قال الإمام الصادق عليه السلام

احادیث درباره گمان از امام صادق (ع)

امام جعفر صادق (علیه السلام)

۸۰ حدیث · صفحه ۷ از ۷

إِنَّ اَللَّعْنَةَ إِذَا خَرَجَتْ مِنْ فَمِ صَاحِبِهَا تَرَدَّدَتْ فَإِنْ وَجَدَتْ مَسَاغاً وَ إِلاَّ رَجَعَتْ عَلَى صَاحِبِهَا.

بی گمان چون لعنت از دهان گوینده اش درآید پیوسته درآمد و شد باشد، پس اگر آنکه را که سزاوار لعنت است بیاید بر او فرود آید و گر نه به گوینده اش باز گردد.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ج 2، ص 269

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ اَلْيَمَنِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمَ وَ قَالَ لَهُ مَرْحَباً بِكَ يَا سَعْدُ فَقَالَ لَهُ اَلرَّجُلُ بِهَذَا اَلاِسْمِ سَمَّتْنِي أُمِّي وَ مَا أَقَلَّ مَنْ يَعْرِفُنِي بِهِ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ص صَدَقْتَ يَا سَعْدُ اَلْمَوْلَى فَقَالَ اَلرَّجُلُ جُعِلْتُ فِدَاكَ بِهَذَا كُنْتُ أُلَقَّبُ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع لاَ خَيْرَ فِي اَللَّقَبِ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ فِي كِتَابِهِ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ اَلاِسْمُ اَلْفُسُوقُ بَعْدَ…

ابان بن تغلب گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که مردی از اهل یمن وارد شد و بآن حضرت سلام کرد و حضرت جواب سلام داد و فرمود: خوش آمدی ای سعد آن مرد بحضرت عرض کرد مادرم مرا باین نام نامیده است و کمتر کسی مرا باین نام می شناسد ابی عبد الله علیه السلام باو فرمود: راست میگویی ای سعد مولا آن مرد عرض کرد فدایت شوم لقب من هم همین است. ابی عبد الله علیه السلام باو فرمود: لقب گذاشتن هیچ خوبی ندارد که خدای تبارک و تعالی در قرآنش میفرماید: بهمدیگر لقب مگذارید که پس از ایمان فاسق شدن بدنامی است. ای سعد چه حرفه ای داری؟ عرض کرد فدایت شوم من از خاندانی هستم که ستاره شناسیم و عقیده نداریم که در یمن کسی باشد که بستاره شناسی از ما داناتر باشد امام علیه السلام باو فرمود: پس میتوانم از تو سوال کنم؟ یمانی…

الخصال، ج 3، ص 489

كُنْتُ أَنَا وَ أَبُو بَصِيرٍ وَ يَحْيَى اَلْبَزَّازُ وَ دَاوُدُ بْنُ كَثِيرٍ فِي مَجْلِسِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع إِذْ خَرَجَ إِلَيْنَا وَ هُوَ مُغْضَبٌ فَلَمَّا أَخَذَ مَجْلِسَهُ قَالَ يَا عَجَباً لِأَقْوَامٍ يَزْعُمُونَ أَنَّا نَعْلَمُ اَلْغَيْبَ مَا يَعْلَمُ اَلْغَيْبَ إِلاَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَقَدْ هَمَمْتُ بِضَرْبِ جَارِيَتِي فُلاَنَةَ فَهَرَبَتْ مِنِّي فَمَا عَلِمْتُ فِي أَيِّ بُيُوتِ اَلدَّارِ هِيَ قَالَ سَدِيرٌ فَلَمَّا أَنْ قَامَ مِنْ مَجْلِسِهِ وَ صَارَ فِي مَنْزِلِهِ دَخَلْتُ أَنَا وَ أَبُو بَصِيرٍ وَ مُيَسِّرٌ وَ قُلْنَا لَهُ جُعِلْنَا فِدَاكَ سَمِعْنَاكَ وَ أَنْتَ تَقُولُ…

