قال الإمام عليّ عليه السلام

احادیث درباره دو حج از امام علی (ع)

امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)

۷۷ حدیث · صفحه ۱ از ۷

سُئِلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع عَنْ قُدْرَةِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ جَلَّتْ عَظَمَتُهُ فَقَامَ خَطِيباً فَحَمِدَ اَللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَلاَئِكَةً لَوْ أَنَّ مَلَكاً مِنْهُمْ هَبَطَ إِلَى اَلْأَرْضِ مَا وَسِعَتْهُ لِعِظَمِ خَلْقِهِ وَ كَثْرَةِ أَجْنِحَتِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَوْ كُلِّفَتِ اَلْجِنُّ وَ اَلْإِنْسُ عَلَى أَنْ يَصِفُوهُ مَا وَصَفُوهُ لِبُعْدِ مَا بَيْنَ مَفَاصِلِهِ وَ حُسْنِ تَرْكِيبِ صُورَتِهِ وَ كَيْفَ يُوصَفُ مِنْ مَلاَئِكَتِهِ مِنْ سَبْعِمِائَةِ عَامٍ مَا بَيْنَ مَنْكِبَيْهِ وَ شَحْمَةِ أُذُنَيْهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ…

زید بن وهب گوید: از امیر المومنین علیه السلام سوال شد که در باره توانایی خداوند عز و جل(که عظمتش پرشکوهتر باد)بیانی بفرمایند حضرت بسخن رانی ایستاد و خدای را سپاس گفت و او را ستایش کرد سپس فرمود: خدای تبارک و تعالی را فرشتگانی است که اگر فرشته ای از آنان بزمین فرود آید زمین گنجایش او را ندارد که مخلوقی است بس بزرگ و پر بال و پر و بعضی از آن فرشتگان را اگر به جن و انس تکلیف کنند تا بتوصیفش پردازند نتوانند از بس بزرگ اندام و خوش ترکیب است و چگونه توصیف توان کرد از فرشتگان فرشته ای را که فاصله میان دو شانه او و نرمی دو گوشش هفتصد سال راه است و از فرشتگان هستند که نه با اندام بزرگش بلکه با یک بال از بالهایش همه افق را میپوشاند و بعضی از آنان چنان است که آسمانها تا بالای ران او است و بعضی از آنان…

الخصال، ج 3، ص 400

إِنَّ ههُنَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَعِلْما جَمّا لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَة بَلَى أُصِيبَ لَقِنا غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلا آلَةَ اَلدِّينِ لِلدُّنْيَا أَوْ مُسْتَظْهِرا بِنِعَمِ اَللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ أَوْ مُنْقَادا لِحَمَلَةِ اَلْحَقِّ لاَ بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ يَنْقَدِحُ اَلشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَة

بدرستی که در اینجا با دست اشاره به سینۀ خود نمود دانش فراوان است، اگر بردارندگانی برای آن می یافتم.آری، تند فهم را می شناسم، ولی او ایمن نگردیده به این که دین را از برای دنیا به کار برد یا به نعمتهای خدا بر بندگان خود و به برهانهای او بر دوستان خود یاری جوید و یا فرمانبر حقمداران است بدون داشتن بینایی در کجیهای آن، و با اولین شبهه، شک در دل او برافروخته می شود.

غرر الحکم و درر الکلم، ج 1، ص 148

وَ اَلَّذِي فَلَقَ اَلْحَبَّةَ وَ بَرَأَ اَلنَّسَمَةَ لَوْ لاَ حُضُورُ اَلْحَاضِرِ وَ قِيَامُ اَلْحُجَّةِ بِوُجُودِ اَلنَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ عَلَى اَلْعُلَمَاءِ أَنْ لاَ يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لاَ سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ عِنْدِي أَزْهَدَ مِنْ عَفْطَةِ عَنْز

سوگند به آن که دانه را شکافت و بنده را آفرید، اگر نبود حاضر شدن حاضر، و یافت شدن یاری کننده، و آنچه خداوند از دانشمندان پیمان گرفته است که بر سیری ستمگران و گرسنگی ستم شدگان آرام نگیرند، هر آینه ریسمان خلافت را بر دوش آن می انداختم و آب می دادم آخر آن را به جام اوّل آن. یعنی چون ابتدای خلافت آن را رها می کردم .و البته می فهمیدید که دنیای شما نزد من، از عطسۀ بزی ناچیزتر است.

غرر الحکم و درر الکلم، ج 1، ص 152

جَاءَ اَلْجِدُّ فَهُوَ لَيْثُ عَادٍ وَ صِلُّ وَادٍ لاَ يُدْلِي بِحُجَّةٍ حَتَّى يَأْتِيَ قَاضِيا وَ كَانَ لاَ يَلُومُ أَحَدا عَلَى مَا لاَ يَجِدُ اَلْعُذْرَ فِي مِثْلِهِ حَتَّى يَسْمَعَ اِعْتِذَارَهُ وَ كَانَ لاَ يَشْكُو وَجَعا إِلاَّ عِنْدَ بُرْئِهِ وَ كَانَ يَفْعَلُ مَا يَقُولُ وَ لاَ يَقُولُ مَا لاَ يَفْعَلُ وَ كَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَى اَلْكَلاَمِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى اَلسُّكُوتِ وَ كَانَ عَلَى أَنْ يَسْمَعَ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَتَكَلَّمَ وَ كَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ نَظَرَ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى اَلْهَوَى فَخَالَفَهُ فَعَلَيْكُمْ بِهَذِهِ اَلْخَلاَئِقِ فَالْزَمُوهَا وَ…

برای من در گذشته برادری الهی بود که بی اعتنایی او به دنیا، او را در چشم من بزرگ نموده بود و او از حاکمیت شکم خود بیرون بود.به آنچه نمی یافت، تمایل نداشت و هر گاه می یافت، زیاده روی نمی کرد.در اغلب اوقات خود خاموش بود؛ و اگر سخن می گفت، بر گویندگان دیگر چیره می شد و تشنگی سؤال کننده را فرو می نشانید.او ناتوانی مقهور شده بود و چون زمان تلاش می رسید، شیری دشمن و مار وادی بود.دلیلی بر علیه خصم نمی آورد، مگر در مقابل قاضی، و کسی را سرزنش نمی کرد، هر چند عذری برای آن نمی یافت، مگر پس از شنیدن عذر او.و از دردی شکوه نمی کرد، مگر پس از بهبودی آن.آنچه می گفت، عمل می کرد و آنچه عمل نمی کرد، نمی گفت.در سخن گفتن مغلوب می شد، ولی در خاموشی کسی بر او چیره نمی شد. یعنی بیش از دیگران خاموش بود. بر شنیدن…

غرر الحکم و درر الکلم، ج 1، ص 153

عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ فِي خَبَرٍ طَوِيلٍ كَتَبْتُ مَوْضِعَ اَلْحَاجَةِ إِلَيْهَا فِي سَحَرِ يَوْمِنَا جَاءَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَدَقَّ اَلْبَابَ قَالَتْ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ قُومِي فَافْتَحِي لَهُ اَلْبَابَ فَفَتَحْتُ لَهُ اَلْبَابَ فَأَخَذَ بِعِضَادَتَيِ اَلْبَابِ حَتَّى لَمْ يَسْمَعْ حِسّا وَ لاَ حَرَكَة وَ صِرْتُ إِلَى خِدْرِي اِسْتَأْذَنَ فَدَخَلَ تَمَامَ اَلْخَبَرِ .

ام سلمه ضمن روایت طولانی گوید:روزی هنگام صبح امیر المؤمنین علیه السّلام به در خانۀ ما آمد و در زد، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود:برخیز و در را باز کن، من در را برایش باز کردم، امام علیه السّلام دو طرف در را گرفت تا در کاملا باز نشود تا اینکه هیچ حس و حرکتی از من نبیند، من به حجره ام رفتم، ایشان اذن گرفته و داخل شد.

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 409

مِنْ كَلاَمِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ خَطَبَ بِهِ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ أَيُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّمَا أُخْبِرُكُمْ عَنْ أَخٍ لِي كَانَ مِنْ أَعْظَمِ اَلنَّاسِ فِي عَيْنِي وَ كَانَ رَأْسُ مَا عَظُمَ بِهِ فِي عَيْنِي صِغَرُ اَلدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ كَانَ خَارِجا مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلاَ يَشْتَهِي مَا لاَ يَجِدُ وَ لاَ يُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ كَانَ خَارِجا مِنْ سُلْطَانِ فَرْجِهِ فَلاَ يَسْتَخِفُّ لَهُ عَقْلَهُ وَ لاَ رَأْيَهُ كَانَ خَارِجا مِنْ سُلْطَانِ اَلْجَهَالَةِ فَلاَ يَمُدُّ يَدَهُ إِلاَّ عَلَى ثِقَةٍ لِمَنْفَعَتِهِ كَانَ لاَ يَتَشَهَّى وَ لاَ…

امام حسن مجتبی علیه السّلام در خطبه ای از سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:ای مردم، به شما خبر دهم از حال یکی از برادرانم، که در نظرم از همۀ مردم بزرگتر بود، و بالاترین چیزی که او را در نظرم بزرگ کرده بود، پستی و حقارت دنیا در نظر او بود، از تسلط شکم بیرون بود، چیزی را که نداشت به دنبالش نمی رفت، و چون پیدا می کرد زیاده روی نمی نمود، از تسلط شهوت خارج شده بود، از این رو سبک عقل و سبک رأی نبود، از سلطه نادانی رهیده بود، از این رو دستش را جز به جانب شخص مورد اطمینان و برای سود دراز نمی کرد، پراشتها و ناراضی و ملول نبود، بیشتر عمرش را خاموش بود، هر گاه دیگران وارد گفتگو می شدند، با آنان جدل نمی کرد، در دعوایی شرکت نمی کرد، دلیلی اقامه نمی کرد تا قاضی را بیابد، از برادران دینی اش غافل…

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 509

قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اَلزُّهْدُ ثَرْوَةٌ وَ اَلْوَرَعُ جُنَّةٌ وَ أَفْضَلُ اَلزُّهْدِ إِخْفَاءُ اَلزُّهْدِ اَلزُّهْدُ يُخْلِقُ اَلْأَبْدَانَ وَ يُجَدِّدُ اَلْآمَالَ وَ يُقَرِّبُ اَلْمَنِيَّةَ وَ يُبَاعِدُ اَلْأُمْنِيَّةَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ نَصِبَ وَ مَنْ فَاتَهُ تَعِبَ وَ لاَ كَرَمَ كَالتَّقْوَى وَ لاَ تِجَارَةَ كَالْعَمَلِ اَلصَّالِحِ وَ لاَ وَرَعَ كَالْوُقُوفِ عِنْدَ اَلشُّبْهَةِ وَ لاَ زُهْدَ كَالزُّهْدِ فِي اَلْحَرَامِ اَلزُّهْدُ كُلُّهُ بَيْنَ كَلِمَتَيْنِ قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى لِكَيْلاٰ تَأْسَوْا عَلىٰ مٰا فٰاتَكُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاكُمْ : فَمَنْ…

امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:زهد ثروت است، و پرهیزگاری و خویشتن داری از گناه سپر، و بهترین زهدها پنهان نمودن زهد است، زهد بدنها را ضعیف و لاغر می نماید و آرزوها را محدود می کند، و مرگ را نزدیک می نماید، و امید را دور می سازد، هر کس به آن دست یابد بهره مند شده و هر کس آن را از دست دهد به سختی افتد، هیچ بزرگواری مانند تقوا نیست، و هیچ تجارتی مثل عمل صالح نمی باشد، و هیچ پرهیزگاری و خویشتن داری همانند ایستادگی در مقابل امور مشتبه نیست، و هیچ پارسائی همانند پارسائی در مقابل حرام نیست، تمامی زهد بین دو کلمه قرار گرفته، خداوند متعال می فرماید: تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به آنچه به شما داده شده است شادمانی نکنید ، پس هر کس بر گذشته اش ناراحت نشود و به آینده اش شادمان نگردد دو طرف…

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 223

خَطَبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَى اَلْمِنْبَرِ فَقَالَ : أَيُّهَا اَلنَّاسُ اِعْمَلُوا إِذَا عَلِمْتُمْ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ إِنَّ اَلْعَالِمَ اَلْعَامِلَ بِغَيْرِهِ كَالْجَاهِلِ اَلْحَائِرِ اَلَّذِي لاَ يَسْتَفِيقُ عَنْ جَهْلِهِ بَلْ قَدْ رَأَيْتُ أَنَّ اَلْحُجَّةَ أَعْظَمُ وَ اَلْحَسْرَةَ أَدْوَمُ عَلَى هَذَا اَلْعَالِمِ اَلْمُنْسَلِخِ مِنْ عَمَلِهِ مِنْهَا عَلَى هَذَا اَلْجَاهِلِ اَلْمُتَحَيِّرِ فِي جَهْلِهِ وَ كِلاَهُمَا حَائِرٌ بَائِرٌ ضَالُّ مَثْبُورٌ لاَ تَرْتَابُوا فَتَشُكُّوا وَ لاَ تَشُكُّوا فَتَكْفُرُوا وَ لاَ تُرَخِّصُوا لِأَنْفُسِكُمْ فَتُدَاهِنُوا فِي اَلْحَقِّ فَتَخْسَرُوا…

امیر مؤمنان علیه السّلام بر منبر سخنرانی فرمود:ای مردم چون دانا شدید به علمتان عمل کنید؛ شاید هدایت شوید، عالمی که بر خلاف علمش عمل کند چون جاهل سرگردانی است که از نادانی به هوش نیاید، بلکه خواهی دید که حجت بر او تمامتر و حسرت این عالمی که از علم خویش جدا شده بیشتر است از حسرت جاهل سرگردان در جهالت، و هر دو سرگردان و خوابند، هر دو بی هدف و گم گشته و در خسرانند، تردید و دودلی به خود راه ندهید تا به شک افتید، و شک نکنید تا کافر شوید، و به خود اجازه ندهید تا در راه حق گول بخورید، سپس زیانکار شوید، زیرا از جملۀ حق این است که دین را بفهمد، و از فهمیدن است که مغرور نشوید، خیرخواه ترین شما نسبت به خود مطیع ترین شما نسبت به خداست، و خائن ترین شما با خود نافرمانترین شماست از خدا، کسی که اطاعت خدا کند…

مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج 1، ص 273

كُنْتُ حَاضِراً لَمَّا هَلَكَ أَبُو بَكْرٍ وَ اِسْتَخْلَفَ عُمَرَ أَقْبَلَ يَهُودِيٌّ مِنْ عُظَمَاءِ يَهُودِ يَثْرِبَ وَ تَزْعُمُ يَهُودُ اَلْمَدِينَةِ أَنَّهُ أَعْلَمُ أَهْلِ زَمَانِهِ حَتَّى رُفِعَ إِلَى عُمَرَ فَقَالَ لَهُ يَا عُمَرُ إِنِّي جِئْتُكَ أُرِيدُ اَلْإِسْلاَمَ فَإِنْ أَخْبَرْتَنِي عَمَّا أَسْأَلُكَ عَنْهُ فَأَنْتَ أَعْلَمُ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ بِالْكِتَابِ وَ اَلسُّنَّةِ وَ جَمِيعِ مَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَ عَنْهُ قَالَ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ إِنِّي لَسْتُ هُنَاكَ لَكِنِّي أُرْشِدُكَ إِلَى مَنْ هُوَ أَعْلَمُ أُمَّتِنَا بِالْكِتَابِ وَ اَلسُّنَّةِ وَ جَمِيعِ مَا قَدْ تَسْأَلُ عَنْهُ…

ابو سعید خدری گوید: زمانی که ابو بکر مرد و عمر جانشین او شد، من حاضر بودم که مردی از بزرگان یهود مدینه نزد عمر آمد، و یهودیان مدینه معتقد بودند که دانشمندترین مردم زمان خود است، تا نزدیک عمر رسید گفت: ای عمر من نزد تو آمده ام و میخواهم مسلمان شوم. اگر هر چه پرسیدم جواب گفتی، میدانم تو دانشمندترین اصحاب محمد نسبت بقرآن و سنت و آنچه میخواهم از تو بپرسم هستی. عمر-من چنین نیستم، ولی ترا رهبری میکنم بکسی که دانشمندترین امت است نسبت بقرآن و سنت و آنچه از او بپرسی و او این مرد است-آنگاه اشاره بعلی علیه السلام کرد-. یهودی-اگر چنین است که میگویی چرا مردم با تو بیعت کنند، در صورتی که او دانشمندترین شما باشد؟ . -عمر باو درشتی و سرزنش کرد. یهودی بجانب علی علیه السلام رفت و گفت: تو چنانی که عمر گفت؟…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 531

