إِنَّ عَبْدَ اَللَّهِ اَلدَّيَصَانِيَّ سَأَلَ هِشَامَ بْنَ اَلْحَكَمِ فَقَالَ لَهُ أَ لَكَ رَبٌّ فَقَالَ بَلَى قَالَ أَ قَادِرٌ هُوَ قَالَ نَعَمْ قَادِرٌ قَاهِرٌ قَالَ يَقْدِرُ أَنْ يُدْخِلَ اَلدُّنْيَا كُلَّهَا اَلْبَيْضَةَ لاَ تَكْبُرُ اَلْبَيْضَةُ وَ لاَ تَصْغُرُ اَلدُّنْيَا قَالَ هِشَامٌ اَلنَّظِرَةَ فَقَالَ لَهُ قَدْ أَنْظَرْتُكَ حَوْلاً ثُمَّ خَرَجَ عَنْهُ فَرَكِبَ هِشَامٌ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَاسْتَأْذَنَ عَلَيْهِ فَأَذِنَ لَهُ فَقَالَ لَهُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ أَتَانِي عَبْدُ اَللَّهِ اَلدَّيَصَانِيُّ بِمَسْأَلَةٍ لَيْسَ اَلْمُعَوَّلُ فِيهَا إِلاَّ عَلَى اَللَّهِ وَ…
عبد الله دیصانی از هشام پرسید: تو پروردگاری داری، گفت: آری گفت: او قادر است؟ گفت: آری قادر و هم قاهر است گفت: میتواند تمام جهان را در تخم مرغی بگنجاند که نه تخم مرغ بزرگ شود و نه جهان کوچک: هشام گفت: مهلتم بده، دیصانی گفت: یک سال بتو مهلت دادم و بیرون رفت. هشام سوار شد و خدمت امام صادق(ع)رسید و اجازه خواست و حضرت باو اجازه داد، هشام عرضکرد: یا بن رسول الله عبد الله دیصانی از من سوالی کرده که در آن تکیه گاهی جز خدا و شما نباشد. امام فرمود: چه سوالی کرده: عرضکرد: چنین و چنان گفت. حضرت فرمود: ای هشام چند حس داری گفت: پنج حس. فرمود کدام یک کوچکتر است گفت باصره(یعنی چشم). فرمود: اندازه بیننده چه قدر است، گفت: اندازه یک عدس یا کوچکتر از آن -پس فرمود: ای هشام به پیش رو و بالای سرت بنگر و بمن بگو چه…
إِنَّ أَحَقَّ اَلنَّاسِ أَنْ يَتَمَنَّى لِلنَّاسِ اَلْغِنَى اَلْبُخَلاَءُ لِأَنَّ اَلنَّاسَ إِذَا اِسْتَغْنَوْا كَفُّوا عَنْ أَمْوَالِهِمْ وَ أَحَقَّ اَلنَّاسِ أَنْ يَتَمَنَّى لِلنَّاسِ اَلصَّلاَحَ أَهْلُ اَلْعُيُوبِ لِأَنَّ اَلنَّاسَ إِذَا صَلَحُوا كَفُّوا عَنْ تَتَبُّعِ عُيُوبِ اَلنَّاسِ وَ أَحَقَّ اَلنَّاسِ أَنْ يَتَمَنَّى لِلنَّاسِ اَلْحِلْمَ أَهْلُ اَلسَّفَهِ اَلَّذِينَ يَحْتَاجُونَ إِلَى أَنْ يُعْفَى عَنْ سَفَهِهِمْ فَأَصْبَحَ أَهْلُ اَلْبُخْلِ يَتَمَنَّوْنَ فَقْرَ اَلنَّاسِ وَ أَصْبَحَ أَهْلُ اَلْعُيُوبِ يَتَمَنَّوْنَ مَعَايِبَ اَلنَّاسِ وَ أَصْبَحَ أَهْلُ اَلسَّفَهِ يَتَمَنَّوْنَ…
امام صادق(ع)فرمود: براستی که سزاوارترین مردم که برای مردم ثروت را آرزو کند همانا بخیلانند زیرا اگر مردم بی نیاز شدند طمع در مال بخیلان نکنند و سزاوارترین مردم که آرزومند شایستگی مردم باشد صاحبان عیب اند زیرا اگر مردم شایسته شوند از رسیدگی بعیب های دیگران خودداری میکنند و سزاوارترین مردم که آرزوی حلم و بردباری دیگران داشته باشد بی خردانی هستند که به گذشت دیگران از بی خردی آنان نیازمنداند ولی بر خلاف این حقیقت بخیلان نیازمندی مردم را آرزو کنند و صاحبان عیوب معیوب بودن دیگران را آرزومنداند و بی خردان بی خردی مردم را، در صورتی که مردم بهنگام فقر احتیاج بمال بخیل پیدا می نمایند و در حال فساد به کارهای زشت پنهانی آلوده گان رسیده گی کنند و در موقع بی خردی بمقام تلافی گناهان دیگران برآیند.
فِي جَمِيعِ اَلْبُيُوعِ وَ وُجُوهِ اَلْحَلاَلِ مِنْ وَجْهِ اَلتِّجَارَاتِ اَلَّتِي يَجُوزُ لِلْبَائِعِ أَنْ يَبِيعَ مِمَّا لاَ يَجُوزُ لَهُ وَ كَذَلِكَ اَلْمُشْتَرِي اَلَّذِي يَجُوزُ لَهُ شِرَاؤُهُ مِمَّا لاَ يَجُوزُ لَهُ فَكُلُّ مَأْمُورٍ بِهِ مِمَّا هُوَ غِذَاءٌ لِلْعِبَادِ وَ قِوَامُهُمْ بِهِ فِي أُمُورِهِمْ فِي وُجُوهِ اَلصَّلاَحِ اَلَّذِي لاَ يُقِيمُهُمْ غَيْرُهُ مِمَّا يَأْكُلُونَ وَ يَشْرَبُونَ وَ يَلْبَسُونَ وَ يَنْكِحُونَ وَ يَمْلِكُونَ وَ يَسْتَعْمِلُونَ مِنْ جِهَةِ مِلْكِهِمْ وَ يَجُوزُ لَهُمُ اَلاِسْتِعْمَالُ لَهُ مِنْ جَمِيعِ جِهَاتِ اَلْمَنَافِعِ اَلَّتِي لاَ يُقِيمُهُمْ…
اما تفسیر معامله ها -در بیان همه اقسام خرید و فروش و صورتهای حلال که از طریق تجارتی که فروشش بر فروشنده جایز یا ممنوع است و همچنین خریدش بر خریداری جایز یا ممنوع است. تمام چیزهایی که در باره آنها دستوری رسیده، هر آنچه خوراک بندگان و مایه زندگی کردن ایشان باشد در راههای درست که جز آن برپا نمانند، از قبیل: خوردنی ها، نوشیدنی ها، پوشاک، ازدواج کردن، تملک نمودن و به کار گرفتن آنچه که ملک ایشان است و استفاده از آنها رواست، از جهت تمامی بهره هایی که عایدشان می شود و بدون آن پایدار نمی مانند. هر چه از جهتی به صلاح آنها باشد، خرید و فروش و نگهداری و به کارگیری و بخشیدن و عاریه دادن آن-همه این موارد-حلال است. اما صورتهای حرام خرید و فروش، هر چه در آن فساد است و ممنوع شده، از نظر خوردن و آشامیدن، کسب…
فَكُلُّ مَا يَتَعَلَّمُ اَلْعِبَادُ أَوْ يُعَلِّمُونَ غَيْرَهُمْ مِنْ صُنُوفِ اَلصِّنَاعَاتِ مِثْلِ اَلْكِتَابَةِ وَ اَلْحِسَابِ وَ اَلتِّجَارَةِ وَ اَلصِّيَاغَةِ وَ اَلسِّرَاجَةِ وَ اَلْبِنَاءِ وَ اَلْحِيَاكَةِ وَ اَلْقِصَارَةِ وَ اَلْخِيَاطَةِ وَ صَنْعَةِ صُنُوفِ اَلتَّصَاوِيرِ مَا لَمْ يَكُنْ مُثُلَ اَلرُّوحَانِيِّ وَ أَنْوَاعِ صُنُوفِ اَلْآلاَتِ اَلَّتِي يَحْتَاجُ إِلَيْهَا اَلْعِبَادُ اَلَّتِي مِنْهَا مَنَافِعُهُمْ وَ بِهَا قِوَامُهُمْ وَ فِيهَا بُلْغَةُ جَمِيعِ حَوَائِجِهِمْ فَحَلاَلٌ فِعْلُهُ وَ تَعْلِيمُهُ وَ اَلْعَمَلُ بِهِ وَ فِيهِ لِنَفْسِهِ أَوْ لِغَيْرِهِ وَ إِنْ كَانَتْ تِلْكَ…
