مَا عَقَلَ مَنْ بَخِلَ بِإِحْسَانِه
خرد نورزیده کسی که به نیکی خود خسیسی کند.
کلام نورانی پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) با متن عربی، ترجمه فارسی و منبع.
مَا عَقَلَ مَنْ بَخِلَ بِإِحْسَانِه
خرد نورزیده کسی که به نیکی خود خسیسی کند.
لاَ مَعْقِلَ أَمْنَعُ مِنَ اَلْإِسْلاَم
پناهگاهی استوارتر از اسلام نیست.
إِنِّي إِذَا اِسْتَحْكَمْتُ فِي اَلرَّجُلِ خَصْلَة مِنْ خِصَالِ اَلْخَيْرِ اِحْتَمَلْتُهُ لَهَا وَ اِغْتَفَرْتُ لَهُ فَقْدَ مَا سِوَاهَا وَ لاَ أَغْتَفِرُ لَهُ فَقْدَ عَقْلٍ وَ لاَ عَدَمَ دِينٍ لِأَنَّ مُفَارَقَةَ اَلدِّينِ مُفَارَقَةُ اَلْأَمْنِ وَ لاَ تَهْنَأُ حَيَاةٌ مَعَ مَخَافَةٍ وَ عَدَمُ اَلْعَقْلِ عَدَمُ اَلْحَيَاةِ وَ لاَ تُعَاشِرِ اَلْأَمْوَات
همانا من آنگاه که خصلتی از خصلتهای نیکو را در مردی محکم یافتم، به جهت آن خصلت نیک بر او شکیبایی کنم و از نداشتن غیر از آن، درگذرم، ولی از بی خردی و بی دینی نخواهم گذشت؛ زیرا جدایی از دین، جدا شدن از ایمنی است و زندگی با وحشت گوارا نیست و بی خردی، مردگی است و با مردگان معاشرت نمی شود.
اَلْعَقْلُ خَلِيلُ اَلْمُؤْمِنِ وَ اَلْعِلْمُ وَزِيرُهُ وَ اَلصَّبْرُ أَمِيرُ جُنُودِهِ وَ اَلْعَمَلُ قَيِّمُه
خرد، دوست مؤمن و دانش، وزیر و شکیبایی، فرمانده و عمل، کارگزار اوست.
يَا طَالِبَ اَلْعِلْمِ إِنَّ اَلْعِلْمَ ذُو فَضَائِلَ كَثِيرَةٍ فَرَأْسُهُ اَلتَّوَاضُعُ وَ عَيْنُهُ اَلْبَرَاءَةُ مِنَ اَلْحَسَدِ وَ أُذُنُهُ اَلْفَهْمُ وَ لِسَانُهُ اَلصِّدْقُ وَ حِفْظُهُ اَلْفَحْصُ وَ قَلْبُهُ حُسْنُ اَلنِّيَّةِ وَ عَقْلُهُ مَعْرِفَةُ اَلْأَشْيَاءِ وَ اَلْأُمُورِ وَ يَدُهُ اَلرَّحْمَةُ وَ رِجْلُهُ زِيَارَةُ اَلْعُلَمَاءِ وَ هِمَّتُهُ اَلسَّلاَمَةُ وَ حِكْمَتُهُ اَلْوَرَعُ وَ مُسْتَقَرُّهُ اَلنَّجَاةُ وَ قَائِدُهُ اَلْعَافِيَةُ وَ مَرْكَبُهُ اَلْوَفَاءُ وَ سِلاَحُهُ لِينُ اَلْكَلِمَةِ وَ سَيْفُهُ اَلرِّضَا وَ قَوْسُهُ اَلْمُدَارَاةُ وَ جَيْشُهُ مُحَاوَرَةُ اَلْعُلَمَاءِ وَ…
امیر المومنین علیه السلام میفرمود: ای دانشجو همانا دانش امتیازات بسیاری دارد(اگر بانسان کاملی تشبیه شود)سرش تواضع است، چشمش بی رشکی، گوشش فهمیدن، زبانش راست گفتن حافظه اش کنجکاوی، دلش حسن نیت، خردش شناختن اشیا و امور، دستش رحمت، پایش دیدار علما همتش سلامت، حکمتش پرهیزکاری، قرارگاهش رستگاری، جلودارش عافیت، مرکبش وفا، اسلحه اش نرم زبانی، شمشیرش رضا، کمانش مدارا، لشکرش گفتگوی با علما ، ثروتش ادب، پس اندازش دوری از گناه، توشه اش نیکی، آشامیدنیش سازگاری، رهبرش هدایت، رفیقش دوستی نیکان.
طَلَبَةُ اَلْعِلْمِ ثَلاَثَةٌ فَاعْرِفْهُمْ بِأَعْيَانِهِمْ وَ صِفَاتِهِمْ صِنْفٌ يَطْلُبُهُ لِلْجَهْلِ وَ اَلْمِرَاءِ وَ صِنْفٌ يَطْلُبُهُ لِلاِسْتِطَالَةِ وَ اَلْخَتْلِ وَ صِنْفٌ يَطْلُبُهُ لِلْفِقْهِ وَ اَلْعَقْلِ فَصَاحِبُ اَلْجَهْلِ وَ اَلْمِرَاءِ مُوذٍ مُمَارٍ مُتَعَرِّضٌ لِلْمَقَالِ فِي أَنْدِيَةِ اَلرِّجَالِ بِتَذَاكُرِ اَلْعِلْمِ وَ صِفَةِ اَلْحِلْمِ قَدْ تَسَرْبَلَ بِالْخُشُوعِ وَ تَخَلَّى مِنَ اَلْوَرَعِ فَدَقَّ اَللَّهُ مِنْ هَذَا خَيْشُومَهُ وَ قَطَعَ مِنْهُ حَيْزُومَهُ وَ صَاحِبُ اَلاِسْتِطَالَةِ وَ اَلْخَتْلِ ذُو خِبٍّ وَ مَلَقٍ يَسْتَطِيلُ عَلَى مِثْلِهِ مِنْ أَشْبَاهِهِ وَ…
امام صادق علیه السلام فرمود: دانشجویان سه دسته اند، ایشان را و صفاتشان را بشناسید: دسته ای دانش را برای نادانی و ستیزه جویند، و دسته ای برای بلندی جستن و فریفتن جویند، و دسته ای برای فهمیدن و خردورزیدن جویند، یار نادانی و ستیزه(اولی)مردم آزار و ستیزه گر است و در مجالس مردان سخنرانی میکند، از علم یاد میکند و حلم را میستاید بفروتنی تظاهر میکند ولی از پرهیزکاری تهی است خدا از این جهت بینیش را بکوبد و کمرش را جدا کند و یار بلندی جستن و فریفتن(دومی) نیرنگ باز و چاپلوس است و بر همدوشان خود گردن فرازی کند و برای ثروتمندان پست تر از خود کوچکی نماید، حلوای آنها را بخورد و دین خود را بشکند خدا او را بر این روش بی نام و نشان کند و اثرش را از میان آثار علما قطع نماید. و یار فهم و خرد(سومی)افسرده و غمگین…
وَجَدْتُ عِلْمَ اَلنَّاسِ كُلَّهُ فِي أَرْبَعٍ أَوَّلُهَا أَنْ تَعْرِفَ رَبَّكَ وَ اَلثَّانِي أَنْ تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِكَ وَ اَلثَّالِثُ أَنْ تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْكَ وَ اَلرَّابِعُ أَنْ تَعْرِفَ مَا يُخْرِجُكَ مِنْ دِينِكَ .
امام صادق علیه السلام میفرمود: همه علم مردم را در چهار چیز یافتم: اول اینکه پروردگار خود را بشناسی. دوم اینکه بدانی با تو چه کرده(بخلقت موزون و حکیمانه ات و نعمت عقل و حواس و ارسال رسل و انزال کتب پی ببری)سوم اینکه بدانی او از تو چه خواسته است، چهارم اینکه بدانی چه چیز ترا از دینت خارج کند(گناهان و موجبات شرک و ارتداد را بشناسی).
مَا مِنْ أَمْرٍ يَخْتَلِفُ فِيهِ اِثْنَانِ إِلاَّ وَ لَهُ أَصْلٌ فِي كِتَابِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ لاَ تَبْلُغُهُ عُقُولُ اَلرِّجَالِ .
امام صادق(ع)فرمود: هیچ امری نیست که دو نفر در آن اختلاف نظر داشته باشند جز آنکه برای آن در کتاب خدا ریشه و بنیادی است ولی عقلهای مردم بآن نمیرسد.
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع مَا بَالِي أَسْأَلُكَ عَنِ اَلْمَسْأَلَةِ فَتُجِيبُنِي فِيهَا بِالْجَوَابِ ثُمَّ يَجِيئُكَ غَيْرِي فَتُجِيبُهُ فِيهَا بِجَوَابٍ آخَرَ فَقَالَ إِنَّا نُجِيبُ اَلنَّاسَ عَلَى اَلزِّيَادَةِ وَ اَلنُّقْصَانِ قَالَ قُلْتُ فَأَخْبِرْنِي عَنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اَللَّهِ ص صَدَقُوا عَلَى مُحَمَّدٍ ص أَمْ كَذَبُوا قَالَ بَلْ صَدَقُوا قَالَ قُلْتُ فَمَا بَالُهُمُ اِخْتَلَفُوا فَقَالَ أَ مَا تَعْلَمُ أَنَّ اَلرَّجُلَ كَانَ يَأْتِي رَسُولَ اَللَّهِ ص فَيَسْأَلُهُ عَنِ اَلْمَسْأَلَةِ فَيُجِيبُهُ فِيهَا بِالْجَوَابِ ثُمَّ يُجِيبُهُ بَعْدَ ذَلِكَ مَا يَنْسَخُ ذَلِكَ…
ابن حازم گوید: چه می شود که من از شما مطلبی میپرسم و شما جواب مرا میگویید سپس دیگری نزد شما می آید و باو جواب دیگری میفرمایید فرمود: ما مردم را بزیاد و کم(باندازه عقلشان) جواب میگوییم. عرضکردم، بفرمایید آیا اصحاب پیغمبر(ص)بر آن حضرت راست گفتند یا دروغ بستند فرمود: راست گفتند. عرضکردم پس چرا اختلاف پیدا کردند؟ فرمود: مگر نمی دانی که مردی خدمت پیغمبر(ص)می آمد و از او مساله ای میپرسید و آن حضرت جوابش میفرمود و بعدها باو جوابی می داد که جواب اول را نسخ میکرد پس بعضی از احادیث بعضی دیگر را نسخ کرده است.
فِي حَدِيثِ اَلزِّنْدِيقِ اَلَّذِي أَتَى أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع وَ كَانَ مِنْ قَوْلِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع لاَ يَخْلُو قَوْلُكَ إِنَّهُمَا اِثْنَانِ مِنْ أَنْ يَكُونَا قَدِيمَيْنِ قَوِيَّيْنِ أَوْ يَكُونَا ضَعِيفَيْنِ أَوْ يَكُونَ أَحَدُهُمَا قَوِيّاً وَ اَلْآخَرُ ضَعِيفاً فَإِنْ كَانَا قَوِيَّيْنِ فَلِمَ لاَ يَدْفَعُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا صَاحِبَهُ وَ يَتَفَرَّدُ بِالتَّدْبِيرِ وَ إِنْ زَعَمْتَ أَنَّ أَحَدَهُمَا قَوِيٌّ وَ اَلْآخَرَ ضَعِيفٌ ثَبَتَ أَنَّهُ وَاحِدٌ كَمَا نَقُولُ لِلْعَجْزِ اَلظَّاهِرِ فِي اَلثَّانِي فَإِنْ قُلْتَ إِنَّهُمَا اِثْنَانِ لَمْ يَخْلُ مِنْ أَنْ يَكُونَا…
هشام بن حکم گوید: قسمتی از سخن امام صادق علیه السلام بزندیقی که خدمتش رسید این بود: اینکه گویی خدا دوتاست بیرون از این نیست که یا هر دو قدیم و قویند و یا هر دو ضعیف یا یکی قوی و دیگری ضعیف: اگر هر دو قویند پس چرا یکی از آنها دیگری را دفع نکند تا در اداره جهان هستی تنها باشد(زیرا قدرت خدا باید فوق همه قدرتها باشد و اگر قدرتی در برابرش یافت شود نشانه عجز و ناتوانی است)، -و اگر یکی را قوی و دیگری را ضعیف پنداری گفتار ما ثابت شود که خدا یکی است بعلت ناتوانی و ضعفی که در دیگری آشکار است(و اگر هر دو ضعیف باشند پیداست که هیچ یک خدا نخواهد بود)(این بیان امام(ع)ساده و روشن و مطابق فهم عامه مردم است، اکنون همین مطلب را با استدلالی دقیقتر که مناسب فهم خواص و نکته سنجانست بیان می فرماید-از ملا صدرا)اگر…
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ اَلتَّوْحِيدِ فَقُلْتُ أَتَوَهَّمُ شَيْئاً فَقَالَ نَعَمْ غَيْرَ مَعْقُولٍ وَ لاَ مَحْدُودٍ فَمَا وَقَعَ وَهْمُكَ عَلَيْهِ مِنْ شَيْ ءٍ فَهُوَ خِلاَفُهُ لاَ يُشْبِهُهُ شَيْ ءٌ وَ لاَ تُدْرِكُهُ اَلْأَوْهَامُ كَيْفَ تُدْرِكُهُ اَلْأَوْهَامُ وَ هُوَ خِلاَفُ مَا يُعْقَلُ وَ خِلاَفُ مَا يُتَصَوَّرُ فِي اَلْأَوْهَامِ إِنَّمَا يُتَوَهَّمُ شَيْ ءٌ غَيْرُ مَعْقُولٍ وَ لاَ مَحْدُودٍ .
