حدیث امام علی (ع) درباره راویان حدیث

راویان حدیث
شماره ۹۳۲۹ امام علی (ع)

قال الإمام عليّ عليه السلام:

قَالَ لَهُ سُلَيْمُ بْنُ قَيْسٍ إِنِّي سَمِعْتُ سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ اَلْمِقْدَادَ يَتَحَدَّثُونَ بِأَشْيَاءَ مِنْ تَفْسِيرِ اَلْقُرْآنِ وَ اَلْأَحَادِيثِ وَ اَلرِّوَايَاتِ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ ص ثُمَّ سَمِعْتُ مِنْكَ تَصْدِيقَ ذَلِكَ وَ رَأَيْتُ فِي أَيْدِي اَلنَّاسِ أَشْيَاءَ كَثِيرَةً مِنْ تَفْسِيرِ اَلْقُرْآنِ وَ اَلْأَحَادِيثِ وَ اَلرِّوَايَاتِ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ ص يُخَالِفُونَهَا فَيَكْذِبُ اَلنَّاسُ مُتَعَمِّدِينَ وَ يُفَسِّرُونَ اَلْقُرْآنَ بِآرَائِهِمْ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع قَدْ سَأَلْتَ فَافْهَمِ اَلْجَوَابَ إِنَّ فِي أَيْدِي اَلنَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلاً وَ صِدْقاً وَ كَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ وَهَماً وَ قَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ ص فِي حَيَاتِهِ كَذِباً كَثِيراً حَتَّى قَامَ خَطِيباً فَقَالَ أَيُّهَا اَلنَّاسُ قَدْ كَثُرَ عَلَيَّ اَلْكَذَّابَةُ فَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ اَلنَّارِ وَ كَذَلِكَ كُذِبَ عَلَيْهِ بَعْدَهُ إِنَّمَا أَتَاكَ بِالْحَدِيثِ أَرْبَعَةٌ لَيْسَ لَهُمْ خَامِسٌ رَجُلٌ مُنَافِقٌ يُظْهِرُ اَلْإِيمَانَ مُتَصَنِّعٌ بِالْإِسْلاَمِ لاَ يَتَأَثَّمُ وَ لاَ يَتَحَرَّجُ أَنْ يَكْذِبَ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ ص مُتَعَمِّداً وَ لَوْ عَلِمَ اَلنَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ كَذَّابٌ لَمْ يَقْبَلُوا مِنْهُ وَ لَمْ يُصَدِّقُوهُ وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا قَدْ صَحِبَ رَسُولَ اَللَّهِ ص وَ رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ فَأَخَذُوا مِنْهُ وَ هُمْ لاَ يَعْرِفُونَ حَالَهُ وَ قَدْ أَخْبَرَ اَللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ عَنِ اَلْمُنَافِقِينَ بِمَا أَخْبَرَ وَ وَصَفَهُمُ بِأَحْسَنِ اَلْهَيْئَةِ فَقَالَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ ثُمَّ تَفَرَّقُوا مِنْ بَعْدِهِ وَ بَقُوا وَ اِخْتَلَفُوا وَ تَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ اَلضَّلاَلَةِ وَ اَلدُّعَاةِ إِلَى اَلنَّارِ بِالزُّورِ وَ اَلْكَذِبِ فَوَلَّوْهُمُ اَلْأَعْمَالَ وَ اَلْأَحْكَامَ وَ اَلْقَضَاءَ وَ حَمَلُوهُمْ عَلَى رِقَابِ اَلنَّاسِ وَ أَكَلُوا بِهِمُ اَلدُّنْيَا وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ اَلنَّاسَ مَعَ اَلْمُلُوكِ أَتْبَاعُ اَلدُّنْيَا وَ هِيَ غَايَتُهُمُ اَلَّتِي يَطْلُبُونَ إِلاَّ مَنْ عَصَمَ اَللَّهُ فَهَذَا أَحَدُ اَلْأَرْبَعَةِ وَ اَلثَّانِي رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ شَيْئاً وَ وَهِمَ فِيهِ وَ لَمْ يَحْفَظْهُ عَلَى وَجْهِهِ وَ لَمْ يَتَعَمَّدْ كَذِباً فَهُوَ فِي يَدِهِ يَعْمَلُ بِهِ وَ يَقُولُ أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ لَوْ عَلِمَ اَلنَّاسُ أَنَّهُ وَهَمٌ لَمْ يَقْبَلُوهُ وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ وَهَمٌ لَرَفَضَهُ وَ لَمْ يَعْمَلْ بِهِ فَهَذَا اَلثَّانِي وَ اَلثَّالِثُ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ ص أَشْيَاءَ أَمَرَهَا بِهَا ثُمَّ نَهَى عَنْهَا وَ هُوَ لَمْ يَعْلَمِ اَلنَّهْيَ أَوْ نَهَى عَنْ شَيْ ءٍ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ وَ لَمْ يَعْلَمِ اَلْأَمْرَ حَفِظَ اَلْمَنْسُوخَ وَ لَمْ يَحْفَظِ اَلنَّاسِخَ فَلَوْ عَلِمَ اَلنَّاسُ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ اَلنَّاسُ وَ رَفَضَهُ هُوَ فَهَذَا اَلرَّجُلُ اَلثَّالِثُ وَ اَلرَّابِعُ رَجُلٌ لَمْ يَكْذِبْ عَلَى اَللَّهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ يُبْغِضُ اَلْكَذِبَ خَوْفاً مِنَ اَللَّهِ وَ تَعْظِيماً لِرَسُولِهِ ص وَ لَمْ يَتَوَهَّمْ وَ لَمْ يَنْسَ بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ فَجَاءَ بِهِ عَلَى وَجْهِهِ لَمْ يَزِدْ فِيهِ وَ لَمْ يَنْقُصْ حَفِظَ اَلنَّاسِخَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلِمَ اَلْمَنْسُوخَ وَ رَفَضَهُ فَإِنَّ أَمْرَ اَلرَّسُولِ ص مِثْلُ اَلْقُرْآنِ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ يَكُونُ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ ص اَلْأَمْرُ لَهُ وَجْهَانِ كَلاَمٌ عَامٌّ وَ كَلاَمٌ خَاصٌّ مِثْلُ اَلْقُرْآنِ وَ قَدْ قَالَ اَللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ ما آتاكُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا كَانَ يَسْمَعُ قَوْلَهُ مَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ وَ مَنْ لَمْ يَعْلَمْ مَا عَنَى اَللَّهُ بِهِ وَ رَسُولُهُ ص وَ يَحْفَظُ وَ لَمْ يَفْهَمْ وَ لَيْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اَللَّهِ ص كَانَ يَسْأَلُهُ عَنِ اَلشَّيْ ءِ وَ يَسْتَفْهِمُهُ كَانَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْأَلُ وَ لاَ يَسْتَفْهِمُ حَتَّى لَقَدْ كَانُوا يُحِبُّونَ أَنْ يَجِي ءَ اَلْأَعْرَابِيُّ أَوِ اَلطَّارِي أَوِ اَلذِّمِّيُّ فَيَسْأَلَ حَتَّى يَسْمَعُوا وَ يَفْهَمُوا وَ لَقَدْ كُنْتُ أَنَا أَدْخُلُ كُلَّ يَوْمٍ دَخْلَةً فَيُخْلِينِي مَعَهُ أَدُورُ فِيهَا مَعَهُ حَيْثُمَا دَارَ عَلِمَ ذَلِكَ أَصْحَابُهُ أَنَّهُ لَمْ يَصْنَعْ ذَلِكَ بِأَحَدٍ غَيْرِي وَ لَرُبَّمَا أَتَانِي فِي بَيْتِي وَ إِذَا دَخَلْتُ عَلَيْهِ مَنَازِلَهُ أَخْلاَنِي وَ أَقَامَ نِسَاءَهُ فَلاَ يَبْقَى أَحَدٌ عِنْدَهُ غَيْرِي كُنْتُ إِذَا سَأَلْتُ أَجَابَنِي وَ إِذَا سَكَتُّ وَ فَنِيَتْ مَسَائِلِي اِبْتَدَأَنِي وَ مَا نَزَلَتْ عَلَيْهِ آيَةٌ فِي لَيْلٍ وَ لاَ نَهَارٍ وَ لاَ سَمَاءٍ وَ لاَ أَرْضٍ وَ لاَ دُنْيَا وَ آخِرَةٍ وَ لاَ جَنَّةٍ وَ لاَ نَارٍ وَ لاَ سَهْلٍ وَ لاَ جَبَلٍ وَ لاَ ضِيَاءٍ وَ لاَ ظُلْمَةٍ إِلاَّ أَقْرَأَنِيهَا وَ أَمْلاَهَا عَلَيَّ فَكَتَبْتُهَا بِيَدِي وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا وَ خَاصَّهَا وَ عَامَّهَا وَ أَيْنَ نَزَلَتْ وَ فِيمَ نَزَلَتْ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ .

فرمایش علی علیه السلام در باره راویان حدیث -سلیم بن قیس به امیر المومنین علی علیه السلام عرض کرد: همانا من از سلمان و ابو ذر و مقداد احادیثی در باره تفسیر قرآن و فرمایشات پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم و سپس از شما هم تصدیق منقولات آنها را می شنوم، در حالی که در دست مردم مطالب فراوانی از تفسیر قرآن و فرمایشات و روایات پیامبر صلی الله علیه و آله هست که با آنها مخالفت دارد؛ آیا این مردم به عمد بر پیامبر صلی الله علیه و آله دروغ می بندند و قرآن را تفسیر به رای می کنند؟ امیر المومنین علیه السلام فرمود: سوال کردی، اینک پاسخ را دریاب: به راستی، در دست مردم حق است و باطل، دروغ است و راست، ناسخ است و منسوخ، عام است و خاص، محکم است و متشابه و عاری از اشتباه و آمیخته با آن است. در زمان خود رسول صلی الله علیه و آله آن قدر بر ایشان دروغ بستند تا آنجا که برخاست و سخنرانی کرد و فرمود: «ای مردم دروغ سازان بر من زیاد شده اند، پس هر که به عمد بر من دروغ بندد، جایگاه خود را به آتش برده است». و همچنین این دروغ بستن بعد از ارتحال پیامبر ادامه داشت. حدیث را چهار کس نزد تو آرند که پنجمی ندارند: فرد منافقی که اظهار ایمان نماید و خود را مسلمان جلوه دهد ولی از انجام هیچ گناهی ترسی به خود راه نمی دهد و باکی هم ندارد که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله به عمد دروغ بندد، اگر مردم می دانستند که منافق و دروغ پرداز است، سخنش را نمی پذیرفتند و باورش نمی کردند ولی مردم می گویند او از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله است و خود پیامبر صلی الله علیه و آله را دیده و حتما از او شنیده و اخذ کرده اند در حالی که مردم از نفاق آنها بی خبرند و گفتارشان را می پذیرند و خداوند عز و جل آنچه را در باره منافقان لازم بوده خبر داده است و به بهترین صورت پرده از چهره خبیث آنها برداشته است و فرموده: «چون آنان را ببینی پیکرهاشان تو را به شگفت آرد و اگر سخن گویند، گفتارشان را بشنوی از بس چرب زبانند ». سوره منافقون، آیه 4 اینان پس از پیامبر صلی الله علیه و آله پراکنده شدند و بر جای ماندند و با دروغ گفتن و تهمت زدن، به پیشوایان گمراهی و دعوت کنندگان به دوزخ، تقرب یافتند، پس آنان را به کار و حکومت و قضاوت گماشتند و بدین نام بر گردن مردم سوارشان کردند. و در سایه نام آنها، به جهانخواری پرداختند -و تو می دانی که مردم همراه پادشاهان و حاکمان، پیروان دنیا هستند و این دنیا هدف آنهاست مگر کسی که خداوندش از این خطر دنیاطلبی و دنیاپرستی نگه داشته باشد و این یکی از آن چهار کس است. دومی: مردی است چیزی از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده، اما غلط دریافته و درستش را به خاطر نسپرده و آگاهانه دروغ نگفته است، آن سخن در دست اوست، و آن را به کار می بندد و همه جا می گوید که این سخن را از خود پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده ام. و اگر مردم می دانستند که او غلط دریافته و برداشت نموده از او نمی پذیرفتند و اگر خودش هم به اشتباهش پی می برد آن را ترک می کرد و به کار نمی بست. این هم دومی. سومی: مردی است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله چیزی شنیده که بدان فرمان داده، سپس از آن نهی کرده است، بی آن که او از آن نهی آگاه شده باشد، یا شنیده است که از کاری نهی فرموده، سپس به آن فرمان داده است، بی آن که او از آن فرمان مطلع شده باشد؛ بنا بر این، او منسوخ را شنیده ولی ناسخ را نشنیده است. اگر مردم پی می بردند که آن منسوخ است آن را ترک می کردند و خود او نیز آن را ترک می گفت. این هم وصف سومی. و چهارمی: فردی است که بر خدا و پیامبرش دروغ نمی بندد و از بیم خدا و بزرگداشت رسول خدا صلی الله علیه و آله، دروغ را دشمن می دارد و نیز دستخوش خطا و اشتباه نگردیده و آن را که به خاطر سپرده همان است که شنیده بلکه هر چه نشنیده به درستی به خاطر سپرده و آن گونه که شنیده بازگو کرده: نه در آن افزوده و نه از آن کاسته است؛ ناسخ را به خاطر سپرده و به کار می بندد و منسوخ را به خاطر سپرده و ترک کرده است؛ زیرا امر رسول خدا صلی الله علیه و آله همانند قرآن، ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه دارد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمانی صادر می کرد که مانند قرآن دو جنبه داشت: کلام عام و کلام خاص و به درستی که خداوند عز و جل فرموده است: «آنچه را پیامبر به شما داد بگیرید و از آنچه شما را بازداشت باز ایستید» سوره حشر، آیه 7. و کسی بود که گفته او را می شنید و نمی فهمید و نمی دانست مقصود خدا و پیامبرش از آن چیست، ولی به همان صورت آن را حفظ می کرد بی آن که به معنی آن معرفتی پیدا کرده باشد و چنان نبود که همه اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله از ایشان چیزی پرسیده و فهم آن سخن را خواسته باشند؛ تا آنجا که، بعضی دلشان می خواست که عربی بادیه نشین یا تازه واردی یا ذمی بیاید و از پیامبر چیزی بپرسد تا آنها گوش بدان فرا دهند و پاسخ را بفهمند. 22 - 1 حال آن که، من هر روز یک بار به حضورش شرفیاب می شدم و با من خلوت می کرد و هر چه می خواستم از ایشان سوال می کردم. همه اصحاب پیامبر می دانستند که فقط با من چنین می کند و با هیچ کس دیگر چنین شیوه ای را در پیش نگرفته است. چه بسا که ایشان خود به خانه من تشریف می آورد و چون به منازل او می رفتم با من جلسه خصوصی برگزار می کرد و از زنان خود می خواست تا ما را تنها بگذارند و آنجا را ترک نمایند و جز من کسی آنجا نمی ماند. هر وقت سوال می کردم به من پاسخ می داد و هر وقت سوالات من تمام می شد و خاموش می شدم ایشان آغاز سخن می کرد. آیه ای بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل نشد نه در شب و نه در روز، نه در باره آسمان و زمین، نه دنیا و آخرت، نه بهشت و دوزخ، نه کوه و دشت، و نه نور و ظلمت جز اینکه آن را بر من فرو خواند و به من دیکته کرد تا آنها را به دست خود نوشتم و تاویل، تفسیر، ناسخ، منسوخ، محکم، متشابه، خاص و عام قرآن را به من آموخت و یادم داد که در کجا نازل شده و در باره چه نازل گشته تا روز رستاخیز.

موضوع:
راویان حدیث
منبع:
تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 193
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه