعْضِ حَدِيثِهِ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص نَهَى عَنِ اَلْقِيلِ وَ اَلْقَالِ وَ فَسَادِ اَلْمَالِ وَ كَثْرَةِ اَلسُّؤَالِ فَقِيلَ لَهُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ أَيْنَ هَذَا مِنْ كِتَابِ اَللَّهِ قَالَ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلاّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ اَلنّاسِ وَ قَالَ وَ لا تُؤْتُوا اَلسُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ اَلَّتِي جَعَلَ اَللّهُ لَكُمْ قِياماً وَ قَالَ لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ .
ابو جارود گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: چون بشما از چیزی خبر دهم از من بپرسید کجای قرآنست آنگاه حضرت ضمن گفتارش فرمود: پیغمبر(ص)از قیل و قال و تباه ساختن مال و زیادی سوال نهی فرموده است، بحضرت عرض شد، پسر پیغمبر همین که فرمودید در کجای قرآنست؟ فرمود: خدای عز و جل میفرماید: (114 سوره 4)در بسیاری از سرگوشیهای مردم خیری نیست جز آنکه بصدقه یا نیکی یا اصلاح میان مردم دستور دهد. و فرمود(5 سوره 4)اموالتان را که خدا اقوام کار شما قرار داده بکم خردان مدهید، و فرموده(101 سوره 5)از چیزهایی که اگر بر شما عیان شود غمگینتان کند سوال نکنید.
جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقَالَ لَهُ أَخْبِرْنِي عَنْ رَبِّكَ مَتَى كَانَ فَقَالَ وَيْلَكَ إِنَّمَا يُقَالُ لِشَيْ ءٍ لَمْ يَكُنْ مَتَى كَانَ إِنَّ رَبِّي تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَانَ وَ لَمْ يَزَلْ حَيّاً بِلاَ كَيْفٍ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كَانَ وَ لاَ كَانَ لِكَوْنِهِ كَوْنُ كَيْفٍ وَ لاَ كَانَ لَهُ أَيْنٌ وَ لاَ كَانَ فِي شَيْ ءٍ وَ لاَ كَانَ عَلَى شَيْ ءٍ وَ لاَ اِبْتَدَعَ لِمَكَانِهِ مَكَاناً وَ لاَ قَوِيَ بَعْدَ مَا كَوَّنَ اَلْأَشْيَاءَ وَ لاَ كَانَ ضَعِيفاً قَبْلَ أَنْ يُكَوِّنَ شَيْئاً وَ لاَ كَانَ مُسْتَوْحِشاً قَبْلَ أَنْ يَبْتَدِعَ شَيْئاً وَ لاَ يُشْبِهُ شَيْئاً…
مردی خدمت امام باقر(ع)آمد و عرضکرد: بمن بگو پروردگارت از کی بوده؟ فرمود: وای بر تو، بچیزی که در زمانی نبوده گویند، از کی بوده، همانا پروردگار من تبارک و تعالی همیشه بوده و زنده است بدون چگونگی، برای او بود شد نیست(جمله«بود شد»نسبت بخدا غلط است زیرا این جمله را بکسی گویند که نباشد و سپس پیدا شود)و بودنش را چگونه بودن نباشد، (زیرا او وجود بحت بسیط است و هیچ گونه ترکیبی ندارد تا چگونگی داشته باشد)مکانی ندارد، در چیزی نیست و بر چیزی قرار ندارد، و برای منزلت خود مکانی پدید نیاورده، پس از آنکه چیزها را آفرید نیرومند نگشت و پیش از آنکه چیزی آفریند ناتوان نبود، پیش از آنکه چیزی پدید آورد ترسان نبود، بآنچه در لفظ آید و بخاطر گذرد مانند نیست، پیش از آفریدنش هم از سلطنت جدا نبود و پس از رفتن آفریدگان…