رَأَيْتُ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع يَوْمَ اِفْتَتَحَ اَلْبَصْرَةَ وَ رَكِبَ بَغْلَةَ رَسُولِ اَللَّهِ ص ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا اَلنَّاسُ أَ لاَ أُخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ اَلْخَلْقِ يَوْمَ يَجْمَعُهُمُ اَللَّهُ فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُو أَيُّوبَ اَلْأَنْصَارِيُّ فَقَالَ بَلَى يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ حَدِّثْنَا فَإِنَّكَ كُنْتَ تَشْهَدُ وَ نَغِيبُ فَقَالَ إِنَّ خَيْرَ اَلْخَلْقِ يَوْمَ يَجْمَعُهُمُ اَللَّهُ سَبْعَةٌ مِنْ وُلْدِ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ لاَ يُنْكِرُ فَضْلَهُمْ إِلاَّ كَافِرٌ وَ لاَ يَجْحَدُ بِهِ إِلاَّ جَاحِدٌ فَقَامَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ رَحِمَهُ اَللَّهُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ…
اصبغ بن نباته حنظلی گوید: امیر المومنین علیه السلام را دیدم روزی که بصره را فتح کرد و بر استر رسول خدا صلی الله علیه و آله سوار بود. سپس فرمود: ای مردم بشما خبر ندهم که بهترین مخلوق در روزی که خدا آنها را گرد آورد(روز قیامت)کیست؟ ابو ایوب انصاری برخاست و عرضکرد: چرا ای امیر المومنین بما خبر ده، زیرا(نزد پیغمبر و هنگام نزول وحی و دانستن حقایق و واقعیات)تو حاضر بوده ای و ما غایب. فرمود: همانا بهترین مخلوق در روزی که خدا گردشان آورد، هفت تن از فرزندان عبد المطلبند که جز کافر و جاحد منکر فضیلت ایشان نباشد. عمار بن یاسر-رحمه الله-برخاست و عرضکرد: یا امیر المومنین نام آنها را بما بگو تا بشناسیمشان، فرمود: بهترین مخلوق روزی که خدا گردشان آورد، پیغمبرانند و بهترین پیغمبران محمد صلی الله علیه و آله…
مِنْ كَلاَمِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ خَطَبَ بِهِ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ أَيُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّمَا أُخْبِرُكُمْ عَنْ أَخٍ لِي كَانَ مِنْ أَعْظَمِ اَلنَّاسِ فِي عَيْنِي وَ كَانَ رَأْسُ مَا عَظُمَ بِهِ فِي عَيْنِي صِغَرُ اَلدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ كَانَ خَارِجا مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلاَ يَشْتَهِي مَا لاَ يَجِدُ وَ لاَ يُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ كَانَ خَارِجا مِنْ سُلْطَانِ فَرْجِهِ فَلاَ يَسْتَخِفُّ لَهُ عَقْلَهُ وَ لاَ رَأْيَهُ كَانَ خَارِجا مِنْ سُلْطَانِ اَلْجَهَالَةِ فَلاَ يَمُدُّ يَدَهُ إِلاَّ عَلَى ثِقَةٍ لِمَنْفَعَتِهِ كَانَ لاَ يَتَشَهَّى وَ لاَ…
امام حسن مجتبی علیه السّلام در خطبه ای از سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:ای مردم، به شما خبر دهم از حال یکی از برادرانم، که در نظرم از همۀ مردم بزرگتر بود، و بالاترین چیزی که او را در نظرم بزرگ کرده بود، پستی و حقارت دنیا در نظر او بود، از تسلط شکم بیرون بود، چیزی را که نداشت به دنبالش نمی رفت، و چون پیدا می کرد زیاده روی نمی نمود، از تسلط شهوت خارج شده بود، از این رو سبک عقل و سبک رأی نبود، از سلطه نادانی رهیده بود، از این رو دستش را جز به جانب شخص مورد اطمینان و برای سود دراز نمی کرد، پراشتها و ناراضی و ملول نبود، بیشتر عمرش را خاموش بود، هر گاه دیگران وارد گفتگو می شدند، با آنان جدل نمی کرد، در دعوایی شرکت نمی کرد، دلیلی اقامه نمی کرد تا قاضی را بیابد، از برادران دینی اش غافل…
كُنْتُ حَاضِراً لَمَّا هَلَكَ أَبُو بَكْرٍ وَ اِسْتَخْلَفَ عُمَرَ أَقْبَلَ يَهُودِيٌّ مِنْ عُظَمَاءِ يَهُودِ يَثْرِبَ وَ تَزْعُمُ يَهُودُ اَلْمَدِينَةِ أَنَّهُ أَعْلَمُ أَهْلِ زَمَانِهِ حَتَّى رُفِعَ إِلَى عُمَرَ فَقَالَ لَهُ يَا عُمَرُ إِنِّي جِئْتُكَ أُرِيدُ اَلْإِسْلاَمَ فَإِنْ أَخْبَرْتَنِي عَمَّا أَسْأَلُكَ عَنْهُ فَأَنْتَ أَعْلَمُ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ بِالْكِتَابِ وَ اَلسُّنَّةِ وَ جَمِيعِ مَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَ عَنْهُ قَالَ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ إِنِّي لَسْتُ هُنَاكَ لَكِنِّي أُرْشِدُكَ إِلَى مَنْ هُوَ أَعْلَمُ أُمَّتِنَا بِالْكِتَابِ وَ اَلسُّنَّةِ وَ جَمِيعِ مَا قَدْ تَسْأَلُ عَنْهُ…
ابو سعید خدری گوید: زمانی که ابو بکر مرد و عمر جانشین او شد، من حاضر بودم که مردی از بزرگان یهود مدینه نزد عمر آمد، و یهودیان مدینه معتقد بودند که دانشمندترین مردم زمان خود است، تا نزدیک عمر رسید گفت: ای عمر من نزد تو آمده ام و میخواهم مسلمان شوم. اگر هر چه پرسیدم جواب گفتی، میدانم تو دانشمندترین اصحاب محمد نسبت بقرآن و سنت و آنچه میخواهم از تو بپرسم هستی. عمر-من چنین نیستم، ولی ترا رهبری میکنم بکسی که دانشمندترین امت است نسبت بقرآن و سنت و آنچه از او بپرسی و او این مرد است-آنگاه اشاره بعلی علیه السلام کرد-. یهودی-اگر چنین است که میگویی چرا مردم با تو بیعت کنند، در صورتی که او دانشمندترین شما باشد؟ . -عمر باو درشتی و سرزنش کرد. یهودی بجانب علی علیه السلام رفت و گفت: تو چنانی که عمر گفت؟…
قُلْتُ لِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ إِنِّي سَمِعْتُ مِنْ سَلْمَانَ وَ اَلْمِقْدَادِ وَ أَبِي ذَرٍّ شَيْئاً مِنْ تَفْسِيرِ اَلْقُرْآنِ وَ أَحَادِيثَ عَنْ نَبِيِّ اَللَّهِ ص غَيْرَ مَا فِي أَيْدِي اَلنَّاسِ ثُمَّ سَمِعْتُ مِنْكَ تَصْدِيقَ مَا سَمِعْتُ مِنْهُمْ وَ رَأَيْتُ فِي أَيْدِي اَلنَّاسِ أَشْيَاءَ كَثِيرَةً مِنْ تَفْسِيرِ اَلْقُرْآنِ وَ مِنَ اَلْأَحَادِيثِ عَنْ نَبِيِّ اَللَّهِ ص أَنْتُمْ تُخَالِفُونَهُمْ فِيهَا وَ تَزْعُمُونَ أَنَّ ذَلِكَ كُلَّهُ بَاطِلٌ أَ فَتَرَى اَلنَّاسَ يَكْذِبُونَ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ ص مُتَعَمِّدِينَ وَ يُفَسِّرُونَ اَلْقُرْآنَ…
سلیم بن قیس هلالی گوید: بامیر المومنین عرض کردم یا امیر المومنین من از سلمان و ابی ذر و مقداد کمی از تفسیر قرآن و حدیثهایی از پیغمبر شنیده ام که بجز آن مطالبی است که در دست مردم است و آنچه را که از این سه نفر شنیده ام شما نیز تصدیق فرمودید ولی در دست مردم از تفسیر قرآن و احادیث پیغمبر خدا مطالب فراوانی است که شماها با آنان در آن گونه مطالب مخالفید و معتقدید که همه آن مطالب باطل و نادرست است آیا بنظر شما مردم عمدا برسول خدا دروغ می بندند و قرآن را از پیش خود تفسیر میکنند؟ راوی گوید: علی(ع)روی بمن کرده فرمود: پرسیدی اکنون در پاسخش نیکو دقت کن همانا مطالبی که در دست مردم است آمیخته است درست و نادرست و راست و دروغ و ناسخ و منسوخ و عام و خاص و صریح و مجمل و محفوظ و مغلوط و در زمان حیات رسول خدا…
