عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : إِذَا دَخَلْتَ مَنْزِلَكَ فَقُلْ بِسْمِ اَللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ سَلِّمْ عَلَى أَهْلِكَ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ فِيهِ أَحَدٌ فَقُلْ بِسْمِ اَللَّهِ وَ سَلاَمٌ عَلَى رَسُولِهِ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اَللَّهِ اَلصَّالِحِينَ فَإِذَا قُلْتَ ذَلِكَ فَرَّ اَلشَّيْطَانُ مِنْ مَنْزِلِكَ.
امام صادق علیه السّلام فرمود:هر گاه وارد منزلت شدی«بسم اللّٰه و باللّٰه»بگو، و بر خانواده ات سلام کن، و اگر کسی در خانه نبود، بگو:«بسم اللّٰه و سلام علی رسوله و علی اهل بیته، و السّلام علینا و علی عباد اللّٰه الصالحین»، هر گاه این را گفتی شیطان از منزلت فرار می کند.
عَنْهُ قَالَ : إِذَا اِسْتَأْذَنَ أَحَدُكُمْ فَلْيَبْدَأْ بِالسَّلاَمِ فَإِنَّهُ اِسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلْيَسْتَأْذِنْ مِنْ وَرَاءِ اَلْبَابِ قَبْلَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى قَعْرِ اَلْبَيْتِ فَإِنَّمَا أُمِرْتُمْ بِالاِسْتِئْذَانِ مِنْ أَجْلِ اَلْعَيْنِ وَ اَلاِسْتِئْذَانُ ثَلاَثُ مَرَّاتٍ فَإِنْ قِيلَ اُدْخُلْ فَلْيَدْخُلْ وَ إِنْ قِيلَ اِرْجِعْ فَلْيَرْجِعْ أُولاَهُنَّ يَسْمَعُ أَهْلُ اَلْبَيْتِ وَ اَلثَّانِيَةُ يَأْخُذُ أَهْلُ اَلْبَيْتِ حِذْرَهُمْ وَ اَلثَّالِثَةُ يَخْتَارُ أَهْلُ اَلْبَيْتِ إِنْ شَاءُوا أَذِنُوا وَ إِنْ شَاءُوا لَمْ يَأْذَنُوا ثُمَّ لْيَرْجِعْ.
امام صادق علیه السّلام فرمود:هنگامی که اذن ورود به خانه را گرفتید اول سلام کنید، که یکی از نامهای خداوند می باشد، البته اجازه گرفتن باید از پشت در قبل از نگاه کردن به داخل خانه باشد، شما امر به اجازه گرفتن شده اید به خاطر آنچه چشمتان می بیند. اذن ورود باید سه مرتبه باشد، و هر گاه اجازه دادند داخل شوید، و اگر گفتند برگرد باید فورا مراجعت کنی، اجازۀ اول برای شنیدن اهل خانه است، دوم برای حفظ حجاب آنها، سوم از این جهت که خواستند اذن دهند یا ندهند، و اگر اذن ندادند باید برگردد.
رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ نبيك قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُقْبِلٍ اَلْقُمِّيُّ بِبَغْدَادَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو اَلْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلزَّائِدِيُّ اَلْبَصْرِيُّ بِأَصْفَهَانَ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ أَسَدٍ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْهَيْثَمُ بْنُ وَاقِدٍ اَلْجَزَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مِهْزَمٌ قَالَ : دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَذَكَرْتُ اَلشِّيعَةَ فَقَالَ يَا مِهْزَمُ إِنَّمَا اَلشِّيعَةُ مَنْ لاَ يَعْدُو سَمْعَهُ صَوْتُهُ وَ لاَ شَحْنُهُ بَدَنَهُ وَ لاَ يُحِبُّ لَنَا مُبْغِضا وَ لاَ يُبْغِضُ لَنَا مُحِبّا…
مهزم گوید:روزی نزد امام صادق علیه السّلام رفتم و از شیعه سخن گفتم، امام علیه السّلام فرمود:ای مهزم شیعه ما کسی است که صدایش از گوش خودش نگذرد، و از کالبدش به دیگری سرایت نکند، دشمن ما را دوست نمی دارد، و دوست ما را دشمن نمی دارد، با غلوّکنندۀ ما همنشین نمی شود، و چون سگان زوزه نمی کشد، و چون کلاغ طمع نورزد، و از مردم چیزی را تقاضا نمی کند گرچه از گرسنگی بمیرد، از مردم کناره گیر و مخفی از آنهاست، و اگر خانه هایشان از هم دور باشد گفتارشان از هم دور نیست. اگر غایب شوند کسی به جستجوی آنها نمی رود، و اگر حاضر باشند اعتنایی به آنها نمی شود، و اگر خواستگاری کنند به آنها زن نمی دهند، از دنیا خارج می شوند در حالی که حاجتهایشان در سینه هایشان است، اگر مؤمنی را ملاقات کنند او را احترام کنند، و اگر به…
عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْأَحْمَسِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ قَالُوا قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَيَتَعَاهَدُ عَبْدَهُ اَلْمُؤْمِنَ بِأَنْوَاعِ اَلْبَلاَءِ كَمَا يَتَعَاهَدُ أَهْلَ اَلْبَيْتِ سَيِّدُهُمْ بِطُرَفِ اَلطَّعَامِ قَالَ يَقُولُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عِزَّتِي وَ جَلاَلِي وَ عَظَمَتِي وَ بَهَائِي إِنِّي لَأَحْمِي وَلِيِّي أَنْ أُعْطِيَهُ فِي دَارِ اَلدُّنْيَا شَيْئا يَشْغَلُهُ عَنْ ذِكْرِي حَتَّى يَدْعُوَنِي فَأَسْمَعَ دُعَاءَهُ وَ صَوْتَهُ وَ إِنِّي لَأُعْطِي اَلْكَافِرَ…
امام صادق علیه السّلام از پدران بزرگوارش نقل می کند که فرموده اند:رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله می فرماید: خداوند متعال بندۀ مؤمنش را به گرفتاریهای گوناگون گرفتار می کند، همان طور که اهل خانه بزرگشان را بسوی غذا دعوت می کنند، فرمود:خداوند عزّ و جل می فرماید:قسم به عزّت و جلال و بزرگی و شأنم، در دنیا از بندۀ مؤمنم چیزی را که باعث فراموشی او از من شود از او می گیرم، تا اینکه مرا بخواند و من صدا و دعایش را بشنوم، امّا آرزوهای کافر را بر می آورم تا اینکه مرا نخواند که صدایش را بشنوم، به خاطر خشمی که از او دارم.
إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَ عَلَى نَبِيِّهِ ص كِتَاباً قَبْلَ وَفَاتِهِ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ هَذِهِ وَصِيَّتُكَ إِلَى اَلنُّجَبَةِ مِنْ أَهْلِكَ قَالَ وَ مَا اَلنُّجَبَةُ يَا جَبْرَئِيلُ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ وُلْدُهُ ع وَ كَانَ عَلَى اَلْكِتَابِ خَوَاتِيمُ مِنْ ذَهَبٍ فَدَفَعَهُ اَلنَّبِيُّ ص إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع وَ أَمَرَهُ أَنْ يَفُكَّ خَاتَماً مِنْهُ وَ يَعْمَلَ بِمَا فِيهِ فَفَكَّ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع خَاتَماً وَ عَمِلَ بِمَا فِيهِ ثُمَّ دَفَعَهُ إِلَى اِبْنِهِ اَلْحَسَنِ ع فَفَكَّ خَاتَماً وَ عَمِلَ بِمَا فِيهِ ثُمَّ دَفَعَهُ إِلَى اَلْحُسَيْنِ…
امام صادق علیه السلام فرمود: خدای عز و جل پیش از وفات پیغمبر، مکتوبی بر او نازل کرد و فرمود: ای محمد اینست وصیت من بسوی نجیبان و برگزیدگان از خاندان تو، پیغمبر گفت: ای جبرییل نجیبان کیانند؟ فرمود: علی بن ابی طالب و اولادش علیهم السلام، و بر آن مکتوب چند مهر از طلا بود، پیغمبر صلی الله علیه و آله آن را بامیر المومنین علیه السلام داد و دستور فرمود که یک مهر آن را بگشاید و بآنچه در آنست عمل کند، امیر المومنین علیه السلام یک مهر را گشود و بآن عمل کرد، سپس آن را بپسرش حسن علیه السلام داد، او هم یک مهر را گشود و بآن عمل کرد، سپس او آن را بحسین علیه السلام داد، او یک مهر را گشود و در آن دید نوشته است: با مردمی بطرف شهادت برو، برای آنها شهادتی جز با تو نیست، و خود را بخدای عز و جل بفروش، او هم انجام…
بَيْنَا عِيسَى اِبْنُ مَرْيَمَ ع فِي سِيَاحَتِهِ إِذْ مَرَّ بِقَرْيَةٍ فَوَجَدَ أَهْلَهَا مَوْتَى فِي اَلطَّرِيقِ وَ اَلدُّورِ فَقَالَ إِنَّ هَؤُلاَءِ مَاتُوا بِسَخَطٍ وَ لَوْ مَاتُوا بِغَيْرِهَا تَدَافَنُوا قَالَ فَقَالَ أَصْحَابُهُ وَدِدْنَا تُعَرِّفُنَا قِصَّتَهُمْ فَقِيلَ لَهُ نَادِهِمْ يَا رُوحَ اَللَّهِ فَقَالَ يَا أَهْلَ اَلْقَرْيَةِ فَأَجَابَهُ مُجِيبٌ مِنْهُمْ لَبَّيْكَ يَا رُوحَ اَللَّهِ قَالَ مَا حَالُكُمْ وَ مَا قِصَّتُكُمْ قَالَ أَصْبَحْنَا فِي عَافِيَةٍ وَ بِتْنَا فِي اَلْهَاوِيَةِ فَقَالَ مَا اَلْهَاوِيَةُ فَقَالَ بِحَارٌ مِنْ نَارٍ فِيهَا جِبَالٌ مِنَ اَلنَّارِ قَالَ وَ مَا…
عیسی بن مریم علیهما السلام هنگام گشت و گذار، از شهری گذشت که مردمانش مرده در راه و در خانه ها افتاده بودند. فرمود: بی گمان اینان به عذاب الهی مرده اند و اگر جز با عذاب مرده بودند همدیگر را دفن می کردند. یاران آن حضرت علیه السلام گفتند: دوست داریم از ماجرای آنان آگاهی یابیم، آنان را صدا کن روح الله آن حضرت علیه السلام آنان را صدا کرد و فرمود: ای اهل شهر یکی از آنان پاسخ داد: بله، ای روح الله فرمود: شما را چه پیش آمده و ماجرای شما چیست؟ گفت: صبح را در تندرستی و سلامت سپری کردیم و شب در هاویه افتادیم. فرمود: هاویه چیست؟ گفت: دریاهایی آتشین که کوه هایی آتشناک در آن قرار دارد. فرمود: چه چیزی شما را به این حال و روز که می بینیم افکند؟ گفت: دوستداری دنیا و پرستش طاغوت. فرمود: دوستداری شما به دنیا…
هَذِهِ شَرَائِعُ اَلدِّينِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَتَمَسَّكَ بِهَا وَ أَرَادَ اَللَّهُ هُدَاهُ إِسْبَاغُ اَلْوُضُوءِ كَمَا أَمَرَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ اَلنَّاطِقِ غَسْلُ اَلْوَجْهِ وَ اَلْيَدَيْنِ إِلَى اَلْمِرْفَقَيْنِ وَ مَسْحُ اَلرَّأْسِ وَ اَلْقَدَمَيْنِ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ مَرَّةً مَرَّةً وَ مَرَّتَانِ جَائِزٌ وَ لاَ يَنْقُضُ اَلْوُضُوءَ إِلاَّ اَلْبَوْلُ وَ اَلرِّيحُ وَ اَلنَّوْمُ وَ اَلْغَائِطُ وَ اَلْجَنَابَةُ وَ مَنْ مَسَحَ عَلَى اَلْخُفَّيْنِ فَقَدْ خَالَفَ اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ كِتَابَهُ وَ وُضُوؤُهُ لَمْ يَتِمَّ وَ صَلاَتُهُ غَيْرُ مُجْزِيَةٍ وَ اَلْأَغْسَالُ…
امام صادق فرمود: این ها دستورات دین است برای کسی که بخواهد پایبند آنها شده و خداوند هدایت او را خواسته باشد: وضو را آن طوری که خدای عز و جل در کتاب گویای خود دستور فرموده 226 - 3 است بطور کامل بجای آورد شستن روی و هر دو دست تا آرنج و مسح سر و دو پا را تا برآمدگی استخوان پشت پا هر کدام یک بار و دو بار نیز جایز است و وضو را باطل نمیکند مگر بول و بادی که از شخص بیرون می آید و خواب و غایط و جنابت و کسی که از روی کفش هایش مسح بکشد با خدا و رسول و قرآن او مخالفت کرده است و وضواش درست نیست و نمازش کفایت نمی کند. از جمله غسلها غسل جنابت است و غسل حیض و غسل میت و غسل کسی که بدن میت را پس از سرد شدن مس کند و غسل برای کسی که میت را غسل می دهد و غسل روز جمعه و غسل دو عید(فطر و قربان) و غسل داخل شدن بمکه…
وَ قَالَ : فِي قَوْلِهِ لاٰ تَدْخُلُوا بُيُوتا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتّٰى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلىٰ أَهْلِهٰا ذٰلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ : قَالَ اَلاِسْتِينَاسُ وَقْعُ اَلنَّعْلِ وَ اَلتَّسْلِيمُ.
