إِنَّ لِلَّهِ مَدِينَتَيْنِ إِحْدَاهُمَا بِالْمَشْرِقِ وَ اَلْأُخْرَى بِالْمَغْرِبِ عَلَيْهِمَا سُورٌ مِنْ حَدِيدٍ وَ عَلَى كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَلْفُ أَلْفِ مِصْرَاعٍ وَ فِيهَا سَبْعُونَ أَلْفَ أَلْفِ لُغَةٍ يَتَكَلَّمُ كُلُّ لُغَةٍ بِخِلاَفِ لُغَةِ صَاحِبِهَا وَ أَنَا أَعْرِفُ جَمِيعَ اَللُّغَاتِ وَ مَا فِيهِمَا وَ مَا بَيْنَهُمَا وَ مَا عَلَيْهِمَا حُجَّةٌ غَيْرِي وَ غَيْرُ اَلْحُسَيْنِ أَخِي.
امام حسن علیه السلام فرمود: خدا دو شهر دارد که یکی در مشرق و دیگری در مغربست، گرد آنها دیواری از آهن است و هر یک از آنها یک میلیون در دارد و در آنجا هفتاد میلیون لغت است، تکلم هر لغتی بر خلاف لغت دیگر است و من همه آن لغات و آنچه در آن دو شهر و میان آنهاست میدانم و بر آنها حجتی جز من و برادرم حسین نیست.
خَرَجَ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع إِلَى مَكَّةَ سَنَةً مَاشِياً فَوَرِمَتْ قَدَمَاهُ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ مَوَالِيهِ لَوْ رَكِبْتَ لَسَكَنَ عَنْكَ هَذَا اَلْوَرَمُ فَقَالَ كَلاَّ إِذَا أَتَيْنَا هَذَا اَلْمَنْزِلَ فَإِنَّهُ يَسْتَقْبِلُكَ أَسْوَدُ وَ مَعَهُ دُهْنٌ فَاشْتَرِ مِنْهُ وَ لاَ تُمَاكِسْهُ فَقَالَ لَهُ مَوْلاَهُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي مَا قَدِمْنَا مَنْزِلاً فِيهِ أَحَدٌ يَبِيعُ هَذَا اَلدَّوَاءَ فَقَالَ لَهُ بَلَى إِنَّهُ أَمَامَكَ دُونَ اَلْمَنْزِلِ فَسَارَا مِيلاً فَإِذَا هُوَ بِالْأَسْوَدِ فَقَالَ اَلْحَسَنُ ع لِمَوْلاَهُ دُونَكَ اَلرَّجُلَ فَخُذْ مِنْهُ اَلدُّهْنَ وَ أَعْطِهِ…
امام صادق علیه السلام فرمود: سالی حسن بن علی علیهما السلام پیاده بمکه رفت و پاهایش آماس کرد، یکی از غلامانش عرضکرد: اگر سوار شوی این آماس فرو نشیند، فرمود: نه، وقتی باین منزل رسیدیم، سیاه پوستی پیش تو آید و روغنی همراه دارد، تو از او بخر و چانه نزن. غلام عرضکرد: پدر و مادرم قربانت، ما بهیچ منزلی وارد نشدیم که کسی آنجا باشد و این دوا را بفروشد، فرمود: چرا آن مرد در جلو تو است نزدیک آن منزل، پس یک میل(2 کیلومتر)راه رفتند، آن سیاه پوست پیدا شد. امام حسن علیه السلام بغلامش فرمود: نزد این مرد برو و آن روغن را از او بگیر و بهایش را باو بده، سیاه پوست گفت: ای غلام این روغن را برای که میخواهی؟ گفت: برای حسن بن علی علیهما السلام گفت: مرا هم نزد او ببر، پس براه افتاد و او را خدمتش آورد، او بحضرت…
قُبِضَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع يَوْمَ عَاشُورَاءَ وَ هُوَ اِبْنُ سَبْعٍ وَ خَمْسِينَ سَنَةً.
امام صادق علیه السلام فرمود: حسین بن علی علیهما السلام در روز عاشورا بدرود زندگی گفت و 57 سال داشت.
كَانَ بَيْنَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ ع طُهْرٌ وَ كَانَ بَيْنَهُمَا فِي اَلْمِيلاَدِ سِتَّةُ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً.
و فرمود: میان حسن و حسین علیهما السلام یک طهر فاصله شد و فاصله میان تولدشان 6 ماه و ده روز بود.
لَمَّا حَمَلَتْ فَاطِمَةُ ع بِالْحُسَيْنِ جَاءَ جَبْرَئِيلُ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ ص فَقَالَ إِنَّ فَاطِمَةَ ع سَتَلِدُ غُلاَماً تَقْتُلُهُ أُمَّتُكَ مِنْ بَعْدِكَ فَلَمَّا حَمَلَتْ فَاطِمَةُ بِالْحُسَيْنِ ع كَرِهَتْ حَمْلَهُ وَ حِينَ وَضَعَتْهُ كَرِهَتْ وَضْعَهُ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع لَمْ تُرَ فِي اَلدُّنْيَا أُمٌّ تَلِدُ غُلاَماً تَكْرَهُهُ وَ لَكِنَّهَا كَرِهَتْهُ لِمَا عَلِمَتْ أَنَّهُ سَيُقْتَلُ قَالَ وَ فِيهِ نَزَلَتْ هَذِهِ اَلْآيَةُ وَ وَصَّيْنَا اَلْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً.
امام صادق علیه السلام فرمود: چون فاطمه علیها السلام بحسین آبستن شد، جبرییل نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله آمد و عرضکرد: همانا فاطمه علیها السلام پسری خواهد زایید که امتت او را بعد از تو میکشند، چون فاطمه بحسین علیه السلام آبستن شد خوشحال نبود، و چون زایید از زاییدنش هم خوشحال نبود سپس امام صادق علیه السلام فرمود: در دنیا مادری دیده نشده که پسری بزاید و خوشحال نباشد، ولی فاطمه خوشحال نبود، زیرا دانست او کشته خواهد شد، و این آیه در باره او نازل شد«ما انسان را بنیکی نمودن نسبت بپدر و مادرش سفارش نموده ایم، مادرش او را بناخوشی باردار شد و بناخوشی زایید و بار داشتن و از شیر گرفتنش سی ماه بود-15 سوره 46-».
إِنَّ جَبْرَئِيلَ ع نَزَلَ عَلَى مُحَمَّدٍ ص فَقَالَ لَهُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اَللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِمَوْلُودٍ يُولَدُ مِنْ فَاطِمَةَ تَقْتُلُهُ أُمَّتُكَ مِنْ بَعْدِكَ فَقَالَ يَا جَبْرَئِيلُ وَ عَلَى رَبِّيَ اَلسَّلاَمُ لاَ حَاجَةَ لِي فِي مَوْلُودٍ يُولَدُ مِنْ فَاطِمَةَ تَقْتُلُهُ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي فَعَرَجَ ثُمَّ هَبَطَ ع فَقَالَ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ فَقَالَ يَا جَبْرَئِيلُ وَ عَلَى رَبِّيَ اَلسَّلاَمُ لاَ حَاجَةَ لِي فِي مَوْلُودٍ تَقْتُلُهُ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي فَعَرَجَ جَبْرَئِيلُ ع إِلَى اَلسَّمَاءِ ثُمَّ هَبَطَ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّكَ يُقْرِئُكَ اَلسَّلاَمَ وَ…
امام صادق علیه السلام فرمود: جبرییل علیه السلام بر محمد صلی الله علیه و آله نازل شد و گفت: ای محمد خدا ترا مژده میدهد بمولودی که از فاطمه متولد شود و امت تو او را بعد از تو میکشند فرمود: ای جبرییل سلام بپروردگارم، مرا بمولودی که از فاطمه متولد شود و امتم او را بکشند نیازی نیست، جبرییل بآسمان بالا رفت و سپس فرود آمد و همان سخن را گفت، پیغمبر فرمود: ای جبرییل سلام بپروردگارم مرا بمولودی که از فاطمه متولد شود و امتم او را بکشند نیازی نیست، جبرییل بآسمان بالا رفت و سپس فرود آمد و گفت: ای محمد پروردگارت بتو سلام میرساند و ترا مژده میدهد که امامت و ولایت و وصیت را در ذریه آن مولود قرار میدهد، فرمود: راضی گشتم، سپس نزد فاطمه فرستاد که خدا مرا بمولودی مژده میدهد که از تو متولد می شود و پس از من امتم…
فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي اَلنُّجُومِ فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ َالَ حَسَبَ فَرَأَى مَا يَحُلُّ بِالْحُسَيْنِ ع فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ لِمَا يَحُلُّ بِالْحُسَيْنِ ع .
امام صادق علیه السلام راجع بقول خدای عز و جل: «ابراهیم نگاهی بستارگان کرد و گفت من بیمارم-88 سوره 37-»فرمود: ابراهیم حساب کرد و آنچه بحسین علیه السلام وارد می شود(از اوضاع کواکب)فهمید، سپس گفت: من بیمارم، از آنچه بحسین علیه السلام وارد می شود.
لَمَّا كَانَ مِنْ أَمْرِ اَلْحُسَيْنِ ع مَا كَانَ ضَجَّتِ اَلْمَلاَئِكَةُ إِلَى اَللَّهِ بِالْبُكَاءِ وَ قَالَتْ يُفْعَلُ هَذَا بِالْحُسَيْنِ صَفِيِّكَ وَ اِبْنِ نَبِيِّكَ قَالَ فَأَقَامَ اَللَّهُ لَهُمْ ظِلَّ اَلْقَائِمِ ع وَ قَالَ بِهَذَا أَنْتَقِمُ لِهَذَا.
امام صادق علیه السلام فرمود: چون کار حسین چنان شد که شد(اصحاب و جوانهایش کشته شدند و خودش تنها ماند)فرشتگان بسوی خدا شیون و گریه برداشتند و گفتند: با حسین برگزیده و پسر پیغمبرت چنین رفتار کنند؟ پس خدا شبح و سایه حضرت قایم علیه السلام را بآنها نمود و فرمود: با این انتقام او را میگیرم.
لَمَّا نَزَلَ اَلنَّصْرُ عَلَى اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ حَتَّى كَانَ بَيْنَ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْأَرْضِ ثُمَّ خُيِّرَ اَلنَّصْرَ أَوْ لِقَاءَ اَللَّهِ فَاخْتَارَ لِقَاءَ اَللَّهِ.
امام باقر علیه السلام فرمود: چون نصرت خدا برای حسین بن علی علیه السلام فرود آمد تا آنجا که میان آسمان و زمین قرار گرفت، او را در انتخاب نصرت یا دیدار خدا مخیر ساختند، او دیدار خدا را انتخاب کرد.
لَمَّا قُتِلَ اَلْحُسَيْنُ ع أَقَامَتِ اِمْرَأَتُهُ اَلْكَلْبِيَّةُ عَلَيْهِ مَأْتَماً وَ بَكَتْ وَ بَكَيْنَ اَلنِّسَاءُ وَ اَلْخَدَمُ حَتَّى جَفَّتْ دُمُوعُهُنَّ وَ ذَهَبَتْ فَبَيْنَا هِيَ كَذَلِكَ إِذَا رَأَتْ جَارِيَةً مِنْ جَوَارِيهَا تَبْكِي وَ دُمُوعُهَا تَسِيلُ فَدَعَتْهَا فَقَالَتْ لَهَا مَا لَكِ أَنْتِ مِنْ بَيْنِنَا تَسِيلُ دُمُوعُكِ قَالَتْ إِنِّي لَمَّا أَصَابَنِي اَلْجَهْدُ شَرِبْتُ شَرْبَةَ سَوِيقٍ قَالَ فَأَمَرَتْ بِالطَّعَامِ وَ اَلْأَسْوِقَةِ فَأَكَلَتْ وَ شَرِبَتْ وَ أَطْعَمَتْ وَ سَقَتْ وَ قَالَتْ إِنَّمَا نُرِيدُ بِذَلِكِ أَنْ نَتَقَوَّى عَلَى اَلْبُكَاءِ عَلَى اَلْحُسَيْنِ…
مصقله گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: چون حسین علیه السلام کشته شد، همسر کلبیه آن حضرت(یعنی دختر امرو القیس و مادر سکینه)برایش سوگواری بپا کرد و خود گریست و زنان و خدمتگزاران او هم گریستند تا اشک چشمشان خشک شد و تمام گشت، آن هنگام یکی از کنیزانش را دید میگرید و اشک چشمش جاریست، او را طلبید و گفت: چرا در میان ما تنها اشک چشم تو جاریست؟ او گفت: من چون بسختی و مشقت می افتم سویق(شربت مخصوصی)می آشامم، او هم دستور داد غذا و سویق تهیه کنند، و خودش از آن خورد و نوشید و بدیگران هم خورانید و نوشانید و گفت مقصودم از این عمل اینست که برای گریستن بر حسین علیه السلام نیرو پیدا کنیم. شخصی برای زن کلبیه چند پرنده سیاه رنگ هدیه فرستاد تا بوسیله آنها بر سوگواری حسین علیه السلام کمک شود، او چون آنها…
لَمَّا أُقْدِمَتْ بِنْتُ يَزْدَجِرْدَ عَلَى عُمَرَ أَشْرَفَ لَهَا عَذَارَى اَلْمَدِينَةِ وَ أَشْرَقَ اَلْمَسْجِدُ بِضَوْئِهَا لَمَّا دَخَلَتْهُ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهَا عُمَرُ غَطَّتْ وَجْهَهَا وَ قَالَتْ أُفٍّ بِيرُوجْ بَادَا هُرْمُزْ فَقَالَ عُمَرُ أَ تَشْتِمُنِي هَذِهِ وَ هَمَّ بِهَا فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع لَيْسَ ذَلِكَ لَكَ خَيِّرْهَا رَجُلاً مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ وَ اُحْسُبْهَا بِفَيْئِهِ فَخَيَّرَهَا فَجَاءَتْ حَتَّى وَضَعَتْ يَدَهَا عَلَى رَأْسِ اَلْحُسَيْنِ ع فَقَالَ لَهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ مَا اِسْمُكِ فَقَالَتْ جَهَانْ شَاهُ فَقَالَ لَهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ…
امام باقر علیه السلام فرمود: چون دختر یزدگرد را نزد عمر آوردند، دوشیزگان مدینه برای تماشای او سر میکشیدند، و چون وارد مسجد شد، مسجد از پرتوش درخشان گشت(کنایه از اینکه اهل مسجد از قیافه و جمال آن دختر شادمان و متعجب گشتند)عمر باو نگریست، دختر رخسار خود را پوشید و گفت: اف بیروج بادا هرمز(وای، روزگار هرمز سیاه شد)عمر گفت این دختر مرا ناسزا میگوید؟ و بدو متوجه شد. امیر المومنین علیه السلام بعمر فرمود: تو این حق را نداری، باو اختیار ده که خودش مردی از مسلمین را انتخاب کند و درسهم غنیمتش حساب کن. (مهرش را از سهم بیت المال آن مرد حساب کن)عمر باو اختیار داد، دختر بیامد و دست خود را روی سر حسین علیه السلام گذاشت امیر المومنین علیه السلام باو فرمود: نام تو چیست؟ گفت جهان شاه، حضرت فرمود: بلکه…
كَانَ لِعَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ ع نَاقَةٌ حَجَّ عَلَيْهَا اِثْنَتَيْنِ وَ عِشْرِينَ حَجَّةً مَا قَرَعَهَا قَرْعَةً قَطُّ قَالَ فَجَاءَتْ بَعْدَ مَوْتِهِ وَ مَا شَعَرْنَا بِهَا إِلاَّ وَ قَدْ جَاءَنِي بَعْضُ خَدَمِنَا أَوْ بَعْضُ اَلْمَوَالِي فَقَالَ إِنَّ اَلنَّاقَةَ قَدْ خَرَجَتْ فَأَتَتْ قَبْرَ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ فَانْبَرَكَتْ عَلَيْهِ فَدَلَكَتْ بِجِرَانِهَا اَلْقَبْرَ وَ هِيَ تَرْغُو فَقُلْتُ أَدْرِكُوهَا أَدْرِكُوهَا وَ جِيئُونِي بِهَا قَبْلَ أَنْ يَعْلَمُوا بِهَا أَوْ يَرَوْهَا قَالَ وَ مَا كَانَتْ رَأَتِ اَلْقَبْرَ قَطُّ .
زراره گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: علی بن الحسین علیهما السلام ماده شتری داشت که 22 سفر بر او بحج رفته بود و یک تازیانه باو نزده بود، پس از وفات آن حضرت، ما بی خبر بودیم که ناگاه یکی از خدمتگزاران یا غلامان آمد و گفت: ماده شتر از خانه بیرون رفته و بر سر قبر علی بن الحسین زانو زده، گردنش را بقبر میمالد و مینالد، با وجود آنکه هنوز قبر را ندیده بود، من گفتم: خود را باو رسانید، خود را باو رسانید، و پیش از آنکه مردم او را ببینند و آگاه شوند نزد منش آرید.