اما تفسیر صنعت ها -هر گونه صنعتی که بندگان فراگیرند یا به دیگران آموزش دهند از قبیل: نویسندگی، حسابداری، بازرگانی، زرگری، زین سازی، ساختمان سازی ، بافندگی، لباسشویی، دوزندگی، ساختن انواع صورتها و جز صورتگری از جانداران، ساختن انواع ابزار و آلات که مورد نیاز بندگان است و برای آنان سودآور و مایه ماندگاری و راحتی زندگانی است. ساختن و آموختن و به اجرا درآورده همه اینها برای خود یا دیگری، حلال است و گرچه از این صنعتها و این ابزار و آلات در جهت فسادگستری و گناهان گوناگون استفاده شود و مورد استفاده حق و باطل-هر دو-قرار گیرد ولی ساخت و آموزش آن هیچ اشکالی ندارد. مانند نویسندگی که امکان دارد در جهت فسادگستری و فتنه انگیزی به کار گرفته شود از قبیل: تقویت در جهت یاری رساندن به کارگزاران حکمرانان ستمگر…
عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ صَدَقَةٌ يُحِبُّهَا اَللَّهُ اَلْإِصْلاَحُ بَيْنَ اَلنَّاسِ إِذَا تَفَاسَدُوا وَ اَلتَّقْرِيبُ بَيْنَهُمْ إِذَا تَبَاعَدُوا.
امام صادق علیه السّلام فرمود:صدقه ای را که خدا دوست دارد؛ اصلاح میان مردم است هنگامی که اختلاف و فساد یابند، و نزدیک ساختن آنان به یک دیگر، زمانی که از هم دور شوند.
دَخَلْتُ اَلْمَدِينَةَ وَ لَسْتُ أَعْرِفُ شَيْئاً مِنْ هَذَا اَلْأَمْرِ فَأَتَيْتُ اَلْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ مِنْ قُرَيْشٍ فَقُلْتُ أَخْبِرُونِي عَنْ عَالِمِ أَهْلِ هَذَا اَلْبَيْتِ فَقَالُوا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْحَسَنِ فَأَتَيْتُ مَنْزِلَهُ فَاسْتَأْذَنْتُ فَخَرَجَ إِلَيَّ رَجُلٌ ظَنَنْتُ أَنَّهُ غُلاَمٌ لَهُ فَقُلْتُ لَهُ اِسْتَأْذِنْ لِي عَلَى مَوْلاَكَ فَدَخَلَ ثُمَّ خَرَجَ فَقَالَ لِيَ اُدْخُلْ فَدَخَلْتُ فَإِذَا أَنَا بِشَيْخٍ مُعْتَكِفٍ شَدِيدِ اَلاِجْتِهَادِ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ لِي مَنْ أَنْتَ فَقُلْتُ أَنَا اَلْكَلْبِيُّ اَلنَّسَّابَةُ فَقَالَ مَا حَاجَتُكَ فَقُلْتُ…
کلبی نسابه گوید: من وارد مدینه شدم و از امر امامت اطلاعی نداشتم، بمسجد آمدم و جماعتی از قریش را دیدم -بآنها گفتم: بمن بگویید عالم(امام)اهل بیت(پیغمبر صلی الله علیه و آله)کیست؟ گفتند: عبد الله بن حسن است. من بمنزلش رفتم و اجازه خواستم، مردی بیرون آمد که من گمان کردم نوکر آقاست، باو گفتم از آقایت برایم اجازه بگیر، او رفت و بیرون آمد و گفت: درآی، من داخل شدم، پیر مردی را دیدم با جدیت بسیار بعبادت چسبیده است، من سلامش کردم، بمن گفت: کیستی؟ گفتم: من کلبی نسابه هستم. گفت: چه میخواهی؟ گفتم: آمده ام از شما مساله بپرسم، گفت: بپسرم محمد برخوردی؟ گفتم: اول نزد شما آمدم. گفت بپرس، گفتم: بفرمایید: مردیکه بزنش بگوید «انت طالق عدد نجوم السما »تو طلاق داده یی بشماره ستاره های آسمان، حکمش چیست؟ گفت: بشماره…