عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ إِنَّ رَجُلا فِيمَا مَضَى عَلَيْكُمْ مِنْ هَذَا اَلدَّهْرِ كَانَ مُتَوَاخِيا فِي اَلْقَضَاءِ وَ كَانَ لاَ يُرْفَعُ لِأَهْلِ اَلْأَرْضِ مِنَ اَلْحَسَنَاتِ مَا يُرْفَعُ لَهُ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ سَيِّئَةٌ فَأَحَبَّهُ مَلَكٌ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ فَسَأَلَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَأْذَنَ لَهُ فَيَنْزِلَ إِلَيْهِ فَيُسَلِّمَ عَلَيْهِ فَأَذِنَ لَهُ فَنَزَلَ فَإِذَا اَلرَّجُلُ قَائِمٌ يُصَلِّي فَجَلَسَ اَلْمَلَكُ وَ جَاءَ أَسَدٌ فَوَثَبَ عَلَى اَلرَّجُلِ فَقَطَعَهُ أَرْبَعَةَ إرب آرَابٍ وَ فَرَّقَ فِي…
معاویة بن عمّار گوید:از امام صادق علیه السّلام شنیدم که می فرمود:در روزگاران قبل از شما مردی می زیست که به قضا و قدر گردن می نهاد، و آنچه از حسنات برایش ثبت می شد برای اهل زمین ثبت نمی شد، و هرگز مرتکب گناه نمی شد، یکی از فرشتگان که او را دوست می داشت، از خدا خواست تا اجازه دهد نزد او به زمین رود، و ملاقاتش نماید، خداوند به او اجازه داد و فرشته پایین آمد، و مشاهده کرد که مرد به نماز ایستاده، فرشته نزد او نشست، ناگاه شیری به روی مرد جهید و او را چهار قطعه کرد، و هر قطعه ای را به یکی از چهار طرف انداخت و رفت، آن فرشته برخاست و تکه های بدن مرد را جمع کرد و دفن نمود، سپس به کنار دریا رفت و در آنجا مرد مشرکی را دید که در ظرفهای طلا و نقره غذاهای گوناگون برایش می آورند، این مرد پادشاه هند بود و…
وَ مِنْ كِتَابٍ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَيْنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ جَالِسٌ إِذْ أَقْبَلَ إِبْلِيسُ وَ عَلَيْهِ بُرْنُسٌ ذُو أَلْوَانٍ فَلَمَّا دَنَا مِنْ مُوسَى خَلَعَ اَلْبُرْنُسَ وَ أَقْبَلَ إِلَى مُوسَى فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَقَالَ لَهُ مُوسَى مَنْ أَنْتَ فَقَالَ أَنَا إِبْلِيسُ قَالَ أَنْتَ فَلاَ قَرَّبَكَ اَللَّهُ قَالَ جِئْتُ لِأُسَلِّمَ عَلَيْكَ لِمَكَانِكَ مِنَ اَللَّهِ قَالَ مُوسَى فَمَا هَذَا اَلْبُرْنُسُ قَالَ بِهِ أَخْتَطِفُ قُلُوبَ بَنِي آدَمَ قَالَ مُوسَى فَأَخْبِرْنِي بِالذَّنْبِ…
امام صادق علیه السّلام از قول رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود:روزی موسی بن عمران صلوات اللّٰه علیه در جایی نشسته بود، در این هنگام شیطان در حالی که کلاهی رنگین بر سر داشت نزد او آمد، چون نزدیک موسی شد کلاه را برداشت، و به طرف موسی رفت و سلام کرد، موسی گفت:کیستی؟گفت:شیطان، گفت:تویی خدا تو را به خود نزدیک نکند، گفت: آمده ام به جهت مقامی که نزد خداوند داری به تو سلام کنم، موسی گفت:این کلاه چیست؟گفت:به وسیلۀ آن دلهای مردم را جلب می کنم، موسی گفت:به من بگو آن چه گناهی است که اگر انسان مرتکب شود بر او مسلط می شوی؟گفت:هنگامی که گرفتار خودپسندی شود، و اعمالش را بسیار و گناهانش را در نظرش کوچک می شمارد.
