كَتَبْتُ إِلَى اَلْعَسْكَرِيِّ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ رُوِيَ لَنَا أَنْ لَيْسَ لِرَسُولِ اَللَّهِ ص مِنَ اَلدُّنْيَا إِلاَّ اَلْخُمُسُ فَجَاءَ اَلْجَوَابُ إِنَّ اَلدُّنْيَا وَ مَا عَلَيْهَا لِرَسُولِ اَللَّهِ ص .
محمد بن ریان گوید: بامام عسکری(حضرت هادی)علیه السلام نوشتم: قربانت. برای ما روایت کرده اند که: پیغمبر صلی الله علیه و آله از دنیا جز خمس حقی ندارد، جواب آمد که، جهان و آنچه روی آنست از پیغمبر صلی الله علیه و آله است.
كَانَ أَحْمَدُ بْنُ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ خَاقَانَ عَلَى اَلضِّيَاعِ وَ اَلْخَرَاجِ بِقُمَّ فَجَرَى فِي مَجْلِسِهِ يَوْماً ذِكْرُ اَلْعَلَوِيَّةِ وَ مَذَاهِبِهِمْ وَ كَانَ شَدِيدَ اَلنَّصْبِ فَقَالَ مَا رَأَيْتُ وَ لاَ عَرَفْتُ بِسُرَّ مَنْ رَأَى رَجُلاً مِنَ اَلْعَلَوِيَّةِ مِثْلَ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلرِّضَا فِي هَدْيِهِ وَ سُكُونِهِ وَ عَفَافِهِ وَ نُبْلِهِ وَ كَرَمِهِ عِنْدَ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ بَنِي هَاشِمٍ وَ تَقْدِيمِهِمْ إِيَّاهُ عَلَى ذَوِي اَلسِّنِّ مِنْهُمْ وَ اَلْخَطَرِ وَ كَذَلِكَ اَلْقُوَّادِ وَ اَلْوُزَرَاءِ وَ عَامَّةِ اَلنَّاسِ فَإِنِّي كُنْتُ يَوْماً…
احمد بن عبید الله بن خاقان که دشمنی سختی با علی و اولادش داشت، متصدی املاک و خراج شهر قم 244 - 3 بود -روزی در مجلسش از علویان و مذاهبشان سخن بمیان آمد، او گفت: من در سامره مردی از اولاد علی را از لحاظ رفتار و وقار و پاکدامنی و نجابت و بزرگواری در خانواده خودش و بنی هاشم مانند حسن بن علی بن محمد، ابن الرضا ندیدم و نشناختم که خاندان خودش و بنی هاشم و سرلشکران و وزیران و همه مردم او را بر سالخوردگان و اشراف مقدم بدارند. زیرا من روزی بالای سر پدرم ایستاده بودم و آن روزی بود که برای پذیرفتن مردم مینشست، ناگاه دربانانش در آمدند و گفتند: ابو محمد، ابن الرضا دم در است، پدرم بآواز بلند گفت: اجازه اش دهید. من تعجب کردم از اینکه در محضر پدرم مردی را بکنیه معرفی کردند، در صورتی که جز خلیفه و ولیعهد و…
كُنْتُ مَعَ أَبِي بِسُرَّ مَنْ رَأَى وَ كَانَ أَبِي يَتَعَاطَى اَلْبَيْطَرَةَ فِي مَرْبِطِ أَبِي مُحَمَّدٍ قَالَ وَ كَانَ عِنْدَ اَلْمُسْتَعِينِ بَغْلٌ لَمْ يُرَ مِثْلُهُ حُسْناً وَ كِبْراً وَ كَانَ يَمْنَعُ ظَهْرَهُ وَ اَللِّجَامَ وَ اَلسَّرْجَ وَ قَدْ كَانَ جَمَعَ عَلَيْهِ اَلرَّاضَةَ فَلَمْ يُمَكِّنْ لَهُمْ حِيلَةً فِي رُكُوبِهِ قَالَ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ نُدَمَائِهِ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَ لاَ تَبْعَثُ إِلَى اَلْحَسَنِ اِبْنِ اَلرِّضَا حَتَّى يَجِي ءَ فَإِمَّا أَنْ يَرْكَبَهُ وَ إِمَّا أَنْ يَقْتُلَهُ فَتَسْتَرِيحَ مِنْهُ قَالَ فَبَعَثَ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ وَ مَضَى مَعَهُ أَبِي…
احمد بن حارث قزوینی گوید: من با پدرم در سامره بودم، و پدرم دامپزشک اصطبل امام حسن عسکری علیه السلام بود. مستعین بالله(خلیفه عباسی)استری داشت که در زیبایی و بزرگی مانند نداشت، ولی از سواری دادن و لجام و زین گرفتن سرپیچی میکرد، رام کنندگان ستور بر سرش ریخته بودند و چاره یی برای سواری او نیافته بودند، یکی از همدمان خلیفه گفت: یا امیر المومنین چرا دنبال حسن بن رضا نمیفرستی تا بیاید، یا این استر را سوار شود و یا او را بکشد ناراحت شوی. خلیفه نزد ابو محمد(امام عسکری علیه السلام)فرستاد، پدرم نیز همراه او بود، پدرم گوید: چون حضرت وارد خانه شد، من با او بودم -نگاهی باستر کرد که در صحن منزل ایستاده بود، بجانب او رفت و دست بر کپلش گذاشت، استر را دیدم که عرق از او سرازیر است، سپس نزد مستعین رفت و سلام…
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ أَسْأَلُهُ عَنِ اَلْوَلِيجَةِ وَ هُوَ قَوْلُ اَللَّهِ تَعَالَى وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اَللّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً ُلْتُ فِي نَفْسِي لاَ فِي اَلْكِتَابِ مَنْ تَرَى اَلْمُؤْمِنِينَ هَاهُنَا فَرَجَعَ اَلْجَوَابُ اَلْوَلِيجَةُ اَلَّذِي يُقَامُ دُونَ وَلِيِّ اَلْأَمْرِ وَ حَدَّثَتْكَ نَفْسُكَ عَنِ اَلْمُؤْمِنِينَ مَنْ هُمْ فِي هَذَا اَلْمَوْضِعِ فَهُمُ اَلْأَئِمَّةُ اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ عَلَى اَللَّهِ فَيُجِيزُ أَمَانَهُمْ .
سفیان بن محمد ضبعی گوید: بامام حسن عسکری علیه السلام نامه نوشتم و از آن حضرت راجع به ولیجه پرسیدم، که در قول خدای تعالی است: «جز خدا و پیغمبر و مومنین ولیجه یی نگرفتند-15 سوره 9-» و بدون آنکه در نامه بنویسم، پیش خود فکر میکردم که آیا مقصود از مومنین در این آیه کیانند؟ جواب آمد که: ولیجه کسی است غیر از امام بحق که بجای او منصوب می شود و در خاطرت گذشت که آیا مومنین در این آیه کیانند؟ ایشان ایمه بر حق هستند که از خدا برای مردم امان میگیرند و خدا هم امان آنها را اجازه میکند(چنانچه ایشان بهشت را با شرایطی برای مردمی ضمانت کرده اند، خدای تعالی هم ضمانت ایشان را امضا میفرماید).
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ أَسْأَلُهُ عَنِ اَلْإِمَامِ هَلْ يَحْتَلِمُ وَ قُلْتُ فِي نَفْسِي بَعْدَ مَا فَصَلَ اَلْكِتَابُ اَلاِحْتِلاَمُ شَيْطَنَةٌ وَ قَدْ أَعَاذَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَوْلِيَاءَهُ مِنْ ذَلِكَ فَوَرَدَ اَلْجَوَابُ حَالُ اَلْأَئِمَّةِ فِي اَلْمَنَامِ حَالُهُمْ فِي اَلْيَقَظَةِ لاَ يُغَيِّرُ اَلنَّوْمُ مِنْهُمْ شَيْئاً وَ قَدْ أَعَاذَ اَللَّهُ أَوْلِيَاءَهُ مِنْ لَمَّةِ اَلشَّيْطَانِ كَمَا حَدَّثَتْكَ نَفْسُكَ .
