قال الإمام باقر عليه السلام:
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : أَتَى رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ رَجُلٌ فَقَالَ إِنَّ أَبَوَيَّ عُمِّرَا وَ إِنَّ أَبِي مَضَى وَ بَقِيَتْ أُمِّي فَبَلَغَ بِهَا اَلْكِبَرُ حَتَّى صِرْتُ أَمْضَغُ لَهَا كَمَا يُمْضَغُ لِلصَّبِيِّ وَ أُوَسِّدُهَا كَمَا يُوَسَّدُ لِلصَّبِيِّ وَ عَلَّقْتُهَا فِي مِكْتَلٍ أُحَرِّكُهَا فِيهِ لِتَنَامَ ثُمَّ بَلَغَ مِنْ أَمْرِهَا إِلَى أَنْ كَانَتْ تُرِيدُ مِنِّي اَلْحَاجَةَ فَلاَ أَدْرِي أَيُّ شَيْءٍ هُوَ وَ أُرِيدُ مِنْهَا اَلْحَاجَةَ فَلاَ تَدْرِي أَيُّ شَيْءٍ هُوَ فَلَمَّا رَأَيْتُ ذَلِكَ سَأَلْتُ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُنْبِتَ عَلَيَّ ثَدْيا يَجْرِي فِيهِ اَللَّبَنُ حَتَّى أُرْضِعَهَا قَالَ ثُمَّ كَشَفَ عَنْ صَدْرِهِ فَإِذَا ثَدْيٌ ثُمَّ عَصَرَهُ فَخَرَجَ مِنْهُ اَللَّبَنُ ثُمَّ قَالَ هُوَ ذَا أَرْضَعْتُهَا كَمَا كَانَتْ تُرْضِعُنِي قَالَ فَبَكَى رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ثُمَّ قَالَ أُصِبْتَ خَيْرا سَأَلْتَ رَبَّكَ وَ أَنْتَ تَنْوِي قُرْبَتَهُ قَالَ فَكَافَيْتُهَا قَالَ لاَ وَ لاَ بِزَفْرَةٍ مِنْ زَفَرَاتِهَا .
امام باقر علیه السّلام فرمود:مردی خدمت رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله رسید و عرض کرد:پدر و مادرم پیر شده بودند و عمر زیادی کردند، پدرم از دنیا رفته و مادرم باقی مانده است، به حدّی پیر شده که غذا را برایش می جوم همان طور که برای طفل می جوند، و برایش بالش می گذارم همان طور که برای طفل بالش گذاشته می شود، او را در گهواره ای قرار می دهم و حرکتش می دهم تا بخوابد، سپس کارش به حدی رسیده که از من چیزی می خواهد ولی نمی داند آن چیز چیست، و من از او چیزی می خواهم و او نمی داند آن چیز چیست، چون این حال را دیدم، از خدای عزّ و جل خواستم تا بر سینه ام پستانی برویاند، و در آن شیر جاری شود تا او را شیر دهم، گفت:سپس روی سینه ام پستانی ظاهر شد، سپس آن را فشرد و از آن شیر خارج شد، بعد گفت:این گونه او را شیر می دهم همان طور که مرا شیر داد، در این هنگام رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله گریه کرد و فرمود:تو به خیر رسیدی، از پروردگارت چیزی خواستی در حالی که نیّت قربتش را کردی، پرسید:آیا جبرانش نمودم؟فرمود:نه، و نه به یک فریادی که در هنگام زایمان کشیده است.