أَيُّهَا اَلنَّاسُ إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا بِمَا عَلِمْتُمْ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ إِنَّ اَلْعَالِمَ اَلْعَامِلَ بِغَيْرِهِ كَالْجَاهِلِ اَلْحَائِرِ اَلَّذِي لاَ يَسْتَفِيقُ عَنْ جَهْلِهِ بَلْ قَدْ رَأَيْتُ أَنَّ اَلْحُجَّةَ عَلَيْهِ أَعْظَمُ وَ اَلْحَسْرَةَ أَدْوَمُ عَلَى هَذَا اَلْعَالِمِ اَلْمُنْسَلِخِ مِنْ عِلْمِهِ مِنْهَا عَلَى هَذَا اَلْجَاهِلِ اَلْمُتَحَيِّرِ فِي جَهْلِهِ وَ كِلاَهُمَا حَائِرٌ بَائِرٌ لاَ تَرْتَابُوا فَتَشُكُّوا وَ لاَ تَشُكُّوا فَتَكْفُرُوا وَ لاَ تُرَخِّصُوا لِأَنْفُسِكُمْ فَتُدْهِنُوا وَ لاَ تُدْهِنُوا فِي اَلْحَقِّ فَتَخْسَرُوا وَ إِنَّ مِنَ اَلْحَقِّ أَنْ…

امیر المومنین علیه السلام در سخنرانی منبر خویش فرمود: ای مردم چون دانا شدید بآن عمل کنید شاید هدایت شوید. عالمی که بر خلاف علمش عمل کند چون جاهل سرگردانی است که از نادانی بهوش نیاید بلکه حجت بر او تمامتر و حسرت این عالمی که از علم خویش جدا شده بیشتر است از حسرت جاهل سرگردان در جهالت و هر دو سرگردان و خوابند. تردید و دو دلی بخود راه ندهید تا بشک افتید و شک نکنید تا کافر شوید و بخود اجازه ندهید(از خود سلب مسیولیت نکنید)تا سست شوید و در راه حق سست نشوید تا زیان یابید. از جمله حق اینست که دین را بفهمید و از فهمیدن است که فریب نخورید. همانا خیر خواه- ترین شما نسبت بخود مطیعترین شماست خدا را و خاین ترین شما با خود نافرمانترین شماست خدا را، کسی که اطاعت خدا کند ایمن گردد و مژده یابد و آنکه نافرمانی…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 45

خَطَبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع اَلنَّاسَ فَقَالَ أَيُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ اَلْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اَللَّهِ يَتَوَلَّى فِيهَا رِجَالٌ رِجَالاً فَلَوْ أَنَّ اَلْبَاطِلَ خَلَصَ لَمْ يَخْفَ عَلَى ذِي حِجًى وَ لَوْ أَنَّ اَلْحَقَّ خَلَصَ لَمْ يَكُنِ اِخْتِلاَفٌ وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ فَيَجِيئَانِ مَعاً فَهُنَالِكَ اِسْتَحْوَذَ اَلشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ وَ نَجَا اَلَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اَللَّهِ اَلْحُسْنَى .

امیر المومنین علیه السلام برای مردم سخنرانی کرد و فرمود: ای مردم همانا آغاز پیدایش آشوبها فرمانبری هوسها و بدعت نهادن احکامی است بر خلاف قرآن که مردمی بدنبال مردمی آن را بدست گیرند، اگر باطل برهنه می بود بر خردمندی نهان نمی گشت و اگر حق ناآمیخته مینمود اختلافی پیدا نمیشد ولی مشتی از حق و مشتی از باطل گرفته و آمیخته شود و با هم پیش آیند، اینجاست که شیطان بر دوستان خود چیره شود و آنها که از جانب خدا سبقت نیکی داشتند نجات یابند.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 54

جَعَلُوا اَلشَّيْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مَالِكا وَ جَعَلَهُمْ لَهُ أَشْرَاكا فَفَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَق

شیطان را صاحب اختیار کارهای خود گردانیده اند و او آنها را شریک خویش قرار داده است در سینۀ آنها شیطان جوجه کرده که به آرامی به حرکت آمده و در اطراف آنها به راه افتاده اند.پس شیطان با چشم آنها نگاه می کند و با زبان آنها سخن می گوید آنها را بر لغزش سوار کرده است و گفتار باطل و خطا را برای ایشان آراسته است مانند کسی که شیطان او را شریک خود نموده و با زبان آنها به باطل سخن می گوید. فصل پنجم:تقوی و ورع پرهیزگاری و پارسایی معنای تقوی و ورع الورع اجتن

غرر الحکم و درر الکلم، ج 1، ص 352
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه