حدیث امام صادق (ع) درباره میلاد امام حسن مجتبی

میلاد امام حسن مجتبی
شماره ۲۳۳۴ امام صادق (ع)

قال الإمام الصادق عليه السلام:

لَمَّا قُتِلَ اَلْحُسَيْنُ ع أَقَامَتِ اِمْرَأَتُهُ اَلْكَلْبِيَّةُ عَلَيْهِ مَأْتَماً وَ بَكَتْ وَ بَكَيْنَ اَلنِّسَاءُ وَ اَلْخَدَمُ حَتَّى جَفَّتْ دُمُوعُهُنَّ وَ ذَهَبَتْ فَبَيْنَا هِيَ كَذَلِكَ إِذَا رَأَتْ جَارِيَةً مِنْ جَوَارِيهَا تَبْكِي وَ دُمُوعُهَا تَسِيلُ فَدَعَتْهَا فَقَالَتْ لَهَا مَا لَكِ أَنْتِ مِنْ بَيْنِنَا تَسِيلُ دُمُوعُكِ قَالَتْ إِنِّي لَمَّا أَصَابَنِي اَلْجَهْدُ شَرِبْتُ شَرْبَةَ سَوِيقٍ قَالَ فَأَمَرَتْ بِالطَّعَامِ وَ اَلْأَسْوِقَةِ فَأَكَلَتْ وَ شَرِبَتْ وَ أَطْعَمَتْ وَ سَقَتْ وَ قَالَتْ إِنَّمَا نُرِيدُ بِذَلِكِ أَنْ نَتَقَوَّى عَلَى اَلْبُكَاءِ عَلَى اَلْحُسَيْنِ ع قَالَ وَ أُهْدِيَ إِلَى اَلْكَلْبِيَّةِ جُوناً لِتَسْتَعِينَ بِهَا عَلَى مَأْتَمِ اَلْحُسَيْنِ ع فَلَمَّا رَأَتِ اَلْجُونَ قَالَتْ مَا هَذِهِ قَالُوا هَدِيَّةٌ أَهْدَاهَا فُلاَنٌ لِتَسْتَعِينِي عَلَى مَأْتَمِ اَلْحُسَيْنِ فَقَالَتْ لَسْنَا فِي عُرْسٍ فَمَا نَصْنَعُ بِهَا ثُمَّ أَمَرَتْ بِهِنَّ فَأُخْرِجْنَ مِنَ اَلدَّارِ فَلَمَّا أُخْرِجْنَ مِنَ اَلدَّارِ لَمْ يُحَسَّ لَهَا حِسٌّ كَأَنَّمَا طِرْنَ بَيْنَ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لَمْ يُرَ لَهُنَّ بِهَا بَعْدَ خُرُوجِهِنَّ مِنَ اَلدَّارِ أَثَرٌ .

مصقله گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: چون حسین علیه السلام کشته شد، همسر کلبیه آن حضرت(یعنی دختر امرو القیس و مادر سکینه)برایش سوگواری بپا کرد و خود گریست و زنان و خدمتگزاران او هم گریستند تا اشک چشمشان خشک شد و تمام گشت، آن هنگام یکی از کنیزانش را دید میگرید و اشک چشمش جاریست، او را طلبید و گفت: چرا در میان ما تنها اشک چشم تو جاریست؟ او گفت: من چون بسختی و مشقت می افتم سویق(شربت مخصوصی)می آشامم، او هم دستور داد غذا و سویق تهیه کنند، و خودش از آن خورد و نوشید و بدیگران هم خورانید و نوشانید و گفت مقصودم از این عمل اینست که برای گریستن بر حسین علیه السلام نیرو پیدا کنیم. شخصی برای زن کلبیه چند پرنده سیاه رنگ هدیه فرستاد تا بوسیله آنها بر سوگواری حسین علیه السلام کمک شود، او چون آنها را دید، گفت: اینها چیست؟ گفتند: هدیه ایست که فلانی فرستاده است تا بر سوگواری حسین علیه السلام کمک شوی. او گفت: ما که عروسی نداریم، اینها را برای چه میخواهیم؟ سپس دستور داد تا آنها را از خانه بیرون کردند، چون از خانه بیرون شدند، اثری از آنها احساس نشد، مثل اینکه میان آسمان و زمین پرواز کردند و بعد از رفتن آنها از خانه اثری در خانه از آنها دیده نشد.

Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه