مَا عَقَلَ مَنْ بَخِلَ بِإِحْسَانِه
خرد نورزیده کسی که به نیکی خود خسیسی کند.
امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)
مَا عَقَلَ مَنْ بَخِلَ بِإِحْسَانِه
خرد نورزیده کسی که به نیکی خود خسیسی کند.
لاَ مَعْقِلَ أَمْنَعُ مِنَ اَلْإِسْلاَم
پناهگاهی استوارتر از اسلام نیست.
إِنِّي إِذَا اِسْتَحْكَمْتُ فِي اَلرَّجُلِ خَصْلَة مِنْ خِصَالِ اَلْخَيْرِ اِحْتَمَلْتُهُ لَهَا وَ اِغْتَفَرْتُ لَهُ فَقْدَ مَا سِوَاهَا وَ لاَ أَغْتَفِرُ لَهُ فَقْدَ عَقْلٍ وَ لاَ عَدَمَ دِينٍ لِأَنَّ مُفَارَقَةَ اَلدِّينِ مُفَارَقَةُ اَلْأَمْنِ وَ لاَ تَهْنَأُ حَيَاةٌ مَعَ مَخَافَةٍ وَ عَدَمُ اَلْعَقْلِ عَدَمُ اَلْحَيَاةِ وَ لاَ تُعَاشِرِ اَلْأَمْوَات
همانا من آنگاه که خصلتی از خصلتهای نیکو را در مردی محکم یافتم، به جهت آن خصلت نیک بر او شکیبایی کنم و از نداشتن غیر از آن، درگذرم، ولی از بی خردی و بی دینی نخواهم گذشت؛ زیرا جدایی از دین، جدا شدن از ایمنی است و زندگی با وحشت گوارا نیست و بی خردی، مردگی است و با مردگان معاشرت نمی شود.
اَلْعَقْلُ خَلِيلُ اَلْمُؤْمِنِ وَ اَلْعِلْمُ وَزِيرُهُ وَ اَلصَّبْرُ أَمِيرُ جُنُودِهِ وَ اَلْعَمَلُ قَيِّمُه
خرد، دوست مؤمن و دانش، وزیر و شکیبایی، فرمانده و عمل، کارگزار اوست.
يَا طَالِبَ اَلْعِلْمِ إِنَّ اَلْعِلْمَ ذُو فَضَائِلَ كَثِيرَةٍ فَرَأْسُهُ اَلتَّوَاضُعُ وَ عَيْنُهُ اَلْبَرَاءَةُ مِنَ اَلْحَسَدِ وَ أُذُنُهُ اَلْفَهْمُ وَ لِسَانُهُ اَلصِّدْقُ وَ حِفْظُهُ اَلْفَحْصُ وَ قَلْبُهُ حُسْنُ اَلنِّيَّةِ وَ عَقْلُهُ مَعْرِفَةُ اَلْأَشْيَاءِ وَ اَلْأُمُورِ وَ يَدُهُ اَلرَّحْمَةُ وَ رِجْلُهُ زِيَارَةُ اَلْعُلَمَاءِ وَ هِمَّتُهُ اَلسَّلاَمَةُ وَ حِكْمَتُهُ اَلْوَرَعُ وَ مُسْتَقَرُّهُ اَلنَّجَاةُ وَ قَائِدُهُ اَلْعَافِيَةُ وَ مَرْكَبُهُ اَلْوَفَاءُ وَ سِلاَحُهُ لِينُ اَلْكَلِمَةِ وَ سَيْفُهُ اَلرِّضَا وَ قَوْسُهُ اَلْمُدَارَاةُ وَ جَيْشُهُ مُحَاوَرَةُ اَلْعُلَمَاءِ وَ…
امیر المومنین علیه السلام میفرمود: ای دانشجو همانا دانش امتیازات بسیاری دارد(اگر بانسان کاملی تشبیه شود)سرش تواضع است، چشمش بی رشکی، گوشش فهمیدن، زبانش راست گفتن حافظه اش کنجکاوی، دلش حسن نیت، خردش شناختن اشیا و امور، دستش رحمت، پایش دیدار علما همتش سلامت، حکمتش پرهیزکاری، قرارگاهش رستگاری، جلودارش عافیت، مرکبش وفا، اسلحه اش نرم زبانی، شمشیرش رضا، کمانش مدارا، لشکرش گفتگوی با علما ، ثروتش ادب، پس اندازش دوری از گناه، توشه اش نیکی، آشامیدنیش سازگاری، رهبرش هدایت، رفیقش دوستی نیکان.
فَضِيلَةُ اَلْعَقْلِ اَلزَّهَادَة
زهد گرایی، نشانۀ برتری خرد است.
عَقْلُ اَلْمَرْءِ نِظَامُهُ وَ أَدَبُهُ قَوَامُهُ وَ صِدْقُهُ إِمَامُهُ وَ شُكْرُهُ تَمَامُه
خرد آدمی، آراستگی اوست و ادب، بر پای دارندگی اوست، و راستی، پیشوای او و شکر، باعث کامل شدن اوست.
يَنْبَغِي لِلْعَاقِلِ أَنْ يَحْتَرِسَ مِنْ سُكْرِ اَلْمَالِ وَ سُكْرِ اَلْقُدْرَةِ وَ سُكْرِ اَلْعِلْمِ وَ سُكْرِ اَلْمَدْحِ وَ سُكْرِ اَلشَّبَابِ فَإِنَّ لِكُلِّ ذَلِكَ رِيَاحا خَبِيثَة تَسْلُبُ اَلْعَقْلَ وَ تَسْتَخِفُّ اَلْوَقَار
سزاوار خردمند است که خود را از مستی ثروت و قدرت و دانش و ستایش و جوانی نگهداری کند؛ زیرا برای همۀ اینها بادهای پلیدی است که خرد را زایل و سنگینی را سبک گرداند.
حَدُّ اَلْعَقْلِ اَلنَّظَرُ فِي اَلْعَوَاقِبِ وَ اَلرِّضَا بِمَا يَجْرِي بِهِ اَلْقَضَاء
حقیقت خرد به عاقبتها نگریستن و خشنودی به تقدیر الهی است.
حَدُّ اَلْعَقْلِ اَلاِنْفِصَالُ عَنِ اَلْفَانِي وَ اَلاِتِّصَالُ بِالْبَاقِي
حقیقت خرد جدا شدن از زایل شدنی دنیا و پیوستن به همیشگی آخرت است.
إِنَّمَا اَلْعَقْلُ اَلتَّجَنُّبُ فِي اَلتَّجَنُّبِ مِنَ اَلْإِثْمِ وَ اَلنَّظَرُ فِي اَلْعَوَاقِبِ وَ اَلْأَخْذُ بِالْحَزْم
همانا خرد، دوری گزیدن از گناه، نگریستن به عاقبتها و چنگ زدن به دور اندیشی است.
أَفْضَلُ اَلْعَقْلِ اَلرَّشَاد
برترین خرد، راه یافتن است.