قال الإمام باقر عليه السلام:
عَنْ زُرَارَةَ قَالَ : إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ شَيَّعَ جَنَازَة بِالْمَدِينَةِ لِرَجُلٍ مِنْ قُرَيْشٍ وَ أَنَا مَعَهُ وَ فِيهَا عَطَاءٌ فَصَرَخَتْ صَارِخَةٌ فَقَالَ لَهَا عَطَاءٌ لَتَسْكُتَنَّ أَوْ لَأَرْجِعَنَّ فَلَمْ تَسْكُتْ فَرَجَعَ فَقُلْتُ قَدْ رَجَعَ عَطَاءٌ فَقَالَ وَ لِمَ فَعَلَ قُلْتُ لِأَنَّ صَارِخَة صَرَخَتْ فَقَالَ لَتَسْكُتَنَّ أَوْ لَأَرْجِعَنَّ فَلَمْ تَسْكُتْ فَرَجَعَ فَقَالَ اِمْضِ بِنَا فَلَوْ أَنَّا إِذَا رَأَيْنَا شَيْئا مِنَ اَلْبَاطِلِ مَعَ اَلْحَقِّ تَرَكْنَا اَلْحَقَّ لَهُ لَمْ نَقْضِ حَقَّ مُسْلِمٍ فَلَمَّا صَلَّى عَلَى اَلْجِنَازَةِ قَالَ وَلِيُّهَا لَهُ اِرْجِعْ رَحِمَكَ اَللَّهُ فَإِنَّكَ لاَ تَقْوَى عَلَى اَلْمَشْيِ فَأَبَى وَ لَمْ يَرْجِعْ فَقُلْتُ لَهُ إِنَّهُ أَذِنَ لَكَ فِي اَلرُّجُوعِ وَ لِي حَاجَةٌ أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْهَا فَقَالَ اِمْضِ فَلَيْسَ بِإِذْنِهِ جِئْنَا وَ لاَ بِإِذْنِهِ نَرْجِعُ إِنَّمَا هُوَ فَضْلٌ وَ أَجْرٌ طَلَبْنَاهُ فَبِقَدْرِ مَا يَتْبَعُ اَلرَّجُلُ اَلْجِنَازَةَ يُؤْجَرُ عَلَى ذَلِكَ .
زراره گوید:امام باقر علیه السّلام به تشییع جنازه مردی از قریش در مدینه رفته بود، من هم با ایشان بودم، در آن تشییع مردی بنام عطاء نیز بود، ناگهان زنی شروع به فریاد زدن نمود، عطاء به او گفت:آرام می شوی یا برگردم؟زن ساکت نشد و عطاء برگشت.به امام گفتم: عطاء برگشت، فرمود:چرا این کار را کرد؟گفتم:بخاطر ناله و فریادهای زنی، به او گفت:آرام می شوی یا برگردم؟زن آرام نشد، او هم برگشت. امام فرمود:بگذریم، اگر ما امر باطلی را بهمراه حقی دیدیم و حق را بخاطر آن ترک نمودیم حق مسلمان را بجا نیاورده ایم، وقتی امام بر جنازه نماز خواند سرپرست آن جنازه به امام گفت:برگردید خداوند شما را رحمت کند، شما تحمل راه رفتن بیش از این را ندارید، امام علیه السّلام ابا نمود و برنگشت، به امام گفتم:او به شما اجازۀ برگشت داد و من هم کاری دارم که می خواهم در مورد آن از شما سؤال کنم، امام فرمود:ادامه بده، ما به اجازه او نیامدیم تا با اجازه او برگردیم، بلکه این کار ثواب و اجری بود که ما آن را خواستیم، به اندازه ای که مرد به دنبال جنازه باشد بر آن پاداش داده می شود.