مِنَ اَلْوَالِدِ اَلْفَانِ اَلْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ اَلْمُدْبِرِ اَلْعُمُرِ اَلْمُسْتَسْلِمِ لِلدَّهْرِ اَلذَّامِّ لِلدُّنْيَا اَلسَّاكِنِ مَسَاكِنَ اَلْمَوْتَى اَلظَّاعِنِ عَنْهَا إِلَيْهِمْ غَداً إِلَى اَلْمَوْلُودِ اَلْمُؤَمِّلِ مَا لاَ يُدْرِكُ اَلسَّالِكِ سَبِيلَ مَنْ قَدْ هَلَكَ غَرَضِ اَلْأَسْقَامِ وَ رَهِينَةِ اَلْأَيَّامِ وَ رَمِيَّةِ اَلْمَصَائِبِ وَ عَبْدِ اَلدُّنْيَا وَ تَاجِرِ اَلْغُرُورِ وَ غَرِيمِ اَلْمَنَايَا وَ أَسِيرِ اَلْمَوْتِ وَ حَلِيفِ اَلْهُمُومِ وَ قَرِينِ اَلْأَحْزَانِ وَ نُصُبِ اَلْآفَاتِ وَ صَرِيعِ اَلشَّهَوَاتِ وَ خَلِيفَةِ اَلْأَمْوَاتِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ فِيمَا…
نامه امیر المومنین علی علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام -از پدری که در آستانه فناست و چیرگی زمان را پذیراست، زندگی را پشت سر نهاده، تسلیم گردش روزگار شده، نکوهش کننده این جهان است، آرمنده در جایگاه مردگان که فردا به نزد آنان روان است. به فرزندی که آرزومند چیزی است که به دست نیاید، راهرو راه کسانی است که به هلاکت رسیده اند. فرزندی که آماج بیماریهاست و گروگان گذشت روزگاران. پسری که تیر مصیبتها به سوی او روان است و بنده گوش به فرمان دنیاست. سوداگر فریب و وامدار مرگ و اسیر نیستی است. هم پیمان اندوه ها و همنشین غمهاست. آماج آفات و زمین خورده شهوات و جانشین مردگان است. اما بعد؛ همانا من از پشت کردن دنیا به خود و سرکشی روزگار بر خود و روی آوردن آخرت به خویش، دریافتم که باید در اندیشه خویش…
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي أَعْدَمَ اَلْأَوْهَامَ أَنْ تَنَالَ إِلاَّ وُجُودَهُ وَ حَجَبَ اَلْعُقُولَ أَنْ تَخَالَ ذَاتَهُ لاِمْتِنَاعِهَا مِنَ اَلشَّبَهِ وَ اَلتَّشَاكُلِ بَلْ هُوَ اَلَّذِي لاَ يَتَفَاوَتُ ذَاتُهُ وَ لاَ يَتَبَعَّضُ بِتَجْزِئَةِ اَلْعَدَدِ فِي كَمَالِهِ فَارَقَ اَلْأَشْيَاءَ لاَ بِاخْتِلاَفِ اَلْأَمَاكِنِ وَ يَكُونُ فِيهَا لاَ عَلَى اَلْمُمَازَجَةِ وَ عَلِمَهَا لاَ بِأَدَاةٍ لاَ يَكُونُ اَلْعِلْمُ إِلاَّ بِهَا وَ لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مَعْلُومِهِ عِلْمُ غَيْرِهِ كَانَ عَالِماً لِمَعْلُومِهِ إِنْ قِيلَ كَانَ فَعَلَى تَأْوِيلِ أَزَلِيَّةِ اَلْوُجُودِ وَ إِنْ قِيلَ لَمْ…
سخنرانی امیر المومنین علی علیه السلام معروف به«خطبه وسیله» -(آنچه از این سخنرانی مناسب این کتاب بود ذکر کردیم نه بیشتر) سپاس خدایی را که پندارها را از اینکه به چیزی جز وجود او دست یابند در بند کرده و همه خردها را از اینکه در باره ذات او خیال پردازی نمایند در پرده نگهداشته است؛ زیرا از همانندی و هم شکلی بر فراز است؛ بلکه او همان هستی محض است که در حقیقت ذاتش تفاوتی نیست و در صفات کمالش به جز جز شدن بخش پذیر نیست. از همه چیز جداست نه به وسیله فاصله مکانی و در همه چیز اندر است نه بر وجه آمیختگی با آنها. دانش او به ابزار نیست، دانش او به خود ذات است. میان او و معلوم او، واسطه ای وجود ندارد که به وسیله آن به معلوم خود دانا شده باشد. اگر گفته شود«بوده»به این معنی است که وجودش ازلی است و اگر گفته…
أَمَّا بَعْدُ أَيُّهَا اَلنَّاسُ فَإِنَّا نَحْمَدُ رَبَّنَا وَ إِلَهَنَا وَ وَلِيَّ اَلنِّعْمَةِ عَلَيْنَا ظَاهِرَةً وَ بَاطِنَةً بِغَيْرِ حَوْلٍ مِنَّا وَ لاَ قُوَّةٍ إِلاَّ اِمْتِنَاناً عَلَيْنَا وَ فَضْلاً لِيَبْلُوَنَا أَ نَشْكُرُ أَمْ نَكْفُرُ فَمَنْ شَكَرَ زَادَهُ وَ مَنْ كَفَرَ عَذَّبَهُ وَ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ أَحَداً صَمَداً وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ بَعَثَهُ رَحْمَةً لِلْعِبَادِ وَ اَلْبِلاَدِ وَ اَلْبَهَائِمِ وَ اَلْأَنْعَامِ نِعْمَةً أَنْعَمَ بِهَا وَ مَنّاً وَ فَضْلاً صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ…
سخنرانی امیر المومنین علی علیه السلام در پاسخ به کسانی که به تقسیم یکسان بیت المال اعتراض داشتند -اما بعد؛ ای مردم همانا ما پروردگار و معبود و ولی نعمت خود را سپاسگزاریم که نعمت های خود را از درون و بیرون بدون توان و نیروی ما بر ما منت نهاد و تفضلی کرد تا ما را امتحان نماید که آیا سپاسگزاریم یا نه؟ پس هر که سپاسگزار شد فزودش و هر که ناسپاسی نمود عذابش کرد و گواهی می دهم که خدایی جز الله نیست، یکتاست و شریکی ندارد و یگانه و بی نیاز است و گواهی می دهم که محمد بنده و فرستاده اوست که او را رحمت بر بندگان و شهرها و جانداران و چهار پایان فرستاده است. او نعمتی است که بر ما ارزانی فرموده و منت و تفضلی است که بر ما نهاده است. صلی الله علیه و آله و سلم. ای مردم بهترین مردم از نظر شان و منزلت در پیشگاه…
قَالَ لَهُ سُلَيْمُ بْنُ قَيْسٍ إِنِّي سَمِعْتُ سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ اَلْمِقْدَادَ يَتَحَدَّثُونَ بِأَشْيَاءَ مِنْ تَفْسِيرِ اَلْقُرْآنِ وَ اَلْأَحَادِيثِ وَ اَلرِّوَايَاتِ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ ص ثُمَّ سَمِعْتُ مِنْكَ تَصْدِيقَ ذَلِكَ وَ رَأَيْتُ فِي أَيْدِي اَلنَّاسِ أَشْيَاءَ كَثِيرَةً مِنْ تَفْسِيرِ اَلْقُرْآنِ وَ اَلْأَحَادِيثِ وَ اَلرِّوَايَاتِ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ ص يُخَالِفُونَهَا فَيَكْذِبُ اَلنَّاسُ مُتَعَمِّدِينَ وَ يُفَسِّرُونَ اَلْقُرْآنَ بِآرَائِهِمْ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع قَدْ سَأَلْتَ فَافْهَمِ اَلْجَوَابَ إِنَّ فِي أَيْدِي اَلنَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلاً وَ…
فرمایش علی علیه السلام در باره راویان حدیث -سلیم بن قیس به امیر المومنین علی علیه السلام عرض کرد: همانا من از سلمان و ابو ذر و مقداد احادیثی در باره تفسیر قرآن و فرمایشات پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم و سپس از شما هم تصدیق منقولات آنها را می شنوم، در حالی که در دست مردم مطالب فراوانی از تفسیر قرآن و فرمایشات و روایات پیامبر صلی الله علیه و آله هست که با آنها مخالفت دارد؛ آیا این مردم به عمد بر پیامبر صلی الله علیه و آله دروغ می بندند و قرآن را تفسیر به رای می کنند؟ امیر المومنین علیه السلام فرمود: سوال کردی، اینک پاسخ را دریاب: به راستی، در دست مردم حق است و باطل، دروغ است و راست، ناسخ است و منسوخ، عام است و خاص، محکم است و متشابه و عاری از اشتباه و آمیخته با آن است. در زمان خود رسول صلی…
اِصْطَنِعُوا اَلْمَعْرُوفَ تَكْسِبُوا اَلْحَمْدَ وَ اِسْتَشْعِرُوا اَلْحَمْدَ يُؤْنِسْ بِكُمُ اَلْعُقَلاَءُ وَ دَعُوا اَلْفُضُولَ يُجَانِبْكُمُ اَلسُّفَهَاءُ وَ أَكْرِمُوا اَلْجَلِيسَ تُعْمَرْ نَادِيكُمْ وَ حَامُوا عَنِ اَلْخَلِيطِ يُرْغَبْ فِي جِوَارِكُمْ وَ أَنْصِفُوا اَلنَّاسَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ يُوثَقْ بِكُمْ وَ عَلَيْكُمْ بِمَكَارِمِ اَلْأَخْلاَقِ فَإِنَّهَا رِفْعَةٌ وَ إِيَّاكُمْ وَ اَلْأَخْلاَقَ اَلدَّنِيَّةَ فَإِنَّهَا تَضَعُ اَلشَّرِيفَ وَ تَهْدِمُ اَلْمَجْدَ.
احسان کنید تا سپاس به دست آرید. سپاسگزاری را پیشه خود سازید تا خردمندان با شما انس گیرند و زیاده گویی را کنار گذارید تا بی خردان از شما دور شوند. همنشین را گرامی دارید تا محفل شما آباد بماند و آنان را که با شما معاشرت دارند مورد حمایت قرار دهید تا به همجواری با شما علاقه مند شوند. از جانب خود به مردم حق بدهید تا به شما اعتماد نمایند. بر شما باد به رعایت اخلاق خوب که آن موجب سرافرازی است و از اخلاق بد دوری کنید که آن، شخص شریف را ذلیل سازد و بزرگواری را تباه سازد.
لاَ تَسْتَصْغِرَنَّ عِنْدَكَ اَلرَّأْيَ اَلْخَطِيرَ إِذَا أَتَاكَ بِهِ اَلرَّجُلُ اَلْحَقِير
کوچک مشمار هرگز رأی شریفی را هر چند مردی حقیر گوید.
تَوَاضُعُ اَلشَّرِيفِ يَدْعُو إِلَى كَرَامَتِه
فروتنی بزرگوار، مردم را به گرامی داشتن او وامی دارد.
لَمَّا كَانَ مِنْ أَمْرِ أَبِي بَكْرٍ وَ بَيْعَةِ اَلنَّاسِ لَهُ وَ فِعْلِهِمْ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع مَا كَانَ لَمْ يَزَلْ أَبُو بَكْرٍ يُظْهِرُ لَهُ اَلاِنْبِسَاطَ وَ يَرَى مِنْهُ اِنْقِبَاضاً فَكَبُرَ ذَلِكَ عَلَى أَبِي بَكْرٍ فَأَحَبَّ لِقَاءَهُ وَ اِسْتِخْرَاجَ مَا عِنْدَهُ وَ اَلْمَعْذِرَةَ إِلَيْهِ لِمَا اِجْتَمَعَ اَلنَّاسُ عَلَيْهِ وَ تَقْلِيدِهِمْ إِيَّاهُ أَمْرَ اَلْأُمَّةِ وَ قِلَّةِ رَغْبَتِهِ فِي ذَلِكَ وَ زُهْدِهِ فِيهِ أَتَاهُ فِي وَقْتِ غَفْلَةٍ وَ طَلَبَ مِنْهُ اَلْخَلْوَةَ وَ قَالَ لَهُ وَ اَللَّهِ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ مَا كَانَ هَذَا اَلْأَمْرُ مُوَاطَاةً مِنِّي وَ…
امام صادق علیه السلام از پدرش و او از جدش نقل میفرماید: چون در کار ابی بکر و بیعت مردم بر او و کاری که با علی بن ابی طالب کردند آنچه شدنی بود انجام گرفت ابو بکر همواره بعلی علیه السلام روی خوش نشان می داد ولی از علی علیه السلام گرفتگی مشاهده می نمود و این موضوع بر ابی بکر سنگین بود. لذا علاقه پیدا کرد که علی را ملاقات کند و از نظر او اطلاع حاصل نماید و در اینکه مردم جمع شدند و کار امت را بر گردن او انداختند عذر خواهی کند و کم علاقگی و بی اعتنایی خود را بخلافت ابراز نماید. لذا بی خبر بخدمت آن حضرت آمد و اجازه ملاقات خصوصی خواست و پس از شرفیابی عرض کرد یا ابا الحسن بخدا قسم که برای این کارها از طرف من زمینه سازی نشده بود و من بکاری که گرفتار آن شدم مایل نبودم و حرصی بآن نداشتم -و اطمینانی بخود…