سِتَّةٌ تُخْتَبَرُ بِهَا عُقُولُ اَلنَّاسِ اَلْحِلْمُ عِنْدَ اَلْغَضَبِ وَ اَلصَبْرُ عِنْدَ اَلرَّهَبِ وَ اَلْقَصْدُ عِنْدَ اَلرَّغَبِ وَ تَقْوَى اَللَّهِ فِي عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ حُسْنُ اَلْمُدَارَاةِ وَ قِلَّةُ اَلْمُمَارَاة
با شش چیز خرد مردم آزموده می شود: بردباری در هنگام خشم، تحمّل هنگام ترس، میانه روی هنگام میل شدید، پرهیز از خداوند در هر حال، سازش و مدارای نیکو، و کمی جدال و ستیزه.
إِذَا رَغِبْتَ فِي صَلاَحِ نَفْسِكَ فَعَلَيْكَ بِالاِقْتِصَادِ وَ اَلْقُنُوعِ وَ اَلتَّقَلُّل
زمانی که به اصلاح نفس خود مایل گشتی بر تو باد به میانه روی و قناعت و کمی.
لَنْ يَهْلِكَ مَنِ اِقْتَصَد
هرگز هلاک نشود کسی که میانه روی ورزد.
سياسة العدل ثلاث،لين في حزم، و استقضاء في عدل،و إفضال في قصد.
سیاست عادلانه در سه چیز است: نرمی در دور اندیشی، عدالتی کامل، میانه روی در نیکی.
لَنْ يَهْلِكَ مَنِ اِقْتَصَد
هرگز هلاک نشود کسی که میانه روی ورزد.
سِتَّةٌ تُخْتَبَرُ بِهَا عُقُولُ اَلنَّاسِ اَلْحِلْمُ عِنْدَ اَلْغَضَبِ وَ اَلصَبْرُ عِنْدَ اَلرَّهَبِ وَ اَلْقَصْدُ عِنْدَ اَلرَّغَبِ وَ تَقْوَى اَللَّهِ فِي عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ حُسْنُ اَلْمُدَارَاةِ وَ قِلَّةُ اَلْمُمَارَاة
با شش چیز خرد مردم آزموده می شود: بردباری در هنگام خشم، تحمّل هنگام ترس، میانه روی هنگام میل شدید، پرهیز از خداوند در هر حال، سازش و مدارای نیکو، و کمی جدال و ستیزه.
آفَةُ اَلاِقْتِصَادِ اَلْبُخْل
آفت میانه روی، خسیسی است.
لاَ تُدْخِلَنَّ فِي مَشْوَرَتِكَ بَخِيلا فَيَعْدِلَ بِكَ عَنِ اَلْقَصْدِ وَ يَعِدُكَ اَلْفَقْر
با خسیس مشورت مکن زیرا تو را از میانه روی خارج کند و به نیازمندی و درویشی وعده دهد.
كُلُّ مَا زَادَ عَلَى اَلاِقْتِصَادِ إِسْرَاف
بیش از میانه روی، اسراف است.
ذَرِ اَلْإِسْرَافَ مُقْتَصِدا وَ اُذْكُرْ فِي اَلْيَوْمِ غَدا
اسراف را با میانه روی فروگذار و در امروز، فردا را به یادآور.
فَدَعِ اَلْإِسْرَافَ مُقْتَصِدا وَ اُذْكُرْ فِي اَلْيَوْمِ غَدا وَ أَمْسِكْ مِنَ اَلْمَالِ بِقَدْرِ ضَرُورَتِكَ وَ قَدِّمِ اَلْفَضْلَ لِيَوْمِ حَاجَتِك
با میانه روی، اسراف را رها کن و در امروز به یاد فردا باش.از دارایی به اندازۀ نیازت نگاه دار و بیش از آن را برای روز نیازت پیش فرست.
مِنَ اَلْوَالِدِ اَلْفَانِ اَلْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ اَلْمُدْبِرِ اَلْعُمُرِ اَلْمُسْتَسْلِمِ لِلدَّهْرِ اَلذَّامِّ لِلدُّنْيَا اَلسَّاكِنِ مَسَاكِنَ اَلْمَوْتَى اَلظَّاعِنِ عَنْهَا إِلَيْهِمْ غَداً إِلَى اَلْمَوْلُودِ اَلْمُؤَمِّلِ مَا لاَ يُدْرِكُ اَلسَّالِكِ سَبِيلَ مَنْ قَدْ هَلَكَ غَرَضِ اَلْأَسْقَامِ وَ رَهِينَةِ اَلْأَيَّامِ وَ رَمِيَّةِ اَلْمَصَائِبِ وَ عَبْدِ اَلدُّنْيَا وَ تَاجِرِ اَلْغُرُورِ وَ غَرِيمِ اَلْمَنَايَا وَ أَسِيرِ اَلْمَوْتِ وَ حَلِيفِ اَلْهُمُومِ وَ قَرِينِ اَلْأَحْزَانِ وَ نُصُبِ اَلْآفَاتِ وَ صَرِيعِ اَلشَّهَوَاتِ وَ خَلِيفَةِ اَلْأَمْوَاتِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ فِيمَا…
نامه امیر المومنین علی علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام -از پدری که در آستانه فناست و چیرگی زمان را پذیراست، زندگی را پشت سر نهاده، تسلیم گردش روزگار شده، نکوهش کننده این جهان است، آرمنده در جایگاه مردگان که فردا به نزد آنان روان است. به فرزندی که آرزومند چیزی است که به دست نیاید، راهرو راه کسانی است که به هلاکت رسیده اند. فرزندی که آماج بیماریهاست و گروگان گذشت روزگاران. پسری که تیر مصیبتها به سوی او روان است و بنده گوش به فرمان دنیاست. سوداگر فریب و وامدار مرگ و اسیر نیستی است. هم پیمان اندوه ها و همنشین غمهاست. آماج آفات و زمین خورده شهوات و جانشین مردگان است. اما بعد؛ همانا من از پشت کردن دنیا به خود و سرکشی روزگار بر خود و روی آوردن آخرت به خویش، دریافتم که باید در اندیشه خویش…