سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع عَنْ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَيْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِي دَيْنٍ أَوْ مِيرَاثٍ فَتَحَاكَمَا إِلَى اَلسُّلْطَانِ وَ إِلَى اَلْقُضَاةِ أَ يَحِلُّ ذَلِكَ قَالَ مَنْ تَحَاكَمَ إِلَيْهِمْ فِي حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى اَلطَّاغُوتِ وَ مَا يَحْكُمُ لَهُ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ كَانَ حَقّاً ثَابِتاً لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُكْمِ اَلطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اَللَّهُ أَنْ يُكْفَرَ بِهِ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى اَلطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ قُلْتُ فَكَيْفَ يَصْنَعَانِ قَالَ يَنْظُرَانِ…
عمر بن حنظله گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: دو نفر از خودمان راجع بوام یا میراثی نزاع دارند و نزد سلطان و قاضیان وقت بمحاکمه میروند، این عمل جایز است؟ فرمود: کسی که در موضوعی حق یا باطل نزد آنها بمحاکمه رود چنانست که نزد طغیانگر بمحاکمه رفته باشد و آنچه طغیانگر برایش حکم کند اگر چه حق مسلم او باشد چنان است که مال حرامی را میگیرد زیرا آن را بحکم طغیانگر گرفته است در صورتی که خدا امر فرموده است باو کافر باشند خدای تعالی فرماید(23 سوره 60)میخواهند بطغیانگر محاکمه برند در صورتی که مامور بودند باو کافر شوند. عرض کردم: پس چه کنند؟ فرمود: نظر کنند بشخصی از خود شما که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما نظر افکند و احکام ما را بفهمد، بحکمیت او راضی شوند همانا من او را حاکم شما قرار…
قَالَ لِي هِشَامُ بْنُ اَلْحَكَمِ كَانَ بِمِصْرَ زِنْدِيقٌ تَبْلُغُهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع أَشْيَاءُ فَخَرَجَ إِلَى اَلْمَدِينَةِ لِيُنَاظِرَهُ فَلَمْ يُصَادِفْهُ بِهَا وَ قِيلَ لَهُ إِنَّهُ خَارِجٌ بِمَكَّةَ فَخَرَجَ إِلَى مَكَّةَ وَ نَحْنُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ فَصَادَفَنَا وَ نَحْنُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فِي اَلطَّوَافِ وَ كَانَ اِسْمُهُ عَبْدَ اَلْمَلِكِ وَ كُنْيَتُهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ فَضَرَبَ كَتِفَهُ كَتِفَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع مَا اِسْمُكَ فَقَالَ اِسْمِي عَبْدُ اَلْمَلِكِ قَالَ فَمَا كُنْيَتُكَ قَالَ كُنْيَتِي أَبُو…
هشام بن حکم گوید: در مصر زندیقی بود که سخنانی از حضرت صادق علیه السلام باو رسیده بود بمدینه آمد تا با آن حضرت مباحثه کند در آنجا بحضرت برنخورد، باو گفتند بمکه رفته است، آنجا آمد، ما با حضرت صادق علیه السلام مشغول طواف بودیم که بما رسید: نامش عبد الملک و کینه اش ابو عبد الله بود، در حال طواف شانه اش را بشانه امام صادق علیه السلام زد، حضرت فرمود: نامت چیست؟ گفت نامم: عبد الملک، (بنده سلطان): فرمود: کنیه ات چیست؟ گفت: کنیه ام ابو عبد الله(پدر بنده خدا)حضرت فرمود: این ملکی که تو بنده او هستی؟ از ملوک زمین است یا ملوک آسمان و نیز بمن بگو پسر تو بنده خدای آسمانست یا بنده خدای زمین، هر جوابی بدهی محکوم می شوی(او خاموش ماند)، هشام گوید: -بزندیق گفتم چرا جوابش را نمیگویی؟ از سخن من بدش آمد، امام صادق…
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي مَنْصُورٍ اَلْمُتَطَبِّبِ فَقَالَ أَخْبَرَنِي رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِي قَالَ كُنْتُ أَنَا وَ اِبْنُ أَبِي اَلْعَوْجَاءِ وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْمُقَفَّعِ فِي اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرَامِ فَقَالَ اِبْنُ اَلْمُقَفَّعِ تَرَوْنَ هَذَا اَلْخَلْقَ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى مَوْضِعِ اَلطَّوَافِ مَا مِنْهُمْ أَحَدٌ أُوجِبُ لَهُ اِسْمَ اَلْإِنْسَانِيَّةِ إِلاَّ ذَلِكَ اَلشَّيْخُ اَلْجَالِسُ يَعْنِي أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع فَأَمَّا اَلْبَاقُونَ فَرَعَاعٌ وَ بَهَائِمُ فَقَالَ لَهُ اِبْنُ أَبِي اَلْعَوْجَاءِ وَ كَيْفَ أَوْجَبْتَ هَذَا اَلاِسْمَ لِهَذَا اَلشَّيْخِ…
مردی گوید: من و ابن ابی العوجا و ابن مقفع در مسجد الحرام بودیم، ابن مقفع با دست اشاره بمحل طواف کرد و گفت: این مردم را که میبینی کسی از ایشان را شایسته نام انسانیت نمیدانم مگر آن شیخ نشسته-مقصودش امام صادق(ع)بود-اما دیگران ناکسانند و چهارپایان؛ ابن ابی العوجا گفت: چگونه این نام را تنها شایان این شیخ دانی گفت: برای اینکه آنچه را نزد او دیدم از علم و کیاست نزد آنها نیافتم ابن ابی العوجا گفت: لازمست گفته ات را در باره او بیازمایم، ابن مقفع گفت: این کار مکن که میترسم عقیده ات را فاسد کند -گفت: نظر تو این نیست بلکه میترسی نظرت نسبت بمقام شامخی که برای او توصیف کردی نزد من سست شود، ابن مقفع گفت: چون چنین گمانی بمن بری برخیز و نزد او برو و تا توانی خود را از لغزش نگهدار و مهار از دست مده که ترا در…
إِنَّ عَبْدَ اَللَّهِ اَلدَّيَصَانِيَّ سَأَلَ هِشَامَ بْنَ اَلْحَكَمِ فَقَالَ لَهُ أَ لَكَ رَبٌّ فَقَالَ بَلَى قَالَ أَ قَادِرٌ هُوَ قَالَ نَعَمْ قَادِرٌ قَاهِرٌ قَالَ يَقْدِرُ أَنْ يُدْخِلَ اَلدُّنْيَا كُلَّهَا اَلْبَيْضَةَ لاَ تَكْبُرُ اَلْبَيْضَةُ وَ لاَ تَصْغُرُ اَلدُّنْيَا قَالَ هِشَامٌ اَلنَّظِرَةَ فَقَالَ لَهُ قَدْ أَنْظَرْتُكَ حَوْلاً ثُمَّ خَرَجَ عَنْهُ فَرَكِبَ هِشَامٌ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع فَاسْتَأْذَنَ عَلَيْهِ فَأَذِنَ لَهُ فَقَالَ لَهُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ أَتَانِي عَبْدُ اَللَّهِ اَلدَّيَصَانِيُّ بِمَسْأَلَةٍ لَيْسَ اَلْمُعَوَّلُ فِيهَا إِلاَّ عَلَى اَللَّهِ وَ…
عبد الله دیصانی از هشام پرسید: تو پروردگاری داری، گفت: آری گفت: او قادر است؟ گفت: آری قادر و هم قاهر است گفت: میتواند تمام جهان را در تخم مرغی بگنجاند که نه تخم مرغ بزرگ شود و نه جهان کوچک: هشام گفت: مهلتم بده، دیصانی گفت: یک سال بتو مهلت دادم و بیرون رفت. هشام سوار شد و خدمت امام صادق(ع)رسید و اجازه خواست و حضرت باو اجازه داد، هشام عرضکرد: یا بن رسول الله عبد الله دیصانی از من سوالی کرده که در آن تکیه گاهی جز خدا و شما نباشد. امام فرمود: چه سوالی کرده: عرضکرد: چنین و چنان گفت. حضرت فرمود: ای هشام چند حس داری گفت: پنج حس. فرمود کدام یک کوچکتر است گفت باصره(یعنی چشم). فرمود: اندازه بیننده چه قدر است، گفت: اندازه یک عدس یا کوچکتر از آن -پس فرمود: ای هشام به پیش رو و بالای سرت بنگر و بمن بگو چه…
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ قُلْ هُوَ اَللّهُ أَحَدٌ فَقَالَ نِسْبَةُ اَللَّهِ إِلَى خَلْقِهِ أَحَداً صَمَداً أَزَلِيّاً صَمَدِيّاً لاَ ظِلَّ لَهُ يُمْسِكُهُ وَ هُوَ يُمْسِكُ اَلْأَشْيَاءَ بِأَظِلَّتِهَا عَارِفٌ بِالْمَجْهُولِ مَعْرُوفٌ عِنْدَ كُلِّ جَاهِلٍ فَرْدَانِيّاً لاَ خَلْقُهُ فِيهِ وَ لاَ هُوَ فِي خَلْقِهِ غَيْرُ مَحْسُوسٍ وَ لاَ مَجْسُوسٍ لا تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصارُ عَلاَ فَقَرُبَ وَ دَنَا فَبَعُدَ وَ عُصِيَ فَغَفَرَ وَ أُطِيعَ فَشَكَرَ لاَ تَحْوِيهِ أَرْضُهُ وَ لاَ تُقِلُّهُ سَمَاوَاتُهُ حَامِلُ اَلْأَشْيَاءِ بِقُدْرَتِهِ دَيْمُومِيٌّ أَزَلِيٌّ لاَ يَنْسَى وَ لاَ يَلْهُو وَ…
حماد نصیبی گوید از امام صادق(ع)در باره« / قل هو الله احد / »پرسیدم فرمود: نسبت خداست به مخلوقش یکتاست، مقصود مخلوق بی خلل است، همیشگی است، نیاز مخلوق باوست او را دست آویزی نباشد که نگاهش دارد، بلکه او همه چیز را با دست آویزشان نگهدارد، مجهول را شناسد و نزد هر جاهلی معروفست (زیرا معرفت حق فطری بشر است و آثار وجودش عالم و جاهل را فرا گرفته است)یکتاست، نه مخلوقش در او باشند و نه او در مخلوقش، محسوس نیست و بلمس در نیاید، دیدگان درکش نکنند، بلند است تا آنجا که نزدیکست(رتبه علم و قدرتش بقدری بالاست که بهمه مخلوقش از نزدیک احاطه دارد)نزدیکست تا آنجا که دور است(از شدت ظهورش مخفی است)نافرمانی شود و بیامرزد. اطاعت شود و پاداش دهد، زمینش او را فرانگیرد و آسمانهایش حامل او نگردند، او با قدرتش همه چیز را…
فِي قَوْلِهِ لا تُدْرِكُهُ اَلْأَبْصارُ قَالَ إِحَاطَةُ اَلْوَهْمِ أَ لاَ تَرَى إِلَى قَوْلِهِ قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ لَيْسَ يَعْنِي بَصَرَ اَلْعُيُونِ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ لَيْسَ يَعْنِي مِنَ اَلْبَصَرِ بِعَيْنِهِ وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها سَ يَعْنِي عَمَى اَلْعُيُونِ إِنَّمَا عَنَى إِحَاطَةَ اَلْوَهْمِ كَمَا يُقَالُ فُلاَنٌ بَصِيرٌ بِالشِّعْرِ وَ فُلاَنٌ بَصِيرٌ بِالْفِقْهِ وَ فُلاَنٌ بَصِيرٌ بِالدَّرَاهِمِ وَ فُلاَنٌ بَصِيرٌ بِالثِّيَابِ اَللَّهُ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يُرَى بِالْعَيْنِ .
ابن سنان گوید: امام صادق(ع)راجع به آیه(104 سوره 6)دیدگان او را درنیابند، فرمود: مقصود احاطه وهم است(یعنی معنی مقصود از آیه شریفه اینست که خدا در خاطرها نگنجد و چشم دل باو دست نیابد)مگر نمی بینی خدا چه میفرماید(آیه 104 سوره انعام)از پروردگارتان بصیرتها سوی شما آمده، که مقصود بینایی بچشم نیست(و نیز در آیه 104 سوره 6)فرماید هر که بینا شد بسود خودش باشد که مقصود بینایی بچشم نیست، (سپس فرماید)و هر که کور گشت بزیان خودش باشد، که مقصود کوری چشم نیست، همانا مقصود احاطه و هم است چنان که میگویند فلانی بشعر بیناست و فلانی بفقه بیناست و فلانی بسکه پول بیناست و فلانی بلباس بیناست، خدا بزرگوارتر از اینست که بچشم دیده شود. (خلاصه اینکه چون دیدن خدا بچشم محالست و هیچ کس خیال آن را نمیکند آیه شریفه آن را نفی…
إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ اِسْماً بِالْحُرُوفِ غَيْرَ مُتَصَوِّتٍ وَ بِاللَّفْظِ غَيْرَ مُنْطَقٍ وَ بِالشَّخْصِ غَيْرَ مُجَسَّدٍ وَ بِالتَّشْبِيهِ غَيْرَ مَوْصُوفٍ وَ بِاللَّوْنِ غَيْرَ مَصْبُوغٍ مَنْفِيٌّ عَنْهُ اَلْأَقْطَارُ مُبَعَّدٌ عَنْهُ اَلْحُدُودُ مَحْجُوبٌ عَنْهُ حِسُّ كُلِّ مُتَوَهِّمٍ مُسْتَتِرٌ غَيْرُ مَسْتُورٍ فَجَعَلَهُ كَلِمَةً تَامَّةً عَلَى أَرْبَعَةِ أَجْزَاءٍ مَعاً لَيْسَ مِنْهَا وَاحِدٌ قَبْلَ اَلْآخَرِ فَأَظْهَرَ مِنْهَا ثَلاَثَةَ أَسْمَاءٍ لِفَاقَةِ اَلْخَلْقِ إِلَيْهَا وَ حَجَبَ مِنْهَا وَاحِداً وَ هُوَ اَلاِسْمُ اَلْمَكْنُونُ اَلْمَخْزُونُ فَهَذِهِ…
امام صادق(ع)فرمود: خدای تبارک و تعالی اسمی آفرید که صدای حرفی ندارد، بلفظ ادا نشود تن و کالبد ندارد، بتشبیه موصوف نشود، برنگی آمیخته نیست، ابعاد و اضلاع ندارد، حدود و اطراف از او دور گشته، حس توهم کننده باو دست نیابد، نهانست بی پرده، خدای آن را یک کلمه تمام قرار داد دارای چهار جز مقارن که هیچ یک پیش از دیگری نیست، سپس سه اسم آن را که خلق بآن نیاز داشتند هویدا ساخت و یک اسم آن را نهان داشت و آن همان اسم مکنون و مخزونست، و آن سه اسمی که هویدا گشت ظاهرشان«الله»تبارک و تعالی است، و خدای سبحان برای هر اسمی از این اسما چهار رکن مسخر فرمود که جمعا 12 رکن می شود، سپس در برابر هر رکنی 30 اسم که بآنها منسوبند آفرید که آنها، رحمان رحیم، ملک، قدوس، خالق باری و مصور، حی قیوم، بی چرت و خواب و علیم، خبیر…
اِسْمُ اَللَّهِ غَيْرُهُ وَ كُلُّ شَيْ ءٍ وَقَعَ عَلَيْهِ اِسْمُ شَيْ ءٍ فَهُوَ مَخْلُوقٌ مَا خَلاَ اَللَّهَ فَأَمَّا مَا عَبَّرَتْهُ اَلْأَلْسُنُ أَوْ عَمِلَتِ اَلْأَيْدِي فَهُوَ مَخْلُوقٌ وَ اَللَّهُ غَايَةٌ مِنْ غَايَاتِهِ وَ اَلْمُغَيَّا غَيْرُ اَلْغَايَةِ وَ اَلْغَايَةُ مَوْصُوفَةٌ وَ كُلُّ مَوْصُوفٍ مَصْنُوعٌ وَ صَانِعُ اَلْأَشْيَاءِ غَيْرُ مَوْصُوفٍ بِحَدٍّ مُسَمًّى لَمْ يَتَكَوَّنْ فَيُعْرَفَ كَيْنُونِيَّتُهُ بِصُنْعِ غَيْرِهِ وَ لَمْ يَتَنَاهَ إِلَى غَايَةٍ إِلاَّ كَانَتْ غَيْرَهُ لاَ يَزِلُّ مَنْ فَهِمَ هَذَا اَلْحُكْمَ أَبَداً وَ هُوَ اَلتَّوْحِيدُ اَلْخَالِصُ فَارْعَوْهُ وَ…
امام صادق(ع)فرمود: اسم خدا غیر خود اوست و هر آنچه نام«چیز»بر آن صادق آید مخلوقست جز خدا و اما آنچه بزبان تعبیر شود(کلمه الله که بزبان آید)یا بدست انجام گیرد(وقتی بخط نوشته شود)آن مخلوقست و خدا مقصودی از مقاصد او است(یعنی آنکه لفظ«الله»را گوید یا نویسد مقصودش ذات خداست که بوسیله لفظ و خط باو متوسل می شود) لفظ«الله»یکی از علامات بسوی خداست و صاحب علامت غیر از خود علامت است زیرا علامت توصیف می شود و هر چیز که توصیف شود مصنوع است ولی صانع همه چیز بهیچ حدی که قابل ذکر باشد توصیف نشود، پدید آورده نشده تا چگونگی پدید آمدنش از روی مصنوعی جز او شناخته شود از روی ساختن سازنده اش شناخته شود و مردم در شناسایی او بهر نهایتی که رسند او غیر از آنست، کسی که این حقیقت را بفهمد هرگز نلغزد، اینست توحید خالص…
دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع وَ هُوَ فِي مُصَلاَّهُ فَجَلَسْتُ حَتَّى قَضَى صَلاَتَهُ فَسَمِعْتُهُ وَ هُوَ يُنَاجِي رَبَّهُ فَيَقُولُ يَا مَنْ خَصَّنَا بِالْكَرَامَةِ وَ وَعَدَنَا اَلشَّفَاعَةَ وَ حَمَّلَنَا اَلرِّسَالَةَ وَ جَعَلَنَا وَرَثَةَ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ خَتَمَ بِنَا اَلْأُمَمَ اَلسَّالِفَةَ وَ خَصَّنَا بِالْوَصِيَّةِ وَ أَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضَى وَ عِلْمَ مَا بَقِيَ وَ جَعَلَ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنّاسِ تَهْوِي ِلَيْنَا اِغْفِرْ لِي وَ لِإِخْوَانِي وَ زُوَّارِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع اَلَّذِينَ أَنْفَقُوا أَمْوَالَهُمْ وَ أَشْخَصُوا…
معاویه بن وهب گوید: به نزد امام صادق علیه السلام در آمدم و او در نمازگاهش بود؛ پس نشستم تا نمازش را به جا آورد و شنیدم که در نمازش با پروردگار نجواکنان می گفت: ای آنکه ما را به ارجمندی ویژه داشتی، به ما وعده شفاعت دادی؛ پیام رسالت را بر عهده ما نهادی، ما را میراث داران پیامبران قرار دادی، پیامبری امت های پیشین را با ما به پایان بردی، ما را برای جانشینی و وصایت پیامبر ویژه داشتی، دانش پیشین و دانش باقیمانده و پسین را به ما ارزانی فرمودی؛ دل های مردمان را شیفته ما ساختی، من و برادرانم و زیارتگران مزار امام حسین علیه السلام را ببخشای، آنان که به سبب اشتیاق در نیکی به ما و امید به پاداش هایی که در دوستی و پیوند با ما نزد توست و برای شادمان نمودن پیامبر تو محمد صلی الله علیه و آله و پذیرفتن فرمان…
مَنْ قَرَأَ اَلْقُرْآنَ وَ هُوَ شَابٌّ مُؤْمِنٌ اِخْتَلَطَ اَلْقُرْآنُ بِدَمِهِ وَ لَحْمِهِ وَ جَعَلَهُ اَللَّهُ مَعَ اَلسَّفَرَةِ اَلْكِرَامِ اَلْبَرَرَةِ وَ كَانَ اَلْقُرْآنُ حَجِيجاً عَنْهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ وَ يَقُولُ يَا رَبِّ إِنَّ كُلَّ عَامِلٍ قَدْ أَصَابَ أَجْرَ عَمَلِهِ إِلاَّ عَامِلِي فَبَلِّغْ بِهِ كَرِيمَ عَطَايَاكَ فَيَكْسُوهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حُلَّتَيْنِ مِنْ حُلَلِ اَلْجَنَّةِ وَ يُوضَعُ عَلَى رَأْسِهِ تَاجُ اَلْكَرَامَةِ ثُمَّ يُقَالُ لَهُ هَلْ أَرْضَيْنَاكَ فِيهِ فَيَقُولُ اَلْقُرْآنُ يَا رَبِّ قَدْ كُنْتُ أَرْغَبُ لَهُ فِيمَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْ هَذَا قَالَ…
هر جوان مومنی که قرآن تلاوت کند، قرآن با گوشت و خونش آمیزد و خداوند او را با فرشتگان که سفیر خدایند و بزرگمندانی نیک هستند همراه گرداند و در روز رستاخیز قرآن بازدارنده او از دوزخ است. قرآن در روز رستاخیز گوید: پروردگارا به راستی، هر کردگار( عمل کننده ای)به پاداش کردار خویش رسید جز کردکاران( عمل کنندگان)به من؛ پس گرانقدرترین عطایای خود را به او ده؛ پس خدای گرامی و بزرگ دو جامه از جامگان بهشت را به او بپوشاند و تاج شکوهمندی را بر سرش نهد. سپس خداوند خطاب به قرآن فرماید: آیا راضی شدی؟ قرآن گوید: پروردگارا به پاداشی برتر از این امید داشتم؛ پس خداوند امان نامه ای را بر دست راستش و جاودانگی در بهشت را بر دست چپش دهد، پس آنگاه آن جوان به بهشت در آید و او را گفته آید که آیه ای را تلاوت کن و درجه ای…
لاَ تَدَعُوا قِرَاءَةَ سُورَةِ طه فَإِنَّ اَللَّهَ يُحِبُّهَا وَ يُحِبُّ مَنْ قَرَأَهَا وَ مَنْ أَدْمَنَ قِرَاءَتَهَا أَعْطَاهُ اَللَّهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ َ لَمْ يُحَاسِبْهُ بِمَا عَمِلَ فِي اَلْإِسْلاَمِ وَ أُعْطِيَ فِي اَلْآخِرَةِ مِنَ اَلْأَجْرِ حَتَّى يَرْضَى.
تلاوت سوره طه را وانرهانید؛ زیرا خداوند آن سوره را و کسی را که آن را تلاوت کند دوست دارد و هر که بر تلاوت آن سوره پایداری ورزد خداوند در روز رستاخیز نامه کردارش را به دست راستش دهد و او را به آنچه که هنگام مسلمانی اش انجام داده است حسابرسی نکند و در سرای باز پسین به اندازه ای به او پاداش دهند که خرسند گردد
الحمدين لِلْحَمْدَيْنِ جَمِيعاً حَمْدِ سَبَإٍ وَ حَمْدِ فَاطِرٍ مَنْ قَرَأَهُمَا فِي لَيْلَةٍ لَمْ يَزَلْ فِي لَيْلَتِهِ فِي حِفْظِ اَللَّهِ وَ كِلاَءَتِهِ فَمَنْ قَرَأَهُمَا فِي نَهَارِهِ لَمْ يُصِبْهُ فِي نَهَارِهِ مَكْرُوهٌ وَ أُعْطِيَ مِنْ خَيْرِ اَلدُّنْيَا وَ خَيْرِ اَلْآخِرَةِ مَا لَمْ يَخْطُرْ عَلَى قَلْبِهِ وَ لَمْ يَبْلُغْ مُنَاهُ.
امام علیه السلام در باره دو سوره ای که با کلمه حمد آغاز می شود -سوره سبا و فاطر-فرمود: هر که این دو سوره را شبانگاه تلاوت کند آن شب پیوسته در نگاهبانی و مراقبت خدا باشد و چون در روز تلاوت کند آن روز هیچ ناخوشایندی به او نرسد و از نیکی دنیا و آخرت به اندازه ای به او ارزانی شود که به ذهنش خطور نکرده و آرزوی دستیابی به آن را ننموده است