كَتَبَ إِلَيَّ أَبُو اَلْحَسَنِ فِي كِتَابٍ أَرَدْتَ أَنْ تَسْأَلَ عَنِ اَلْخَلَفِ بَعْدَ أَبِي جَعْفَرٍ وَ قَلِقْتَ لِذَلِكَ فَلاَ تَغْتَمَّ فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لاَ يُضِلُّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُون وَ صَاحِبُكَ بَعْدِي أَبُو مُحَمَّدٍ اِبْنِي وَ عِنْدَهُ مَا تَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ يُقَدِّمُ مَا يَشَاءُ اَللَّهُ وَ يُؤَخِّرُ مَا يَشَاءُ اَللَّهُ ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها دْ كَتَبْتُ بِمَا فِيهِ بَيَانٌ وَ قِنَاعٌ لِذِي عَقْلٍ يَقْظَانَ .
شاهویه بن عبد الله گوید: امام هادی علیه السلام بمن نوشت: تو میخواستی بعد از وفات ابی جعفر راجع بجانشین امام بپرسی، و از آن جهت در اضطراب بودی. غم مخور، زیرا خدای عز و جل«هیچ مردمی را پس از آنکه هدایتشان کرده گمراه نکند تا چیزهایی را که باید از آن بپرهیزند، برایشان بیان کند-114 سوره 9-»صاحب تو بعد از من پسرم ابو محمد است، هر چه احتیاج دارید نزد اوست (هر چه میخواهید از او بپرسید)خدا آنچه را خواهد مقدم دارد و آنچه را خواهد موخر گذارد(و خودش فرماید)«هر آیه ای را که نسخ کنیم یا بتاخیر اندازیم، بهتر از آن یا مانند آن را بیاوریم-106 سوره 2-» آنچه برای صاحب خرد بیدار مطلب را روشن کند و بس باشد نوشتم.
اَلْخَلَفُ مِنْ بَعْدِيَ اَلْحَسَنُ فَكَيْفَ لَكُمْ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِ اَلْخَلَفِ فَقُلْتُ وَ لِمَ جَعَلَنِيَ اَللَّهُ فِدَاكَ فَقَالَ إِنَّكُمْ لاَ تَرَوْنَ شَخْصَهُ وَ لاَ يَحِلُّ لَكُمْ ذِكْرُهُ بِاسْمِهِ فَقُلْتُ فَكَيْفَ نَذْكُرُهُ فَقَالَ قُولُوا اَلْحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ .
داود بن قاسم گوید: شنیدم امام هادی علیه السلام میفرمود: جانشین بعد از من حسن است چگونه خواهد بود حال شما نسبت بجانشین بعد از این جانشین؟ عرضکردم برای چه، خدایم قربانت گرداند؟ فرمود: زیرا شما خودش را نمی بینید و برای شما روا نیست نامش را ببرید، عرضکردم: پس چگونه از او یاد کنیم فرمود: بگویید: حجت از آل محمد علیهم السلام.
خَرَجَ إِلَيَّ مِنْ أَبِي مُحَمَّدٍ قَبْلَ مُضِيِّهِ بِسَنَتَيْنِ يُخْبِرُنِي بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَيَّ مِنْ قَبْلِ مُضِيِّهِ بِثَلاَثَةِ أَيَّامٍ يُخْبِرُنِي بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ .
محمد بن علی بن بلال گوید: از جانب امام حسن عسگری، دو سال پیش از وفاتش پیامی بمن رسید که از جانشین بعد از خود بمن خبر داد، بار دیگر سه روز پیش از وفاتش پیامی رسید و از جانشین بعد از خود بمن خبر داد.
قُلْتُ لِأَبِي مُحَمَّدٍ ع جَلاَلَتُكَ تَمْنَعُنِي مِنْ مَسْأَلَتِكَ فَتَأْذَنُ لِي أَنْ أَسْأَلَكَ فَقَالَ سَلْ قُلْتُ يَا سَيِّدِي هَلْ لَكَ وَلَدٌ فَقَالَ نَعَمْ فَقُلْتُ فَإِنْ حَدَثَ بِكَ حَدَثٌ فَأَيْنَ أَسْأَلُ عَنْهُ قَالَ بِالْمَدِينَةِ .
ابو هاشم جعفری گوید: بامام حسن عسگری علیه السلام عرضکردم: جلالت و بزرگی شما مرا از پرسش از شما بازمی دارد، اجازه می فرمایید از شما سوالی کنم؟ فرمود، بپرس، عرضکردم: آقای من شما فرزندی دارید؟ فرمود: آری، عرضکردم: اگر برای شما پیش آمدی کند، در کجا از او بپرسم؟ فرمود: در مدینه.
أَرَانِي أَبُو مُحَمَّدٍ اِبْنَهُ وَ قَالَ هَذَا صَاحِبُكُمْ مِنْ بَعْدِي .
عمرو اهوازی گوید: امام حسن عسگری پسرش را بمن نشان داد و فرمود، اینست صاحب شما بعد از من.
خَرَجَ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ ع حِينَ قُتِلَ اَلزُّبَيْرِيُّ لَعَنَهُ اَللَّهُ هَذَا جَزَاءُ مَنِ اِجْتَرَأَ عَلَى اَللَّهِ فِي أَوْلِيَائِهِ يَزْعُمُ أَنَّهُ يَقْتُلُنِي وَ لَيْسَ لِي عَقِبٌ فَكَيْفَ رَأَى قُدْرَةَ اَللَّهِ فِيهِ وَ وُلِدَ لَهُ وَلَدٌ سَمَّاهُ م ح م د فِي سَنَةِ سِتٍّ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْنِ .
احمد بن محمد بن عبد الله گوید: چون زبیری ملعون کشته شد، از طرف امام حسن عسگری علیه السلام چنین جملاتی صادر شد: «اینست کیفر کسی که بر خدا نسبت باولیایش گستاخی کند، او گمان میکرد مرا خواهد کشت و بدون نسل میمانم، چگونه نیروی حق را در باره خود مشاهده کرد؟ و برای آن حضرت در سال 256 پسری متولد شد که نامش را«م ح م د»گذاشت.
أَتَيْتُ سَامَرَّاءَ وَ لَزِمْتُ بَابَ أَبِي مُحَمَّدٍ ع فَدَعَانِي فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمْتُ فَقَالَ مَا اَلَّذِي أَقْدَمَكَ قَالَ قُلْتُ رَغْبَةٌ فِي خِدْمَتِكَ قَالَ فَقَالَ لِي فَالْزَمِ اَلْبَابَ قَالَ فَكُنْتُ فِي اَلدَّارِ مَعَ اَلْخَدَمِ ثُمَّ صِرْتُ أَشْتَرِي لَهُمُ اَلْحَوَائِجَ مِنَ اَلسُّوقِ وَ كُنْتُ أَدْخُلُ عَلَيْهِمْ مِنْ غَيْرِ إِذْنٍ إِذَا كَانَ فِي اَلدَّارِ رِجَالٌ قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ يَوْماً وَ هُوَ فِي دَارِ اَلرِّجَالِ فَسَمِعْتُ حَرَكَةً فِي اَلْبَيْتِ فَنَادَانِي مَكَانَكَ لاَ تَبْرَحْ فَلَمْ أَجْسُرْ أَنْ أَدْخُلَ وَ لاَ أَخْرُجَ فَخَرَجَتْ عَلَيَّ…
ضو بن علی از مردی از اهل فارس که نامش را برده نقل، میکند که: بسامرا آمدم و بدر خانه امام حسن عسگری علیه السلام چسبیدم، حضرت مرا طلبید، من وارد شدم و سلام کردم فرمود: برای چه آمده یی عرضکردم: برای اشتیاقی که بخدمت شما داشتم، فرمود: پس دربان ما باش، من همراه خادمان در خانه حضرت بودم، گاهی میرفتم، هر چه احتیاج داشتند از بازار میخریدم و زمانی که در خانه، مردها بودند، بدون اجازه وارد میگشتم. روزی(بدون اجازه)بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود، ناگاه در اتاق حرکت و صدایی شنیدم، سپس بمن فریاد زد: به ایست، حرکت مکن: من جرات در آمدن و بیرون رفتن نداشتم، سپس کنیزکی که چیز سرپوشیدیی همراه داشت، از نزد من گذشت: آنگاه مرا صدا زد که درآی، من وارد شدم و کنیز را هم صدا زد، کنیز نزد حضرت بازگشت، حضرت…
اِجْتَمَعْتُ أَنَا وَ اَلشَّيْخُ أَبُو عَمْرٍو رَحِمَهُ اَللَّهُ عِنْدَ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ فَغَمَزَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ اَلْخَلَفِ فَقُلْتُ لَهُ يَا أَبَا عَمْرٍو إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ شَيْ ءٍ وَ مَا أَنَا بِشَاكٍّ فِيمَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْهُ فَإِنَّ اِعْتِقَادِي وَ دِينِي أَنَّ اَلْأَرْضَ لاَ تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ إِلاَّ إِذَا كَانَ قَبْلَ يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ بِأَرْبَعِينَ يَوْماً فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ رُفِعَتِ اَلْحُجَّةُ وَ أُغْلِقَ بَابُ اَلتَّوْبَةِ فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ…
حمیری گوید: من و شیخ ابو عمرو(عثمان بن سعید عمری نایب اول)-رحمه الله-نزد احمد ابن اسحاق گرد آمدیم، احمد بن اسحاق بمن اشاره کرد که راجع بجانشین(امام حسن عسگری)از شیخ بپرسم، من باو گفتم، ای ابا عمرو من میخواهم از شما چیزی بپرسم که نسبت بآن شک ندارم، زیرا اعتقاد و دین من اینست که زمین هیچ گاه از حجت خالی نمیماند، مگر چهل روز پیش از قیامت(یعنی ایامی که مقدمات قیامت مانند خروج دابه و مانند آن بظهور میرسد)و چون آن روز برسد، حجت برداشته و راه توبه بسته شود آنگاه کسی که از پیش ایمان نیاورده و یا در دوران ایمانش کار خیری نکرده، ایمان آوردنش سودش ندهد-158 سوره 7-»و ایشان بدترین مخلوق خدای عز و جل باشند و قیامت علیه ایشان بر پا می شود، -ولی من دوست دارم که یقینم افزوده گردد، همانا حضرت ابراهیم علیه…
كُنْتُ وَاقِفَةً مَعَ إِبْرَاهِيمَ عَلَى اَلصَّفَا فَجَاءَ ع حَتَّى وَقَفَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ قَبَضَ عَلَى كِتَابِ مَنَاسِكِهِ وَ حَدَّثَهُ بِأَشْيَاءَ .
کنیز ابراهیم بن عبده نیشابوری گوید: من با ابراهیم روی کوه صفا ایستاده بودم، آن حضرت علیه السلام آمد و بالای سر ابراهیم ایستاد و کتاب مناسکش را بدست گرفت و با او مطالبی گفت.
أَنَّهُ رَآهُ عِنْدَ اَلْحَجَرِ اَلْأَسْوَدِ وَ اَلنَّاسُ يَتَجَاذَبُونَ عَلَيْهِ وَ هُوَ يَقُولُ مَا بِهَذَا أُمِرُوا .
عبد الله بن صالح گوید که خود او آن حضرت را نزد حجر الاسود دید و مردم(برای بوسیدن حجر) نزاع و کشمکش داشتند، و آن حضرت میفرمود: باین وضع مامور نشده اند(بلکه اگر بوسیدن بدون مزاحمت ممکن شد باید ببوسند، و گر نه باشاره با دست اکتفا کنند).
أَنَّهُ خَرَجَ مِنَ اَلدَّارِ قَبْلَ اَلْحَادِثِ بِعَشَرَةِ أَيَّامٍ وَ هُوَ يَقُولُ اَللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهَا مِنْ أَحَبِّ اَلْبِقَاعِ لَوْ لاَ اَلطَّرْدُ: أَوْ كَلاَمٌ هَذَا نَحْوُهُ .
ابی محمد وجنانی گوید: کسی که آن حضرت را دیده بود بمن خبر داد که آن حضرت ده روز پیش از حادثه(وفات امام یازدهم علیه السلام)از خانه بیرون آمد و میفرمود: بار خدایا تو میدانی که اینجا (سامره که وطن پدر و جد من است)دوست ترین بلاد است نزد من، اگر مرا نمی راندند-یا سخنی باین مضمون-.
شَاهَدْتُ سِيمَاءَ آنِفاً بِسُرَّ مَنْ رَأَى وَ قَدْ كَسَرَ بَابَ اَلدَّارِ فَخَرَجَ عَلَيْهِ وَ بِيَدِهِ طَبَرْزِينٌ فَقَالَ لَهُ مَا تَصْنَعُ فِي دَارِي فَقَالَ سِيمَاءُ إِنَّ جَعْفَراً زَعَمَ أَنَّ أَبَاكَ مَضَى وَ لاَ وَلَدَ لَهُ فَإِنْ كَانَتْ دَارَكَ فَقَدِ اِنْصَرَفْتُ عَنْكَ فَخَرَجَ عَنِ اَلدَّارِ قَالَ عَلِيُّ بْنُ قَيْسٍ فَخَرَجَ عَلَيْنَا خَادِمٌ مِنْ خَدَمِ اَلدَّارِ فَسَأَلْتُهُ عَنْ هَذَا اَلْخَبَرِ فَقَالَ لِي مَنْ حَدَّثَكَ بِهَذَا فَقُلْتُ لَهُ حَدَّثَنِي بَعْضُ جَلاَوِزَةِ اَلسَّوَادِ فَقَالَ لِي لاَ يَكَادُ يَخْفَى عَلَى اَلنَّاسِ شَيْ ءٌ .
علی بن قیس از قول یکی از پاسبانهای عراق نقل میکند که بهمین تازگی(بعد از وفات امام عسکری علیه السلام)سیما را در سامرا دیدم که در خانه امام عسکری علیه السلام را شکسته بود، امام دوازدهم علیه السلام با طبرزینی که در دست داشت، جلو او درآمد و فرمود: در خانه من چه میکنی؟ سیما گفت: جعفر عقیده دارد که پدر شما مرده و فرزند ندارد، اگر خانه شماست، من برمیگردم و سپس از خانه بیرون رفت. علی بن قیس گوید: سپس یکی از خادمان خانه بیرون آمد و من راجع باین خبر از او پرسیدم، بمن گفت: کی بتو این خبر را گفته است؟ گفتم: یکی از پاسبانهای عراق، گفت: چیزی از مردم پنهان نمی ماند.