قال الإمام عليّ عليه السلام:
عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ فِي خَبَرٍ طَوِيلٍ كَتَبْتُ مَوْضِعَ اَلْحَاجَةِ إِلَيْهَا فِي سَحَرِ يَوْمِنَا جَاءَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَدَقَّ اَلْبَابَ قَالَتْ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ قُومِي فَافْتَحِي لَهُ اَلْبَابَ فَفَتَحْتُ لَهُ اَلْبَابَ فَأَخَذَ بِعِضَادَتَيِ اَلْبَابِ حَتَّى لَمْ يَسْمَعْ حِسّا وَ لاَ حَرَكَة وَ صِرْتُ إِلَى خِدْرِي اِسْتَأْذَنَ فَدَخَلَ تَمَامَ اَلْخَبَرِ .
ام سلمه ضمن روایت طولانی گوید:روزی هنگام صبح امیر المؤمنین علیه السّلام به در خانۀ ما آمد و در زد، رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله فرمود:برخیز و در را باز کن، من در را برایش باز کردم، امام علیه السّلام دو طرف در را گرفت تا در کاملا باز نشود تا اینکه هیچ حس و حرکتی از من نبیند، من به حجره ام رفتم، ایشان اذن گرفته و داخل شد.