اقرع گوید: بحضرت ابی محمد نوشتم: آیا امام محتلم می شود؟ و بعد از آنکه نامه از دستم خارج شد، با خود گفتم: احتلام امریست شیطانی و خدای تبارک و تعالی دوستانش را از آن برکنار داشته است، سپس جواب آمد: حال ایمه در خواب مانند بیداری است، خواب حال آنها را دگرگون نکند، و خدا اولیا خود را از برخورد شیطان محفوظ داشته، چنان که بخاطرت گذشت.
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ ع أَسْأَلُهُ أَنْ يَدْعُوَ اَللَّهَ لِي مِنْ وَجَعِ عَيْنِي وَ كَانَتْ إِحْدَى عَيْنَيَّ ذَاهِبَةً وَ اَلْأُخْرَى عَلَى شَرَفِ ذَهَابٍ فَكَتَبَ إِلَيَّ حَبَسَ اَللَّهُ عَلَيْكَ عَيْنَكَ فَأَفَاقَتِ اَلصَّحِيحَةُ وَ وَقَّعَ فِي آخِرِ اَلْكِتَابِ آجَرَكَ اَللَّهُ وَ أَحْسَنَ ثَوَابَكَ فَاغْتَمَمْتُ لِذَلِكَ وَ لَمْ أَعْرِفْ فِي أَهْلِي أَحَداً مَاتَ فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ أَيَّامٍ جَاءَتْنِي وَفَاةُ اِبْنِي طَيِّبٍ فَعَلِمْتُ أَنَّ اَلتَّعْزِيَةَ لَهُ .
محمد بن حسن گوید: بحضرت ابی محمد علیه السلام نوشتم و تقاضا کردم برای درد چشمم دعا بفرماید، در حالی که یک چشمم از میان رفته بود و چشم دیگرم هم نزدیک برفتن بود، حضرت بمن نوشت: خدا چشمت را برایت نگهدارد نگهداشت پس چشم درستم بهبودی یافت و در آخر نامه نوشته بود: خدا بتو اجر و ثواب نیکو دهد، من از آن جهت اندوهگین شدم و خبر نداشتم که کسی از خاندانم مرده باشد، چند روز که گذشت، خبر مرگ پسرم طیب بمن رسید، دانستم سر سلامتی حضرت برای او بوده.
قَدِمَ عَلَيْنَا بِسُرَّ مَنْ رَأَى رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ مِصْرَ يُقَالُ لَهُ سَيْفُ بْنُ اَللَّيْثِ يَتَظَلَّمُ إِلَى اَلْمُهْتَدِي فِي ضَيْعَةٍ لَهُ قَدْ غَصَبَهَا إِيَّاهُ شَفِيعٌ اَلْخَادِمُ وَ أَخْرَجَهُ مِنْهَا فَأَشَرْنَا عَلَيْهِ أَنْ يَكْتُبَ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ ع يَسْأَلُهُ تَسْهِيلَ أَمْرِهَا فَكَتَبَ إِلَيْهِ أَبُو مُحَمَّدٍ ع لاَ بَأْسَ عَلَيْكَ ضَيْعَتُكَ تُرَدُّ عَلَيْكَ فَلاَ تَتَقَدَّمْ إِلَى اَلسُّلْطَانِ وَ اِلْقَ اَلْوَكِيلَ اَلَّذِي فِي يَدِهِ اَلضَّيْعَةُ وَ خَوِّفْهُ بِالسُّلْطَانِ اَلْأَعْظَمِ اَللَّهِ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ فَلَقِيَهُ فَقَالَ لَهُ اَلْوَكِيلُ اَلَّذِي فِي…
عمر بن ابی مسلم گوید مردی از اهل مصر که نامش سیف بن لیث بود در سامره نزد ما آمد، تا در باره ملکی که شفیع خادم از او بزور گرفته و او را بیرون کرده بود، نزد مهتدی عباسی دادخواهی کند. ما باو گفتیم بحضرت ابی محمد علیه السلام نامه نویسد و تسهیل کارش را بخواهد، حضرت در جواب او نوشت: باک مدار، ملکت را بتو برمیگردانند، نزد سلطان مرو، بلکه وکیلی را که ملکت دست او است ببین و او را از سلطان اعظم، خداوند رب العالمین بترسان. سیف او را دید، وکیل گفت: چون از مصر خارج شدی، او بمن نوشت که ترا بخواهم و ملکت را بتو برگردانم، سپس بحکم ابن ابی الشوارب قاضی، و شهادت گواهان ملکش را باو برگردانید و محتاج نشد که بمهتدی شکایت کند. ملک باو برگشت و در دست او بود و دیگر از او خبری نشد. راوی گوید: و همین سیف بن لیث گفت…
أَنَّ أَبَا مُحَمَّدٍ ع بَعَثَ إِلَيَّ يَوْماً فِي وَقْتِ صَلاَةِ اَلظُّهْرِ فَقَالَ لِي اِفْصِدْ هَذَا اَلْعِرْقَ قَالَ وَ نَاوَلَنِي عِرْقاً لَمْ أَفْهَمْهُ مِنَ اَلْعُرُوقِ اَلَّتِي تُفْصَدُ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي مَا رَأَيْتُ أَمْراً أَعْجَبَ مِنْ هَذَا يَأْمُرُنِي أَنْ أَفْصِدَ فِي وَقْتِ اَلظُّهْرِ وَ لَيْسَ بِوَقْتِ فَصْدٍ وَ اَلثَّانِيَةُ عِرْقٌ لاَ أَفْهَمُهُ ثُمَّ قَالَ لِيَ اِنْتَظِرْ وَ كُنْ فِي اَلدَّارِ فَلَمَّا أَمْسَى دَعَانِي وَ قَالَ لِي سَرِّحِ اَلدَّمَ فَسَرَّحْتُ ثُمَّ قَالَ لِي أَمْسِكْ فَأَمْسَكْتُ ثُمَّ قَالَ لِي كُنْ فِي اَلدَّارِ فَلَمَّا كَانَ نِصْفُ اَللَّيْلِ…
رگزنی نصرانی گوید: روزی هنگام نماز ظهر امام عسکری علیه السلام مرا خواست و فرمود: این این رگرا بزن، و رگی بدست من داد که آن را از رگهایی که زده می شود نمیشناختم، با خود گفتم: امری شگفت تر از این ندیده ام، بمن دستور میدهد: هنگام ظهر رگ بزنم، در صورتی که وقت رگ زدن نیست و دیگر اینکه رگی را که نمیشناسم بمن مینماید. -سپس فرمود: درهمین خانه منتظر باش، چون شب شد، مرا خواست و فرمود: خون را باز کن، باز کردم، سپس فرمود: ببند، بستم، فرمود: در همین خانه باش، چون نصف شب شد، مرا خواست و فرمود: خون را باز کن، من بیشتر از بار اول در شگفت شدم ولی نخواستم از آن حضرت سوال کنم. چون باز کردم، خون سفیدی مانند نمک، بیرون آمد، سپس فرمود: ببند، آن را بستم، باز فرمود: در خانه باش، چون صبح شد، بوکیل خرجش دستور داد 3…
سَتَرَنَا اَللَّهُ وَ إِيَّاكَ بِسَتْرِهِ وَ تَوَلاَّكَ فِي جَمِيعِ أُمُورِكَ بِصُنْعِهِ فَهِمْتُ كِتَابَكَ يَرْحَمُكَ اَللَّهُ وَ نَحْنُ بِحَمْدِ اَللَّهِ وَ نِعْمَتِهِ أَهْلُ بَيْتٍ نَرِقُّ عَلَى أَوْلِيَائِنَا وَ نَسُرُّ بِتَتَابُعِ إِحْسَانِ اَللَّهِ إِلَيْهِمْ وَ فَضْلِهِ لَدَيْهِمْ وَ نَعْتَدُّ بِكُلِّ نِعْمَةٍ يُنْعِمُهَا اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَيْهِمْ فَأَتَمَّ اَللَّهُ عَلَيْكَ يَا إِسْحَاقُ وَ عَلَى مَنْ كَانَ مِثْلَكَ مِمَّنْ قَدْ رَحِمَهُ اَللَّهُ وَ بَصَّرَهُ بَصِيرَتَكَ نِعْمَتَهُ وَ قَدَّرَ تَمَامَ نِعْمَتِهِ دُخُولَ اَلْجَنَّةِ وَ لَيْسَ مِنْ نِعْمَةٍ وَ إِنْ جَلَّ…
سخنان امام حسن عسکری علیه السلام از امام پاک و ناب، رهنما، ابو محمد حسن بن علی علیهما السلام در همین زمینه ها(اخلاق، حکمت و غیره)روایت شده است - نامه امام حسن عسکری علیه السلام به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری» -خداوند، ما و تو را به پرده خود پوشش دهد و تو را در همه امور به لطف و احسان خود یاری فرماید. رحمت خدا بر تو باد، نامه ات را فهمیدم و ما به حمد و نعمت خدا اهل بیتی هستیم که بر دوستان خود دلسوزیم و از احسان پیاپی خداوند بر ایشان و فضل او بر آنان شادمان می شویم و هر نعمتی که خدای تبارک و تعالی به آنان ارزانی دارد، در واقع آن را نعمت بر خود محسوب نماییم. ای اسحاق خداوند بر تو و همفکران تو، نعمت خود را تمام نموده و کمال نعمتش را نیز به بهشت رفتن مقدر فرموده است. و هیچ نعمتی، هر چند والا و…
وَ كَتَبَ ع إِلَى رَجُلٍ سَأَلَهُ دَلِيلاً مَنْ سَأَلَ آيَةً أَوْ بُرْهَاناً فَأُعْطِيَ مَا سَأَلَ ثُمَّ رَجَعَ عَمَّنْ طَلَبَ مِنْهُ اَلْآيَةَ عُذِّبَ ضِعْفَ اَلْعَذَابِ وَ مَنْ صَبَرَ أُعْطِيَ اَلتَّأْيِيدَ مِنَ اَللَّهِ وَ اَلنَّاسُ مَجْبُولُونَ عَلَى حِيلَةِ إِيثَارِ اَلْكُتُبِ اَلْمُنَشَّرَةِ نَسْأَلُ اَللَّهَ اَلسَّدَادَ فَإِنَّمَا هُوَ اَلتَّسْلِيمُ أَوِ اَلْعَطَبُ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ اَلْأُمُورِ .
به کسی که از او در باره امامت دلیل درخواست کرده بود نوشت: هر که نشانه ای یا دلیلی درخواست نماید و به درخواست خود دست یابد و سپس از کسی که نشانه ای درخواست کرده بود یعنی از امام برگردد، دو برابر عذاب شود. و هر که ثابت قدم بماند از جانب خدا تایید گردد. مردم چنین عادت کرده اند که نامه هایی جعل نمایند و منتشر سازند. از خدا راه حق را خواهانیم که بر سر دوراهیم: 50 - 1 سرسپردگی یا نابودی. و سرانجام کارها به دست خداست.
وَ كَتَبَ إِلَيْهِ بَعْضُ شِيعَتِهِ يُعَرِّفُهُ اِخْتِلاَفَ اَلشِّيعَةِ فَكَتَبَ ع إِنَّمَا خَاطَبَ اَللَّهُ اَلْعَاقِلَ وَ اَلنَّاسُ فِيَّ عَلَى طَبَقَاتٍ اَلْمُسْتَبْصِرُ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ مُتَمَسِّكٌ بِالْحَقِّ مُتَعَلِّقٌ بِفَرْعِ اَلْأَصْلِ غَيْرُ شَاكٍّ وَ لاَ مُرْتَابٍ لاَ يَجِدُ عَنِّي مَلْجَأً وَ طَبَقَةٌ لَمْ تَأْخُذِ اَلْحَقَّ مِنْ أَهْلِهِ فَهُمْ كَرَاكِبِ اَلْبَحْرِ يَمُوجُ عِنْدَ مَوْجِهِ وَ يَسْكُنُ عِنْدَ سُكُونِهِ وَ طَبَقَةٌ اِسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ اَلشَّيْطانُ شَأْنُهُمُ اَلرَّدُّ عَلَى أَهْلِ اَلْحَقِّ وَ دَفْعُ اَلْحَقِّ بِالْبَاطِلِ حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ…
در پاسخ به نامه یکی از شیعیانش که اختلاف میان شیعیان را به استحضار ایشان رسانده بود، مرقوم فرموده: به راستی، خدا با خردمند گفتگو دارد و مردم در باره من سه گروه شده اند: یک گروه بینا به راه نجات و چنگ در زننده به حق و آویخته به شاخه حقیقت و هیچ شک و تردیدی در دل ندارند و جز من پناهی برای خود نجویند. گروه دیگر، حق را از حق شناسان به دست نیاورده اند و مانند دریانوردان هنگام موج به حرکت درآیند و هنگام سکون دریا آرام گیرند و گروهی هم تحت سلطه شیطانند و کارشان رد بر اهل حق و دفع حق به باطل است که آن نیز به خاطر آن حسدی است که در دل خود دارند؛ پس آن کس را که به راست و چپ می رود واگذار؛ زیرا اگر چوپان بخواهد گوسفندان خود گرد آورد با کمترین تلاشی آن کار را انجام می دهد. از افشای اسرار و ریاست جویی…
وَ خَرَجَ فِي بَعْضِ تَوْقِيعَاتِهِ ع عِنْدَ اِخْتِلاَفِ قَوْمٍ مِنْ شِيعَتِهِ فِي أَمْرِهِ مَا مُنِيَ أَحَدٌ مِنْ آبَائِي بِمِثْلِ مَا مُنِيتُ بِهِ مِنْ شَكِّ هَذِهِ اَلْعِصَابَةِ فِيَّ فَإِنْ كَانَ هَذَا اَلْأَمْرُ أَمْراً اِعْتَقَدْتُمُوهُ وَ دِنْتُمْ بِهِ إِلَى وَقْتٍ ثُمَّ يَنْقَطِعُ فَلِلشَّكِّ مَوْضِعٌ وَ إِنْ كَانَ مُتَّصِلاً مَا اِتَّصَلَتْ أُمُورُ اَللَّهِ فَمَا مَعْنَى هَذَا اَلشَّكِّ .
هنگامی که گروهی از شیعیان در امامت حضرت حسن عسگری علیه السلام اختلاف کردند، حضرت با دستخط مبارک خود چنین مرقوم فرمود: هیچ یک از پدرانم آن گونه که من گرفتار تردید گروهی از شیعیان واقع شدم، مورد تردید واقع نشدند. اگر این موضوع امامت که شما به آن معتقد و پای بندید موقت بود و منقطع می شد، جای شک و تردید داشت ولی اگر امامت امری است پیوسته که تا امور الهی جریان دارد پابرجاست؛ دیگر این شک و تردید چه معنا دارد؟