كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع جَالِساً بِالْكُوفَةِ بَعْدَ مُنْصَرَفِهِ مِنْ صِفِّينَ إِذْ أَقْبَلَ شَيْخٌ فَجَثَا بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنَا عَنْ مَسِيرِنَا إِلَى أَهْلِ اَلشَّامِ أَ بِقَضَاءٍ مِنَ اَللَّهِ وَ قَدَرٍ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع أَجَلْ يَا شَيْخُ مَا عَلَوْتُمْ تَلْعَةً وَ لاَ هَبَطْتُمْ بَطْنَ وَادٍ إِلاَّ بِقَضَاءٍ مِنَ اَللَّهِ وَ قَدَرٍ فَقَالَ لَهُ اَلشَّيْخُ عِنْدَ اَللَّهِ أَحْتَسِبُ عَنَائِي يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ لَهُ مَهْ يَا شَيْخُ فَوَ اَللَّهِ لَقَدْ عَظَّمَ اَللَّهُ اَلْأَجْرَ فِي مَسِيرِكُمْ وَ…
امیر المومنین(ع)پس از بازگشت از جنگ صفین در کوفه نشسته بود که پیر مردی آمد و در برابر آن حضرت زانو زد و سپس عرضکرد: ای امیر مومنان، بفرمایید که آیا رفتن ما بجنگ اهل شام بقضا و قدر خدا بود؟ حضرت فرمود: آری ای پیر مرد بهیچ تلی بالا نرفتید و بهیچ دره ای سرا زیر نشدید مگر بقضا و قدر خدا، پیر مرد گفت: ای امیر مومنان رنجی که من در این راه بردم بحساب خدا گذارم؟ (یعنی چون رفتن من بقضا و قدر خدا بوده است پس من اجری نخواهم داشت)حضرت فرمود: ساکت باش ای پیر مرد بخدا سوگند که خدا اجر بزرگی نسبت برفتن آنجا و اقامت در آنجا و بازگشت از آنجا بشما داده است، و شما نسبت بهیچ یک از حالات خود مجبور و ناچار نبودید پیر مرد گفت: چگونه می شود که ما در هیچ یک از حالات مجبور و ناچار نباشیم با آنکه رفتن و حرکات و بازگشت…
مِلاَكُ اَلْأُمُورِ حُسْنُ اَلْخَوَاتِم
میزان کارها، نیکویی پایان آن است.
اِقْصِرْ هِمَّتَكَ عَلَى مَا يَلْزَمُكَ وَ لاَ تَخُضْ فِيمَا لاَ يَعْنِيك
همّت خود را به آنچه برای تو لازم است به کار بند و آن را از آنچه به کارت ناید، فرو مبر.
اِقْصِرْ رَأْيَكَ عَلَى مَا يَلْزَمُكَ تَسْلَمْ وَ دَعِ اَلْخَوْضَ فِيمَا لاَ يَعْنِيكَ تُكْرَم
رأی و اندیشۀ خود را در آنچه برای تو لازم است به کار بند، تا سالم بمانی و آن از فرو رفتن در آنچه به کارت نیاید، رها کن، تا گرامی شوی.
أَكْبَرُ اَلْكُلْفَةِ تَعْنِيكَ فِيمَا لاَ يَعْنِيك
بزرگترین مشقّت، رنجی است که در کار بی فایده می بری.
بِتَرْكِ مَا لاَ يَعْنِيكَ يَتِمُّ لَكَ اَلْعَقْل
با فروگذاری کاری که برای تو فایده ندارد، خرد تو کامل می شود.
دَعْ مَا لاَ يَعْنِيكَ وَ اِشْتَغِلْ بِمُهِمِّكَ اَلَّذِي يُنْجِيك
آنچه را به درد تو نمی خورد، رها کن و به کار مهمّی که تو را نجات می دهد، مشغول شو.
وُقُوعُكَ فِيمَا لاَ يُعْنِيكَ جَهْلٌ مُضِل
افتادن تو در کاری که به کار تو نیاید، نادانی و گمراهی است.
لا تشتغل بما لا يعنيك و لا تتكلّف فوق ما يكفيك و اجعل كلّ همّك لما ينجيك.
به کاری که به درد تو نمی خورد مشغول مشو و بیش از اندازۀ کفایت، خود را به مشقّت مینداز و تمامی همّت خود را برای آنچه تو را نجات دهد، قرار ده.
أَحْسَنُ اَلْمَكَارِمِ عَفْوُ اَلْمُقْتَدِرِ وَ جُودُ اَلْمُفْتَقِر
نیکوترین صفتهای خوب، گذشت توانا و بخشش نیازمند است.
مِنْ أَحْسَنِ أَفْعَالِ اَلْقَادِرِ أَنْ يَغْضَبَ فَيَحْلِم
از نیکوترین کارهای توانا آن است که در هنگام خشم، شکیبا باشد.
أَحْسِنْ رِعَايَةَ اَلْحُرُمَاتِ وَ أَقْبِلْ عَلَى أَهْلِ اَلْمُرُوءَاتِ فَإِنَّ رِعَايَةَ اَلْحُرُمَاتِ تَدُلُّ عَلَى كَرَمِ اَلشِّيمَةِ وَ اَلْإِقْبَالَ عَلَى ذَوِي اَلْمُرُوءَاتِ يُعْرِبُ عَنْ شَرَفِ اَلْهِمَّة
حرمتها را به نیکویی رعایت کن و به جوانمردان روی آور، زیرا رعایت حرمتها، بر خصلت نیکو دلالت کند و رو آوردن به جوانمردان بلند همّتی را آشکار می سازد.