قال الإمام عليّ عليه السلام

احادیث درباره ید واحد از امام علی (ع)

امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)

۴۱ حدیث · صفحه ۱ از ۴

رُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَتَى رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِأَسِيرَيْنِ فَأَمَرَ اَلنَّبِيُّ بِضَرْبِ عُنُقِهِمَا فَضَرَبَ عُنُقَ وَاحِدٍ مِنْهُمَا ثُمَّ قَصَدَ اَلْآخَرَ فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّكَ يُقْرِئُكَ اَلسَّلاَمَ وَ يَقُولُ لاَ تَقْتُلْهُ فَإِنَّهُ حَسَنُ اَلْخُلُقِ سَخِيُّ قَوْمِهِ فَقَالَ اَلْيَهُودِيُّ تَحْتَ اَلسَّيْفِ هَذَا رَسُولُ رَبِّكَ يُخْبِرُكَ فَقَالَ نَعَمْ قَالَ وَ اَللَّهِ مَا مَلَكْتُ دِرْهَما مَعَ أَخٍ لِي قَطُّ وَ لاَ قَطَبْتُ وَجْهِي فِي اَلْحَرْبِ وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ…

روایت شده که:امیر مؤمنان علیه السّلام دو نفر اسیر را نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله آورد، پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله امر کرد گردن هر دو را بزنند، گردن یکی از آن دو را زد، سپس خواست گردن دیگری را بزند که جبرئیل نازل شد و گفت:ای محمّد خدایت سلام می رساند و می گوید:این را نکشی، زیرا وی در بین قومش خوش اخلاق و با سخاوت است، یهودی اسیر از زیر شمشیر گفت:این فرستادۀ پروردگارت است که به تو خبر می دهد؟فرمود:بلی، گفت: به خدا قسم هرگز در یک درهم با برادر دینی ام شریک نشدم، و هرگز از جنگ روی نگرداندم، و من شهادت می دهم که خدایی جز پروردگار نیست، و تو محمّد رسول خدایی، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود:این از کسانی است که خوش اخلاقی و سخاوت او را به طرف بهشت کشانید.

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 489

عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : هَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلَى آدَمَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا آدَمُ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أُخَيِّرَكَ فِي ثَلاَثٍ فَاخْتَرْ وَاحِدَة وَ دَعِ اِثْنَتَيْنِ فَقَالَ لَهُ آدَمُ يَا جَبْرَئِيلُ وَ مَا اَلثَّلاَثُ قَالَ اَلْعَقْلُ وَ اَلْحَيَاءُ وَ اَلدِّينُ فَقَالَ آدَمُ فَإِنِّي قَدِ اِخْتَرْتُ اَلْعَقْلَ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ لِلْحَيَاءِ وَ اَلدِّينِ اِنْصَرِفَا وَ دَعَاهُ فَقَالاَ يَا جَبْرَئِيلُ إِنَّا أُمِرْنَا أَنْ نَكُونَ مَعَ اَلْعَقْلِ حَيْثُ كَانَ قَالَ فَشَأْنَكُمَا وَ عَرَجَ.

علی علیه السّلام فرمود:جبرئیل صلوات اللّٰه علیه بر آدم فرود آمد و گفت:ای آدم من مأمورم که تو را بین سه امر مخیّر گردانم، یکی را برگزین و دو تا را رها کن، آدم گفت:ای جبرئیل، آن سه چیز کدام است؟گفت:عقل و حیا و دین، آدم گفت:من عقل را انتخاب می کنم، جبرئیل به حیا و دین گفت:شما بروید و رهایش کنید، آن دو گفتند:ای جبرئیل، جبرئیل ما ماموریم که هر کجا عقل باشد همراهش باشیم، گفت:خود دانید، و عروج کرد.

