إِيَّاكَ أَنْ تَغْتَرَّ تَغَيَّرَ بِمَا تَرَى مِنْ إِخْلاَدِ أَهْلِ اَلدُّنْيَا إِلَيْهَا وَ تَكَالُبِهِمْ عَلَيْهَا فَقَدْ نَبَّأَكَ اَللَّهُ عَنْهَا وَ تَكَشَّفَتْ تَكْشِفُ لَكَ عَنْ عُيُوبِهَا وَ مَسَاوِيهَا
بپرهیز از این که فریفته شوی به آنچه از میل اهل دنیا و پیشی گرفتن آنها بر دنیا می بینی، پس خداوند از دنیا و احوال آن تو را آگاه نموده است و دنیا خود از عیب و بدیهای خود پرده برداشته است.
أَهْلُ اَلدُّنْيَا عَرَضُ اَلنَّوَائِبِ وَ ذُرِّيَّةُ اَلْمَصَائِبِ وَ نَهَبُ اَلرَّزَايَا
اهل دنیا، مایۀ مصیبتها و نسل ماتمها و به تاراج رفتۀ مصیبتهایند.
إِنَّمَا اَلدُّنْيَا جِيفَةٌ وَ اَلْمُتَوَاخُونَ اَلْمُؤَاخُونَ عَلَيْهَا أَشْبَاهُ اَلْكِلاَبِ فَلاَ تَمْنَعُهُمْ أُخُوَّتُهُمْ لَهَا مِنَ اَلتَّهَارُشِ اَلتَّهَاوُشِ عَلَيْهَا
دنیا فقط مردار است و کسانی که به جهت دنیا با یکدیگر برادر شده اند همچون سگانند که برادری، آنها را از گزیدن یکدیگر باز نمی دارد.
إِنَّمَا أَهْلُ اَلدُّنْيَا كِلاَبٌ عَاوِيَةٌ وَ سِبَاعٌ ضَارِيَةٌ يَهِرُّ بَعْضُهَا بَعْضا وَ يَأْكُلُ عَزِيزُهَا ذَلِيلَهَا وَ يَقْهَرُ كَبِيرُهَا صَغِيرَهَا نَعَمٌ مُعَقَّلَةٌ وَ أُخْرَى مُهْمَلَةٌ قَدْ أَضَلَّتْ عُقُولَهَا وَ رَكِبَتْ مَجْهُولَهَا
نیستند اهل دنیا مگر سگان فریاد کننده، و درندگان به شکار عادت کرده، عدّۀ از آنها عدّۀ دیگر را ناخوش می دارند و عزیز آنها پستان خود را می خورد، بزرگ آنها بر کوچک آنها چیره می شود، آری آنها شتران زانو بسته اند و عدّه ای رها شده اند که خود را گم کرده و بر نادانی خود سوار شده اند.
حُكِمَ عَلَى أَهْلِ اَلدُّنْيَا بِالشَّقَاءِ وَ اَلْفَنَاءِ وَ اَلدَّمَارِ وَ اَلْبَوَار
بر اهل دنیا، به بدبختی، نابودی، هلاک شدن و هلاک نمودن فرمان داده شده است.
حُكِمَ عَلَى مُكْثِرِي أَهْلِ اَلدُّنْيَا بِالْفَاقَةِ وَ أُعِينَ مَنْ غَنِيَ عَنْهَا بِالرَّاحَة
برای زیاده خواهان اهل دنیا، حاجت و نیاز پیش بینی شده و برای بی نیاز از دنیا، آسایش حکم شده است.
هَلْ تَنْظُرُ إِلاَّ فَقِيرا يُكَابِدُ فَقْرا أَوْ غَنِيّا بَدَّلَ نِعَمَ اَللَّهِ كُفْرا أَوْ بَخِيلا اِتَّخَذَ اَلْبُخْلَ بِحَقِّ اَللَّهِ وَفْرا أَوْ مُتَمَرِّدا كَأَنَّ بِأُذُنَيْهِ عَنْ سَمَاعِ اَلْحِكْمَةِ وَقْرا
آیا مردم دنیا را جز این می بینی؟یا درویش است و رنج درویشی می کشد، یا توانگر است که در مقابل نعمتهای خداوند، ناسپاس است، یا بخیلی است که خسّت در پرداخت حقّ پروردگار را سبب توانگری خود می داند، یا سرکشی است که گویا گوشهای او از شنیدن کلام حق کر گردیده است.