قال الإمام الصادق عليه السلام

احادیث درباره عنایت خدا به پیامبر از امام صادق (ع)

امام جعفر صادق (علیه السلام)

مِنْ كِتَابِ اَلْمَحَاسِنِ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ : كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ عِنْدَهُ عِدَّةٌ مِنْ مَوَالِيهِ فَجَرَى ذِكْرُ اَلْعَقْلِ وَ اَلْجَهْلِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ اِعْرِفُوا اَلْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَ اَلْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَهْتَدُوا قَالَ سَمَاعَةُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لاَ نَعْرِفُ إِلاَّ مَا عَرَّفْتَنَا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ إِنَّ اَللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ خَلَقَ اَلْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ خَلَقَهُ مِنَ اَلرُّوحَانِيِّينَ عَنْ يَمِينِ اَلْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ…

سماعة بن مهران گوید:خدمت حضرت صادق علیه السّلام بودم، و جمعی از دوستان ایشان هم حضور داشتند، صحبت از عقل و جهل به میان آمد، امام صادق علیه السّلام فرمود:عقل و لشکریانش را و جهل و لشکریانش را بشناسید تا هدایت شوید، سماعه گوید:عرض کردم:فدایت شوم، غیر از آنچه شما به ما بفهمانید نمی دانیم، امام صادق علیه السّلام فرمود: خداوند جلّ ثناؤه عقل را آفرید، او اوّلین مخلوقاتش بود که از نور خویش و از طرف راست عرش آفرید، سپس به او فرمود:پس رو، او پس رفت، بعد فرمود:پیش آی، او پیش آمد، خداوند عزّ و جلّ به او فرمود:تو را با عظمت آفریدم، و بر تمامی آفریدگانم شرافت بخشیدم. فرمود:سپس جهل را آفرید، به او فرمود:عقب برو، عقب رفت، بعد فرمود:پیش آی، او قبول نکرد، خداوند به او فرمود:گردن کشی کردی، او را از رحمت خود…

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 533

عَنْ عُنْوَانَ اَلْبَصْرِيِّ وَ كَانَ شَيْخا كَبِيرا قَدْ أَتَى عَلَيْهِ أَرْبَعٌ وَ تِسْعُونَ سَنَة قَالَ : كُنْتُ أَخْتَلِفُ إِلَى مَالِكِ بْنِ أَنَسٍ سِنِينَ فَلَمَّا حَضَرَ جَعْفَرٌ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اَلْمَدِينَةَ اِخْتَلَفْتُ إِلَيْهِ وَ أَحْبَبْتُ أَنْ آخُذَ عَنْهُ كَمَا أَخَذْتُ مِنْ مَالِكٍ فَقَالَ لِي يَوْما إِنِّي رَجُلٌ مَطْلُوبٌ وَ مَعَ ذَلِكَ لِي أَوْرَادٌ فِي كُلِّ سَاعَةٍ مِنْ آنَاءِ اَللَّيْلِ وَ اَلنَّهَارِ فَلاَ تَشْغَلْنِي عَنْ وِرْدِي فَخُذْ عَنْ مَالِكٍ وَ اِخْتَلِفْ إِلَيْهِ كَمَا كُنْتَ تَخْتَلِفُ إِلَيْهِ فَاغْتَمَمْتُ مِنْ ذَلِكَ وَ خَرَجْتُ مِنْ…

عنوان بصری که پیرمردی نود و چهار ساله ای بود گوید:حدود دو سال با مالک بن انس رفت و آمد داشتم، هنگامی که امام صادق علیه السّلام وارد مدینه شد، خدمت آن حضرت می رسیدم و دوست داشتم آنچه را از مالک می آموختم از آن حضرت بیاموزم، روزی حضرت به من فرمود:من از طرف حکومت تحت نظر می باشم، بعلاوه اینکه در هر ساعت از شب و روز نیز اوراد و اذکاری دارم که باید بگویم، مرا از گفتن ذکر باز مدار، و همان طور که قبلا نزد مالک می رفتی حالا هم برو و مسائلت را از او بپرس، من از این سخنان غمگین شدم، و از نزد ایشان رفتم، و با خود گفتم:اگر در من خیری می دید مرا از خود نمی راند، و به مالک حواله نمی نمود، بار دیگر وارد مسجد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله شدم و بر امام علیه السّلام سلام کردم، سپس از کنار قبر پیامبر وارد…

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 699
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه