قال الإمام عليّ عليه السلام

احادیث درباره دست در دست خدا از امام علی (ع)

امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)

۱۴۳ حدیث · صفحه ۱۱ از ۱۲

إنَّ لِلَّهِ عِبَاداً يَخْتَصُّهُمُ اللَّهُ بِالنِّعَمِ لِمَنَافِعِ الْعِبَادِ فَيُقِرُّهَا فِي أَيْدِيهِمْ مَا بَذَلُوهَا فَإِذَا مَنَعُوهَا نَزَعَهَا مِنْهُمْ ثُمَّ حَوَّلَهَا إِلَي غَيْرِهِمْ

خداوند بندگانی دارد که برای سود رساندن به دیگران، نعمت های خاصی به آنها بخشیده، تا زمانی که دست بخشنده دارند نعمت ها را در دست شان باقی می گذارد، و هرگاه از بخشش دریغ کنند، نعمت ها را از دست شان گرفته و به دست دیگران می دهد.

نهج البلاغه، حکمت 425

ما أحسن تواضع الأغنياء للفقراء طلبا لما عند اللّه سبحانه و ما أحسن تيه الفقراء على الأغنياء اتّكالا على اللّه سبحانه.

چه نیکوست فروتنی توانگران در برابر تهیدستان به امید ثواب پروردگار، و چه نیکوست وقار تهیدستان در برابر توانگران با توکّل به خداوند.

غرر الحکم و درر الکلم، ج 1، ص 485

إِنَّ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ فَرَضَ فِي أَمْوَالِ اَلْأَغْنِيَاءِ أَقْوَاتَ اَلْفُقَرَاءِ فَمَا جَاعَ فَقِيرٌ إِلاَّ بِمَا مَنَعَ غَنِيٌّ وَ اَللَّهُ سَائِلُهُمْ عَنْ ذَلِك

همانا خداوند، روزی تهیدستان را در دارایی توانگران قرار داده.پس تهیدستی گرسنه نمی ماند مگر آن که توانگری خسیسی کند و خداوند از این عمل آنها بازخواست می کند.

غرر الحکم و درر الکلم، ج 1، ص 485

إنّ اللّه سبحانه يحبّ كلّ سمح اليدين حزيز الدّين.

همانا خدای سبحان دوست می دارد دستهای دهنده، و استوار در دین را.

غرر الحکم و درر الکلم، ج 1، ص 489

مَنْ فَقَدَ أَخا فِي اَللَّهِ فَكَأَنَّمَا فَقَدَ أَشْرَفَ أَعْضَائِه

هر که برادری را در راه خدا از دست دهد، همانند آن است که بهترین اعضاء خود را از دست داده است.

غرر الحکم و درر الکلم، ج 1، ص 538

شَهِدْتُ وَصِيَّةَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع حِينَ أَوْصَى إِلَى اِبْنِهِ اَلْحَسَنِ ع وَ أَشْهَدَ عَلَى وَصِيَّتِهِ اَلْحُسَيْنَ ع وَ مُحَمَّداً وَ جَمِيعَ وُلْدِهِ وَ رُؤَسَاءَ شِيعَتِهِ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ ثُمَّ دَفَعَ إِلَيْهِ اَلْكِتَابَ وَ اَلسِّلاَحَ وَ قَالَ لاِبْنِهِ اَلْحَسَنِ ع يَا بُنَيَّ أَمَرَنِي رَسُولُ اَللَّهِ ص أَنْ أُوصِيَ إِلَيْكَ وَ أَنْ أَدْفَعَ إِلَيْكَ كُتُبِي وَ سِلاَحِي كَمَا أَوْصَى إِلَيَّ رَسُولُ اَللَّهِ ص وَ دَفَعَ إِلَيَّ كُتُبَهُ وَ سِلاَحَهُ وَ أَمَرَنِي أَنْ آمُرَكَ إِذَا حَضَرَكَ اَلْمَوْتُ أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى أَخِيكَ اَلْحُسَيْنِ ع ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى…

سلیم بن قیس گوید: زمانی که امیر المومنین علیه السلام بپسرش حسن علیه السلام وصیت می فرمود، حاضر بودم، علی علیه السلام حسین و محمد(بن حنفیه)علیهما السلام و سایر فرزنداش را با روسا شیعه و اهل بیتش گواه گرفت، سپس کتاب و سلاح امامت را باو تحویل داد و فرمود: پسر عزیزم رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا امر فرمود که بتو وصیت کنم و کتب و سلاحم را بتو سپارم، چنان که پیغمبر بمن وصیت فرمود و کتب و سلاحش را بمن سپرد و باز مرا امر کرد که بتو امر کنم، چون مرگت فرا رسد، آنها را ببرادرت حسین علیه السلام بسپاری، سپس بپسرش حسین علیه السلام متوجه شد و فرمود: و رسول خدا صلی الله علیه و آله بتو امر فرموده که آنها را باین پسرت بسپاری، سپس دست علی بن الحسین علیه السلام را گرفت و فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 297

أَوْصَى أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع إِلَى اَلْحَسَنِ وَ أَشْهَدَ عَلَى وَصِيَّتِهِ اَلْحُسَيْنَ ع وَ مُحَمَّداً وَ جَمِيعَ وُلْدِهِ وَ رُؤَسَاءَ شِيعَتِهِ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ ثُمَّ دَفَعَ إِلَيْهِ اَلْكِتَابَ وَ اَلسِّلاَحَ ثُمَّ قَالَ لاِبْنِهِ اَلْحَسَنِ يَا بُنَيَّ أَمَرَنِي رَسُولُ اَللَّهِ أَنْ أُوصِيَ إِلَيْكَ وَ أَنْ أَدْفَعَ إِلَيْكَ كُتُبِي وَ سِلاَحِي كَمَا أَوْصَى إِلَيَّ رَسُولُ اَللَّهِ وَ دَفَعَ إِلَيَّ كُتُبَهُ وَ سِلاَحَهُ وَ أَمَرَنِي أَنْ آمُرَكَ إِذَا حَضَرَكَ اَلْمَوْتُ أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَى أَخِيكَ اَلْحُسَيْنِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى اِبْنِهِ اَلْحُسَيْنِ وَ قَالَ أَمَرَكَ…

جابر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: امیر المومنین علیه السلام بحسن وصیت کرد و حسین و محمد(بن حنفیه)علیهم السلام را با همه فرزندان و روسای شیعیان و خانواده اش بر آن وصیت گواه گرفت، سپس کتاب و سلاح را تحویلش داد و باو فرمود: پسر جانم رسول خدا صلی الله علیه و آله بمن امر فرمود که بتو وصیت کنم و کتابها و سلاحم را بتو سپارم، چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله بمن وصیت کرد و کتابها و سلاحش را بمن سپرد و بمن امر فرمود که بتو امر کنم، چون مرگت فرا رسد، آن را ببرادرت حسین سپاری، سپس متوجه پسرش حسین شد و گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله ترا امر کرد که آن را باین پسرت سپاری، سپس دست پسرش علی بن الحسین را گرفت و فرمود: پسر عزیزم رسول خدا صلی الله علیه و آله بتو هم امر فرمود که آن را بپسرش محمد بن…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 298

لَمَّا ضُرِبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع حَفَّ بِهِ اَلْعُوَّادُ وَ قِيلَ لَهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَوْصِ فَقَالَ اِثْنُوا لِي وِسَادَةً ثُمَّ قَالَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ حَقَّ قَدْرِهِ مُتَّبِعِينَ أَمْرَهُ وَ أَحْمَدُهُ كَمَا أَحَبَّ وَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ اَلْوَاحِدُ اَلْأَحَدُ اَلصَّمَدُ كَمَا اِنْتَسَبَ أَيُّهَا اَلنَّاسُ كُلُّ اِمْرِئٍ لاَقٍ فِي فِرَارِهِ مَا مِنْهُ يَفِرُّ وَ اَلْأَجَلُ مَسَاقُ اَلنَّفْسِ إِلَيْهِ وَ اَلْهَرَبَ مِنْهُ مُوَافَاتُهُ كَمْ أَطْرَدْتُ اَلْأَيَّامَ أَبْحَثُهَا عَنْ مَكْنُونِ هَذَا اَلْأَمْرِ فَأَبَى اَللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ إِلاَّ إِخْفَاءَهُ…

یکی از اصحاب گوید: چون امیر المومنین علیه السلام ضربت خورد، عیادت کنندگان گردش را گرفتند، بحضرت عرض شد: ای امیر مومنان وصیت نما، فرمود: برای من متکایی گذارید(تا بتوانم بنشینم و با شما سخن گویم)سپس فرمود: سپاس خدا را باندازه شایستگیش، همه از فرمانش پیروی کننده ایم ، چنان که دوست دارد، او را میستایم، و شایسته پرستشی جز خدای یگانه یکتای بی نیاز نیست، چنان که خود را(در سوره توحید)نسبت داده است. ای مردم هر شخصی از آنچه می گریزد، در حالت گریزش بآن میخورد، (انسان میخواهد از مرگ بگریزد، ولی گریز از مرگ همان استقبال از مرگست زیرا در حال گریز هم از عمرش کم می شود و از نیرویش کاسته میگردد و معالجات پزشکان حاذق برعکس نتیجه میدهد. از قضا سرکنگبین صفر افزود روغن بادام خشکی مینمود) مدت زندگی میدان راندن…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 299

بَعَثَ طَلْحَةُ وَ اَلزُّبَيْرُ رَجُلاً مِنْ عَبْدِ اَلْقَيْسِ يُقَالُ لَهُ خِدَاشٌ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ص وَ قَالاَ لَهُ إِنَّا نَبْعَثُكَ إِلَى رَجُلٍ طَالَ مَا كُنَّا نَعْرِفُهُ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ بِالسِّحْرِ وَ اَلْكِهَانَةِ وَ أَنْتَ أَوْثَقُ مَنْ بِحَضْرَتِنَا مِنْ أَنْفُسِنَا مِنْ أَنْ تَمْتَنِعَ مِنْ ذَلِكَ وَ أَنْ تُحَاجَّهُ لَنَا حَتَّى تَقِفَهُ عَلَى أَمْرٍ مَعْلُومٍ وَ اِعْلَمْ أَنَّهُ أَعْظَمُ اَلنَّاسِ دَعْوَى فَلاَ يَكْسِرَنَّكَ ذَلِكَ عَنْهُ وَ مِنَ اَلْأَبْوَابِ اَلَّتِي يَخْدَعُ اَلنَّاسَ بِهَا اَلطَّعَامُ وَ اَلشَّرَابُ وَ اَلْعَسَلُ وَ اَلدُّهْنُ وَ أَنْ يُخَالِيَ…

امام صادق علیه السلام فرمود: طلحه و زبیر مردی از طایفه عبد القیس را که خداش(بر وزن کتاب)نام داشت خدمت امیر المومنین صلوات الله علیه فرستادند و باو گفتند: ما ترا بسوی مردی میفرستیم که خود او و خاندانش را از دیر زمان بجادوگری و غیب گویی میشناسیم و در میان اطرافیان ما، تو از خود ما هم بیشتر مورد اعتمادی که آن را از او نپذیری و با او مخاصمه کنی تا حقیقت امر بر تو معلوم گردد تا حق را باو بفهمانی و بدان که ادعای او از همه مردم بیشتر است، مبادا ادعای او بتو شکستی وارد کند. و از جمله راههایی که مردم را با آن گول میزند، آوردن خوردنی و نوشیدنی و عسل و روغن و خلوت کردن با مردمست، پس طعامش را نخور و شرابش را میاشام و بعسل و روغنش دست نزن و با او در خلوت منشین، از همه اینها برحذر باش و بیاری خدا حرکت کن…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 343

كُنْتُ مَعَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ يَوْمَ اَلنَّهْرَوَانِ فَبَيْنَا عَلِيٌّ ع جَالِسٌ إِذْ جَاءَ فَارِسٌ فَقَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا عَلِيُّ فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ ع وَ عَلَيْكَ اَلسَّلاَمُ مَا لَكَ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ لَمْ تُسَلِّمْ عَلَيَّ بِإِمْرَةِ اَلْمُؤْمِنِينَ قَالَ بَلَى سَأُخْبِرُكَ عَنْ ذَلِكَ كُنْتُ إِذْ كُنْتَ عَلَى اَلْحَقِّ بِصِفِّينَ فَلَمَّا حَكَّمْتَ اَلْحَكَمَيْنِ بَرِئْتُ مِنْكَ وَ سَمَّيْتُكَ مُشْرِكاً فَأَصْبَحْتُ لاَ أَدْرِي إِلَى أَيْنَ أَصْرِفُ وَلاَيَتِي وَ اَللَّهِ لَأَنْ أَعْرِفَ هُدَاكَ مِنْ ضَلاَلَتِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ…

رافع بن سلمه گوید: روز جنگ نهروان همراه علی بن ابی طالب صلوات الله علیه بودم، هنگامی که علی علیه السلام نشسته بود، سواری آمد و گفت: السلام علیک یا علی علی علیه السلام فرمود: علیک السلام - مادرت مرگت بیند-چرا بعنوان امیر المومنین بر من سلام نکردی؟ گفت آری، اکنون علتش را بتو میگویم: در جنگ صفین تو بر حق بودی ولی چون حکومت حکمین را پذیرفتی از تو بیزاری جستم و ترا مشرک دانستم، اکنون نمیدانم از کی پیروی کنم، بخدا اگر هدایت ترا از گمراهیت باز شناسم(بدانم بر حقی یا بر باطل)برای من از تمام دنیا بهتر است. علی علیه السلام باو فرمود: مادرت مرگت بیند، نزدیک من بیا تا نشانه های هدایت را از نشانه های گمراهی 216 - 3 برای تو باز نمایم، آن مرد نزدیک حضرت ایستاد، در آن میان سواری شتابان آمد تا نزد علی علیه…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 345

رَأَيْتُ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع فِي شُرْطَةِ اَلْخَمِيسِ وَ مَعَهُ دِرَّةٌ لَهَا سَبَابَتَانِ يَضْرِبُ بِهَا بَيَّاعِي اَلْجِرِّيِّ وَ اَلْمَارْمَاهِي وَ اَلزِّمَّارِ وَ يَقُولُ لَهُمْ يَا بَيَّاعِي مُسُوخِ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ جُنْدِ بَنِي مَرْوَانَ فَقَامَ إِلَيْهِ فُرَاتُ بْنُ أَحْنَفَ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ مَا جُنْدُ بَنِي مَرْوَانَ قَالَ فَقَالَ لَهُ أَقْوَامٌ حَلَقُوا اَللِّحَى وَ فَتَلُوا اَلشَّوَارِبَ فَمُسِخُوا فَلَمْ أَرَ نَاطِقاً أَحْسَنَ نُطْقاً مِنْهُ ثُمَّ اِتَّبَعْتُهُ فَلَمْ أَزَلْ أَقْفُو أَثَرَهُ حَتَّى قَعَدَ فِي رَحَبَةِ اَلْمَسْجِدِ فَقُلْتُ لَهُ يَا…

حبابه والبیه(نام زنی است از والبه یمن)گوید: امیر المومنین علیه السلام را در محل پیش قراولان لشکر دیدم که با تازیانه دوسری که همراه داشت فروشندگان ماهی جری(بی فلس)و مار ماهی و ماهی زمار را(که فروش آنها حرامست)میزد و میفرمود: ای فروشندگان مسخ شده های بنی اسراییل و لشکر بنی مروان فرات بن احنف نزد حضرت ایستاد و گفت: یا امیر المومنین لشکر بنی مروان کیانند فرمود: مردمی که ریشها را میتراشیدند و سبیلها را تاب میدادند سپس مسخ شدند. (فرات گوید)من گوینده ای را خوش بیان تر از او ندیده بودم. از دنبالش میرفتم تا در جلو خان مسجد نشست، باو عرضکردم: دلیل بر امامت چیست خدایت رحمت کند؟ فرمود: آن سنگریزه را بیاور-و با دست اشاره بسنگریزه یی کرد-آن را نزدش آوردم، پس با خاتمش آن را مهر کرد و سپس بمن فرمود: ای…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 346

بَيْنَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع عَلَى اَلْمِنْبَرِ إِذْ أَقْبَلَ ثُعْبَانٌ مِنْ نَاحِيَةِ بَابٍ مِنْ أَبْوَابِ اَلْمَسْجِدِ فَهَمَّ اَلنَّاسُ أَنْ يَقْتُلُوهُ فَأَرْسَلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع أَنْ كُفُّوا فَكَفُّوا وَ أَقْبَلَ اَلثُّعْبَانُ يَنْسَابُ حَتَّى اِنْتَهَى إِلَى اَلْمِنْبَرِ فَتَطَاوَلَ فَسَلَّمَ عَلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع فَأَشَارَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع إِلَيْهِ أَنْ يَقِفَ حَتَّى يَفْرُغَ مِنْ خُطْبَتِهِ وَ لَمَّا فَرَغَ مِنْ خُطْبَتِهِ أَقْبَلَ عَلَيْهِ فَقَالَ مَنْ أَنْتَ فَقَالَ عَمْرُو بْنُ عُثْمَانَ خَلِيفَتِكَ عَلَى اَلْجِنِّ وَ إِنَّ أَبِي مَاتَ وَ أَوْصَانِي…

جابر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: در آن میان که امیر المومنین علیه السلام(در مسجد کوفه)بر منبر بود، اژدهایی از طرف یکی از درهای مسجد روی آورد، مردم آهنگ کشتنش کردند امیر المومنین علیه السلام کس فرستاد تا دست نگه دارند، مردم از کشتنش خودداری کردند و او سینه کشان میرفت تا پای منبر رسید، برخاست و روی دمش ایستاد و بامیر المومنین علیه السلام سلام کرد، حضرت اشاره فرمود که بنشیند تا خطبه اش تمام شود، چون از خطبه فارغ گشت، متوجهش شد و فرمود: کیستی گفت: من عمرو بن عثمان خلیفه شما بر طایفه جنم، پدرم مرد و بمن سفارش کرد خدمت شما آیم و رای شما را بدست آورم، اکنون نزد شما آمدم تا چه دستور و نظر فرمایی. امیر المومنین علیه السلام فرمود: ترا بتقوای خدا سفارش میکنم و اینکه باز گردی و در میان جنیان بجای…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 396
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه