اِعْلَمْ أَنَّ أَوَّلَ اَلدِّينِ اَلتَّسْلِيمُ وَ آخِرَهُ اَلْإِخْلاَص
بدان، ابتدای دین گردن نهادن و انتهای آن اخلاص است.
امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)
اِعْلَمْ أَنَّ أَوَّلَ اَلدِّينِ اَلتَّسْلِيمُ وَ آخِرَهُ اَلْإِخْلاَص
بدان، ابتدای دین گردن نهادن و انتهای آن اخلاص است.
اَلْعَقْلُ خَلِيلُ اَلْمُؤْمِنِ وَ اَلْعِلْمُ وَزِيرُهُ وَ اَلصَّبْرُ أَمِيرُ جُنُودِهِ وَ اَلْعَمَلُ قَيِّمُه
خرد، دوست مؤمن و دانش، وزیر و شکیبایی، فرمانده و عمل، کارگزار اوست.
إِنَّ اَلنَّاسَ آلُوا بَعْدَ رَسُولِ اَللَّهِ ص إِلَى ثَلاَثَةٍ آلُوا إِلَى عَالِمٍ عَلَى هُدًى مِنَ اَللَّهِ قَدْ أَغْنَاهُ اَللَّهُ بِمَا عَلِمَ عَنْ عِلْمِ غَيْرِهِ وَ جَاهِلٍ مُدَّعٍ لِلْعِلْمِ لاَ عِلْمَ لَهُ مُعْجَبٍ بِمَا عِنْدَهُ قَدْ فَتَنَتْهُ اَلدُّنْيَا وَ فَتَنَ غَيْرَهُ وَ مُتَعَلِّمٍ مِنْ عَالِمٍ عَلَى سَبِيلِ هُدًى مِنَ اَللَّهِ وَ نَجَاةٍ ثُمَّ هَلَكَ مَنِ اِدَّعَى وَ خابَ مَنِ اِفْتَرى .
امیر مومنان علیه السلام میفرمود: پس از رسول خدا(ص)مردم بسه جانب روی آوردند: 1-بعالمی که رهبری خدایی داشت و خدا او را بآنچه میدانست از علم دیگران بی نیاز ساخته بود(قطعا این عالم خود آن حضرت بود و آن مردم سلمان و مقداد و ابو ذر و امثال آنها)2-بنادانی که مدعی علم بود و علم نداشت، بآنچه در دست داشت مغرور بود، دنیا او را فریفته بود و او دیگران را 3-بدانش آموزی که دانش خود را از عالمی که در راه هدایت خدا و نجاه گام برداشته پس آنکه ادعا کرد هلاک شد و آنکه دروغ بست نومید گشت.
يَا طَالِبَ اَلْعِلْمِ إِنَّ اَلْعِلْمَ ذُو فَضَائِلَ كَثِيرَةٍ فَرَأْسُهُ اَلتَّوَاضُعُ وَ عَيْنُهُ اَلْبَرَاءَةُ مِنَ اَلْحَسَدِ وَ أُذُنُهُ اَلْفَهْمُ وَ لِسَانُهُ اَلصِّدْقُ وَ حِفْظُهُ اَلْفَحْصُ وَ قَلْبُهُ حُسْنُ اَلنِّيَّةِ وَ عَقْلُهُ مَعْرِفَةُ اَلْأَشْيَاءِ وَ اَلْأُمُورِ وَ يَدُهُ اَلرَّحْمَةُ وَ رِجْلُهُ زِيَارَةُ اَلْعُلَمَاءِ وَ هِمَّتُهُ اَلسَّلاَمَةُ وَ حِكْمَتُهُ اَلْوَرَعُ وَ مُسْتَقَرُّهُ اَلنَّجَاةُ وَ قَائِدُهُ اَلْعَافِيَةُ وَ مَرْكَبُهُ اَلْوَفَاءُ وَ سِلاَحُهُ لِينُ اَلْكَلِمَةِ وَ سَيْفُهُ اَلرِّضَا وَ قَوْسُهُ اَلْمُدَارَاةُ وَ جَيْشُهُ مُحَاوَرَةُ اَلْعُلَمَاءِ وَ…
امیر المومنین علیه السلام میفرمود: ای دانشجو همانا دانش امتیازات بسیاری دارد(اگر بانسان کاملی تشبیه شود)سرش تواضع است، چشمش بی رشکی، گوشش فهمیدن، زبانش راست گفتن حافظه اش کنجکاوی، دلش حسن نیت، خردش شناختن اشیا و امور، دستش رحمت، پایش دیدار علما همتش سلامت، حکمتش پرهیزکاری، قرارگاهش رستگاری، جلودارش عافیت، مرکبش وفا، اسلحه اش نرم زبانی، شمشیرش رضا، کمانش مدارا، لشکرش گفتگوی با علما ، ثروتش ادب، پس اندازش دوری از گناه، توشه اش نیکی، آشامیدنیش سازگاری، رهبرش هدایت، رفیقش دوستی نیکان.
