لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اَللَّهِ ص بَاتَ آلُ مُحَمَّدٍ ع بِأَطْوَلِ لَيْلَةٍ حَتَّى ظَنُّوا أَنْ لاَ سَمَاءَ تُظِلُّهُمْ وَ لاَ أَرْضَ تُقِلُّهُمْ لِأَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص وَتَرَ اَلْأَقْرَبِينَ وَ اَلْأَبْعَدِينَ فِي اَللَّهِ فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ أَتَاهُمْ آتٍ لاَ يَرَوْنَهُ وَ يَسْمَعُونَ كَلاَمَهُ فَقَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ إِنَّ فِي اَللَّهِ عَزَاءً مِنْ كُلِّ مُصِيبَةٍ وَ نَجَاةً مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ وَ دَرَكاً لِمَا فَاتَ كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ اَلْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ اَلْقِيامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ…
امام باقر علیه السلام فرمود: چون رسول خدا صلی الله علیه و آله درگذشت، آل محمد علیهم السلام (از شدت تاثر و اندوه)درازترین شب را میگذرانیدند(چون خواب از چشمشان رفته بود و جهان در نظرشان تیره گشته بود)تا آنجا که از آسمانی که بالای سرشان قرار گرفته و زمینی که آنها را بر دوش کشیده فراموش کردند. زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله خویش و بیگانه را در راه خدا متحد ساخته بود برای رضای خدا حامی و مدافع خویشان و بیگانگان بود و کمانشان را بزه کشیده بود در آن میان که ایشان چنان حالی داشتند، واردی بر ایشان در آمد، که خودش را نمی دیدند و سخنش را می شنیدند و او می گفت: درود و رحمت و برکات خدا بر شما خانواده باد، همانا با وجود خدا در سایه او هر مصیبتی را بردباری و دلخوشی و هر هلاکتی را نجات و از دست رفته یی…
إِنَّ فَاطِمَةَ ع لَمَّا أَنْ كَانَ مِنْ أَمْرِهِمْ مَا كَانَ أَخَذَتْ بِتَلاَبِيبِ عُمَرَ فَجَذَبَتْهُ إِلَيْهَا ثُمَّ قَالَتْ أَمَا وَ اَللَّهِ يَا اِبْنَ اَلْخَطَّابِ لَوْ لاَ أَنِّي أَكْرَهُ أَنْ يُصِيبَ اَلْبَلاَءُ مَنْ لاَ ذَنْبَ لَهُ لَعَلِمْتَ أَنِّي سَأُقْسِمُ عَلَى اَللَّهِ ثُمَّ أَجِدُهُ سَرِيعَ اَلْإِجَابَةِ .
امام باقر و امام صادق علیهما السلام فرمودند: چون آن مردم کردند آنچه کردند، (در خانه اش را آتش زدند و علی علیه السلام را بمسجد بردند)فاطمه علیها السلام گریبان عمر را گرفت و او را پیش کشید، و فرمود: همانا بخدا ای پسر خطاب اگر من از رسیدن بلا به بیگناهان کراهت نداشتم، می فهمیدی که خدا را سوگند می دادم و او را زود اجابت کننده مییافتی(یعنی من نفرین میکردم و بزودی بلا نازل می شد و ترا و بیگناهان را شامل می گشت ولی نمیخواهم بیگناهان بآتش تو بسوزند).
لَمَّا حُمِلَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِلَى اَلشَّامِ إِلَى هِشَامِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ وَ صَارَ بِبَابِهِ قَالَ لِأَصْحَابِهِ وَ مَنْ كَانَ بِحَضْرَتِهِ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ إِذَا رَأَيْتُمُونِي قَدْ وَبَّخْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ ثُمَّ رَأَيْتُمُونِي قَدْ سَكَتُّ فَلْيُقْبِلْ عَلَيْهِ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ فَلْيُوَبِّخْهُ ثُمَّ أَمَرَ أَنْ يُؤْذَنَ لَهُ فَلَمَّا دَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَالَ بِيَدِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ فَعَمَّهُمْ جَمِيعاً بِالسَّلاَمِ ثُمَّ جَلَسَ فَازْدَادَ هِشَامٌ عَلَيْهِ حَنَقاً بِتَرْكِهِ اَلسَّلاَمَ عَلَيْهِ بِالْخِلاَفَةِ وَ جُلُوسِهِ بِغَيْرِ إِذْنٍ…
ابو بکر حضرمی گوید: چون امام باقر علیه السلام را بشام سوی هشام بن عبد الملک بردند، و بدربارش رسید، هشام باصحاب خود و حضار مجلس که از بنی امیه بودند، گفت: چون دیدید من محمد ابن علی را توبیخ کردم و ساکت شدم. شما یک بیک باو رو آورید و توبیخش کنید، سپس بحضرت اجازه ورود داد. -چون امام باقر علیه السلام وارد شد، با دست بهمگان اشاره کرد و فرمود: السلام علیکم همگان را مشمول سلام خود ساخت و بنشست. چون بهشام بعنوان خلافت سلام نکرد، و بی اجازه نشست کینه و خشم او افزون گشت، پس باو رو آورد و توبیخ میکرد، از جمله سخنانش این بود: ای محمد بن علی همیشه مردی از شما خاندان میان مسلمین اختلاف انداخته و آنها را بسوی خود دعوت کرده و از روی بیخردی و کم دانشی گمان کرده که او امامست. هر چه دلش خواست آن حضرت را توبیخ…
قَالَ أَبِي لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْأَنْصَارِيِّ إِنَّ لِي إِلَيْكَ حَاجَةً فَمَتَى يَخِفُّ عَلَيْكَ أَنْ أَخْلُوَ بِكَ فَأَسْأَلَكَ عَنْهَا فَقَالَ لَهُ جَابِرٌ أَيَّ اَلْأَوْقَاتِ أَحْبَبْتَهُ فَخَلاَ بِهِ فِي بَعْضِ اَلْأَيَّامِ فَقَالَ لَهُ يَا جَابِرُ أَخْبِرْنِي عَنِ اَللَّوْحِ اَلَّذِي رَأَيْتَهُ فِي يَدِ أُمِّي فَاطِمَةَ ع بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ مَا أَخْبَرَتْكَ بِهِ أُمِّي أَنَّهُ فِي ذَلِكَ اَللَّوْحِ مَكْتُوبٌ فَقَالَ جَابِرٌ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّي دَخَلْتُ عَلَى أُمِّكَ فَاطِمَةَ ع فِي حَيَاةِ رَسُولِ اَللَّهِ ص فَهَنَّيْتُهَا بِوِلاَدَةِ اَلْحُسَيْنِ وَ…
امام صادق علیه السلام فرماید: پدرم بجابر بن عبد الله انصاری فرمود: من با تو کاری دارم، چه وقت برایت آسان تر است که ترا تنها ببینم و از تو سوال کنم؟ جابر گفت: هر وقت شما بخواهی، پس روزی با او در خلوت نشست و باو فرمود: در باره لوحی که آن را در دست مادرم فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله دیده یی و آنچه مادرم بتو فرمود که در آن لوح نوشته بود، بمن خبر ده. -جابر گفت: خدا را گواه میگیرم که من در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله خدمت مادرت فاطمه علیها السلام رفتم و او را بولادت حسین علیه السلام تبریک گفتم، در دستش لوح سبزی دیدم که گمان کردم از زمرد است و مکتوبی سفید در آن دیدم که چون رنگ خورشید(درخشان)بود. باو عرضکردم: دختر پیغمبر پدر و مادرم قربانت، این لوح چیست؟ فرمود…
مَنْ أَفْتَى اَلنَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لاَ هُدًى لَعَنَتْهُ مَلاَئِكَةُ اَلرَّحْمَةِ وَ مَلاَئِكَةُ اَلْعَذَابِ وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْيَاهُ .
امام باقر علیه السلام فرمود: هر که ندانسته و رهبری نشده بمردم فتوی دهد فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب او را لعنت کنند و گناه آنکه بفتوایش عمل کند دامنگیرش شود.
مَا عَلِمْتُمْ فَقُولُوا وَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَقُولُوا اَللَّهُ أَعْلَمُ إِنَّ اَلرَّجُلَ لَيَنْتَزِعُ اَلْآيَةَ مِنَ اَلْقُرْآنِ يَخِرُّ فِيهَا أَبْعَدَ مَا بَيْنَ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْأَرْضِ .
امام باقر علیه السلام فرمود: آنچه میدانید بگویید و آنچه نمیدانید بگویید خدا داناتر است. همانا مرد آیه ای از قرآن بیرون میکشد(تا بدلخواه خویش تفسیر کند و دلیل مدعای باطل خویش سازد)از این رو بفاصله ای دورتر از میان آسمان و زمین سرنگون گردد. یا از معنی حقیقی آیه باین مسافت دور شود .
سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ وَ عِنْدَهُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ اَلْبَصْرَةِ يُقَالُ لَهُ عُثْمَانُ اَلْأَعْمَى وَ هُوَ يَقُولُ إِنَّ اَلْحَسَنَ اَلْبَصْرِيَّ يَزْعُمُ أَنَّ اَلَّذِينَ يَكْتُمُونَ اَلْعِلْمَ يُؤْذِي رِيحُ بُطُونِهِمْ أَهْلَ اَلنَّارِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَهَلَكَ إِذَنْ مُؤْمِنُ آلِ فِرْعَوْنَ مَا زَالَ اَلْعِلْمُ مَكْتُوماً مُنْذُ بَعَثَ اَللَّهُ نُوحاً ع فَلْيَذْهَبِ اَلْحَسَنُ يَمِيناً وَ شِمَالاً فَوَ اَللَّهِ مَا يُوجَدُ اَلْعِلْمُ إِلاَّ هَاهُنَا .
عبد الله بن سلیمان گوید مردی از اهل بصره که نامش عثمان اعمی بود بامام باقر(ع)عرض کرد: حسن بصری عقیده دارد کسانی که علم را کتمان کنند گند شکمشان اهل دوزخ را اذیت کند. امام فرمود: بنا بر این مومن آل فرعون هلاک شده است (در صورتی که قرآن او را بکتمان ایمان ستاید) از زمان بعثت نوح علیه السلام علم پنهان بوده است. حسن بصری بهر راهی که خواهد برود. بخدا علم جز در این خاندان یافت نشود.
قَالَ لِي يَا زِيَادُ مَا تَقُولُ لَوْ أَفْتَيْنَا رَجُلاً مِمَّنْ يَتَوَلاَّنَا بِشَيْ ءٍ مِنَ اَلتَّقِيَّةِ قَالَ قُلْتُ لَهُ أَنْتَ أَعْلَمُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِنْ أَخَذَ بِهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أَعْظَمُ أَجْراً وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى إِنْ أَخَذَ بِهِ أُوجِرَ وَ إِنْ تَرَكَهُ وَ اَللَّهِ أَثِمَ .
زیاد گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: اگر ما بیکی از دوستان خود فتوایی از روی تقیه دهیم چه میگویی عرضکردم؛ قربانت، شما بهتر دانید. فرمود: اگر همان را اخذ کند برایش بهتر و پاداشش بزرگتر است. -و در روایت دیگر است که فرمود: اگر آن را اخذ کند پاداش یابد و اگر رها کند بخدا که گناه کرده است.
عَنْ جَابِرٍ قَالَ : قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَا اَلصَّبْرُ اَلْجَمِيلُ فَقَالَ ذَاكَ اَلصَّبْرُ اَلَّذِي لَيْسَ فِيهِ شَكْوَى إِلَى أَحَدٍ مِنَ اَلنَّاسِ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ بَعَثَ يَعْقُوبَ إِلَى رَاهِبٍ مِنَ اَلرُّهْبَانِ عَابِدٍ مِنَ اَلْعُبَّادِ فِي حَاجَةٍ فَلَمَّا رَآهُ اَلرَّاهِبُ حَسِبَهُ إِبْرَاهِيمَ فَوَثَبَ إِلَيْهِ فَاعْتَنَقَهُ ثُمَّ قَالَ مَرْحَبا بِخَلِيلِ اَلرَّحْمَنِ قَالَ لاَ وَ لكن لَكِنِّى يَعْقُوبُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ فَقَالَ لَهُ اَلرَّاهِبُ فَمَا بَلَغَ بِكَ مَا أَرَى بِكَ اَلْكِبَرُ فَقَالَ اَلْهَمُّ وَ اَلْحَزَنُ وَ اَلسُّقْمُ فَمَا…
جابر گوید:به امام باقر علیه السّلام عرض کردم:صبر جمیل چیست؟فرمود:صبری است که در کنارش شکایتی نزد مردم نبرد، ابراهیم علیه السّلام حضرت یعقوب را برای حاجتی نزد راهبی از راهبان و عابدی از عابدان فرستاد، چون راهب یعقوب را دید گمان کرد او ابراهیم است، به طرف او خیزش نمود و او را در آغوش گرفت، سپس گفت:ای دوست خدا خوش آمدی. یعقوب گفت:من یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم هستم، راهب گفت:پس چرا این قدر سالخورده شده ای؟فرمود:غم و اندوه و بیماری چنینم نموده، هنوز از آستانۀ در خارج نشده بود که خداوند به او وحی فرمود:ای یعقوب شکایت مرا نزد بنده ام نمودی؟در اینجا حضرت کنار در به سجده افتاد، و گفت:خدایا دیگر تکرار نخواهم کرد، خداوند به او وحی فرمود:من تو را آمرزیدم، دیگر مثل این سخن را نگو، پس از آن دیگر یعقوب از…
أَوَّلُ مَنْ سُوهِمَ عَلَيْهِ مَرْيَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ هُوَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ َ اَلسِّهَامُ سِتَّةٌ ثُمَّ اِسْتَهَمُوا فِي يُونُسَ لَمَّا رَكِبَ مَعَ اَلْقَوْمِ فَوَقَفَتِ اَلسَّفِينَةُ فِي اَللُّجَّةِ فَاسْتَهَمُوا فَوَقَعَ اَلسَّهْمُ عَلَى يُونُسَ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ قَالَ فَمَضَى يُونُسُ إِلَى صَدْرِ اَلسَّفِينَةِ فَإِذَا اَلْحُوتُ فَاتِحٌ فَاهُ فَرَمَى بِنَفْسِهِ ثُمَّ كَانَ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ وُلِدَ لَهُ تِسْعَةٌ فَنَذَرَ فِي اَلْعَاشِرِ إِنْ يَرْزُقْهُ اَللَّهُ غُلاَماً أَنْ يَذْبَحَهُ قَالَ…
امام باقر(ع)فرمود: نخستین کسی که قرعه بنامش زده شد مریم دختر عمران بود همان که خدای عز و جل فرماید: ای پیغمبر تو نزد آنان نبودی هنگامی که قلمهای خود را در آب می افکندند که کدام یک سرپرست مریم شوند و تیرهای قرعه شش عدد بود سپس در باره یونس قرعه زدند هنگامی که با گروهی سوار کشتی بود کشتی در گرداب ایستاد، آنان قرعه زدند قرعه سه بار بنام یونس افتاد فرمود یونس بطرف سینه کشتی آمد دید نهنگ دریا دهان خود را باز کرده او خود را بدهان ماهی افکند، سپس عبد المطلب بود که نه فرزند برای او متولد شد پس نذر کرد اگر فرزند دهمین پسر باشد قربانی اش- کند فرمود: چون عبد الله متولد شد با بودن رسول خدا در صلب عبد الله نمیتوانست او را قربانی کند بهمین جهت ده شتر آورد و قرعه بنام آن ده شتر و عبد الله زد قرعه بنام عبد…
قَالَ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ ع أُوتِينَا مَا أُوتِيَ اَلنَّاسُ وَ مَا لَمْ يُؤْتَوْا وَ عُلِّمْنَا مَا عُلِّمَ اَلنَّاسُ وَ مَا لَمْ يُعَلَّمُوا فَلَمْ نَجِدْ شَيْئاً أَفْضَلَ مِنْ خَشْيَةِ اَللَّهِ فِي اَلْغَيْبِ وَ اَلْمَشْهَدِ وَ اَلْقَصْدِ فِي اَلْغِنَى وَ اَلْفَقْرِ وَ كَلِمَةِ اَلْحَقِّ فِي اَلرِّضَا وَ اَلْغَضَبِ وَ اَلتَّضَرُّعِ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كُلِّ حَالٍ .
امام باقر(ع)فرمود: سلیمان بن داود فرمود که آنچه بمردم داده شد بما نیز داده شد باضافه چیزی که بمردم داده نشد و آنچه مردم میدانند ما دانستیم باضافه چیزی که مردم آن را ندانند با این حال نیافتیم چیزی را که بهتر باشد از ترس از خدا در پنهان و آشکار و از میانه روی در حال ثروتمندی و تهی دستی و حق گویی در حال خشنودی و خشم و زاری بدرگاه حق در هر حال.
كَانَ فِيمَا نَاجَى اَللَّهُ بِهِ مُوسَى ع رَبَّهُ أَنْ قَالَ يَا رَبِّ أَعْلِمْنِي مِمَّا بَلَغَ مِنْ عِيَادَةِ اَلْمَرِيضِ مِنَ اَلْأَجْرِ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ أُوَكِّلُ بِهِ مَلَكاً يَعُودُهُ فِي قَبْرِهِ إِلَى مَحْشَرِهِ قَالَ يَا رَبِّ فَمَا لِمَنْ غَسَّلَ اَلْمَوْتَى قَالَ أَغْسِلُهُ مِنْ ذُنُوبِهِ كَمَا وَلَدَتْهُ أُمُّهُ قَالَ يَا رَبِّ فَمَا لِمَنْ شَيَّعَ اَلْجِنَازَةَ قَالَ أُوَكِّلُ بِهِ مَلاَئِكَةً مِنْ مَلاَئِكَتِي مَعَهُمْ رَايَاتٌ يُشَيِّعُونَهُمْ مِنْ قُبُورِهِمْ إِلَى مَحْشَرِهِمْ قَالَ يَا رَبِّ فَمَا لِمَنْ عَزَّى اَلثَّكْلَى قَالَ أُظِلُّهُ فِي ظِلِّي يَوْمَ لاَ ظِلَّ…
امام باقر علیه السلام فرمود: از چیزهایی که موسی علیه السلام با خداوند نجوا نمود این بود که عرض کرد: پروردگارا مرا از پاداش عیادت بیمار آگاه ساز. خدای گرامی و بزرگ فرمود: فرشته ای بگمارم که او را در گورش تا هنگام محشر عیادت کند. عرض کرد: پروردگارا چه پاداشی از آن غسل دهنده مردگان باشد؟ فرمود: گناهانش را بشویم تا همانند روزی شود که از مادرش تولد یافته است. عرض کرد: پروردگارا چه پاداشی از آن تشییع کننده جنازه باشد؟ فرمود: فرشتگانی را که پرچم هایی به همراه دارند بگمارم که آنان را از گور تا محشر و در گردهمگاه آنان بدرقه نمایند. عرض کرد: پروردگارا چه پاداشی از آن تسلیت گوی به زن فرزند مرده باشد؟ فرمود: در روزی که سایه ای جز سایه من نباشد او را در سایه خویش گیرم.