امام صادق علیه السّلام در بارۀ آیۀ به خانه هایی غیر از خانه های خود وارد نشوید تا استیناس نموده و بر اهل آن خانه سلام کنید، این برای شما خیر است ، فرمود:استیناس، سلام کردن و کوبیدن پا بر زمین هنگام ورود به منزل می باشد.
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَطِيعُوا اَللّهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ فَقَالَ نَزَلَتْ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ ع فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ اَلنَّاسَ يَقُولُونَ فَمَا لَهُ لَمْ يُسَمِّ عَلِيّاً وَ أَهْلَ بَيْتِهِ ع فِي كِتَابِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَقَالَ قُولُوا لَهُمْ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص نَزَلَتْ عَلَيْهِ اَلصَّلاَةُ وَ لَمْ يُسَمِّ اَللَّهُ لَهُمْ ثَلاَثاً وَ لاَ أَرْبَعاً حَتَّى كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ ص هُوَ اَلَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ عَلَيْهِ اَلزَّكَاةُ وَ…
ابو بصیر گوید: از امام صادق در باره قول خدای عز و جل«خدا را فرمان برید و پیغمبر و کارداران خود را فرمان برید-59 نسا »پرسیدم، فرمود: در باره علی بن ابی طالب و حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است(زیرا در آن زمان همان سه نفر از ایمه حاضر بودند)، بحضرت عرضکردم: مردم میگویند: چرا نام علی و خانواده اش در کتاب خدای عز و جل برده نشده؟ فرمود: بآنها بگو: آیه 205 - 3 نماز، بر پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شد -و سه رکعتی و چهار رکعتی آن نامبرده نشد تا اینکه پیغمبر صلی الله علیه و آله خود برای مردم بیان کرد و آیه زکاه بر آن حضرت نازل شد و نامبرده نشد که زکاه از هر چهل درهم یکدرهم است، تا اینکه خود پیغمبر آن را برای مردم شرح داد و امر بحج نازل شد و بمردم نگفت هفت دور طواف کنید تا اینکه خود پیغمبر صلی…
لَمَّا حَضَرَتِ اَلْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ ع اَلْوَفَاةُ قَالَ يَا قَنْبَرُ اُنْظُرْ هَلْ تَرَى مِنْ وَرَاءِ بَابِكَ مُؤْمِناً مِنْ غَيْرِ آلِ مُحَمَّدٍ ع فَقَالَ اَللَّهُ تَعَالَى وَ رَسُولُهُ وَ اِبْنُ رَسُولِهِ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي قَالَ اُدْعُ لِي مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ فَأَتَيْتُهُ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَيْهِ قَالَ هَلْ حَدَثَ إِلاَّ خَيْرٌ قُلْتُ أَجِبْ أَبَا مُحَمَّدٍ فَعَجَّلَ عَلَى شِسْعِ نَعْلِهِ فَلَمْ يُسَوِّهِ وَ خَرَجَ مَعِي يَعْدُو فَلَمَّا قَامَ بَيْنَ يَدَيْهِ سَلَّمَ فَقَالَ لَهُ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع اِجْلِسْ فَإِنَّهُ لَيْسَ مِثْلُكَ يَغِيبُ عَنْ سَمَاعِ كَلاَمٍ يَحْيَا…
امام صادق علیه السلام فرمود: چون وفات حسن بن علی علیهما السلام فرا رسید بقنبر فرمود: ای قنبر ببین پشت در، مومنی از غیر آل محمد علیهم السلام هست؟ عرضکرد: خدای تعالی و پیغمبر و پسر پیغمبرش آن را از من بهتر میدانند. فرمود: محمد بن علی را(که مادرش حنفیه است)نزد من آور(پس مقصود از سوال کردن حضرت این بود که بقنبر بفرماید: من میدانم کسی جز محمد بن حنفیه آنجا نیست، او را بیاور و گفته اند مقصودش از مومن عزراییل است، زیرا او بر در خانه ایمه اجازه میگرفت)قنبر گوید: من نزدش رفتم، چون وارد شدم، گفت: امیدوارم جز خیر پیش نیامده باشد. عرضکردم: ابا محمد را اجابت کن (که ترا میخواند)او با شتاب بدون اینکه بند کفش خود را به بندد با من دوید، چون مقابل امام رسید سلام کرد. حسن بن علی علیهما السلام باو فرمود: بنشین…
فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ فِي أَمْرِ أَبِي اَلْحَسَنِ ع حَتَّى قَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع هُوَ صَاحِبُكَ اَلَّذِي سَأَلْتَ عَنْهُ فَقُمْ إِلَيْهِ فَأَقِرَّ لَهُ بِحَقِّهِ فَقُمْتُ حَتَّى قَبَّلْتُ رَأْسَهُ وَ يَدَهُ وَ دَعَوْتُ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع أَمَا إِنَّهُ لَمْ يُؤْذَنْ لَنَا فِي أَوَّلَ مِنْكَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأُخْبِرُ بِهِ أَحَداً فَقَالَ نَعَمْ أَهْلَكَ وَ وُلْدَكَ وَ كَانَ مَعِي أَهْلِي وَ وُلْدِي وَ رُفَقَائِي وَ كَانَ يُونُسُ بْنُ ظَبْيَانَ مِنْ رُفَقَائِي فَلَمَّا أَخْبَرْتُهُمْ حَمِدُوا اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَالَ…
فیض بن مختار در ضمن حدیثی طولانی که راجع بامر امامت ابو الحسن علیه السلام است باینجا میرسد که: امام صادق علیه السلام باو فرمود: اینست همان صاحب اختیار تو که در باره او پرسیدی، نزد او برو و بحقش اعتراف کن، من برخاستم و سر و دستش بوسه دادم و بدرگاه خدای عز و جل برای او دعا کردم. امام صادق علیه السلام فرمود: آگاه باش که خدا اظهار این مطلب را بکسی پیش از تو بما اجازه نفرموده است، عرضکردم: قربانت گردم، من بدیگری این خبر را باز گویم؟ فرمود: آری، باهل و اولادت، و در آنجا اهل و اولاد و رفقایم همراه من بودند و یونس بن ظبیان از جمله رفقایم بود، چون من بآنها این خبر گفتم، ایشان خدای عز و جل را شکرگزاری کردند ولی یونس گفت: نه. بخدا، نمیپذیرم تا از خود امام بشنوم -و عجله هم داشت-از نزد ما بیرون رفت و من…
دَخَلْتُ اَلْمَدِينَةَ وَ لَسْتُ أَعْرِفُ شَيْئاً مِنْ هَذَا اَلْأَمْرِ فَأَتَيْتُ اَلْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ مِنْ قُرَيْشٍ فَقُلْتُ أَخْبِرُونِي عَنْ عَالِمِ أَهْلِ هَذَا اَلْبَيْتِ فَقَالُوا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْحَسَنِ فَأَتَيْتُ مَنْزِلَهُ فَاسْتَأْذَنْتُ فَخَرَجَ إِلَيَّ رَجُلٌ ظَنَنْتُ أَنَّهُ غُلاَمٌ لَهُ فَقُلْتُ لَهُ اِسْتَأْذِنْ لِي عَلَى مَوْلاَكَ فَدَخَلَ ثُمَّ خَرَجَ فَقَالَ لِيَ اُدْخُلْ فَدَخَلْتُ فَإِذَا أَنَا بِشَيْخٍ مُعْتَكِفٍ شَدِيدِ اَلاِجْتِهَادِ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ لِي مَنْ أَنْتَ فَقُلْتُ أَنَا اَلْكَلْبِيُّ اَلنَّسَّابَةُ فَقَالَ مَا حَاجَتُكَ فَقُلْتُ…
کلبی نسابه گوید: من وارد مدینه شدم و از امر امامت اطلاعی نداشتم، بمسجد آمدم و جماعتی از قریش را دیدم -بآنها گفتم: بمن بگویید عالم(امام)اهل بیت(پیغمبر صلی الله علیه و آله)کیست؟ گفتند: عبد الله بن حسن است. من بمنزلش رفتم و اجازه خواستم، مردی بیرون آمد که من گمان کردم نوکر آقاست، باو گفتم از آقایت برایم اجازه بگیر، او رفت و بیرون آمد و گفت: درآی، من داخل شدم، پیر مردی را دیدم با جدیت بسیار بعبادت چسبیده است، من سلامش کردم، بمن گفت: کیستی؟ گفتم: من کلبی نسابه هستم. گفت: چه میخواهی؟ گفتم: آمده ام از شما مساله بپرسم، گفت: بپسرم محمد برخوردی؟ گفتم: اول نزد شما آمدم. گفت بپرس، گفتم: بفرمایید: مردیکه بزنش بگوید «انت طالق عدد نجوم السما »تو طلاق داده یی بشماره ستاره های آسمان، حکمش چیست؟ گفت: بشماره…