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 525

عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : إِنَّ مِنْ وَرَائِكُمْ قَوْما يَلْقَوْنَ فِيَّ مِنَ اَلْأَذَى وَ اَلتَّشْدِيدِ وَ اَلْقَتْلِ وَ اَلتَّنْكِيلِ مَا لَمْ يَلْقَهُ أَحَدٌ فِي اَلْأُمَمِ اَلسَّالِفَةِ أَلاَ وَ إِنَّ اَلصَّابِرَ مِنْهُمُ اَلْمُوقِنَ بِي اَلْعَارِفَ فَضْلَ مَا يُؤْتَى إِلَيْهِ فِيَّ لَمَعِي فِي دَرَجَةٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ تَنَفَّسَ اَلصُّعَدَاءَ فَقَالَ آهِ آهِ عَلَى تِلْكَ اَلْأَنْفُسِ اَلزَّاكِيَةِ وَ اَلْقُلُوبِ اَلرَّضِيَّةِ اَلْمَرْضِيَّةِ أُولَئِكَ أَخِلاَّئِي هُمْ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُمْ .

امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:بعد از شما گروهی خواهند آمد که به خاطر من مورد آزار و شکنجه و کشته شدن و اسارت قرار می گیرند، و در امّتهای گذشته نیز هیچ کس نظیرش را ندیده، بدانید؛ هر کدام از آنها که صبر کند و یقین به من داشته باشد، و آگاه به برتری من باشد، با من در قیامت در یک مقام خواهد بود، سپس آه سردی کشید و فرمود:آنها از من هستند و من از آنهایم.

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 581

شَهِدْتُ جِنَازَةَ أَبِي بَكْرٍ يَوْمَ مَاتَ وَ شَهِدْتُ عُمَرَ حِينَ بُويِعَ وَ عَلِيٌّ ع جَالِسٌ نَاحِيَةً فَأَقْبَلَ غُلاَمٌ يَهُودِيٌّ جَمِيلُ اَلْوَجْهِ بَهِيٌّ عَلَيْهِ ثِيَابُ حِسَانٌ وَ هُوَ مِنْ وُلْدِ هَارُونَ حَتَّى قَامَ عَلَى رَأْسِ عُمَرَ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْتَ أَعْلَمُ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ بِكِتَابِهِمْ وَ أَمْرِ نَبِيِّهِمْ قَالَ فَطَأْطَأَ عُمَرُ رَأْسَهُ فَقَالَ إِيَّاكَ أَعْنِي وَ أَعَادَ عَلَيْهِ اَلْقَوْلَ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ لِمَ ذَاكَ قَالَ إِنِّي جِئْتُكَ مُرْتَاداً لِنَفْسِي شَاكّاً فِي دِينِي فَقَالَ دُونَكَ هَذَا اَلشَّابَّ قَالَ وَ مَنْ هَذَا…

ابی الطفیل گوید: روزی که ابو بکر مرد، من سر جنازه اش حاضر بودم، و زمانی که با عمر بیعت کردند حضور داشتم، که علی(بن ابی طالب علیه السلام)گوشه یی نشسته بود، جوانی یهودی، خوش صورت زیبا، نیکو لباس که از اولاد هارون(وصی موسی)بود، وارد شد و بالای سر عمر ایستاد و گفت: یا امیر المومنین تویی دانشمندترین این امت بکتابشان و امر نبوت پیغمبرشان؟ عمر سرش را پایین انداخت. یهودی-با تو هستم و سخنش را تکرار کرد. عمر-چرا این سوال را میکنی؟ یهودی-نزد تو آمده ام تا برای خود راهی بجویم، زیرا در دینم بشک افتاده ام. عمر-دامن این جوان را بگیر. یهودی-این جوان کیست؟ عمر-او علی بن ابی طالب، پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله است. او پدر حسن و حسین دو فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله است: او شوهر فاطمه دختر رسول…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 529

كُنْتُ حَاضِراً لَمَّا هَلَكَ أَبُو بَكْرٍ وَ اِسْتَخْلَفَ عُمَرَ أَقْبَلَ يَهُودِيٌّ مِنْ عُظَمَاءِ يَهُودِ يَثْرِبَ وَ تَزْعُمُ يَهُودُ اَلْمَدِينَةِ أَنَّهُ أَعْلَمُ أَهْلِ زَمَانِهِ حَتَّى رُفِعَ إِلَى عُمَرَ فَقَالَ لَهُ يَا عُمَرُ إِنِّي جِئْتُكَ أُرِيدُ اَلْإِسْلاَمَ فَإِنْ أَخْبَرْتَنِي عَمَّا أَسْأَلُكَ عَنْهُ فَأَنْتَ أَعْلَمُ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ بِالْكِتَابِ وَ اَلسُّنَّةِ وَ جَمِيعِ مَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَ عَنْهُ قَالَ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ إِنِّي لَسْتُ هُنَاكَ لَكِنِّي أُرْشِدُكَ إِلَى مَنْ هُوَ أَعْلَمُ أُمَّتِنَا بِالْكِتَابِ وَ اَلسُّنَّةِ وَ جَمِيعِ مَا قَدْ تَسْأَلُ عَنْهُ…

ابو سعید خدری گوید: زمانی که ابو بکر مرد و عمر جانشین او شد، من حاضر بودم که مردی از بزرگان یهود مدینه نزد عمر آمد، و یهودیان مدینه معتقد بودند که دانشمندترین مردم زمان خود است، تا نزدیک عمر رسید گفت: ای عمر من نزد تو آمده ام و میخواهم مسلمان شوم. اگر هر چه پرسیدم جواب گفتی، میدانم تو دانشمندترین اصحاب محمد نسبت بقرآن و سنت و آنچه میخواهم از تو بپرسم هستی. عمر-من چنین نیستم، ولی ترا رهبری میکنم بکسی که دانشمندترین امت است نسبت بقرآن و سنت و آنچه از او بپرسی و او این مرد است-آنگاه اشاره بعلی علیه السلام کرد-. یهودی-اگر چنین است که میگویی چرا مردم با تو بیعت کنند، در صورتی که او دانشمندترین شما باشد؟ . -عمر باو درشتی و سرزنش کرد. یهودی بجانب علی علیه السلام رفت و گفت: تو چنانی که عمر گفت؟…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 531

قُلْتُ لِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع إِنِّي سَمِعْتُ مِنْ سَلْمَانَ وَ اَلْمِقْدَادِ وَ أَبِي ذَرٍّ شَيْئاً مِنْ تَفْسِيرِ اَلْقُرْآنِ وَ أَحَادِيثَ عَنْ نَبِيِّ اَللَّهِ ص غَيْرَ مَا فِي أَيْدِي اَلنَّاسِ ثُمَّ سَمِعْتُ مِنْكَ تَصْدِيقَ مَا سَمِعْتُ مِنْهُمْ وَ رَأَيْتُ فِي أَيْدِي اَلنَّاسِ أَشْيَاءَ كَثِيرَةً مِنْ تَفْسِيرِ اَلْقُرْآنِ وَ مِنَ اَلْأَحَادِيثِ عَنْ نَبِيِّ اَللَّهِ ص أَنْتُمْ تُخَالِفُونَهُمْ فِيهَا وَ تَزْعُمُونَ أَنَّ ذَلِكَ كُلَّهُ بَاطِلٌ أَ فَتَرَى اَلنَّاسَ يَكْذِبُونَ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ ص مُتَعَمِّدِينَ وَ يُفَسِّرُونَ اَلْقُرْآنَ بِآرَائِهِمْ قَالَ فَأَقْبَلَ…

سلیم بن قیس گوید: بامیر المومنین(ع)عرضکردم. من از سلمان و مقداد و ابی ذر چیزی از تفسیر قرآن و هم احادیثی از پیغمبر شنیده ام که با آنچه در نزد مردم است مخالفست و باز از شما میشنوم چیزی که آنچه را شنیده ام تصدیق میکند، و در دست مردم مطالبی از تفسیر قرآن و احادیث پیغمبر می بینم که شما با آنها مخالفید و همه را باطل میدانید، آیا عقیده دارید که مردم عمدا برسول خدا دروغ می بندند و قرآن را برای خود تفسیر میکنند؟ سلیم گوید: حضرت بمن توجه کرد و فرمود، سوالی کردی اکنون پاسخش را بفهم. همانا نزد مردم حق و باطل و راست و دروغ و ناسخ و منسوخ و عام و خاص و محکم و متشابه و خاطره درست و نادرست همه هست و در زمان پیغمبر(ع)مردم بر حضرتش دروغ بستند تا آنکه میان مردم بسخنرانی ایستاد و فرمود: «ای مردم همانا دروغ…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 62

النّاس منقوصون مدخولون إلاّ من عصم اللّه سبحانه سائلهم متعنّت و مجيبهم متكلّف يكاد أفضلهم رأيا أن يردّه عن فضل رأيه الرّضى و السّخط و يكاد أصلبهم عودا تنكله اللّحظة و تستحيله تستميله الكلمة الواحدة

مردم کم خرد شده و در خرد آنها، علّتی به هم رسیده است، مگر کسی را که خداوند سبحان نگاه داشته است. پرسندۀ ایشان، برای لغزاندن طرف مقابل است و پاسخ دهندۀ ایشان، متکلف. صاحب نظران ایشان از برتری اندیشۀ خویش، به جهت خشنودی و یا خشم طرف دیگر، به سرعت برگردند.و زود است کسی که در کارهای سخت بیشتر ایستادگی کند، یک نگاه زخم او را ناسور کند و یک کلمه او را برگرداند.

غرر الحکم و درر الکلم، ج 1، ص 71

إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع كَانَ يَقُولُ فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَيَّامِ اَلْعَشْرِ هَؤُلاَءِ اَلْكَلِمَاتُ اَلْفَاضِلاَتُ أَوَّلُهُنَّ ;لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ عَدَدَ اَللَّيَالِي وَ اَلدُّهُورِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ عَدَدَ أَمْوَاجِ اَلْبُحُورِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ خَيْرٌ مِمّا يَجْمَعُون لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ عَدَدَ اَلشَّوْكِ وَ اَلشَّجَرِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ عَدَدَ اَلشَّعْرِ وَ اَلْوَبَرِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ عَدَدَ اَلْحَجَرِ وَ اَلْمَدَرِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ عَدَدَ لَمْحِ اَلْعُيُونِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ فِي اَللَّيْلِ إِذا عَسْعَس وَ…

راوی گوید: علی بن ابی طالب علیه السلام همواره در هر روز از دهه نخست ذی الحجه این ذکرهای پر بار را می گفتند: «لا اله الا الله عدد اللیالی و الدهور لا اله الا الله عدد امواج البحور لا اله الا الله و رحمته خیر مما یجمعون لا اله الا الله عدد الشوک و الشجر لا اله الا الله عدد الشعر و الوبر لا اله الا الله عدد الحجر و المدر لا اله الا الله عدد لمح العیون لا اله الا الله فی اللیل اذا عسعس و الصبح اذا تنفس لا اله الا الله عدد الریاح فی البراری و الصخور لا اله الا الله من الیوم الی یوم ینفخ فی الصور». خلیل(یکی از راویان حدیث)گوید امام علی علیه السلام پیوسته می فرمود: هر که این ذکر را در هر روز از دهه نخست ذی الحجه گوید، خدای گرامی و بزرگ بر هر لا اله الا الله گویی او درجه ای از مروارید و یاقوت در…

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج 2، ص 72

هَبَطَ جَبْرَئِيلُ ع عَلَى آدَمَ ع فَقَالَ يَا آدَمُ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أُخَيِّرَكَ وَاحِدَةً مِنْ ثَلاَثٍ فَاخْتَرْ وَاحِدَةً وَ دَعِ اِثْنَتَيْنِ فَقَالَ لَهُ آدَمُ وَ مَا اَلثَّلاَثُ يَا جَبْرَئِيلُ قَالَ اَلْعَقْلُ وَ اَلْحَيَاءُ وَ اَلدِّينُ قَالَ آدَمُ فَإِنِّي قَدِ اِخْتَرْتُ اَلْعَقْلَ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ لِلْحَيَاءِ وَ اَلدِّينِ اِنْصَرِفَا فَقَالاَ يَا جَبْرَئِيلُ إِنَّا أُمِرْنَا أَنْ نَكُونَ مَعَ اَلْعَقْلِ حَيْثُمَا كَانَ قَالَ جَبْرَئِيلُ فَشَأْنَكُمَا وَ عَرَجَ .

امیر المومنین(ع)فرمود: جبرییل بر آدم فرود آمد و گفت: ای آدم من مامورم که انتخاب یکی از سه چیز را باختیار تو بگذارم هر یک را خواهی برگزین و آن دو دیگر را رها کن آدم او را گفت: ای جبرییل آن سه چیز چیست؟ گفت عقل و حیا و دین. آدم گفت: من عقل را برگزیدم جبرییل بحیا و دین گفت: شما باز گردید گفتند: ای جبرییل ما ماموریت داریم هر کجا که عقل باشد ما نیز همان جا باشیم جبرییل گفت: پس بکار خود باشید و بالا رفت.

الخصال، ج 2، ص 102

كَانَ فِيمَا وَعَظَ بِهِ لُقْمَانُ اِبْنَهُ أَنْ قَالَ لَهُ يَا بُنَيَّ لِيَعْتَبِرْ مَنْ قَصُرَ يَقِينُهُ وَ ضَعُفَتْ نِيَّتُهُ فِي طَلَبِ اَلرِّزْقِ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَهُ فِي ثَلاَثَةِ أَحْوَالٍ مِنْ أَمْرِهِ وَ آتَاهُ رِزْقَهُ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ فِي وَاحِدَةٍ مِنْهَا كَسْبٌ وَ لاَ حِيلَةٌ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى سَيَرْزُقُهُ فِي اَلْحَالِ اَلرَّابِعَةِ أَمَّا أَوَّلُ ذَلِكَ فَإِنَّهُ كَانَ فِي رَحِمِ أُمِّهِ يَرْزُقُهُ هُنَاكَ فِي قَرارٍ مَكِينٍ َيْثُ لاَ يُؤْذِيهِ حَرٌّ وَ لاَ بَرْدٌ ثُمَّ أَخْرَجَهُ مِنْ ذَلِكَ وَ أَجْرَى لَهُ رِزْقاً مِنْ لَبَنِ…

امیر المومنین(ع)فرمود: از جمله پندهایی که لقمان بر فرزندش میداد این بود: که گفتش جان فرزند آنکه در باره روزی پایه یقینش کوتاه و ایمانش ضعیف است باید قیاس کند که خدای تبارک و تعالی او را در سه حال مختلف آفرید و در همه روزیش را داد در صورتی که بهیچ یک از آن حالات نه کسبی داشت و نه راه چاره ای و مسلما خداوند در حالت چهارم نیز روزیش خواهد بخشید اولین حال شکم، مادر 111 - 2 بود که خدایش در آن جایگاه محکم و محفوظ از گرما و سرما روزی رساند سپس از آن جایگاه بیرونش آورد و روزی او را از رهگذر شیر مادر که غذای کافی و پرورش ده و نیرو بخش بود تامین نمود بی آنکه بنده تاب و توانی به چنین کار داشته باشد سپس از شیر بازش گرفت و روزیش را از کسب پدر و مادرش تامین فرمود و آن چنان دل پدر و مادر را نسبت باو مهربان…

الخصال، ج 2، ص 122

أَنَّهُ ذَكَرَ عَلِيّاً ع عِنْدَ مُعَاوِيَةَ وَ عِنْدَهُ سَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ فَقَالَ لَهُ سَعْدٌ تَذْكُرُ عَلِيّاً أَمَا إِنَّ لَهُ مَنَاقِبَ أَرْبَعَ أَرْبَعاً لَأَنْ تَكُونَ لِي وَاحِدَةٌ مِنْهَا أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ كَذَا وَ كَذَا وَ ذَكَرَ حُمْرَ اَلنَّعَمِ قَوْلُهُ ص لَأُعْطِيَنَّ اَلرَّايَةَ غَداً وَ قَوْلُهُ ص أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلِهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَ قَوْلُهُ ص مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاَهُ وَ نَسِيَ سَعْدٌ اَلرَّابِعَةَ .

ربیعه جرشی گوید: در مجلس معاویه که سعد بن وقاص نیز حضور داشت نامی از علی برده شد سعد گفت: نام علی بردی، متوجه باش که چهار منقبت مخصوص او است که اگر یکی از آن چهار مرا بود دوست تر داشتم از چنین و چنان و نام شتران سرخ مو را برد یکی آنکه پیغمبر در باره او فرمود: فردا پرچم را بدست کسی خواهم داد که خدا و رسول او را دوست دارد و خدا و پیغمبر نیز او را دوست دارند و دیگر گفتار پیغمبر در باره او که فرمود: تو از من بجای هارونی از موسی و فرموده آن حضرت بهر که مولا منم علی است مولای او و چهارم را سعد فراموش کرده بود.

الخصال، ج 2، ص 210

كُنَّا عِنْدَ مُعَاوِيَةَ ذَاتَ يَوْمٍ وَ قَدِ اِجْتَمَعَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ قُرَيْشٍ وَ فِيهِمْ عِدَّةٌ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ فَقَالَ مُعَاوِيَةُ يَا بَنِي هَاشِمٍ بِمَ تَفْخَرُونَ عَلَيْنَا أَ لَيْسَ اَلْأَبُ وَ اَلْأُمُّ وَاحِداً وَ اَلدَّارُ وَ اَلْمَوْلِدُ وَاحِداً فَقَالَ اِبْنُ عَبَّاسٍ نَفْخَرُ عَلَيْكُمْ بِمَا أَصْبَحْتَ تَفْخَرُ بِهِ عَلَى سَائِرِ قُرَيْشٍ وَ تَفْخَرُ بِهِ قُرَيْشٌ عَلَى سَائِرِ اَلْأَنْصَارِ وَ تَفْخَرُ بِهِ اَلْأَنْصَارُ عَلَى سَائِرِ اَلْعَرَبِ وَ تَفْخَرُ بِهِ اَلْعَرَبُ عَلَى سَائِرِ اَلْعَجَمِ بِرَسُولِ اَللَّهِ ص وَ بِمَا لاَ تَسْتَطِيعُ لَهُ إِنْكَاراً وَ…

عبد الملک بن مروان گوید: روزی با جماعتی از قریش که چند تن از بنی هاشم نیز حضور داشتند نزد معاویه بودیم معاویه گفت ای بنی هاشم بچه بر ما می نازید مگر ما از یک پدر و مادر نیستیم و خانمان و زادگاهمان یکی نیست؟ ابن عباس گفت: ما بهمان بر شما می نازیم که تو با آن بر دیگر افراد قریش می نازی و قریش با آن بر انصار می نازد و انصار بر دیگر قبایل عرب و عرب بر عجم، ما به رسول خدا می نازیم و به آنچه نه آن را انکار توانی کرد و نه از آن گریز توانی نمود معاویه گفت: ای ابن عباس راستی زبان برنده ای داری که باطل خود را بر حق دیگری چیره کنی ابن عباس گفت: -ساکت باش که باطل هرگز بر حق چیره نگردد و حسد را از خود دور ساز که حسد شیوه بسیار بدی است معاویه گفت: راست گفتی بخدا سوگند من برای چهار خصلت تو را دوست دارم و…

الخصال، ج 2، ص 211
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه