إِنِّي إِذَا اِسْتَحْكَمْتُ فِي اَلرَّجُلِ خَصْلَة مِنْ خِصَالِ اَلْخَيْرِ اِحْتَمَلْتُهُ لَهَا وَ اِغْتَفَرْتُ لَهُ فَقْدَ مَا سِوَاهَا وَ لاَ أَغْتَفِرُ لَهُ فَقْدَ عَقْلٍ وَ لاَ عَدَمَ دِينٍ لِأَنَّ مُفَارَقَةَ اَلدِّينِ مُفَارَقَةُ اَلْأَمْنِ وَ لاَ تَهْنَأُ حَيَاةٌ مَعَ مَخَافَةٍ وَ عَدَمُ اَلْعَقْلِ عَدَمُ اَلْحَيَاةِ وَ لاَ تُعَاشِرِ اَلْأَمْوَات
همانا من آنگاه که خصلتی از خصلتهای نیکو را در مردی محکم یافتم، به جهت آن خصلت نیک بر او شکیبایی کنم و از نداشتن غیر از آن، درگذرم، ولی از بی خردی و بی دینی نخواهم گذشت؛ زیرا جدایی از دین، جدا شدن از ایمنی است و زندگی با وحشت گوارا نیست و بی خردی، مردگی است و با مردگان معاشرت نمی شود.
صَلاَحُ اَلْبَرِيَّةِ اَلْعَقْل
خرد، صلاح مردم است.
بِالْعَقْلِ صَلاَحُ اَلْبَرِيَّة
صلاح مردم با خرد فراهم شود.
بِالْعَقْلِ صَلاَحُ كُلِّ أَمْر
صلاح هر کاری با خرد فراهم شود.
اَلْعَقْلُ مُصْلِحُ كُلِّ أَمْر
خرد، به سامان آورندۀ هر کاری است.
أَعْقَلُ اَلنَّاسِ أَنْظَرُهُمْ فِي اَلْعَوَاقِب
خردمندترین مردم کسی است که بیشتر به عاقبتها بنگرد.
غَايَةُ اَلْعَقْلِ اَلاِعْتِرَافُ بِالْجَهْل
نهایت خرد، اعتراف به نادانی است.
أَدْرَكُ اَلنَّاسِ لِحَاجَتِهِ ذُو اَلْعَقْلِ اَلْمُتَرَفِّق
دریابنده ترین مردم نیاز خود را، خردمندی است که با مردم به ملایمت رفتار کند.
كُلَّمَا اِزْدَادَ عَقْلُ اَلرَّجُلِ قَوِيَ إِيمَانُهُ بِالْقَدَرِ وَ اِسْتَخَفَّ بِالْغِيَر
هرگاه خرد مرد فزونی یابد، ایمانش به تقدیر محکم گردد و حوادث را سبک شمارد.
رَأْيُ اَلرَّجُلِ مِيزَانُ عَقْلِه
اندیشۀ مرد، ترازوی خرد اوست.
مَنْ ضَيَّعَ عَاقِلا دَلَّ عَلَى ضَعْفِ عَقْلِه
کسی که خردمندی را ضایع کند مردم را به ناتوانی خرد خود راهنمایی کرده است.
يُعْجِبُنِي مِنَ اَلرَّجُلِ أَنْ يُرَى عَقْلُهُ زَائِدا عَلَى لِسَانِهِ وَ لاَ يُرَى لِسَانُهُ زَائِدا عَلَى عَقْلِه
مرا خوشحال می کند مردی که خرد او بیش از زبانش دیده شود، نه این که زبان او بیش از خردش.