أَيُّهَا اَلنَّاسُ اِعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ بِعَاقِلٍ مَنِ اِنْزَعَجَ مِنْ قَوْلِ اَلزُّورِ فِيهِ وَ لاَ بِحَكِيمٍ مَنْ رَضِيَ بِثَنَاءِ اَلْجَاهِلِ عَلَيْهِ اَلنَّاسُ أَبْنَاءُ مَا يُحْسِنُونَ وَ قَدْرُ كُلِّ اِمْرِئٍ مَا يُحْسِنُ فَتَكَلَّمُوا فِي اَلْعِلْمِ تَبَيَّنْ أَقْدَارُكُمْ .
امیر المومنین علیه السلام در بعضی از سخنرانیهایش میفرمود: بدانید کسی که از سخن ناحقی که باو گویند از جا کنده شود عاقل نیست، و آنکه بستایش نادان خرسند گردد حکیم نیست، مردم فرزند کارهای نیکشانند و ارزش هر کس باندازه کاریست که بخوبی انجام دهد، سخن علمی گویید تا ارزشتان هویدا شود.
إِنَّ مِنْ أَبْغَضِ اَلْخَلْقِ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَرَجُلَيْنِ رَجُلٌ وَكَلَهُ اَللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ اَلسَّبِيلِ مَشْعُوفٌ بِكَلاَمِ بِدْعَةٍ قَدْ لَهِجَ بِالصَّوْمِ وَ اَلصَّلاَةِ فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ اِفْتَتَنَ بِهِ ضَالٌّ عَنْ هَدْيِ مَنْ كَانَ قَبْلَهُ مُضِلٌّ لِمَنِ اِقْتَدَى بِهِ فِي حَيَاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ حَمَّالٌ خَطَايَا غَيْرِهِ رَهْنٌ بِخَطِيئَتِهِ وَ رَجُلٌ قَمَشَ جَهْلاً فِي جُهَّالِ اَلنَّاسِ عَانٍ بِأَغْبَاشِ اَلْفِتْنَةِ قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ اَلنَّاسِ عَالِماً وَ لَمْ يَغْنَ فِيهِ يَوْماً سَالِماً بَكَّرَ فَاسْتَكْثَرَ مَا…
امیر المومنین علیه السلام فرمود: مبغوض ترین مردم نزد خدا دو نفرند: 1-مردیکه خدا او 110 - 2 را بخودش واگذاشته از راه راست منحرف گشته -دلباخته سخن بدعت شده، از نماز و روزه هم دم میزند، مردمی بوسیله او بفتنه افتاده اند، راه هدایت پیشینیانش را گم کرده و در زندگی و پس از مرگش گمراه کننده پیروانش گشته، باربر خطاهای دیگری شده و در گرو خطای خویش است. 2-مردیکه نادانی را در میان مردم نادان قماش خود قرار داده، اسیر تاریکیهای فتنه گشته، انسان نماها او را عالم گویند در صورتی که یک روز تمام را صرف علم نکرده، صبح زود برخاسته و آنچه را که کمش از زیادش بهتر است(مال دنیا یا علوم بیفایده)فراوان خواسته چون از آب گندیده سیر شد و مطالب بیفایده را انباشته کرد، بین مردم بر کرسی قضاوت نشست و متعهد شد که آنچه بر…
مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلْقِيَاسِ لَمْ يَزَلْ دَهْرَهُ فِي اِلْتِبَاسٍ وَ مَنْ دَانَ اَللَّهَ بِالرَّأْيِ لَمْ يَزَلْ دَهْرَهُ فِي اِرْتِمَاسٍ قَالَ وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع مَنْ أَفْتَى اَلنَّاسَ بِرَأْيِهِ فَقَدْ دَانَ اَللَّهَ بِمَا لاَ يَعْلَمُ وَ مَنْ دَانَ اَللَّهَ بِمَا لاَ يَعْلَمُ فَقَدْ ضَادَّ اَللَّهَ حَيْثُ أَحَلَّ وَ حَرَّمَ فِيمَا لاَ يَعْلَمُ .
مسعده گوید امام صادق از پدرش علیهما السلام خبر داد که علی صلوات الله علیه فرموده است: هر که خود را بر کرسی قیاس نشاند همیشه عمرش در اشتباه است و کسی که برای خود خداپرستی کند همیشه عمر در باطل فرو رفته است. و امام باقر(ع)فرمود: کسی که برای خویش بمردم فتوی دهد ندانسته خداپرستی کرده است و آنکه ندانسته خداپرستی کند مخالفت خدا نموده چون که آنچه را ندانسته حلال و حرام کرده است.
أَيُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَرْسَلَ إِلَيْكُمُ اَلرَّسُولَ ص وَ أَنْزَلَ إِلَيْهِ اَلْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَ أَنْتُمْ أُمِّيُّونَ عَنِ اَلْكِتَابِ وَ مَنْ أَنْزَلَهُ وَ عَنِ اَلرَّسُولِ وَ مَنْ أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ اَلرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ اَلْأُمَمِ وَ اِنْبِسَاطٍ مِنَ اَلْجَهْلِ وَ اِعْتِرَاضٍ مِنَ اَلْفِتْنَةِ وَ اِنْتِقَاضٍ مِنَ اَلْمُبْرَمِ وَ عَمًى عَنِ اَلْحَقِّ وَ اِعْتِسَافٍ مِنَ اَلْجَوْرِ وَ اِمْتِحَاقٍ مِنَ اَلدِّينِ وَ تَلَظٍّ مِنَ اَلْحُرُوبِ عَلَى حِينِ اِصْفِرَارٍ مِنْ رِيَاضِ جَنَّاتِ اَلدُّنْيَا وَ يُبْسٍ مِنْ أَغْصَانِهَا…
امیر المومنین(ع)فرمود: ای مردم خدای تبارک و تعالی پیغمبر را بسوی شما فرستاد و قرآن حقرا بر او نازل فرمود در حالی که شما از قرآن و فرستنده قرآن بی خبر بودید و هم از پیغمبر و فرستنده او، در زمان تعطیلی پیغمبران و خواب دراز ملتها و گسترش نادانی و سرکشی فتنه و گسیختن اساس محکم و کوری از حقیقت و سرپیچی ستم و کاهش دین و شعله وری آتش جنگ، همزمان با زردی گلستان باغ جهان و خشکیدن شاخه ها و پراکندگی برگها و نومیدی از میوه و فرو رفتن آبهای آن، پرچمهای هدایت فرسوده و پرچمهای هلاکت افراشته بود، دنیا برخسار مردم عبوس و روی درهم کشیده بود، بآنها پشت گردانیده روی خوش نشان نمیداد: میوه دنیا آشوب و خوراکیش مردار بود نهانش ترس و آشکارش شمشیر بود، بند از بند شما جدا گشته و پراکنده بودید، دیدگان مردم جهان نابینا…