سدیر گوید: من و ابو بصیر و یحیای بزاز و داود بن کثیر در مجلس نشسته بودیم که امام صادق علیه السلام با حالت خشم وارد شد، چون در مسند خویش قرار گرفت فرمود: شگفتا از مردمی که گمان میکنند ما غیب میدانیم کسی جز خدای عز و جل غیب نمیداند. من میخواستم فلان کنیزم را بزنم، او از من گریخت و من ندانستم که در کدام اطاق منزل پنهان شده است. سدیر گوید: چون حضرت از مجلس برخاست و بمنزلش رفت، من و ابو بصیر و میسر، خدمتش رفتیم و عرض کردیم: قربانت گردیم، آنچه در باره کنیزت فرمودی، شنیدیم و ما میدانیم که شما علم زیادی دارید و علم غیب را بشما نسبت ندهیم ؟ . -فرمود: ای سدیر مگر تو قرآن را نمیخوانی؟ عرضکردم: چرا، فرمود: در آنچه از کتاب خدای-عز و جل-خوانده یی؟ این آیه(40 سوره 27)را دیده ای؟ «مردیکه بکتاب دانشی داشت؛…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 257

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع إِنَّ قَوْماً يَزْعُمُونَ أَنَّكُمْ آلِهَةٌ يَتْلُونَ بِذَلِكَ عَلَيْنَا قُرْآناً وَ هُوَ اَلَّذِي فِي اَلسَّماءِ إِلهٌ وَ فِي اَلْأَرْضِ إِلهٌ فَقَالَ يَا سَدِيرُ سَمْعِي وَ بَصَرِي وَ بَشَرِي وَ لَحْمِي وَ دَمِي وَ شَعْرِي مِنْ هَؤُلاَءِ بِرَاءٌ وَ بَرِئَ اَللَّهُ مِنْهُمْ مَا هَؤُلاَءِ عَلَى دِينِي وَ لاَ عَلَى دِينِ آبَائِي وَ اَللَّهِ لاَ يَجْمَعُنِي اَللَّهُ وَ إِيَّاهُمْ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ إِلاَّ وَ هُوَ سَاخِطٌ عَلَيْهِمْ قَالَ قُلْتُ وَ عِنْدَنَا قَوْمٌ يَزْعُمُونَ أَنَّكُمْ رُسُلٌ يَقْرَءُونَ عَلَيْنَا بِذَلِكَ قُرْآناً يا أَيُّهَا اَلرُّسُلُ كُلُوا…

سدیر گوید، بامام صادق علیه السلام عرضکردم: مردمی عقیده دارند که شما خدا و معبودید و برای دلیل عقیده خود این آیه قرآن را میخوانند: «اوست که در آسمان معبود است و در زمین معبود است -84 سوره 43-»(اینها گمان میکنند که معبود زمین امامانند)امام فرمود: ای سدیر شنوایی و بیناییم، پوست و گوشتم، خون و مویم از اینان بیزار است و خدا از ایشان بیزار باشد، اینان دین من و دین پدران مرا ندارند. خدا در روز قیامت، مرا با آنها گرد هم نیاورد، جز آنکه بر آنها خشمگین باشد. عرضکردم: مردمی نزد ما هستند که عقیده دارند شما پیغمبرید و این آیه قرآن را برای دلیل سخن خود قرایت میکنند: «ای رسولان از چیزهای پاکیزه بخورید و کار شایسته کنید که من بکردار شما دانایم -51 سوره 23-»امام فرمود: ای سدیر شنوایی و بیناییم، مو و پوستم…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 269

سَأَلْتُ عَبْدَ اَلرَّحْمَنِ فِي اَلسَّنَةِ اَلَّتِي أُخِذَ فِيهَا أَبُو اَلْحَسَنِ اَلْمَاضِي ع فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ هَذَا اَلرَّجُلَ قَدْ صَارَ فِي يَدِ هَذَا وَ مَا نَدْرِي إِلَى مَا يَصِيرُ فَهَلْ بَلَغَكَ عَنْهُ فِي أَحَدٍ مِنْ وُلْدِهِ شَيْ ءٌ فَقَالَ لِي مَا ظَنَنْتُ أَنَّ أَحَداً يَسْأَلُنِي عَنْ هَذِهِ اَلْمَسْأَلَةِ دَخَلْتُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ فِي مَنْزِلِهِ فَإِذَا هُوَ فِي بَيْتٍ كَذَا فِي دَارِهِ فِي مَسْجِدٍ لَهُ وَ هُوَ يَدْعُو وَ عَلَى يَمِينِهِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع يُؤَمِّنُ عَلَى دُعَائِهِ فَقُلْتُ لَهُ جَعَلَنِيَ اَللَّهُ فِدَاكَ قَدْ عَرَفْتَ اِنْقِطَاعِي…

ابن حجاج گوید: در سالی که ابو الحسن ماضی(امام هفتم)علیه السلام را گرفتند، بعبد الرحمن گفتم: این مرد(امام هفتم علیه السلام)بدست این مرد(هارون)افتاد و نمیدانم عاقبت کارش بکجا انجامد آیا نسبت بیکی از اولادش بتو خبری رسیده است؟ بمن گفت: من گمان نمیکردم کسی این مساله را از من بپرسد، من بمنزل جعفر بن محمد رفتم، او در فلان اتاق خانه در محل نمازش بود و دعا میکرد و موسی بن جعفر طرف راستش بود و آمین میگفت، بحضرت عرضکردم: خدا مرا قربانت کند: میدانید که من تنها بشما گرویده ام و در خدمت شما بوده ام، بفرمایید صاحب اختیار مردم بعد از شما کیست؟ فرمود: موسی آن زره را پوشید و بقامتش راست آمد، بحضرت عرض کردم: بعد از این دیگر بچیزی احتیاج ندارم(همین سخن مرا کافیست).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 308

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع وَ عِنْدَهُ فِي اَلْبَيْتِ أُنَاسٌ فَظَنَنْتُ أَنَّهُ إِنَّمَا أَرَادَ بِذَلِكَ غَيْرِي فَقَالَ أَمَا وَ اَللَّهِ لَيَغِيبَنَّ عَنْكُمْ صَاحِبُ هَذَا اَلْأَمْرِ وَ لَيَخْمُلَنَّ هَذَا حَتَّى يُقَالَ مَاتَ هَلَكَ فِي أَيِّ وَادٍ سَلَكَ وَ لَتُكْفَؤُنَّ كَمَا تُكْفَأُ اَلسَّفِينَةُ فِي أَمْوَاجِ اَلْبَحْرِ لاَ يَنْجُو إِلاَّ مَنْ أَخَذَ اَللَّهُ مِيثَاقَهُ وَ كَتَبَ اَلْإِيمَانَ فِي قَلْبِهِ وَ أَيَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ َ لَتُرْفَعَنَّ اِثْنَتَا عَشْرَةَ رَايَةً مُشْتَبِهَةً لاَ يُدْرَى أَيٌّ مِنْ أَيٍّ قَالَ فَبَكَيْتُ فَقَالَ مَا يُبْكِيكَ يَا أَبَا عَبْدِ…

مفضل بن عمر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم، و در اتاق مردم دیگری هم نزدش بودند، که من گمان کردم روی سخنش با دیگری است، امام فرمود، همانا بخدا که صاحب الامر از میان شما پنهان شود و گمنام گردد، تا آنجا که گویند، او مرد، هلاک شد، در کدام دره افتاد، و شما مانند کشتی گرفتار امواج دریا، متزلزل و واژگون شوید، و نجات نیابید جز کسی که خدا از او پیمان گرفته و ایمان را در دلش ثبت کرده و او را با روحی از جانب خود تقویت نموده، و همانا دوازده پرچم مشتبه بر افراشته گردد که هیچ یک از دیگری شناخته نشود(حق از باطل مشخص نگردد)زراره گوید: من گریه کردم، امام فرمود: چه ترا بگریه آورد، ای ابا عبد الله؟ عرضکردم، قربانت چگونه نگریم که شما میفرمایید: دوازده پرچم مشتبه است و هیچ یک از دیگری شناخته نشود، زراره…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 338

دَخَلْتُ اَلْمَدِينَةَ وَ لَسْتُ أَعْرِفُ شَيْئاً مِنْ هَذَا اَلْأَمْرِ فَأَتَيْتُ اَلْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ مِنْ قُرَيْشٍ فَقُلْتُ أَخْبِرُونِي عَنْ عَالِمِ أَهْلِ هَذَا اَلْبَيْتِ فَقَالُوا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْحَسَنِ فَأَتَيْتُ مَنْزِلَهُ فَاسْتَأْذَنْتُ فَخَرَجَ إِلَيَّ رَجُلٌ ظَنَنْتُ أَنَّهُ غُلاَمٌ لَهُ فَقُلْتُ لَهُ اِسْتَأْذِنْ لِي عَلَى مَوْلاَكَ فَدَخَلَ ثُمَّ خَرَجَ فَقَالَ لِيَ اُدْخُلْ فَدَخَلْتُ فَإِذَا أَنَا بِشَيْخٍ مُعْتَكِفٍ شَدِيدِ اَلاِجْتِهَادِ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ لِي مَنْ أَنْتَ فَقُلْتُ أَنَا اَلْكَلْبِيُّ اَلنَّسَّابَةُ فَقَالَ مَا حَاجَتُكَ فَقُلْتُ…

کلبی نسابه گوید: من وارد مدینه شدم و از امر امامت اطلاعی نداشتم، بمسجد آمدم و جماعتی از قریش را دیدم -بآنها گفتم: بمن بگویید عالم(امام)اهل بیت(پیغمبر صلی الله علیه و آله)کیست؟ گفتند: عبد الله بن حسن است. من بمنزلش رفتم و اجازه خواستم، مردی بیرون آمد که من گمان کردم نوکر آقاست، باو گفتم از آقایت برایم اجازه بگیر، او رفت و بیرون آمد و گفت: درآی، من داخل شدم، پیر مردی را دیدم با جدیت بسیار بعبادت چسبیده است، من سلامش کردم، بمن گفت: کیستی؟ گفتم: من کلبی نسابه هستم. گفت: چه میخواهی؟ گفتم: آمده ام از شما مساله بپرسم، گفت: بپسرم محمد برخوردی؟ گفتم: اول نزد شما آمدم. گفت بپرس، گفتم: بفرمایید: مردیکه بزنش بگوید «انت طالق عدد نجوم السما »تو طلاق داده یی بشماره ستاره های آسمان، حکمش چیست؟ گفت: بشماره…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 348

حَجَجْنَا مَعَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فِي اَلسَّنَةِ اَلَّتِي وُلِدَ فِيهَا اِبْنُهُ مُوسَى ع فَلَمَّا نَزَلْنَا اَلْأَبْوَاءَ وَضَعَ لَنَا اَلْغَدَاءَ وَ كَانَ إِذَا وَضَعَ اَلطَّعَامَ لِأَصْحَابِهِ أَكْثَرَ وَ أَطَابَ قَالَ فَبَيْنَا نَحْنُ نَأْكُلُ إِذْ أَتَاهُ رَسُولُ حَمِيدَةَ فَقَالَ لَهُ إِنَّ حَمِيدَةَ تَقُولُ قَدْ أَنْكَرْتُ نَفْسِي وَ قَدْ وَجَدْتُ مَا كُنْتُ أَجِدُ إِذَا حَضَرَتْ وِلاَدَتِي وَ قَدْ أَمَرْتَنِي أَنْ لاَ أَسْتَبِقَكَ بِابْنِكَ هَذَا فَقَامَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع فَانْطَلَقَ مَعَ اَلرَّسُولِ فَلَمَّا اِنْصَرَفَ قَالَ لَهُ أَصْحَابُهُ سَرَّكَ اَللَّهُ وَ جَعَلَنَا…

ابو بصیر گوید: همراه امام صادق علیه السلام حج گزاردیم در سالی که پسرش موسی متولد شد. چون در ابوا (منزلی در میان مکه و مدینه)فرود آمدیم، برای ما صبحانه آوردند، و چون آن حضرت باصحابش غذا میداد، زیاد و خوب تهیه میکرد -ما مشغول خوردن بودیم که فرستاده حمیده(همسر امام صادق علیه السلام)آمد و گفت: حمیده میگوید من خود را از دست داده ام و درد زاییدن در خود احساس میکنم و شما بمن دستور داده اید که نسبت باین پسرت پیش از شما اقدامی نکنم. حضرت صادق علیه السلام برخاست و با فرستاده برفت. چون برگشت، اصحابش عرضکردند: خدایت مسرور کند و ما را قربانت نماید، با حمیده چه کردی؟ فرمود: خدا سلامتش داشت و بمن پسری عطا فرمود که در میان مخلوقش از همه بهتر است و حمیده از آن مولود بمن مطلبی گفت که گمان کرد من آن را…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 385
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه