حدیث امام صادق (ع) درباره ستارگان و دریاها

ستارگان و دریاها
شماره ۱۴۵۷۲ امام صادق (ع)

قال الإمام الصادق عليه السلام:

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ اَلْيَمَنِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمَ وَ قَالَ لَهُ مَرْحَباً بِكَ يَا سَعْدُ فَقَالَ لَهُ اَلرَّجُلُ بِهَذَا اَلاِسْمِ سَمَّتْنِي أُمِّي وَ مَا أَقَلَّ مَنْ يَعْرِفُنِي بِهِ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ص صَدَقْتَ يَا سَعْدُ اَلْمَوْلَى فَقَالَ اَلرَّجُلُ جُعِلْتُ فِدَاكَ بِهَذَا كُنْتُ أُلَقَّبُ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع لاَ خَيْرَ فِي اَللَّقَبِ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ فِي كِتَابِهِ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ اَلاِسْمُ اَلْفُسُوقُ بَعْدَ اَلْإِيمانِ مَا صِنَاعَتُكَ يَا سَعْدُ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ نَنْظُرُ فِي اَلنُّجُومِ لاَ نَقُولُ إِنَّ بِالْيَمَنِ أَحَداً أَعْلَمَ بِالنُّجُومِ مِنَّا فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع فَأَسْأَلُكَ فَقَالَ اَلْيَمَانِيُّ سَلْ عَمَّا أَحْبَبْتَ مِنَ اَلنُّجُومِ فَإِنِّي أُجِيبُكَ عَنْ ذَلِكَ بِعِلْمٍ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع كَمْ ضَوْءُ اَلشَّمْسِ عَلَى ضَوْءِ اَلْقَمَرِ دَرَجَةً فَقَالَ اَلْيَمَانِيُّ لاَ أَدْرِي فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع صَدَقْتَ فَكَمْ ضَوْءُ اَلْقَمَرِ عَلَى ضَوْءِ اَلزُّهَرَةِ دَرَجَةً فَقَالَ اَلْيَمَانِيُّ لاَ أَدْرِي فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع صَدَقْتَ فَكَمْ ضَوْءُ اَلزُّهَرَةِ عَلَى ضَوْءِ اَلْمُشْتَرِي دَرَجَةً فَقَالَ اَلْيَمَانِيُّ لاَ أَدْرِي فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع صَدَقْتَ فَكَمْ ضَوْءُ اَلْمُشْتَرِي عَلَى ضَوْءِ عُطَارِدٍ دَرَجَةً فَقَالَ اَلْيَمَانِيُّ لاَ أَدْرِي فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع صَدَقْتَ فَمَا اِسْمُ اَلنَّجْمِ اَلَّذِي إِذَا طَلَعَ هَاجَتِ اَلْبَقَرُ فَقَالَ اَلْيَمَانِيُّ لاَ أَدْرِي فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع صَدَقْتَ فَمَا اِسْمُ اَلنَّجْمِ اَلَّذِي إِذَا طَلَعَ هَاجَتِ اَلْإِبِلُ فَقَالَ اَلْيَمَانِيُّ لاَ أَدْرِي فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع صَدَقْتَ فَمَا اِسْمُ اَلنَّجْمِ اَلَّذِي إِذَا طَلَعَ هَاجَتِ اَلْكِلاَبُ فَقَالَ اَلْيَمَانِيُّ لاَ أَدْرِي فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع صَدَقْتَ فِي قَوْلِكَ لاَ أَدْرِي فَمَا زُحَلُ عِنْدَكُمْ فِي اَلنُّجُومِ فَقَالَ اَلْيَمَانِيُّ نَجْمٌ نَحْسٌ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع مَهْ لاَ تَقُولَنَّ هَذَا فَإِنَّهُ نَجْمُ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ هُوَ نَجْمُ اَلْأَوْصِيَاءِ ع وَ هُوَ اَلنَّجْمُ اَلثّاقِبُ َلَّذِي قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ لَهُ اَلْيَمَانِيُّ فَمَا يَعْنِي بِالثَّاقِبِ قَالَ إِنَّ مَطْلِعَهُ فِي اَلسَّمَاءِ اَلسَّابِعَةِ وَ إِنَّهُ ثَقَبَ بِضَوْئِهِ حَتَّى أَضَاءَ فِي اَلسَّمَاءِ اَلدُّنْيَا فَمِنْ ثَمَّ سَمَّاهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَلنَّجْمَ اَلثَّاقِبَ يَا أَخَا اَلْيَمَنِ عِنْدَكُمْ عُلَمَاءُ فَقَالَ اَلْيَمَانِيُّ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ بِالْيَمَنِ قَوْماً لَيْسُوا كَأَحَدٍ مِنَ اَلنَّاسِ فِي عِلْمِهِمْ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع وَ مَا يَبْلُغُ مِنْ عِلْمِ عَالِمِهِمْ فَقَالَ لَهُ اَلْيَمَانِيُّ إِنَّ عَالِمَهُمْ لَيَزْجُرُ اَلطَّيْرَ وَ يَقْفُو اَلْأَثَرَ فِي اَلسَّاعَةِ اَلْوَاحِدَةِ مَسِيرَةَ شَهْرٍ لِلرَّاكِبِ اَلْمُجِدِّ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع فَإِنَّ عَالِمَ اَلْمَدِينَةِ أَعْلَمُ مِنْ عَالِمِ اَلْيَمَنِ فَقَالَ اَلْيَمَانِيُّ وَ مَا بَلَغَ مِنْ عِلْمِ عَالِمِ اَلْمَدِينَةِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع عِلْمُ عَالِمِ اَلْمَدِينَةِ يَنْتَهِي إِلَى حَيْثُ لاَ يَقْفُو اَلْأَثَرَ وَ يَزْجُرُ اَلطَّيْرَ وَ يَعْلَمُ مَا فِي اَللَّحْظَةِ اَلْوَاحِدَةِ مَسِيرَةَ اَلشَّمْسِ تَقْطَعُ اِثْنَيْ عَشَرَ بُرْجاً وَ اِثْنَيْ عَشَرَ بَرّاً وَ اِثْنَيْ عَشَرَ بَحْراً وَ اِثْنَيْ عَشَرَ عَالَماً قَالَ فَقَالَ لَهُ اَلْيَمَانِيُّ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّ أَحَداً يَعْلَمُ هَذَا أَوْ يَدْرِي مَا كُنْهُهُ قَالَ ثُمَّ قَامَ اَلْيَمَانِيُّ فَخَرَجَ .

ابان بن تغلب گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که مردی از اهل یمن وارد شد و بآن حضرت سلام کرد و حضرت جواب سلام داد و فرمود: خوش آمدی ای سعد آن مرد بحضرت عرض کرد مادرم مرا باین نام نامیده است و کمتر کسی مرا باین نام می شناسد ابی عبد الله علیه السلام باو فرمود: راست میگویی ای سعد مولا آن مرد عرض کرد فدایت شوم لقب من هم همین است. ابی عبد الله علیه السلام باو فرمود: لقب گذاشتن هیچ خوبی ندارد که خدای تبارک و تعالی در قرآنش میفرماید: بهمدیگر لقب مگذارید که پس از ایمان فاسق شدن بدنامی است. ای سعد چه حرفه ای داری؟ عرض کرد فدایت شوم من از خاندانی هستم که ستاره شناسیم و عقیده نداریم که در یمن کسی باشد که بستاره شناسی از ما داناتر باشد امام علیه السلام باو فرمود: پس میتوانم از تو سوال کنم؟ یمانی عرض کرد: در باره ستارگان هر چه دوست داری بپرس که پاسخ تو را دانسته خواهم گفت. ابی عبد الله علیه السلام باو فرمود: آفتاب چند درجه بیش از ماه روشنی دارد یمانی عرض کرد نمیدانم ابی عبد الله علیه السلام باو فرمود راست گفتی، روشنی ماه چند درجه بیش از زهره است؟ یمانی عرض کرد: نمیدانم ابی عبد الله علیه السلام باو فرمود راست گفتی، روشنی زهره چند درجه بیشتر از مشتری است؟ یمانی عرض کرد نمیدانم ابو عبد الله علیه السلام باو فرمود راست گفتی، نام آن ستاره ای که چون طلوع کند شهوت جنسی گاو تحریک می شود چیست؟ یمانی گفت نمیدانم ابی عبد الله علیه السلام باو فرمود راست گفتی: نام آن ستاره ای که چون برآید شهوت جنسی شتران تحریک می شود چیست؟ یمانی گفت نمیدانم ابی عبد الله علیه السلام باو فرمود راست گفتی نام آن ستاره ای که چون برآید سگها تحریک شوند چیست؟ یمانی گفت نمیدانم ابی عبد الله علیه السلام باو فرمود راست گفتی که نمیدانم زحل در نزد شما چگونه ستاره ای است؟ یمانی عرض کرد ستاره نحسی است. ابی عبد الله علیه السلام باو فرمود آرام باش و چنین مگو که آن ستاره امیر المومنین است و ستاره اوصیا است و همان نجم ثاقبی است که خدای عز و جل در کتابش فرموده است. -یمانی بحضرت عرض کرد: معنای ثاقب چیست؟ فرمود: در آسمان هفتم طلوع میکند و نورش فضا را میشکافد تا آنکه در آسمان دنیا روشنی میدهد و از این رو خدای عز و جل ثاقبش نامید ای برادر یمنی در میان شما دانشمندان هستند؟ یمانی عرض کرد: آری فدایت شوم در یمن عده ای هستند که با هیچ کس در دانش برابری نکنند ابی عبد الله علیه السلام فرمود: دانشمندان تا چه پایه میداند؟ یمانی عرض کرد: دانشمند یمن پرندگان را پرواز میدهد و در اثر آن به یک ساعت پیش آمد سوار تند روی را تا یکماه پیش بینی میکند ابی عبد الله(ع)فرمود: دانشمند مدینه را دانش بیش از دانشمند یمن است یمانی عرض کرد دانش دانشمند مدینه تا کجا است؟ ابی عبد الله(ع)فرمود: دانش دانشمند مدینه تا آنجاست که پرنده ای نمی پراند و باثر آن توجهی ندارد ولی در یک لحظه گردش آفتاب را در دوازده برج و دوازده بیابان و دوازده دریا و دوازده عالم میداند راوی گوید یمانی بحضرت عرض کرد: من بفدایت گمان ندارم که کسی این چنین دانشی داشته باشد و حقیقت آنچه را که میفرمایی درک نماید سپس یمانی برخاست و از مجلس آن حضرت بیرون شد.

Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه