قال الإمام الهادي عليه السلام

احادیث درباره گذشت از امام هادی (ع)

امام هادی (علیه السلام)

قَدِمْتُ عَلَى أَبِي اَلْحَسَنِ ع اَلْمَدِينَةَ فَقَالَ لِي مَا خَبَرُ اَلْوَاثِقِ عِنْدَكَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ خَلَّفْتُهُ فِي عَافِيَةٍ أَنَا مِنْ أَقْرَبِ اَلنَّاسِ عَهْداً بِهِ عَهْدِي بِهِ مُنْذُ عَشَرَةِ أَيَّامٍ قَالَ فَقَالَ لِي إِنَّ أَهْلَ اَلْمَدِينَةِ يَقُولُونَ إِنَّهُ مَاتَ فَلَمَّا أَنْ قَالَ لِيَ اَلنَّاسَ عَلِمْتُ أَنَّهُ هُوَ ثُمَّ قَالَ لِي مَا فَعَلَ جَعْفَرٌ قُلْتُ تَرَكْتُهُ أَسْوَأَ اَلنَّاسِ حَالاً فِي اَلسِّجْنِ قَالَ فَقَالَ أَمَا إِنَّهُ صَاحِبُ اَلْأَمْرِ مَا فَعَلَ اِبْنُ اَلزَّيَّاتِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ اَلنَّاسُ مَعَهُ وَ اَلْأَمْرُ أَمْرُهُ قَالَ فَقَالَ…

خیران اسباطی گوید: در مدینه خدمت حضرت ابو الحسن(امام دهم)علیه السلام رسیدم، بمن فرمود: از واثق چه خبر داری؟ عرضکردم: قربانت، وقتی از او جدا شدم با عافیت بود، من از همه مردم دیدارم باو نزدیکتر است، زیرا ده روز پیش او را دیده ام(و کسی در مدینه نیست که او را بعد از من دیده باشد)فرمود: اهل مدینه میگویند: او مرده است، چون بمن فرمود: مردم میگویند(و شخص معینی را نام نبرد)دانستم مطلب همانست(واثق مرده است و حضرت بعلم غیب دانسته و توریه میفرماید)سپس فرمود: جعفر(متوکل عباسی)چه کرد؟ عرضکردم: از او جدا شدم در حالی که در زندان بود و حالش از همه مردم بدتر بود، فرمود: او فرمانروا شد. ابن زیات(وزیر واثق)چه کرد؟ عرضکردم: قربانت، مردم با او بودند و فرمان فرمان او بود، فرمود: این پیشرفت برایش نامبارک بود، پس…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 498

إِنَّ أَبَا اَلْحَسَنِ كَتَبَ إِلَيْهِ يَا مُحَمَّدُ أَجْمِعْ أَمْرَكَ وَ خُذْ حِذْرَكَ قَالَ فَأَنَا فِي جَمْعِ أَمْرِي وَ لَيْسَ أَدْرِي مَا كَتَبَ إِلَيَّ حَتَّى وَرَدَ عَلَيَّ رَسُولٌ حَمَلَنِي مِنْ مِصْرَ مُقَيَّداً وَ ضَرَبَ عَلَى كُلِّ مَا أَمْلِكُ وَ كُنْتُ فِي اَلسِّجْنِ ثَمَانَ سِنِينَ ثُمَّ وَرَدَ عَلَيَّ مِنْهُ فِي اَلسِّجْنِ كِتَابٌ فِيهِ يَا مُحَمَّدُ لاَ تَنْزِلْ فِي نَاحِيَةِ اَلْجَانِبِ اَلْغَرْبِيِّ فَقَرَأْتُ اَلْكِتَابَ فَقُلْتُ يَكْتُبُ إِلَيَّ بِهَذَا وَ أَنَا فِي اَلسِّجْنِ إِنَّ هَذَا لَعَجَبٌ فَمَا مَكَثْتُ أَنْ خُلِّيَ عَنِّي وَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ قَالَ وَ كَتَبَ…

علی بن محمد نوفلی گوید: محمد بن فرج بمن گفت: حضرت ابو الحسن(امام هادی) علیه السلام بمن نوشت: ای محمد کارهایت را بسامان رسان و مواظب خود باش. من مشغول سامان دادن کارم بودم و نمیدانستم مقصود حضرت از آنچه بمن نوشته چیست که ناگاه مامور آمد و مرا از مصر دست بسته حرکت داد، و تمام داراییم را توقیف کرد و 8 سال در زندان بودم، سپس نامه یی از حضرت در زندان بمن رسید که: ای محمد در سمت بغداد منزل مکن. نامه را خواندم و گفتم: من در زندانم و او بمن چنین مینویسد؟ این موضوع شگفت آور است. چیزی نگذشت که-خدا را شکر-مرا رها کردند. و محمد بن فرج بآن حضرت نامه نوشت و در باره ملکش(که بناحق تصرف کرده بودند)سوال کرد حضرت باو نوشت: بزودی بتو بر میگردانند و اگر هم بتو باز نگردد، زیانی بتو نرسد، چون محمد بن فرج بسامره…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 500

رَأَيْتُهُ يَعْنِي مُحَمَّداً قَبْلَ مَوْتِهِ بِالْعَسْكَرِ فِي عَشِيَّةٍ وَ قَدِ اِسْتَقْبَلَ أَبَا اَلْحَسَنِ ع فَنَظَرَ إِلَيْهِ وَ اِعْتَلَّ مِنْ غَدٍ فَدَخَلْتُ إِلَيْهِ عَائِداً بَعْدَ أَيَّامٍ مِنْ عِلَّتِهِ وَ قَدْ ثَقُلَ فَأَخْبَرَنِي أَنَّهُ بَعَثَ إِلَيْهِ بِثَوْبٍ فَأَخَذَهُ وَ أَدْرَجَهُ وَ وَضَعَهُ تَحْتَ رَأْسِهِ قَالَ فَكُفِّنَ فِيهِ قَالَ أَحْمَدُ قَالَ أَبُو يَعْقُوبَ رَأَيْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ ع مَعَ اِبْنِ اَلْخَضِيبِ فَقَالَ لَهُ اِبْنُ اَلْخَضِيبِ سِرْ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ لَهُ أَنْتَ اَلْمُقَدَّمُ فَمَا لَبِثَ إِلاَّ أَرْبَعَةَ أَيَّامٍ حَتَّى وُضِعَ اَلدَّهَقُ عَلَى…

ابو یعقوب گوید: شبی محمد(بن فرج)را پیش از مرگش در برابر امام هادی علیه السلام دیدم: حضرت باو نگریست و او فردا بیمار شد، چند روز که از بیماریش گذشت، بعیادتش رفتم، سنگین شده بود، بمن خبر داد که امام برای او پارچه یی فرستاده و او آن را پیچیده و زیر سرش گذاشته، سپس او را در همان پارچه کفن کردند. ابو یعقوب گوید: امام هادی علیه السلام را همراه ابن خضیب دیدم، ابن خضیب بحضرت عرضکرد: راه برو قربانت گردم»فرمود: تو جلوتری، چهار روز بیشتر نگذشت که چوبهای شکنجه را بپای ابن خضیب گذاردند و سپس خبر مرگش رسید. و از او روایت شده که چون ابن خضیب در باره خانه ای که از آن حضرت مطالبه میکرد پافشاری نمود، امام برایش پیغام داد: با درخواست از خدای عز و جل ترا بروزگاری مینشانم که اثری از تو بجا نماند، سپس خدای عز و…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 500

كَانَ اَلْمُتَوَكِّلُ يَقُولُ وَيْحَكُمْ قَدْ أَعْيَانِي أَمْرُ اِبْنِ اَلرِّضَا أَبَى أَنْ يَشْرَبَ مَعِي أَوْ يُنَادِمَنِي أَوْ أَجِدَ مِنْهُ فُرْصَةً فِي هَذَا فَقَالُوا لَهُ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ مِنْهُ فَهَذَا أَخُوهُ مُوسَى قَصَّافٌ عَزَّافٌ يَأْكُلُ وَ يَشْرَبُ وَ يَتَعَشَّقُ قَالَ اِبْعَثُوا إِلَيْهِ فَجِيئُوا بِهِ حَتَّى نُمَوِّهَ بِهِ عَلَى اَلنَّاسِ وَ نَقُولَ اِبْنُ اَلرِّضَا فَكَتَبَ إِلَيْهِ وَ أُشْخِصَ مُكَرَّماً وَ تَلَقَّاهُ جَمِيعُ بَنِي هَاشِمٍ وَ اَلْقُوَّادُ وَ اَلنَّاسُ عَلَى أَنَّهُ إِذَا وَافَى أَقْطَعَهُ قَطِيعَةً وَ بَنَى لَهُ فِيهَا وَ حَوَّلَ اَلْخَمَّارِينَ وَ…

یعقوب بن یاسر گوید: متوکل باطرافیانش میگفت: موضوع ابن الرضا(امام هادی علیه السلام) مرا خسته و درمانده کرد. -از میگساری و همنشینی با من سرباز میزند و من نمیتوانم در این باره از او فرصتی بدست آورم(تا او را نزد مردم خفیف و سبک کنم و آلوده و گنهکار نشان دهم)آنها گفتند: اگر باو راه نمییابی، برادرش موسی(مبرقع)هست. او اهل ساز و آواز است، میخورد و می آشامد و عشقبازی میکند، متوکل گفت، دنبالش بفرستید و او را بیاورید تا او را در نظر مردم بجای ابن الرضا جا بزنیم و بگوییم ابن الرضا همین است. آنگاه باو نامه نوشت و با احترام حرکتش داد و تمام بنی هاشم و سرلشکران و مردم باستقبالش رفتند با این شرط که چون بسامره وارد شود، متوکل قطعه زمینی باو واگذارد و برای او در آنجا ساختمان کند و می فروشان و آوازه خوانان را…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 502

كُنْتُ مَعَ أَبِي اَلْحَسَنِ ع فِي صَحْنِ دَارِهِ فَمَرَّ بِنَا مُحَمَّدٌ اِبْنُهُ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا صَاحِبُنَا بَعْدَكَ فَقَالَ لاَ صَاحِبُكُمْ بَعْدِيَ اَلْحَسَنُ .

علی بن عمر نوفلی گوید: در صحن منزل امام هادی علیه السلام خدمتش بودم که پسرش محمد از نزد ما گذشت. بحضرت عرضکردم: قربانت گردم، بعد از شما این صاحب ماست؟ فرمود: نه صاحب شما بعد از من حسن است.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 325

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي اَلْحَسَنِ ع بَعْدَ مَا مَضَى اِبْنُهُ أَبُو جَعْفَرٍ وَ إِنِّي لَأُفَكِّرُ فِي نَفْسِي أُرِيدُ أَنْ أَقُولَ كَأَنَّهُمَا أَعْنِي أَبَا جَعْفَرٍ وَ أَبَا مُحَمَّدٍ فِي هَذَا اَلْوَقْتِ كَأَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى وَ إِسْمَاعِيلَ اِبْنَيْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع وَ إِنَّ قِصَّتَهُمَا كَقِصَّتِهِمَا إِذْ كَانَ أَبُو مُحَمَّدٍ اَلْمُرْجَى بَعْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع فَأَقْبَلَ عَلَيَّ أَبُو اَلْحَسَنِ قَبْلَ أَنْ أَنْطِقَ فَقَالَ نَعَمْ يَا أَبَا هَاشِمٍ بَدَا لِلَّهِ فِي أَبِي مُحَمَّدٍ بَعْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع مَا لَمْ يَكُنْ يُعْرَفُ لَهُ كَمَا بَدَا لَهُ فِي مُوسَى بَعْدَ…

ابو هاشم جعفری گوید: بعد از مردن ابو جعفر، پسر امام هادی علیه السلام، خدمت آن حضرت بودم، و با خود فکر میکردم و میخواستم بزبان آورم که: قصه ابو جعفر و ابو محمد(پسران امام هادی علیه السلام)مانند قصه ابو الحسن موسی بن جعفر و اسماعیل پسران جعفر بن محمد علیهم السلام است، زیرا بعد از ابو جعفر، امامت ابو محمد علیه السلام انتظار میرفت، (چنانچه بعد از وفات اسماعیل هم موسی بن جعفر علیه السلام امام شد)ولی پیش از آنکه من چیزی بزبان آورم امام هادی علیه السلام بمن متوجه شد و فرمود: آری، ای ابا هاشم خدا را در باره ابو محمد علیه السلام بعد از ابو جعفر بدا حاصل شد نسبت بامری که برای او شناخته نبود، چنانچه برای او بدا حاصل شد در باره موسی علیه السلام بعد از وفات اسماعیل نسبت بامری که بسبب آن حال او مکشوف گشت…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 327

رَأَيْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ فِي اَلْيَوْمِ اَلَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقَالَ إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُون َضَى أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقِيلَ لَهُ وَ كَيْفَ عَرَفْتَ قَالَ لِأَنَّهُ تَدَاخَلَنِي ذِلَّةٌ لِلَّهِ لَمْ أَكُنْ أَعْرِفُهَا .

هارون بن فضیل گوید: روز وفات حضرت ابو جعفر(امام جواد)علیه السلام ابو الحسن علی بن محمد(النقی)را دیدم، فرمود: / انا لله و انا الیه راجعون / ابی جعفر علیه السلام درگذشت، بحضرت عرض شد: از کجا دانستید؟ فرمود: زیرا فروتنی و خضوعی نسبت بخدا در دلم افتاد که برایم سابقه نداشت.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 381
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه