يَمُصُّونَ اَلثِّمَادَ وَ يَدَعُونَ اَلنَّهَرَ اَلْعَظِيمَ قِيلَ لَهُ وَ مَا اَلنَّهَرُ اَلْعَظِيمُ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ ص وَ اَلْعِلْمُ اَلَّذِي أَعْطَاهُ اَللَّهُ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَمَعَ لِمُحَمَّدٍ ص سُنَنَ اَلنَّبِيِّينَ مِنْ آدَمَ وَ هَلُمَّ جَرّاً إِلَى مُحَمَّدٍ ص قِيلَ لَهُ وَ مَا تِلْكَ اَلسُّنَنُ قَالَ عِلْمُ اَلنَّبِيِّينَ بِأَسْرِهِ وَ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص صَيَّرَ ذَلِكَ كُلَّهُ عِنْدَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ فَأَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ أَعْلَمُ أَمْ بَعْضُ اَلنَّبِيِّينَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع اِسْمَعُوا مَا…
امام باقر علیه السلام فرمود: مردم رطوبت را میمکند و نهر بزرگ را رها میکنند، عرض شد: نهر بزرگ چیست؟ فرمود: رسول خداست و علمی که خدا باو عطا فرموده است. همانا خدای عز و جل سنتهای تمام پیغمبران را از آدم تا برسد بخود محمد صلی الله علیه و آله برای او گرد آورد، عرض شد آن سنتها چه بود؟ فرمود: همه علم پیغمبران، و رسول خدا صلی الله علیه و آله تمام آن را بامیر المومنین علیه السلام تحویل داد. مردی عرضکرد: ای پسر پیغمبر امیر المومنین اعلم است یا بعضی از پیغمبران امام باقر (باطرافیان توجه کرد و)فرمود: گوش دهید این مرد چه میگوید؟ -همانا خدا گوشهای هر که را خواهد باز میکند-من باو میگویم: خدا علم تمام پیغمبران را برای محمد صلی الله علیه و آله جمع کرد و آن حضرت همه را بامیر المومنین تحویل داد، باز او از من…
إِنَّ اَلْعِلْمَ يُتَوَارَثُ فَلاَ يَمُوتُ عَالِمٌ إِلاَّ تَرَكَ مَنْ يَعْلَمُ مِثْلَ عِلْمِهِ أَوْ مَا شَاءَ اَللَّهُ.
امام باقر(ع)فرمود: علم بارث منتقل می شود، پس عالمی نمیرد، جز اینکه کسی را که مانند او یا آنچه را خدا خواهد بداند بجا گذارد.
إِنَّ اَلْعِلْمَ اَلَّذِي نَزَلَ مَعَ آدَمَ ع لَمْ يُرْفَعْ وَ مَا مَاتَ عَالِمٌ إِلاَّ وَ قَدْ وَرَّثَ عِلْمَهُ إِنَّ اَلْأَرْضَ لاَ تَبْقَى بِغَيْرِ عَالِمٍ .
امام صادق میفرمود همانا علمی که با آدم علیه السلام فرود آمد، بالا نرفت و عالمی نمیرد، جز اینکه علمش بارث رسد، همانا زمین بدون عالم باقی نمیماند.
أَنَّهُ لَمَّا جَاءَ مَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَلَقِيَ أَبَا اَلْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع فَحَكَى لَهُ هِشَامٌ اَلْحِكَايَةَ فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ أَبُو اَلْحَسَنِ ع لِبُرَيْهٍ يَا بُرَيْهُ كَيْفَ عِلْمُكَ بِكِتَابِكَ قَالَ أَنَا بِهِ عَالِمٌ ثُمَّ قَالَ كَيْفَ ثِقَتُكَ بِتَأْوِيلِهِ قَالَ مَا أَوْثَقَنِي بِعِلْمِي فِيهِ قَالَ فَابْتَدَأَ أَبُو اَلْحَسَنِ ع يَقْرَأُ اَلْإِنْجِيلَ فَقَالَ بُرَيْهٌ إِيَّاكَ كُنْتُ أَطْلُبُ مُنْذُ خَمْسِينَ سَنَةً أَوْ مِثْلَكَ قَالَ فَآمَنَ بُرَيْهٌ وَ حَسُنَ إِيمَانُهُ وَ آمَنَتِ اَلْمَرْأَةُ اَلَّتِي كَانَتْ مَعَهُ فَدَخَلَ هِشَامٌ وَ بُرَيْهٌ…
چون هشام بن حکم با بریه خدمت امام صادق آمد، بحضرت موسی بن جعفر برخوردند، هشام داستان بریه را برای آن حضرت نقل کرد، چون پایان یافت، حضرت ابو الحسن علیه السلام به بریه فرمود: ای بریه: علمت بکتاب دینت تا چه حد است؟ گفت: آن را میدانم فرمود: تا چه حد اطمینان داری که معنیش را بدانی؟ گفت، آن را خوب میدانم و بسیار اطمینان دارم، سپس امام علیه السلام بخواندن انجیل شروع فرمود، بریه گفت: پنجاه سال است که من ترا یا مانند ترا میجستم، پس او به خدا ایمان آورد و خوب هم ایمان آورد و زنی هم که با او بود، ایمان آورد، سپس هشام و بریه و آن زن، خدمت امام صادق علیه السلام آمدند، هشام گفتگوی میان حضرت ابو الحسن و بریه را نقل کرد، امام صادق (آیه 34 سوره 3)«نژاد ابراهیم و عمران بعض آن از بعض دیگر است و خدا شنوا و…
إِنَّ مِنْ عِلْمِ مَا أُوتِينَا تَفْسِيرَ اَلْقُرْآنِ وَ أَحْكَامَهُ وَ عِلْمَ تَغْيِيرِ اَلزَّمَانِ وَ حَدَثَانِهِ إِذَا أَرَادَ اَللَّهُ بِقَوْمٍ خَيْراً أَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَ مَنْ لَمْ يَسْمَعْ لَوَلَّى مُعْرِضاً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْ ثُمَّ أَمْسَكَ هُنَيْئَةً ثُمَّ قَالَ وَ لَوْ وَجَدْنَا أَوْعِيَةً أَوْ مُسْتَرَاحاً لَقُلْنَا وَ اَللّهُ اَلْمُسْتَعانُ
سلمه گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: از جمله علومی که بما داده شده، علم تفسیر و احکام قرآن و علم تغییر زمان و حوادث آنست(مسایل روز و مقتضیات زمان)هر گاه خدا نسبت بمردمی خیری خواهد بآنها بشنواند و اگر بکسی که حاضر بشنیدن نیست بشنواند پشت میکند و رو می گرداند، مثل اینکه نشنیده است، سپس اندکی سکوت نمود و بعد فرمود: اگر راز نگهداران یا مورد اطمینانی را میدیدیم میگفتیم و خداست که همه از او کمک خواهند.
وَ اَللَّهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ كِتَابَ اَللَّهِ مِنْ أَوَّلِهِ إِلَى آخِرِهِ كَأَنَّهُ فِي كَفِّي فِيهِ خَبَرُ اَلسَّمَاءِ وَ خَبَرُ اَلْأَرْضِ وَ خَبَرُ مَا كَانَ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ ءٍ .
امام صادق علیه السلام میفرمود: بخدا که من کتاب خدا را از آغاز تا پایانش میدانم، چنان که گویی در کف دست منست»در قرآنست خبر آسمان و خبر زمین و خبر گذشته و خبر آینده، خدای عز و جل فرماید: «بیان هر چیز در آنست».
قالَ اَلَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ اَلْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ َالَ فَفَرَّجَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع بَيْنَ أَصَابِعِهِ فَوَضَعَهَا فِي صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ وَ عِنْدَنَا وَ اَللَّهِ عِلْمُ اَلْكِتَابِ كُلُّهُ .
ابن کثیر گوید: امام صادق علیه السلام در باره آیه شریفه(40 سوره 27)«کسی که دانشی بکتاب داشت(آصف بن برخیا بقول مشهور)گفت من آن تخت را نزد تو آورم، پیش از آنکه چشمت را بهم زنی» آنگاه انگشتانش را باز کرد و بر سینه اش گذاشت و سپس فرمود: بخدا که همه علم کتاب نزد ماست(ولی آصف اندکی از آن را میدانست و از برکت همان مقدار بود که توانست تخت بلقیس را در چشم بهم زدنی نزد سلیمان حاضر کند و خدای تعالی این داستان را در سوره نمل بیان میکند).
قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع قُلْ كَفى بِاللّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلْكِتابِ َالَ إِيَّانَا عَنَى وَ عَلِيٌّ أَوَّلُنَا وَ أَفْضَلُنَا وَ خَيْرُنَا بَعْدَ اَلنَّبِيِّ ع .
برید بن معاویه گوید بامام باقر آیه شریفه(43 سوره 13)«بگو خدا و کسی که علم کتاب نزد اوست، برای گواهی میان من و شما کافی است»را عرضکردم، فرمود: خدا ما را قصد کرده و علی بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله اول ما و افضل ما و بهتر ما خاندانست(یعنی ای کفار قریش اگر در رسالت من شک و تردیدی دارید، حقیقت مرا همان بس که گواهانی چون خدا و جانشینانم دارم، گواهی خدا اینست که مرا بتنهایی در میان شما مردم خونخوار مبعوث کرده و حفظ میکند و نصرت میدهد و کلامی چون قرآن بر من نازل کرده و از خطا و لغزشم نگه میدارد و گواهی جانشینانم به برتری علم و صفات و کمال آنهاست بر تمام مردم و باینکه یگانه مردی مانند علی گوید: من یکی از بندگان محمدم(ص).
إِنَّ اِسْمَ اَللَّهِ اَلْأَعْظَمَ عَلَى ثَلاَثَةٍ وَ سَبْعِينَ حَرْفاً وَ إِنَّمَا كَانَ عِنْدَ آصَفَ مِنْهَا حَرْفٌ وَاحِدٌ فَتَكَلَّمَ بِهِ فَخُسِفَ بِالْأَرْضِ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ سَرِيرِ بِلْقِيسَ حَتَّى تَنَاوَلَ اَلسَّرِيرَ بِيَدِهِ ثُمَّ عَادَتِ اَلْأَرْضُ كَمَا كَانَتْ أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ عَيْنٍ وَ نَحْنُ عِنْدَنَا مِنَ اَلاِسْمِ اَلْأَعْظَمِ اِثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ وَاحِدٌ عِنْدَ اَللَّهِ تَعَالَى اِسْتَأْثَرَ بِهِ فِي عِلْمِ اَلْغَيْبِ عِنْدَهُ وَ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ اَلْعَلِيِّ اَلْعَظِيمِ.
امام باقر علیه السلام فرمود: اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرفست و تنها یک حرف آن نزد آصف بود، آصف آن یکحرف را گفت و زمین میان او و تخت بلقیس در هم نوردید تا او تخت را بدست گرفت، سپس زمین بحالت اول بازگشت، و این عمل در کمتر از یک چشم بهم زدن انجام شد و ما هفتاد و دو حرف از اسم اعظم را داریم و یک حرف هم نزد خداست که آن را در علم غیب برای خود مخصوص ساخته و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
اِسْمُ اَللَّهِ اَلْأَعْظَمُ ثَلاَثَةٌ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً كَانَ عِنْدَ آصَفَ حَرْفٌ فَتَكَلَّمَ بِهِ فَانْخَرَقَتْ لَهُ اَلْأَرْضُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ سَبَإٍ فَتَنَاوَلَ عَرْشَ بِلْقِيسَ حَتَّى صَيَّرَهُ إِلَى سُلَيْمَانَ ثُمَّ اِنْبَسَطَتِ اَلْأَرْضُ فِي أَقَلَّ مِنْ طَرْفَةِ عَيْنٍ وَ عِنْدَنَا مِنْهُ اِثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ عِنْدَ اَللَّهِ مُسْتَأْثِرٌ بِهِ فِي عِلْمِ اَلْغَيْبِ .
حضرت ابو الحسن عسکری علیه السلام میفرماید: اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرفست، آصف یک حرف را داشت. و چون بزبان آورد، زمین میان او و شهر سبا شکافته شد، او تخت بلقیس را بدست گرفت و بسلیمان رسانید، سپس زمین گشاده گشت و این عمل در کمتر از چشم بهم زدنی انجام شد و نزد ما هفتاد و دو حرف از اسم اعظم است و یک حرف نزد خداست که در علم غیب بخود اختصاص داده است.
أَ تَدْرِي مَا كَانَ قَمِيصُ يُوسُفَ ع قَالَ قُلْتُ لاَ قَالَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ ع لَمَّا أُوقِدَتْ لَهُ اَلنَّارُ أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ ع بِثَوْبٍ مِنْ ثِيَابِ اَلْجَنَّةِ فَأَلْبَسَهُ إِيَّاهُ فَلَمْ يَضُرَّهُ مَعَهُ حَرٌّ وَ لاَ بَرْدٌ فَلَمَّا حَضَرَ إِبْرَاهِيمَ اَلْمَوْتُ جَعَلَهُ فِي تَمِيمَةٍ وَ عَلَّقَهُ عَلَى إِسْحَاقَ وَ عَلَّقَهُ إِسْحَاقُ عَلَى يَعْقُوبَ فَلَمَّا وُلِدَ يُوسُفُ ع عَلَّقَهُ عَلَيْهِ فَكَانَ فِي عَضُدِهِ حَتَّى كَانَ مِنْ أَمْرِهِ مَا كَانَ فَلَمَّا أَخْرَجَهُ يُوسُفُ بِمِصْرَ مِنَ اَلتَّمِيمَةِ وَجَدَ يَعْقُوبُ رِيحَهُ وَ هُوَ قَوْلُهُ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ…
مفضل بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام بمن فرمود: میدانی پیراهن یوسف علیه السلام چه بود؟ عرضکردم: نه، فرمود: چون برای ابراهیم علیه السلام آتش افروختند، جبرییل علیه السلام جامه ای از جامه های بهشت برایش آورد، او پوشید، و با آن جامه گرما و سرما بابراهیم زیانی نمیرسانید چون مرگ ابراهیم در رسید، آن را در غلافی نهاد و باسحاق آویخت و اسحاق آن را بیعقوب آویخت و چون یوسف علیه السلام متولد شد، آن را بر او آویخت و در بازوی او بود تا امرش بآنجا که بایست رسید(زمام حکومت مصر بدست گرفت)و چون یوسف آن را در مصر از غلاف بیرون آورد، یعقوب بوی خوش آن را دریافت و همین است که گوید(94 سوره یوسف 12)«اگر سفیهم نمیخوانید من بوی یوسف را احساس میکنم»و آن همان پیراهنی بود که خدا از بهشت فرستاده بود. عرضکردم: قربانت…
سَأَلْتُهُ عَمَّا يَتَحَدَّثُ اَلنَّاسُ أَنَّهُ دُفِعَتْ إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ صَحِيفَةٌ مَخْتُومَةٌ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص لَمَّا قُبِضَ وَرِثَ عَلِيٌّ ع عِلْمَهُ وَ سِلاَحَهُ وَ مَا هُنَاكَ ثُمَّ صَارَ إِلَى اَلْحَسَنِ ثُمَّ صَارَ إِلَى اَلْحُسَيْنِ ع فَلَمَّا خَشِينَا أَنْ نُغْشَى اِسْتَوْدَعَهَا أُمَّ سَلَمَةَ ثُمَّ قَبَضَهَا بَعْدَ ذَلِكَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ ع قَالَ فَقُلْتُ نَعَمْ ثُمَّ صَارَ إِلَى أَبِيكَ ثُمَّ اِنْتَهَى إِلَيْكَ وَ صَارَ بَعْدَ ذَلِكَ إِلَيْكَ قَالَ نَعَمْ .
حمران گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم در باره آنچه مردم گویند که نامه مهرشده یی بام سلمه داده شد، امام علیه السلام فرمود: چون پیغمبر صلی الله علیه و آله درگذشت. علمش و سلاحش و هر چه نزد او بود(از نشانه های امامت)بعلی علیه السلام بارث رسید، سپس بحسن و پس از او بحسین علیهما السلام رسید و چون نگران شدیم که گرفتار شویم(و در داستان کربلا آن اسلحه بدست دشمن افتد)حسین علیه السلام آن را بام سلمه سپرد. سپس علی بن الحسین علیهما السلام آن را بازگرفت، من عرض کردم: آری چنین 137 - 2 است، سپس بپدرت رسید و پس از وی بشما رسید؟ فرمود: بلی.