قال الإمام عليّ عليه السلام

احادیث امام علی (ع)

امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)

جَاءَ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع عَسَلٌ وَ تِينٌ مِنْ هَمْدَانَ وَ حُلْوَانَ فَأَمَرَ اَلْعُرَفَاءَ أَنْ يَأْتُوا بِالْيَتَامَى فَأَمْكَنَهُمْ مِنْ رُءُوسِ اَلْأَزْقَاقِ يَلْعَقُونَهَا وَ هُوَ يَقْسِمُهَا لِلنَّاسِ قَدَحاً قَدَحاً فَقِيلَ لَهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ مَا لَهُمْ يَلْعَقُونَهَا فَقَالَ إِنَّ اَلْإِمَامَ أَبُو اَلْيَتَامَى وَ إِنَّمَا أَلْعَقْتُهُمْ هَذَا بِرِعَايَةِ اَلْآبَاءِ .

حبیب بن ابی ثابت گوید: از همدان و حلوان(شهریست نزدیک بغداد)برای امیر المومنین علیه السلام عسل و انجیر آوردند، حضرت بنقیبان و روسا اصحابش دستور داد تا یتیمان را حاضر کنند، سپس سر مشکهای عسل را در اختیار آنها گذاشت تا بلیسند و خود عسلها را قدح، قدح، بمردم تقسیم میکرد. بحضرت عرض شد: ای امیر مومنان چرا باید یتیمان سر مشکها را بلیسند؟ فرمود: زیرا امام پدر یتیمانست و من بحساب پدرها لیسیدن آنها را بایشان واگذاشتم.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 406

وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ع إِنَّ اَلْأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ اَلْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين َنَا وَ أَهْلُ بَيْتِيَ اَلَّذِينَ أَوْرَثَنَا اَللَّهُ اَلْأَرْضَ وَ نَحْنُ اَلْمُتَّقُونَ وَ اَلْأَرْضُ كُلُّهَا لَنَا فَمَنْ أَحْيَا أَرْضاً مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ فَلْيَعْمُرْهَا وَ لْيُؤَدِّ خَرَاجَهَا إِلَى اَلْإِمَامِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ لَهُ مَا أَكَلَ مِنْهَا فَإِنْ تَرَكَهَا أَوْ أَخْرَبَهَا وَ أَخَذَهَا رَجُلٌ مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ مِنْ بَعْدِهِ فَعَمَرَهَا وَ أَحْيَاهَا فَهُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنَ اَلَّذِي تَرَكَهَا يُؤَدِّي خَرَاجَهَا إِلَى اَلْإِمَامِ مِنْ…

امام باقر علیه السلام فرمود: در کتاب علی علیه السلام(که پیغمبر صلی الله علیه و آله املا کرده و علی علیه السلام نوشته است)دیدیم که: «زمین متعلق بخداست و بهر کس از بندگان خویش بخواهد وامی گذارد و سرانجام نیک از پرهیزگارانست-128 سوره 7-»من و خاندانم کسانی هستیم که خدا زمین را بما واگذار کرده و ماییم پرهیزگاران و همه زمین از آن ماست. (گویا سپس خود امام باقر علیه السلام فرمود)هر یک از مسلمین که زمینی را زنده کند، باید آن را آباد دارد و خراجش را بامام از خاندان من بپردازد، و هر چه از آن زمین استفاده کند و بخورد، حق اوست و اگر زمین را واگذارد و خراب کند و مرد دیگری از مسلمین پس از وی، آن را آباد سازد و زنده کند او نسبت بآن زمین از کسی که آن را واگذاشته سزاوارتر است، و باید خراجش را بامام از خاندان…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 407

إِنَّ اَللَّهَ جَعَلَنِي إِمَاماً لِخَلْقِهِ فَفَرَضَ عَلَيَّ اَلتَّقْدِيرَ فِي نَفْسِي وَ مَطْعَمِي وَ مَشْرَبِي وَ مَلْبَسِي كَضُعَفَاءِ اَلنَّاسِ كَيْ يَقْتَدِيَ اَلْفَقِيرُ بِفَقْرِي وَ لاَ يُطْغِيَ اَلْغَنِيَّ غِنَاهُ .

امیر المومنین علیه السلام فرمود: خدا مرا پیشوای خلقش قرار داد، و بر من واجب ساخت که در باره خود و خوراک و نوشابه و پوشاکم، مانند مردم ضعیف و مستمند، بر خود تنگ گیرم، تا فقیر از فقر من پیروی کند و ثروتمند بوسیله ثروتش سرکشی و طغیان ننماید.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 410

فِي اِحْتِجَاجِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع عَلَى عَاصِمِ بْنِ زِيَادٍ حِينَ لَبِسَ اَلْعَبَاءَ وَ تَرَكَ اَلْمُلاَءَ وَ شَكَاهُ أَخُوهُ اَلرَّبِيعُ بْنُ زِيَادٍ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَدْ غَمَّ أَهْلَهُ وَ أَحْزَنَ وُلْدَهُ بِذَلِكَ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع عَلَيَّ بِعَاصِمِ بْنِ زِيَادٍ فَجِي ءَ بِهِ فَلَمَّا رَآهُ عَبَسَ فِي وَجْهِهِ فَقَالَ لَهُ أَ مَا اِسْتَحْيَيْتَ مِنْ أَهْلِكَ أَ مَا رَحِمْتَ وُلْدَكَ أَ تَرَى اَللَّهَ أَحَلَّ لَكَ اَلطَّيِّبَاتِ وَ هُوَ يَكْرَهُ أَخْذَكَ مِنْهَا أَنْتَ أَهْوَنُ عَلَى اَللَّهِ مِنْ ذَلِكَ أَ وَ لَيْسَ اَللَّهُ يَقُولُ وَ…

زمانی که عاصم بن زیاد عبا پوشید و جامه نرم را بیرون کرد و برادرش ربیع بن زیاد، شکایت او را خدمت امیر المومنین علیه السلام آورد که او همسرش را غمگین نموده و فرزندانش را اندوهناک ساخته حضرت فرمود: عاصم را نزد من آورید، او را خدمتش آوردند، چون حضرت او را دید، چهره درهم کشید و فرمود: از همسرت خجالت نکشیدی؟ بفرزندانت رحم نکردی؟ گمان میکنی که خدا چیزهای خوب و پاکیزه را برای تو حلال کرده و نمیخواهد از آنها استفاده کنی، تو نزد خدا پست تر از آنی، مگر خدا نمیفرماید: «خدا زمین را برای استفاده مردم نهاد که در آن میوه و نخل غلافدار است-11 سوره 55-» مگر خدا نمی فرماید: «دو دریا را. گذاشت که بهم برسند، میانشان حایلی است که بهم تجاوز نکنند تا آنجا که فرماید: -از آنها لولو و مرجان بیرون می شود-22 سوره…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 410

أَنَّهُ سَأَلَ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى أَنِ اُشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ اَلْمَصِيرُ فَقَالَ اَلْوَالِدَانِ اَللَّذَانِ أَوْجَبَ اَللَّهُ لَهُمَا اَلشُّكْرَ هُمَا اَللَّذَانِ وَلَدَا اَلْعِلْمَ وَ وَرَّثَا اَلْحُكْمَ وَ أَمَرَ اَلنَّاسَ بِطَاعَتِهِمَا ثُمَّ قَالَ اَللَّهُ إِلَيَّ اَلْمَصِيرُ فَمَصِيرُ اَلْعِبَادِ إِلَى اَللَّهِ وَ اَلدَّلِيلُ عَلَى ذَلِكَ اَلْوَالِدَانِ ثُمَّ عَطَفَ اَلْقَوْلَ عَلَى اِبْنِ حَنْتَمَةَ وَ صَاحِبِهِ فَقَالَ فِي اَلْخَاصِّ وَ اَلْعَامِّ وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِي يَقُولُ فِي اَلْوَصِيَّةِ وَ تَعْدِلُ عَمَّنْ أُمِرْتَ…

اصبغ بن نباته از امیر المومنین علیه السلام راجع بقول خدای تعالی: «مرا و پدر و مادرت را سپاسگزاری کن و سرانجام بسوی منست-14 سوره 31-»پرسید، حضرت فرمود: پدر و مادری که خدا سپاسگزاری ایشان را واجب کرده، آنهایند که علم از آنها تراوش کند و حکمت را(پس از مرگ خود)بارث گذارند و مردم باطاعتشان مامورند. و خدا پس از آن فرماید: «سرانجام بسوی منست» سرانجام بندگان بسوی خداست و راهنمایش همان پدر و مادر هستند. سپس خدا روی سخن را متوجه پسر حنتمه و رفیقش نموده(یعنی عمر و ابو بکر، زیرا حنتمه نام مادر عمر است)و نسبت بخاص و عام(پیغمبر و سایر مردم)فرموده است: «و اگر با تو ستیزه کنند که بمن شرک آوری»یعنی از پیش خود در باره وصی ات سخنی گویی و از آنکه دستور اطاعتش داری برگردی از آنها فرمان مبر و سخنشان را مشنو. سپس…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 428

أَنَّ رَجُلاً جَاءَ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع وَ هُوَ مَعَ أَصْحَابِهِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَنَا وَ اَللَّهِ أُحِبُّكَ وَ أَتَوَلاَّكَ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع كَذَبْتَ قَالَ بَلَى وَ اَللَّهِ إِنِّي أُحِبُّكَ وَ أَتَوَلاَّكَ فَكَرَّرَ ثَلاَثاً فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع كَذَبْتَ مَا أَنْتَ كَمَا قُلْتَ إِنَّ اَللَّهَ خَلَقَ اَلْأَرْوَاحَ قَبْلَ اَلْأَبْدَانِ بِأَلْفَيْ عَامٍ ثُمَّ عَرَضَ عَلَيْنَا اَلْمُحِبَّ لَنَا فَوَ اَللَّهِ مَا رَأَيْتُ رُوحَكَ فِيمَنْ عُرِضَ فَأَيْنَ كُنْتَ فَسَكَتَ اَلرَّجُلُ عِنْدَ ذَلِكَ وَ لَمْ يُرَاجِعْهُ .

امام صادق علیه السلام فرمود: مردی خدمت امیر المومنین علیه السلام آمد و آن حضرت همراه اصحابش بود، بر آن حضرت سلام کرد و گفت: بخدا من ولایت و محبت تو را دارم، امیر المومنین علیه السلام فرمود دروغ گویی، گفت: چرا، بخدا من محبت و دوستی تو را دارم و تا سه بار تکرار کرد، امیر المومنین علیه السلام فرمود: دروغ گویی، تو چنان که گویی نیستی، همانا خدا روحهای مردم را دو هزار سال پیش از بدنهایشان آفرید و سپس دوستان ما را بما عرضه کرد، بخدا که من روح ترا در میان آنها ندیدم، پس تو کجا بودی؟ آنگاه آن مرد ساکت شد و جوابی نگفت.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 438

وَ ذَكَرَ رَسُولَ اَللَّهِ ص فَقَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع مَا بَرَأَ اَللَّهُ نَسَمَةً خَيْراً مِنْ مُحَمَّدٍ ص .

امام صادق علیه السلام از پیغمبر صلی الله علیه و آله یاد کرد و فرمود: خدا هیچ نفس کشی را بهتر از محمد صلی الله علیه و آله نیافریده.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 440

رَأَيْتُ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع يَوْمَ اِفْتَتَحَ اَلْبَصْرَةَ وَ رَكِبَ بَغْلَةَ رَسُولِ اَللَّهِ ص ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا اَلنَّاسُ أَ لاَ أُخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ اَلْخَلْقِ يَوْمَ يَجْمَعُهُمُ اَللَّهُ فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُو أَيُّوبَ اَلْأَنْصَارِيُّ فَقَالَ بَلَى يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ حَدِّثْنَا فَإِنَّكَ كُنْتَ تَشْهَدُ وَ نَغِيبُ فَقَالَ إِنَّ خَيْرَ اَلْخَلْقِ يَوْمَ يَجْمَعُهُمُ اَللَّهُ سَبْعَةٌ مِنْ وُلْدِ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ لاَ يُنْكِرُ فَضْلَهُمْ إِلاَّ كَافِرٌ وَ لاَ يَجْحَدُ بِهِ إِلاَّ جَاحِدٌ فَقَامَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ رَحِمَهُ اَللَّهُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ…

اصبغ بن نباته حنظلی گوید: امیر المومنین علیه السلام را دیدم روزی که بصره را فتح کرد و بر استر رسول خدا صلی الله علیه و آله سوار بود. سپس فرمود: ای مردم بشما خبر ندهم که بهترین مخلوق در روزی که خدا آنها را گرد آورد(روز قیامت)کیست؟ ابو ایوب انصاری برخاست و عرضکرد: چرا ای امیر المومنین بما خبر ده، زیرا(نزد پیغمبر و هنگام نزول وحی و دانستن حقایق و واقعیات)تو حاضر بوده ای و ما غایب. فرمود: همانا بهترین مخلوق در روزی که خدا گردشان آورد، هفت تن از فرزندان عبد المطلبند که جز کافر و جاحد منکر فضیلت ایشان نباشد. عمار بن یاسر-رحمه الله-برخاست و عرضکرد: یا امیر المومنین نام آنها را بما بگو تا بشناسیمشان، فرمود: بهترین مخلوق روزی که خدا گردشان آورد، پیغمبرانند و بهترین پیغمبران محمد صلی الله علیه و آله…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 450

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع مَنْ غَسَلَ فَاطِمَةَ قَالَ ذَاكَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ كَأَنِّي اِسْتَعْظَمْتُ ذَلِكَ مِنْ قَوْلِهِ فَقَالَ كَأَنَّكَ ضِقْتَ بِمَا أَخْبَرْتُكَ بِهِ قَالَ فَقُلْتُ قَدْ كَانَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ فَقَالَ لاَ تَضِيقَنَّ فَإِنَّهَا صِدِّيقَةٌ وَ لَمْ يَكُنْ يَغْسِلُهَا إِلاَّ صِدِّيقٌ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ مَرْيَمَ لَمْ يَغْسِلْهَا إِلاَّ عِيسَى .

مفضل گوید: بامام صادق علیه السلام عرضکردم: کی فاطمه را غسل داد؟ فرمود: امیر المومنین- من این مطلب را از گفته آن حضرت بزرگ شمردم و تعجب کردم-فرمود: گویا از آنچه بتو خبر دادم دلتنگ شدی؟ عرضکردم: چنین است، قربانت گردم. فرمود: دلتنگ مباش، زیرا او صدیقه(معصوم) است و جز معصوم نباید او را غسل دهد، مگر نمی دانی که مریم را جز عیسی غسل نداد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 459

أَقْبَلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع وَ مَعَهُ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع وَ هُوَ مُتَّكِئٌ عَلَى يَدِ سَلْمَانَ فَدَخَلَ اَلْمَسْجِدَ اَلْحَرَامَ فَجَلَسَ إِذْ أَقْبَلَ رَجُلٌ حَسَنُ اَلْهَيْئَةِ وَ اَللِّبَاسِ فَسَلَّمَ عَلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ فَرَدَّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمَ فَجَلَسَ ثُمَّ قَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَسْأَلُكَ عَنْ ثَلاَثِ مَسَائِلَ إِنْ أَخْبَرْتَنِي بِهِنَّ عَلِمْتُ أَنَّ اَلْقَوْمَ رَكِبُوا مِنْ أَمْرِكَ مَا قُضِيَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْ لَيْسُوا بِمَأْمُونِينَ فِي دُنْيَاهُمْ وَ آخِرَتِهِمْ وَ إِنْ تَكُنِ اَلْأُخْرَى عَلِمْتُ أَنَّكَ وَ هُمْ شَرَعٌ سَوَاءٌ فَقَالَ…

امام محمد تقی علیه السلام فرمود: امیر المومنین همراه حسن بن علی علیهما السلام می آمد و بدست سلمان تکیه کرده بود تا وارد مسجد الحرام شد و بنشست، مردی خوش قیافه و خوش لباس پیش آمد و بامیر المومنین علیه السلام سلام کرد، حضرت جوابش فرمود و او بنشست آنگاه عرضکرد: یا امیر المومنین سه مساله از شما میپرسم، اگر جواب گفتی، میدانم که آن مردم(که بعد از پیغمبر حکومت را متصرف شدند) در باره تو مرتکب عملی شدند که خود را محکوم ساختند و در امر دنیا و آخرت خویش آسوده و در امان نیستند و اگر جواب نگفتی میدانم تو هم با آنها برابری. امیر المومنین علیه السلام باو فرمود: هر چه خواهی از من بپرس، او گفت: بمن بگو: 1-وقتی انسان میخوابد روحش کجا میرود؟ ، 2-و چگونه می شود که انسان گاهی بیاد می آورد و گاهی فراموش میکند؟…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 525

مِثْلَهُ سَوَاءً قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى فَقُلْتُ لِمُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ يَا أَبَا جَعْفَرٍ وَدِدْتُ أَنَّ هَذَا اَلْخَبَرَ جَاءَ مِنْ غَيْرِ جِهَةِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ فَقَالَ لَقَدْ حَدَّثَنِي قَبْلَ اَلْحَيْرَةِ بِعَشْرِ سِنِينَ .

و مانند همین روایت را بی کم و زیاد محمد بن یحیی، از محمد بن حسن صفار، از احمد بن ابی عبد الله، از ابی هاشم نقل کرده است. محمد بن یحیی گوید: بمحمد بن حسن گفتم: ای ابا جعفر دلم میخواست این خبر از غیر طریق احمد بن ابی عبد الله میرسید، او گفت: وی ده سال پیش از سرگردانی خود: این حدیث را برای من نقل کرد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 526

شَهِدْتُ جِنَازَةَ أَبِي بَكْرٍ يَوْمَ مَاتَ وَ شَهِدْتُ عُمَرَ حِينَ بُويِعَ وَ عَلِيٌّ ع جَالِسٌ نَاحِيَةً فَأَقْبَلَ غُلاَمٌ يَهُودِيٌّ جَمِيلُ اَلْوَجْهِ بَهِيٌّ عَلَيْهِ ثِيَابُ حِسَانٌ وَ هُوَ مِنْ وُلْدِ هَارُونَ حَتَّى قَامَ عَلَى رَأْسِ عُمَرَ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْتَ أَعْلَمُ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ بِكِتَابِهِمْ وَ أَمْرِ نَبِيِّهِمْ قَالَ فَطَأْطَأَ عُمَرُ رَأْسَهُ فَقَالَ إِيَّاكَ أَعْنِي وَ أَعَادَ عَلَيْهِ اَلْقَوْلَ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ لِمَ ذَاكَ قَالَ إِنِّي جِئْتُكَ مُرْتَاداً لِنَفْسِي شَاكّاً فِي دِينِي فَقَالَ دُونَكَ هَذَا اَلشَّابَّ قَالَ وَ مَنْ هَذَا…

ابی الطفیل گوید: روزی که ابو بکر مرد، من سر جنازه اش حاضر بودم، و زمانی که با عمر بیعت کردند حضور داشتم، که علی(بن ابی طالب علیه السلام)گوشه یی نشسته بود، جوانی یهودی، خوش صورت زیبا، نیکو لباس که از اولاد هارون(وصی موسی)بود، وارد شد و بالای سر عمر ایستاد و گفت: یا امیر المومنین تویی دانشمندترین این امت بکتابشان و امر نبوت پیغمبرشان؟ عمر سرش را پایین انداخت. یهودی-با تو هستم و سخنش را تکرار کرد. عمر-چرا این سوال را میکنی؟ یهودی-نزد تو آمده ام تا برای خود راهی بجویم، زیرا در دینم بشک افتاده ام. عمر-دامن این جوان را بگیر. یهودی-این جوان کیست؟ عمر-او علی بن ابی طالب، پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله است. او پدر حسن و حسین دو فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله است: او شوهر فاطمه دختر رسول…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 529
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه