قُلْتُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع إِذَا مَاتَ اَلْإِمَامُ بِمَ يُعْرَفُ اَلَّذِي بَعْدَهُ فَقَالَ لِلْإِمَامِ عَلاَمَاتٌ مِنْهَا أَنْ يَكُونَ أَكْبَرَ وُلْدِ أَبِيهِ وَ يَكُونَ فِيهِ اَلْفَضْلُ وَ اَلْوَصِيَّةُ وَ يَقْدَمَ اَلرَّكْبُ فَيَقُولَ إِلَى مَنْ أَوْصَى فُلاَنٌ فَيُقَالَ إِلَى فُلاَنٍ وَ اَلسِّلاَحُ فِينَا بِمَنْزِلَةِ اَلتَّابُوتِ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ تَكُونُ اَلْإِمَامَةُ مَعَ اَلسِّلاَحِ حَيْثُمَا كَانَ .
ابن ابی نصر گوید: بامام رضا علیه السلام عرضکردم، چون امام بمیرد، امام پس از وی بچه دلیل شناخته می شود؟ فرمود: امام را علاماتیست: از جمله آنها اینست که بزرگترین فرزند پدرش می باشد و دارای فضیلت و وصیت است، بطوری که جماعت مسافرین می آیند و می پرسند: فلان امام(که وفات کرد)بچه شخصی وصیت کرد؟ همه می گویند بفلان کس، و سلاح در میان ما، مانند تابوتست در بنی اسراییل، امامت همراه سلاحست هر کجا که باشد(باحادیث 625-628 رجوع شود).
سَأَلْتُهُ عَنِ اَلدَّلاَلَةِ عَلَى صَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ فَقَالَ اَلدَّلاَلَةُ عَلَيْهِ اَلْكِبَرُ وَ اَلْفَضْلُ وَ اَلْوَصِيَّةُ إِذَا قَدِمَ اَلرَّكْبُ اَلْمَدِينَةَ فَقَالُوا إِلَى مَنْ أَوْصَى فُلاَنٌ قِيلَ إِلَى فُلاَنِ بْنِ فُلاَنٍ وَ دُورُوا مَعَ اَلسِّلاَحِ حَيْثُمَا دَارَ فَأَمَّا اَلْمَسَائِلُ فَلَيْسَ فِيهَا حُجَّةٌ .
احمد بن عمر گوید: از حضرت رضا علیه السلام در باره دلیل امامت صاحب الامر پرسیدم، فرمود: دلیلش بزرگی سن و فضیلت و وصیت است، زمانی که کاروان بشهر در آید و بگوید: فلانی بکه وصیت کرد؟ جواب دهند: بفلان پسر فلان و هر کجا سلاح گردید، شما هم(برای یافتن امام)بگردید، اما جواب گفتن مسایل دلیل نیست(یعنی نسبت بعوام و نوع مردم، بلکه تنها دلیل برای دانشمندان و خواص از مردم است).
أَنَّهُ سُئِلَ أَ تَكُونُ اَلْإِمَامَةُ فِي عَمٍّ أَوْ خَالٍ فَقَالَ لاَ فَقُلْتُ فَفِي أَخٍ قَالَ لاَ قُلْتُ فَفِي مَنْ قَالَ فِي وَلَدِي وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ لاَ وَلَدَ لَهُ .
ابن بزیع از امام رضا علیه السلام سوال کرد: آیا امامت بعمو و دایی(امام سابق)میرسد؟ فرمود: نه گوید: عرضکردم. به برادر؟ فرمود: نه، عرضکردم: پس به کی میرسد؟ فرمود: بپسر من-و در آن روز امام رضا علیه السلام پسری نداشت.
قُلْتُ لِلرِّضَا ع إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ع قَدْ عَرَفَ قَاتِلَهُ وَ اَللَّيْلَةَ اَلَّتِي يُقْتَلُ فِيهَا وَ اَلْمَوْضِعَ اَلَّذِي يُقْتَلُ فِيهِ وَ قَوْلُهُ لَمَّا سَمِعَ صِيَاحَ اَلْإِوَزِّ فِي اَلدَّارِ صَوَائِحُ تَتْبَعُهَا نَوَائِحُ وَ قَوْلُ أُمِّ كُلْثُومٍ لَوْ صَلَّيْتَ اَللَّيْلَةَ دَاخِلَ اَلدَّارِ وَ أَمَرْتَ غَيْرَكَ يُصَلِّي بِالنَّاسِ فَأَبَى عَلَيْهَا وَ كَثُرَ دُخُولُهُ وَ خُرُوجُهُ تِلْكَ اَللَّيْلَةَ بِلاَ سِلاَحٍ وَ قَدْ عَرَفَ ع أَنَّ اِبْنَ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اَللَّهُ قَاتِلُهُ بِالسَّيْفِ كَانَ هَذَا مِمَّا لَمْ يَجُزْ تَعَرُّضُهُ فَقَالَ ذَلِكَ كَانَ وَ لَكِنَّهُ…
حسن بن جهم گوید: بحضرت رضا علیه السلام عرضکردم: همانا امیر المومنین علیه السلام قاتل خود را شناخته بود و میدانست که در چه شبی و در چه مکانی کشته می شود، و چون نعره مرغابیان را در خانه شنید خودش فرمود: «اینها نعره زنانی هستند که نوحه گرانی پشت سر دارند»و چون ام کلثوم باو عرضکرد: «کاش امشب در خانه نماز بخوانی و برای نماز جماعت دیگری را بفرستی»از او نپذیرفت و در آن شب بدون اسلحه در رفت و آمد بود، در صورتی که میدانست ابن ملجم-لعنه الله-او را با شمشیر میکشد و اقدام بچنین کاری جایز نیست. امام فرمود: آنچه گفتی درست است ولی خودش اختیار فرمود که در آن شب مقدرات خدای عز و جل اجرا شود.
أَنَّ أَبَا اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع قَالَ لَهُ يَا مُسَافِرُ هَذَا اَلْقَنَاةُ فِيهَا حِيتَانٌ قَالَ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ إِنِّي رَأَيْتُ رَسُولَ اَللَّهِ ص اَلْبَارِحَةَ وَ هُوَ يَقُولُ يَا عَلِيُّ مَا عِنْدَنَا خَيْرٌ لَكَ .
مسافر گوید: حضرت ابو الحسن امام رضا علیه السلام بمن فرمود: ای مسافر در این کاریز ماهیانی هست؟ عرضکردم: آری قربانت گردم. فرمود: من دیشب رسول خدا را در خواب دیدم، فرمود: ای علی آنچه نزد ماست برای تو بهتر است(و این جمله خبر از وفات آن حضرت بود و موضوع ماهیان کاریز برای اینست که خواب دیدن پیغمبر نزد آن حضرت مشاهد و محسوس است مانند دیدن مسافر ماهیان را).
اَلْأَئِمَّةُ عُلَمَاءُ صَادِقُونَ مُفَهَّمُونَ مُحَدَّثُونَ .
محمد بن اسماعیل گوید: شنیدم: حضرت ابو الحسن علیه السلام می فرمود: ایمه دانشمندان، راستگویان، فهمیدگان، محدثانند.
سَأَلْتُ اَلرِّضَا ع عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اَللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا اَلْأَماناتِ إِلى أَهْلِها َالَ هُمُ اَلْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص أَنْ يُؤَدِّيَ اَلْإِمَامُ اَلْأَمَانَةَ إِلَى مَنْ بَعْدَهُ وَ لاَ يَخُصَّ بِهَا غَيْرَهُ وَ لاَ يَزْوِيَهَا عَنْهُ .
احمد بن عمر گوید: از امام رضا علیه السلام در باره قول خدای عز و جل«خدا شما را امر میکند که امانتها را بصاحبانش رد کنید 52 سوره 4-»پرسیدم، فرمود: ایشان ایمه از آل محمد صلی الله- علیه و آله میباشند که باید هر امامی امانت امامت را بامام بعد از خود بسپارد، بدیگری ندهد و از امام هم دریغ ندارد.
فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اَللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا اَلْأَماناتِ إِلى أَهْلِها َالَ هُمُ اَلْأَئِمَّةُ يُؤَدِّي اَلْإِمَامُ إِلَى اَلْإِمَامِ مِنْ بَعْدِهِ وَ لاَ يَخُصُّ بِهَا غَيْرَهُ وَ لاَ يَزْوِيهَا عَنْهُ.
امام رضا علیه السلام در باره قول خدای عز و جل«خدا بشما امر میکند که امانتها را بصاحبانش رد کنید»فرمود: ایشان ایمه هستند. هر امامی باید آن را بامام بعد از خود بسپارد، بدیگری ندهد و از او هم دریغ ندارد.
صَدِيقُ كُلِّ اِمْرِئٍ عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ .
حسن بن جهم گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که میفرمود: دوست هر انسانی عقل او است و دشمن او جهلش.
كُنَّا عِنْدَ اَلرِّضَا ع فَتَذَاكَرْنَا اَلْعَقْلَ وَ اَلْأَدَبَ فَقَالَ يَا أَبَا هَاشِمٍ اَلْعَقْلُ حِبَاءٌ مِنَ اَللَّهِ وَ اَلْأَدَبُ كُلْفَةٌ فَمَنْ تَكَلَّفَ اَلْأَدَبَ قَدَرَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَكَلَّفَ اَلْعَقْلَ لَمْ يَزْدَدْ بِذَلِكَ إِلاَّ جَهْلاً .
ابو هاشم گوید: خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم و از عقل و ادب گفتگو میکردیم حضرت فرمود: ای ابو هاشم عقل موهبت خدا است و ادب با رنج سختی بدست آید پس کسی که در کسب ادب زحمت کشد آن را بدست آرد و کسی که در کسب عقل رنج برد بر نادانی خویش افزاید.
ذُكِرَ عِنْدَهُ أَصْحَابُنَا وَ ذُكِرَ اَلْعَقْلُ قَالَ فَقَالَ ع لاَ يُعْبَأُ بِأَهْلِ اَلدِّينِ مِمَّنْ لاَ عَقْلَ لَهُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ مِمَّنْ يَصِفُ هَذَا اَلْأَمْرَ قَوْماً لاَ بَأْسَ بِهِمْ عِنْدَنَا وَ لَيْسَتْ لَهُمْ تِلْكَ اَلْعُقُولُ فَقَالَ لَيْسَ هَؤُلاَءِ مِمَّنْ خَاطَبَ اَللَّهُ إِنَّ اَللَّهَ خَلَقَ اَلْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ وَ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلاَلِي مَا خَلَقْتُ شَيْئاً أَحْسَنَ مِنْكَ أَوْ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْكَ بِكَ آخُذُ وَ بِكَ أُعْطِي .
حسن بن جهم گوید: جمعی از یاران ما خدمت حضرت رضا علیه السلام سخن از عقل بمیان آوردند. امام فرمود: دینداری که عقل ندارد اعتنایی باو نباشد. گفتم: قربانت گردم. بعضی از مردمی که بامامت قایلند ما نقصی بر آنها نمی بینیم در صورتی که باندازه عقلشان عقل شایسته ندارند فرمود: ایشان مورد خطاب خدا نیستند(زیرا خدا عاقل را امر و نهی میکند و به اندازه عقلشان پاداش و کیفر میدهد)خدا عقل را آفرید باو فرمود: پیش آی پیش آمد، برگرد، برگشت فرمود بعزت و جلالم بهتر و محبوب تر از تو چیزی نیافریدم باز خواست و بخششم متوجه تو است.
دَخَلْتُ عَلَى أَبِي إِبْرَاهِيمَ وَ عِنْدَهُ اِبْنُهُ أَبُو اَلْحَسَنِ ع فَقَالَ لِي يَا زِيَادُ هَذَا اِبْنِي فُلاَنٌ كِتَابُهُ كِتَابِي وَ كَلاَمُهُ كَلاَمِي وَ رَسُولُهُ رَسُولِي وَ مَا قَالَ فَالْقَوْلُ قَوْلُهُ .
زیاد بن مروان قندی که از واقفیه بوده گوید: خدمت موسی بن جعفر رسیدم، پسرش ابو الحسن علیهما السلام نزد او بود، بمن فرمود: ای زیاد: این پسرم فلانیست، نامه او نامه منست، سخن او سخن منست، فرستاده او فرستاده منست و هر چه گوید درست است.