حدیث امام باقر (ع) درباره سؤال اجنه از ائمه

سؤال اجنه از ائمه
شماره ۱۸۴۲۵ امام باقر (ع)

قال الإمام باقر عليه السلام:

أَتَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع فِي بَعْضِ مَا أَتَيْتُهُ فَجَعَلَ يَقُولُ لاَ تَعْجَلْ حَتَّى حَمِيَتِ اَلشَّمْسُ عَلَيَّ وَ جَعَلْتُ أَتَتَبَّعُ اَلْأَفْيَاءَ فَمَا لَبِثَ أَنْ خَرَجَ عَلَيَّ قَوْمٌ كَأَنَّهُمُ اَلْجَرَادُ اَلصُّفْرُ عَلَيْهِمُ اَلْبُتُوتُ قَدِ اِنْتَهَكَتْهُمُ اَلْعِبَادَةُ قَالَ فَوَ اَللَّهِ لَأَنْسَانِي مَا كُنْتُ فِيهِ مِنْ حُسْنِ هَيْئَةِ اَلْقَوْمِ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَيْهِ قَالَ لِي أَرَانِي قَدْ شَقَقْتُ عَلَيْكَ قُلْتُ أَجَلْ وَ اَللَّهِ لَقَدْ أَنْسَانِي مَا كُنْتُ فِيهِ قَوْمٌ مَرُّوا بِي لَمْ أَرَ قَوْماً أَحْسَنَ هَيْئَةً مِنْهُمْ فِي زِيِّ رَجُلٍ وَاحِدٍ كَأَنَّ أَلْوَانَهُمُ اَلْجَرَادُ اَلصُّفْرُ قَدِ اِنْتَهَكَتْهُمُ اَلْعِبَادَةُ فَقَالَ يَا سَعْدُ رَأَيْتَهُمْ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ أُولَئِكَ إِخْوَانُكَ مِنَ اَلْجِنِّ قَالَ فَقُلْتُ يَأْتُونَكَ قَالَ نَعَمْ يَأْتُونَّا يَسْأَلُونَّا عَنْ مَعَالِمِ دِينِهِمْ وَ حَلاَلِهِمْ وَ حَرَامِهِمْ .

سعد اسکاف گوید: راجع ببعضی از کارهای خود بمنزل امام باقر علیه السلام رفتم(هر چه میخواستم وارد اتاق شوم)می فرمود: عجله مکن تا آنکه آفتاب مرا سوخت و هر جا سایه میرفت میرفتم ناگاه بر خلاف انتظار اشخاصی از اتاق خارج شده بسوی من آمدند که مانند ملخهای زرد بودند، و پوستین در بر کرده. از کثرت عبادت لاغر شده بودند، بخدا که از سیمای زیبای آنها وضع خود(انتظار در هوای گرم)را فراموش کردم. چون خدمتش رسیدم، بمن فرمود: گویا تو را ناراحت کردم، عرض کردم، آری، بخدا من از وضع خود فراموش کردم، اشخاصی از نزد من گذشتند همه یک نواخت و من مردمی خوش قیافه تر از آنها ندیده بودم، آنها مانند ملخهای زرد بودند و عبادت لاغرشان کرده بود فرمود: ای سعد آنها را دیدی؟ گفتم آری، فرمود: ایشان برادران تو از طایفه جن هستند، عرض کردم: خدمت شما می آیند؟ فرمود: آری می آیند و مسایل دینی و حلال و حرام خود را از ما میپرسند.

Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه