قال الإمام زين العابدين عليه السلام:
عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ قَالَ : صَلَّى أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ثُمَّ لَمْ يَزَلْ فِي مَوْضِعِهِ حَتَّى صَارَتِ اَلشَّمْسُ عَلَى قِيدِ رُمْحٍ وَ أَقْبَلَ عَلَى اَلنَّاسِ بِوَجْهِهِ فَقَالَ وَ اَللَّهِ لَقَدْ أَدْرَكْنَا أَقْوَاما كَانُوا يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدا وَ قِيٰاما : يُرَاوِحُونَ بَيْنَ جِبَاهِهِمْ وَ رُكَبِهِمْ كَأَنَّ زَفِيرَ اَلنَّارِ فِي آذَانِهِمْ إِذَا ذُكِرَ اَللَّهُ عِنْدَهُمْ مَادُوا كَمَا يَمِيدُ اَلشَّجَرُ كَأَنَّ اَلْقَوْمَ بَاتُوا غَافِلِينَ قَالَ ثُمَّ قَامَ فَمَا رُئِيَ ضَاحِكا حَتَّى قُبِضَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ .
امام زین العابدین علیه السّلام می فرماید:امیر مؤمنان علیه السّلام نماز صبح را خواند و در مصلای خود نشست تا خورشید به اندازۀ یک نیزه بیرون آمد، سپس رو به مردم کرده و فرمود:به خدا قسم مردمی را دیدم که برای پروردگار خود تمامی شب را به سجده و عبادت بسر می برند، و پیشانیها و زانوهایشان را به دنبال هم بر خاک می مالند.گویا نفس زدن آتش جهنم در گوشهایشان بود، هر گاه یاد خدا نزد آنها می شد می لرزیدند چنانچه درخت به لرزه در می آید، گویا آن مردم در خواب غفلت بودند. امام فرمود:سپس امیر مؤمنان علیه السّلام برخاست و دیگر دیده نشد که بخندد، تا وفات نمود، درود خدا بر او باد.