قال الإمام باقر عليه السلام

احادیث درباره جواب نامه از امام باقر (ع)

امام محمد باقر (علیه السلام)

أَنَّ زَيْدَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ ع دَخَلَ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ مَعَهُ كُتُبٌ مِنْ أَهْلِ اَلْكُوفَةِ يَدْعُونَهُ فِيهَا إِلَى أَنْفُسِهِمْ وَ يُخْبِرُونَهُ بِاجْتِمَاعِهِمْ وَ يَأْمُرُونَهُ بِالْخُرُوجِ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع هَذِهِ اَلْكُتُبُ اِبْتِدَاءٌ مِنْهُمْ أَوْ جَوَابُ مَا كَتَبْتَ بِهِ إِلَيْهِمْ وَ دَعَوْتَهُمْ إِلَيْهِ فَقَالَ بَلِ اِبْتِدَاءٌ مِنَ اَلْقَوْمِ لِمَعْرِفَتِهِمْ بِحَقِّنَا وَ بِقَرَابَتِنَا مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ لِمَا يَجِدُونَ فِي كِتَابِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ وُجُوبِ مَوَدَّتِنَا وَ فَرْضِ طَاعَتِنَا وَ لِمَا…

زید بن علی بن الحسین، خدمت امام باقر علیه السلام رسید و نامه هایی از اهل کوفه همراه داشت که او را بطرف خود خوانده و از اجتماع خود آگاهش نموده و دستور نهضت داده بودند، امام باقر علیه السلام باو فرمود: این نامه ها از خود آنها شروع شده یا جواب نامه ایست که بآنها نوشته یی و ایشان را دعوت کرده یی؟ گفت: ایشان شروع کرده اند، زیرا حق ما را میشناسند و قرابت ما را با رسول خدا صلی الله علیه و آله میدانند و در کتاب خدای عز و جل وجوب دوستی و اطاعت ما را می بینند و فشار و گرفتاری و بلا کشیدن ما را مشاهده میکنند. امام باقر علیه السلام فرمود: اطاعت(مردم از پیشوا)از طرف خدای عز و جل واجب گشته و روشی است که خدا آن را در پیشینیان امضا کرده و در آخرین همچنان اجرا میکند، و اطاعت نسبت بیک نفر از ماست و دوستی نسبت…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 356

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : كَانَ غُلاَمٌ مِنَ اَلْيَهُودِ يَأْتِي رَسُولَ اَللَّهِ كَثِيرا حَتَّى اِسْتَخَفَّهُ وَ رُبَّمَا أَرْسَلَهُ فِي حَاجَةٍ وَ رُبَّمَا كَتَبَ لَهُ اَلْكِتَابَ إِلَى قَوْمٍ فَافْتَقَدَهُ أَيَّاما فَسَأَلَ عَنْهُ فَقَالَ قَائِلٌ تَرَكْتُهُ فِي آخِرِ يَوْمٍ مِنْ أَيَّامِ اَلدُّنْيَا فَأَتَاهُ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي نَاسٍ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ كَانَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَرَكَة لاَ يَكَادُ يُكَلِّمُ أَحَدا إِلاَّ أَجَابَهُ فَقَالَ يَا فُلاَنُ فَفَتَحَ عَيْنَهُ فَقَالَ لَبَّيْكَ يَا أَبَا اَلْقَاسِمِ فَقَالَ اِشْهَدْ…

امام باقر علیه السّلام فرمود:جوانی یهودی زیاد نزد رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله می آمد تا حدی که رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله او را تند و تیز یافت، گاهی او را برای کاری می فرستاد، و گاهی به همراه نامه ای به سوی قومی می فرستاد، تا اینکه چند روزی او را ندید، از او سراغ گرفت، کسی به ایشان عرض کرد:در یکی از آخرین روزهای عمرش او را ملاقات کردم، پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله به همراه عدّه ای از یارانش به دیدن او رفت، پیامبر برکتی بود که هرگز با کسی صحبت نمی کرد مگر اینکه جوابش را می داد، سپس فرمود:ای جوان، جوان چشمانش را گشود، و گفت:لبیک ای ابا القاسم، فرمود:بگو شهادت می دهم به وحدانیت خدا و اینکه من محمد رسول خدایم، جوان نگاهی به پدرش کرد و چیزی نگفت، سپس برای مرتبه دوم رسول خدا صلّی اللّٰه…

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 311
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه