سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع وَ قَدْ سُئِلَ عَنِ اَلْأَوَّلِ وَ اَلْآخِرِ فَقَالَ اَلْأَوَّلُ لاَ عَنْ أَوَّلٍ قَبْلَهُ وَ لاَ عَنْ بَدْءٍ سَبَقَهُ وَ اَلْآخِرُ لاَ عَنْ نِهَايَةٍ كَمَا يُعْقَلُ مِنْ صِفَةِ اَلْمَخْلُوقِينَ وَ لَكِنْ قَدِيمٌ أَوَّلٌ آخِرٌ لَمْ يَزَلْ وَ لاَ يَزُولُ بِلاَ بَدْءٍ وَ لاَ نِهَايَةٍ لاَ يَقَعُ عَلَيْهِ اَلْحُدُوثُ وَ لاَ يَحُولُ مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ خالِقُ كُلِّ شَيْ ءٍ .
چون از امام صادق(ع)راجع باول و آخر سوال شد، فرمود: اولی است که پیش از او اولی نبوده و آغازی او را سبقت نگرفته از چیزی پیش از خود پدید نیامده و آخریست که آخریتش از ناحیه پایان نیست چنان که از صفت مخلوقین فهمیده می شود(چنان که گوییم جمعه آخر هفته است که آخر بودن جمعه از ناحیه پایان هفته بودنش میباشد)ولی خدا قدیمست، اولست، آخر است، همیشه بوده و همیشه میباشد بدون آغاز و بدون پایان پدید آمدن بر او وارد نشود و از حالی بحالی نگردد، خالق همه چیز است.
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ اَلثَّانِي ع فَسَأَلَهُ رَجُلٌ فَقَالَ أَخْبِرْنِي عَنِ اَلرَّبِّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَهُ أَسْمَاءٌ وَ صِفَاتٌ فِي كِتَابِهِ وَ أَسْمَاؤُهُ وَ صِفَاتُهُ هِيَ هُوَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّ لِهَذَا اَلْكَلاَمِ وَجْهَيْنِ إِنْ كُنْتَ تَقُولُ هِيَ هُوَ أَيْ إِنَّهُ ذُو عَدَدٍ وَ كَثْرَةٍ فَتَعَالَى اَللَّهُ عَنْ ذَلِكَ وَ إِنْ كُنْتَ تَقُولُ هَذِهِ اَلصِّفَاتُ وَ اَلْأَسْمَاءُ لَمْ تَزَلْ فَإِنَّ لَمْ تَزَلْ مُحْتَمِلٌ مَعْنَيَيْنِ فَإِنْ قُلْتَ لَمْ تَزَلْ عِنْدَهُ فِي عِلْمِهِ وَ هُوَ مُسْتَحِقُّهَا فَنَعَمْ وَ إِنْ كُنْتَ تَقُولُ لَمْ يَزَلْ تَصْوِيرُهَا وَ…
ابو هاشم گوید خدمت حضرت جواد(ع)بودم که مردی از آن حضرت پرسید و گفت بمن بگویید آیا اسما و صفاتی که در قرآن برای پروردگار هست، آن اسما و صفات، خود پروردگار است حضرت فرمود: سخن تو دو معنی دارد، اگر مقصود تو که گویی اینها خود او هستند اینست که خدا متعدد و متکثر است که خدا برتر از آنست(که متکثر باشد)و اگر مقصودت اینست که این اسما و صفات ازلی(همیشگی) میباشند، ازلی بودن دو معنی دارد: (اول)اگر بگویی خدا همیشه بآنها علم داشته و سزاوار آنها بوده، صحیح است(دوم)و اگر بگویی تصویر آنها و الفبای آنها و حروف مفرده آنها همیشگی بوده، پناه میبرم بخدا که با خدا چیز دیگری در ازل بوده باشد، بلکه خدا بود و مخلوقی نبود، سپس این اسما و صفاترا پدید آورد تا میان او و مخلوقش واسطه باشند و بوسیله آنها بدرگاه خدا تضرع…
اِعْلَمْ عَلَّمَكَ اَللَّهُ اَلْخَيْرَ أَنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدِيمٌ وَ اَلْقِدَمُ صِفَتُهُ اَلَّتِي دَلَّتِ اَلْعَاقِلَ عَلَى أَنَّهُ لاَ شَيْ ءَ قَبْلَهُ وَ لاَ شَيْ ءَ مَعَهُ فِي دَيْمُومِيَّتِهِ فَقَدْ بَانَ لَنَا بِإِقْرَارِ اَلْعَامَّةِ مُعْجِزَةُ اَلصِّفَةِ أَنَّهُ لاَ شَيْ ءَ قَبْلَ اَللَّهِ وَ لاَ شَيْ ءَ مَعَ اَللَّهِ فِي بَقَائِهِ وَ بَطَلَ قَوْلُ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ كَانَ قَبْلَهُ أَوْ كَانَ مَعَهُ شَيْ ءٌ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ لَوْ كَانَ مَعَهُ شَيْ ءٌ فِي بَقَائِهِ لَمْ يَجُزْ أَنْ يَكُونَ خَالِقاً لَهُ لِأَنَّهُ لَمْ يَزَلْ مَعَهُ فَكَيْفَ يَكُونُ خَالِقاً لِمَنْ لَمْ…
حضرت امام رضا علیه السلام بیکی از اصحاب فرمود: بدان-خدایت خیر آموزد-خدای تبارک و تعالی قدیم است، و قدیم بودن صفتی است برای او که خردمند را رهبری میکند باینکه چیزی پیش از او نبوده و در همیشگی بودنش شریک ندارد، پس باعتراف داشتن عموم خردمندان این صفت معجزه را(یعنی قدیم بودنی که از درک آن عاجزند)برای ما روشن گشت که چیزی پیش از خدا نبوده و نسبت بدوامش هم چیزی با او نیست(همه چیز فانی شوند و او باقیست)و گفته آنکه معتقد است که پیش از او یا همراه او چیزی بوده باطل گشت زیرا اگر چیزی همیشه با او باشد خدا خالق او نخواهد بود چون که او همیشه با خدا بوده پس چگونه خدا خالق کسی باشد که همیشه با او بوده و اگر چیزی پیش از او باشد او اول خواهد بود نه این و آنکه اولست سزاوارتر است که خالق دیگری باشد، آنگاه خدای…
فَضِيلَةُ اَلْعَقْلِ اَلزَّهَادَة
زهد گرایی، نشانۀ برتری خرد است.
عَقْلُ اَلْمَرْءِ نِظَامُهُ وَ أَدَبُهُ قَوَامُهُ وَ صِدْقُهُ إِمَامُهُ وَ شُكْرُهُ تَمَامُه
خرد آدمی، آراستگی اوست و ادب، بر پای دارندگی اوست، و راستی، پیشوای او و شکر، باعث کامل شدن اوست.
يَنْبَغِي لِلْعَاقِلِ أَنْ يَحْتَرِسَ مِنْ سُكْرِ اَلْمَالِ وَ سُكْرِ اَلْقُدْرَةِ وَ سُكْرِ اَلْعِلْمِ وَ سُكْرِ اَلْمَدْحِ وَ سُكْرِ اَلشَّبَابِ فَإِنَّ لِكُلِّ ذَلِكَ رِيَاحا خَبِيثَة تَسْلُبُ اَلْعَقْلَ وَ تَسْتَخِفُّ اَلْوَقَار
سزاوار خردمند است که خود را از مستی ثروت و قدرت و دانش و ستایش و جوانی نگهداری کند؛ زیرا برای همۀ اینها بادهای پلیدی است که خرد را زایل و سنگینی را سبک گرداند.
حَدُّ اَلْعَقْلِ اَلنَّظَرُ فِي اَلْعَوَاقِبِ وَ اَلرِّضَا بِمَا يَجْرِي بِهِ اَلْقَضَاء
حقیقت خرد به عاقبتها نگریستن و خشنودی به تقدیر الهی است.
حَدُّ اَلْعَقْلِ اَلاِنْفِصَالُ عَنِ اَلْفَانِي وَ اَلاِتِّصَالُ بِالْبَاقِي
حقیقت خرد جدا شدن از زایل شدنی دنیا و پیوستن به همیشگی آخرت است.
إِنَّمَا اَلْعَقْلُ اَلتَّجَنُّبُ فِي اَلتَّجَنُّبِ مِنَ اَلْإِثْمِ وَ اَلنَّظَرُ فِي اَلْعَوَاقِبِ وَ اَلْأَخْذُ بِالْحَزْم
همانا خرد، دوری گزیدن از گناه، نگریستن به عاقبتها و چنگ زدن به دور اندیشی است.
أَفْضَلُ اَلْعَقْلِ اَلرَّشَاد
برترین خرد، راه یافتن است.
أَفْضَلُ اَلْعَقْلِ مُجَانَبَةُ اَللَّهْوِ اَلْهَوَى
برترین خرد، دوری گزیدن از خواهشهای نفسانی است.
أَعْقَلُ اَلنَّاسِ أَنْظَرُهُمْ فِي اَلْعَوَاقِب
خردمندترین مردم کسی است که بیشتر به عاقبتها بنگرد.