قُلْتُ لِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع إِنِّي سَمِعْتُ مِنْ سَلْمَانَ وَ اَلْمِقْدَادِ وَ أَبِي ذَرٍّ شَيْئاً مِنْ تَفْسِيرِ اَلْقُرْآنِ وَ أَحَادِيثَ عَنْ نَبِيِّ اَللَّهِ ص غَيْرَ مَا فِي أَيْدِي اَلنَّاسِ ثُمَّ سَمِعْتُ مِنْكَ تَصْدِيقَ مَا سَمِعْتُ مِنْهُمْ وَ رَأَيْتُ فِي أَيْدِي اَلنَّاسِ أَشْيَاءَ كَثِيرَةً مِنْ تَفْسِيرِ اَلْقُرْآنِ وَ مِنَ اَلْأَحَادِيثِ عَنْ نَبِيِّ اَللَّهِ ص أَنْتُمْ تُخَالِفُونَهُمْ فِيهَا وَ تَزْعُمُونَ أَنَّ ذَلِكَ كُلَّهُ بَاطِلٌ أَ فَتَرَى اَلنَّاسَ يَكْذِبُونَ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ ص مُتَعَمِّدِينَ وَ يُفَسِّرُونَ اَلْقُرْآنَ بِآرَائِهِمْ قَالَ فَأَقْبَلَ…
سلیم بن قیس گوید: بامیر المومنین(ع)عرضکردم. من از سلمان و مقداد و ابی ذر چیزی از تفسیر قرآن و هم احادیثی از پیغمبر شنیده ام که با آنچه در نزد مردم است مخالفست و باز از شما میشنوم چیزی که آنچه را شنیده ام تصدیق میکند، و در دست مردم مطالبی از تفسیر قرآن و احادیث پیغمبر می بینم که شما با آنها مخالفید و همه را باطل میدانید، آیا عقیده دارید که مردم عمدا برسول خدا دروغ می بندند و قرآن را برای خود تفسیر میکنند؟ سلیم گوید: حضرت بمن توجه کرد و فرمود، سوالی کردی اکنون پاسخش را بفهم. همانا نزد مردم حق و باطل و راست و دروغ و ناسخ و منسوخ و عام و خاص و محکم و متشابه و خاطره درست و نادرست همه هست و در زمان پیغمبر(ع)مردم بر حضرتش دروغ بستند تا آنکه میان مردم بسخنرانی ایستاد و فرمود: «ای مردم همانا دروغ…
سُئِلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع بِمَ عَرَفْتَ رَبَّكَ قَالَ بِمَا عَرَّفَنِي نَفْسَهُ قِيلَ وَ كَيْفَ عَرَّفَكَ نَفْسَهُ قَالَ لاَ يُشْبِهُهُ صُورَةٌ وَ لاَ يُحَسُّ بِالْحَوَاسِّ وَ لاَ يُقَاسُ بِالنَّاسِ قَرِيبٌ فِي بُعْدِهِ بَعِيدٌ فِي قُرْبِهِ فَوْقَ كُلِّ شَيْ ءٍ وَ لاَ يُقَالُ شَيْ ءٌ فَوْقَهُ أَمَامَ كُلِّ شَيْ ءٍ وَ لاَ يُقَالُ لَهُ أَمَامٌ دَاخِلٌ فِي اَلْأَشْيَاءِ لاَ كَشَيْ ءٍ دَاخِلٍ فِي شَيْ ءٍ وَ خَارِجٌ مِنَ اَلْأَشْيَاءِ لاَ كَشَيْ ءٍ خَارِجٍ مِنْ شَيْ ءٍ سُبْحَانَ مَنْ هُوَ هَكَذَا وَ لاَ هَكَذَا غَيْرُهُ وَ لِكُلِّ شَيْ ءٍ مُبْتَدَأٌ .
از امیر المومنین(ع)سوال شد که پروردگارت را بچه شناختی؟ فرمود: بآنچه خودش خود را برایم معرفی کرده. عرض شد: چگونه خودش را بتو معرفی کرده؟ فرمود: هیچ صورتی شبیه او نیست و بحواس درک نشود و بمردم سنجیده نشود، در عین دوری نزدیکست و در عین نزدیکی دور(با آنکه از رگ گردن به بندگانش نزدیکتر است، بندگان در نهایت پستی و او در نهایت علو است)برتر از همه چیز است و گفته نشود چیزی برتر از اوست، جلو همه چیز است و نتوان گفت جلو دارد(پس؟ ؟ ؟ بودنش بمعنی تقدم رتبه و علت بودن اوست نه جلو بودن مکانی)در اشیا داخل است نه مانند داخل بودن چیزی در چیزی(بلکه بمعنی احاطه علم و تدبیر و فیضش باجزا ممکنات)از همه چیز خارجست نه مانند چیزی که از چیزی خارج باشد(بلکه بمعنی شباهت نداشتنش بهیچ چیز)منزه است آنکه چنین است و جز او…
اِجْتَمَعَتِ اَلْيَهُودُ إِلَى رَأْسِ اَلْجَالُوتِ فَقَالُوا لَهُ إِنَّ هَذَا اَلرَّجُلَ عَالِمٌ يَعْنُونَ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع فَانْطَلِقْ بِنَا إِلَيْهِ نَسْأَلْهُ فَأَتَوْهُ فَقِيلَ لَهُمْ هُوَ فِي اَلْقَصْرِ فَانْتَظَرُوهُ حَتَّى خَرَجَ فَقَالَ لَهُ رَأْسُ اَلْجَالُوتِ جِئْنَاكَ نَسْأَلُكَ فَقَالَ سَلْ يَا يَهُودِيُّ عَمَّا بَدَا لَكَ فَقَالَ أَسْأَلُكَ عَنْ رَبِّكَ مَتَى كَانَ فَقَالَ كَانَ بِلاَ كَيْنُونِيَّةٍ كَانَ بِلاَ كَيْفٍ كَانَ لَمْ يَزَلْ بِلاَ كَمٍّ وَ بِلاَ كَيْفٍ كَانَ لَيْسَ لَهُ قَبْلٌ هُوَ قَبْلَ اَلْقَبْلِ بِلاَ قَبْلٍ وَ لاَ غَايَةٍ وَ لاَ مُنْتَهًى اِنْقَطَعَتْ…
یهود گرد راس الجالوت(بزرگ عالم یهود)اجتماع کرده باو گفتند: این مرد عالم است مقصودشان امیر المومنین(ع)بود-ما را نزد او ببر تا از او سوال کنیم، نزدش آمدند، بآنها گفتند: حضرت در خانه خویش است، بانتظار نشستند تا درآمد راس الجالوت عرض کرد: آمده ایم از شما پرسشی کنیم. فرمود: ای یهودی بپرس از هر چه بخاطرت گذرد، گفت: از پروردگارت میپرسم که از چه زمانی بوده؟ فرمود: خدا بوده است بدون پدید آمدن بدون بودنی زاید بر انیت و حقیقتش او همان حقیقت وجود بحت است و بدون چگونگی(پس صفاتش عین ذاتش باشد)همیشگی است بدون کمیت و کیفیت زمانی (زیرا زمان از مجعولات و مخلوقات اوست و محالست که در ذات او تاثیری کند)چیزی پیش از او نبوده او خود بدون پیشی پیش از هر پیش است(چون اولیت او عین ذاتش باشد پس اولیتی زاید بر ذات ندارد…
سَأَلَ اَلْجَاثَلِيقُ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ أَخْبِرْنِي عَنِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَحْمِلُ اَلْعَرْشَ أَمِ اَلْعَرْشُ يَحْمِلُهُ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَامِلُ اَلْعَرْشِ وَ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مَا فِيهِمَا وَ مَا بَيْنَهُمَا وَ ذَلِكَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اَللّهَ يُمْسِكُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ كانَ حَلِيماً غَفُوراً قَالَ فَأَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِهِ وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ فَكَيْفَ قَالَ ذَلِكَ…
جاثلیق از امیر المومنین علیه السلام پرسید و گفت: بمن بگو آیا خدای عز و جل عرش را حمل میکند یا عرش او را حمل مینماید؟ حضرت فرمود: خدای عز و جل حامل عرش و آسمانها و زمین و آنچه در آنها و میان آنهاست میباشد و این گفتار خود خدای عز و جل است(41 سوره 35)«خدا آسمانها و زمین را نگه میدارد که نیفتد جز او هیچ کس نگهشان نمیدارد و او بردبار و آمرزنده است. جاثلیق گفت: پس چگونه خدا فرماید(17 سوره 69)در آن روز هشت نفر عرش پروردگار ترا در بالایشان حمل کنند و شما گفتی خدا عرش و آسمانها و زمین را حمل کند. حضرت فرمود: همانا خدای تعالی عرش را از چهار نور آفرید: نور سرخی که هر سرخی از آن سرخی گرفت و نور سبزی که هر سبزی از آن سبزی یافت و نور زردی که هر زردی از آن زردی گرفت و نور سفیدی که از آن سفید شد و آن دانشی…