اَلاِسْتِقْصَاءُ فُرْقَةٌ اَلاِنْتِقَادُ عَدَاوَةٌ قِلَّةُ اَلصَّبْرِ فَضِيحَةٌ إِفْشَاءُ اَلسِّرِّ سُقُوطٌ اَلسَّخَاءُ فِطْنَةٌ اَللَّوْمُ تَغَافُلٌ ثَلاَثَةٌ مَنْ تَمَسَّكَ بِهِنَّ نَالَ مِنَ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ بُغْيَتَهُ مَنِ اِعْتَصَمَ بِاللَّهِ وَ رَضِيَ بِقَضَاءِ اَللَّهِ وَ أَحْسَنَ اَلظَّنَّ بِاللَّهِ ثَلاَثَةٌ مَنْ فَرَّطَ فِيهِنَّ كَانَ مَحْرُوماً اِسْتِمَاحَةُ جَوَادٍ وَ مُصَاحَبَةُ عَالِمٍ وَ اِسْتِمَالَةُ سُلْطَانٍ ثَلاَثَةٌ تُورِثُ اَلْمَحَبَّةَ اَلدِّينُ وَ اَلتَّوَاضُعُ وَ اَلْبَذْلُ مَنْ بَرِئَ مِنْ ثَلاَثَةٍ نَالَ ثَلاَثَةً مَنْ بَرِئَ مِنَ اَلشَّرِّ نَالَ اَلْعِزَّ…
از سخنان امام صادق علیه السلام که برخی از شیعیان آن را«نثر الدرر»نامیده اند -1-به همه جزییات زندگی و دوستی حساس شدن مایه جدایی است. انتقاد مایه دشمنی است. کم صبری مایه رسوایی است. فاش کردن راز مایه سرنگونی است. بخشندگی هوشمندی است. فرومایگی غفلت نمایی است. -2-سه چیز است که هر که به آنها دست آویزد به آرزوهای دنیوی و اخروی خود دست یابد: پناه بردن به خدا، خرسند بودن به قضای خدا و خوش بین بودن به خدا. -3-سه چیز است که هر کس در آنها کوتاهی نماید ناکام گردد: بهره جویی از شخص بخشنده، همنشینی با عالم و دل گرم ساختن سلطان. -4-سه چیز محبت انگیز است: دینداری، فروتنی و بخشندگی. -5-هر که از سه چیز بیزار گشت به سه چیز دست یابد: هر که از شر بیزار گشت به عزت دست یابد، هر که از اظهار بزرگی بیزار گشت به…
عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى بِالنَّاسِ اَلصُّبْحَ فَنَظَرَ إِلَى شَابٍّ فِي اَلْمَسْجِدِ وَ هُوَ يَخْفِقُ وَ يَهْوِي بِرَأْسِهِ مُصْفَرٌّ لَوْنُهُ وَ قَدْ نَحِفَ جِسْمُهُ وَ غَارَتْ عَيْنَاهُ فِي رَأْسِهِ وَ لَصِقَ جِلْدُهُ بِعَظْمِهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا حَارِثُ فَقَالَ أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ مُوقِنا فَقَالَ فَعَجِبَ رَسُولُ اَللَّهِ مِنْ قَوْلِهِ وَ قَالَ لَهُ إِنَّ لِكُلِّ يَقِينٍ حَقِيقَة فَمَا حَقِيقَةُ يَقِينِكَ فَقَالَ…
امام صادق علیه السّلام فرمود:رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به همراه مردم نماز صبح را خواند، سپس به جوانی که در مسجد بود و چرت می زد و سر به زیر داشت نگاهی کرد، رنگش زرد و بدنی لاغر و چشمانی فرو رفته در گودی سر داشت و پوست بدنش به استخوانش چسبیده بود. رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله به او فرمود:چگونه شب را به صبح رساندی ای حارث کنایه از اینکه در چه حالی یا حالت چطور است ؟عرض کرد:ای رسول خدا در حال یقین شب را به روز آوردم.پیغمبر خدا صلّی اللّٰه علیه و آله از حرف او تعجب نموده و فرمود:برای هر یقینی نشانه ای است، نشانۀ حقیقی یقین تو چیست؟گفت:ای رسول خدا نشانۀ یقین من همانست که مرا غمناک ساخته و شبم را به بی خوابی کشیده، و مرا به تحمل تشنگی وسط روز وادار کرده، و نفسم از دنیا و آنچه در آن است…
كَانَ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِهِ مِنْهُمْ حُمْرَانُ بْنُ أَعْيَنَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلنُّعْمَانِ وَ هِشَامُ بْنُ سَالِمٍ وَ اَلطَّيَّارُ وَ جَمَاعَةٌ فِيهِمْ هِشَامُ بْنُ اَلْحَكَمِ وَ هُوَ شَابٌّ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ ع يَا هِشَامُ أَ لاَ تُخْبِرُنِي كَيْفَ صَنَعْتَ بِعَمْرِو بْنِ عُبَيْدٍ وَ كَيْفَ سَأَلْتَهُ فَقَالَ هِشَامٌ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنِّي أُجِلُّكَ وَ أَسْتَحْيِيكَ وَ لاَ يَعْمَلُ لِسَانِي بَيْنَ يَدَيْكَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ إِذَا أَمَرْتُكُمْ بِشَيْ ءٍ فَافْعَلُوا قَالَ هِشَامٌ بَلَغَنِي مَا كَانَ فِيهِ عَمْرُو بْنُ…
گفت: آری. گفتم: شما چشم دارید گفت: پسر جانم این چه سوالی است، چیزی را که میبینی چگونه از آن میپرسی؟ گفتم: سوال من همین طور است. گفت: بپرس پسر جانم، اگر چه پرسشت احمقانه است. گفتم: شما جواب همان را بفرمایید، گفت: بپرس، گفتم شما چشم دارید؟ گفت: آری، گفتم: با آن چکار میکنید؟ گفت: با آن رنگها و اشخاصرا میبینم، گفتم بینی دارید؟ گفت: آری گفتم: با آن چه میکنی گفت: با آن میبویم، گفتم: دهن دارید؟ گفت آری گفتم: با آن چه میکنید؟ گفت: با آن مزه را میچشم گفتم: گوش دارید؟ گفت آری گفتم: با آن چه میکنید؟ گفت: با آن صدا را میشنوم گفتم: شما دل دارید گفت آری گفتم: با آن چه میکنید گفت: با آن هر چه بر اعضا و حواسم در آید، تشخیص میدهم، گفتم مگر با وجود این اعضا از دل بی نیازی نیست؟ گفت: نه، گفتم چگونه؟ با آنکه…
أَخْبَرَنِي اَلْأَحْوَلُ أَنَّ زَيْدَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ ع بَعَثَ إِلَيْهِ وَ هُوَ مُسْتَخْفٍ قَالَ فَأَتَيْتُهُ فَقَالَ لِي يَا أَبَا جَعْفَرٍ مَا تَقُولُ إِنْ طَرَقَكَ طَارِقٌ مِنَّا أَ تَخْرُجُ مَعَهُ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ إِنْ كَانَ أَبَاكَ أَوْ أَخَاكَ خَرَجْتُ مَعَهُ قَالَ فَقَالَ لِي فَأَنَا أُرِيدُ أَنْ أَخْرُجَ أُجَاهِدُ هَؤُلاَءِ اَلْقَوْمَ فَاخْرُجْ مَعِي قَالَ قُلْتُ لاَ مَا أَفْعَلُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ فَقَالَ لِي أَ تَرْغَبُ بِنَفْسِكَ عَنِّي قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّمَا هِيَ نَفْسٌ وَاحِدَةٌ فَإِنْ كَانَ لِلَّهِ فِي اَلْأَرْضِ حُجَّةٌ فَالْمُتَخَلِّفُ عَنْكَ نَاجٍ وَ…
احول گوید: زید بن علی بن حسین علیهما السلام زمانی که متواری و پنهان بود مرا خواست، نزدش رفتم، بمن گفت ای ابا جعفر اگر از ما خانواده کسی نزد تو آید(و ترا بیاری طلبد)چه جواب میدهی، با او بجبهه جنگ میروی؟ باو گفتم: اگر پدرت یا برادرت مرا بخواهند میروم، زید گفت من میخواهم بجنگ این قوم(بنی امیه)بروم با من بیا، گفتم: نه قربانت گردم. بمن گفت: جان خودت را بر من ترجیح میدهی؟ گفتم من یک نفرم یک جان بیش ندارم اگر در روی زمین امامی جز تو باشد، هر کس از تو کناره گیرد نجات یافته و هر کس با تو آید هلاک گشته و اگر برای خدا امامی روی زمین نباشد، کسی که از تو کناره کند با آنکه همراهیت کند برابرست، بمن گفت: ای ابا جعفر من با پدرم سر یکسفره مینشستم، او پاره گوشت چرب را برایم لقمه میکرد و لقمه داغ را برای دلسوزی…
قُلْتُ لَهُ مَا اَلْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ وَ اُكْتُسِبَ بِهِ اَلْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ فَقَالَ تِلْكَ اَلنَّكْرَاءُ تِلْكَ اَلشَّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ .
شخصی از امام ششم علیه السلام پرسید عقل چیست؟ فرمود چیزیست که بوسیله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آید آن شخص گوید: گفتم پس آنچه معاویه داشت چه بود؟ فرمود: آن نیرنگست، آن شیطنت است، آن نمایش عقل را دارد ولی عقل نیست.
لَمَّا نَزَلَتْ وَلاَيَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع وَ كَانَ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اَللَّهِ ص سَلِّمُوا عَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ اَلْمُؤْمِنِينَ فَكَانَ مِمَّا أَكَّدَ اَللَّهُ عَلَيْهِمَا فِي ذَلِكَ اَلْيَوْمِ يَا زَيْدُ قَوْلُ رَسُولِ اَللَّهِ ص لَهُمَا قُومَا فَسَلِّمَا عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ اَلْمُؤْمِنِينَ فَقَالاَ أَ مِنَ اَللَّهِ أَوْ مِنْ رَسُولِهِ يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ لَهُمَا رَسُولُ اَللَّهِ ص مِنَ اَللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ فَأَنْزَلَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا تَنْقُضُوا اَلْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اَللّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً إِنَّ اَللّهَ يَعْلَمُ…
زید بن جهم هلالی گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: چون امر ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شد و پیغمبر صلی الله علیه و آله فرموده بود، بلقب«امیر المومنین»بعلی سلام کنید، ای زید: از جمله تاکیداتی که خدا در آن روز بر آن دو نفر(ابو بکر و عمر)نمود، این بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله بآنها فرمود: برخیزید و بعنوان«امیر المومنین»بعلی سلام کنید، آن دو نفر گفتند: ای رسول خدا این امر از جانب خدا است یا از جانب رسولش؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله بآنها فرمود: از جانب خدا و رسولش، پس خدای عز و جل این آیه نازل فرمود: «و سوگندها را پس از محکم کردنش که خدا را ضامن آن کرده اید مشکنید، زیرا خدا میداند چه میکنید-91 سوره 16-»مقصود فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله است بآنها و گفته آنها…
إِيَّاكُمْ وَ اَلتَّنْوِيهَ أَمَا وَ اَللَّهِ لَيَغِيبَنَّ إِمَامُكُمْ سِنِيناً مِنْ دَهْرِكُمْ وَ لَتُمَحَّصُنَّ حَتَّى يُقَالَ مَاتَ قُتِلَ هَلَكَ بِأَيِّ وَادٍ سَلَكَ وَ لَتَدْمَعَنَّ عَلَيْهِ عُيُونُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ لَتُكْفَؤُنَّ كَمَا تُكْفَأُ اَلسُّفُنُ فِي أَمْوَاجِ اَلْبَحْرِ فَلاَ يَنْجُو إِلاَّ مَنْ أَخَذَ اَللَّهُ مِيثَاقَهُ وَ كَتَبَ فِي قَلْبِهِ اَلْإِيمَانَ وَ أَيَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ لَتُرْفَعَنَّ اِثْنَتَا عَشْرَةَ رَايَةً مُشْتَبِهَةً لاَ يُدْرَى أَيٌّ مِنْ أَيٍّ قَالَ فَبَكَيْتُ ثُمَّ قُلْتُ فَكَيْفَ نَصْنَعُ قَالَ فَنَظَرَ إِلَى شَمْسٍ دَاخِلَةٍ فِي اَلصُّفَّةِ فَقَالَ…
مفضل بن عمر گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: بپرهیزید از شهرت دادن و فاش کردن (خصوصیات امر امام دوازدهم علیه السلام)همانا بخدا که امام شما سالهای سال از روزگار این جهان غایب شود و هر آینه شما در فشار آزمایش قرار گیرید تا آنجا که بگویند: امام مرد، کشته شد، بکدام دره افتاد ولی دیده اهل ایمان بر او اشک بارد، و شما مانند کشتیهای گرفتار امواج دریا متزلزل و سرنگون شوید، و نجات و خلاصی نیست، جز برای کسی که خدا از او پیمان گرفته و ایمان را در دلش ثبت کرده و بوسیله روحی از جانب خود تقویتش نموده، همانا دوازده پرچم مشتبه برافراشته گردد که هیچ یک از دیگری تشخیص داده نشود(حق از باطل شناخته نشود). مفضل گوید: من گریستم و عرضکردم: پس ما چه کنیم؟ حضرت بشعاعی از خورشید که در ایوان تابیده بود اشاره…