ابن ابی نجران گوید: از امام جواد(ع)راجع بتوحید سوال کردم و گفتم: میتوانم خدا را چیزی تصور کنم؟ فرمود: آری ولی چیزی که حقیقتش درک نمیشود و حدی ندارد زیرا هر چیز که در خاطرت در آید خدا غیر او باشد، چیزی مانند او نیست و خاطرها او را درک نکنند، چگونه خاطرها درکش کنند در صورتی که او بر خلاف آنچه تعقل شود و در خاطر نقش بندد میباشد، در باره خدا تنها همین اندازه بخاطر گذرد: «چیزی که حقیقتش درک نشود و حدی ندارد».
فِي صِفَةِ اَلْقَدِيمِ إِنَّهُ وَاحِدٌ صَمَدٌ أَحَدِيُّ اَلْمَعْنَى لَيْسَ بِمَعَانِي كَثِيرَةٍ مُخْتَلِفَةٍ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَزْعُمُ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ اَلْعِرَاقِ أَنَّهُ يَسْمَعُ بِغَيْرِ اَلَّذِي يُبْصِرُ وَ يُبْصِرُ بِغَيْرِ اَلَّذِي يَسْمَعُ قَالَ فَقَالَ كَذَبُوا وَ أَلْحَدُوا وَ شَبَّهُوا تَعَالَى اَللَّهُ عَنْ ذَلِكَ إِنَّهُ سَمِيعٌ بَصِيرٌ يَسْمَعُ بِمَا يُبْصِرُ وَ يُبْصِرُ بِمَا يَسْمَعُ قَالَ قُلْتُ يَزْعُمُونَ أَنَّهُ بَصِيرٌ عَلَى مَا يَعْقِلُونَهُ قَالَ فَقَالَ تَعَالَى اَللَّهُ إِنَّمَا يَعْقِلُ مَا كَانَ بِصِفَةِ اَلْمَخْلُوقِ وَ لَيْسَ اَللَّهُ كَذَلِكَ .
محمد بن مسلم گوید امام باقر(ع)در باره صفت خدای قدیم فرمود: همانا او یگانه و توپر است؛ یکتا معنی است، معانی زیاد و مختلفی ندارد(علم و قدرت و سایر صفاتش همه بذاتش بر میگردند بلکه عین ذاتند(عرضکردم مردمی از اهل عراق معتقدند که او میشنود بوسیله غیر آنچه می بیند و می بیند بوسیله غیر آنچه میشنود، فرمود دروغ گفتند و از دین منحرف شدند و خدا را تشبیه کردند-خدا برتر از آنست-خدا شنوا و بیناست، میشنود بآنچه میبیند و می بیند بآنچه میشنود، عرضکردم: آنها عقیده دارند که خدا بیناست بهمان معنایی که آنها از بینایی تعقل میکنند فرمود: خدای برتر است، تعقل شود هر چیز که بصفت مخلوق باشد و خدا چنین نیست(معنایی که آنها از بینایی تعقل میکنند اینست که دیدن با عضوی مانند چشم صورت گیرد و قوه بینایی انسان غیر از خود انسان…