حدیث امام رضا (ع) درباره ولادت امام رضا

ولادت امام رضا
شماره ۲۳۷۰ امام رضا (ع)

قال الإمام الرضاء عليه السلام:

لَمَّا أَرَادَ هَارُونُ بْنُ اَلْمُسَيَّبِ أَنْ يُوَاقِعَ مُحَمَّدَ بْنَ جَعْفَرٍ قَالَ لِي أَبُو اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع اِذْهَبْ إِلَيْهِ وَ قُلْ لَهُ لاَ تَخْرُجْ غَداً فَإِنَّكَ إِنْ خَرَجْتَ غَداً هُزِمْتَ وَ قُتِلَ أَصْحَابُكَ فَإِنْ سَأَلَكَ مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ هَذَا فَقُلْ رَأَيْتُ فِي اَلْمَنَامِ قَالَ فَأَتَيْتُهُ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لاَ تَخْرُجْ غَداً فَإِنَّكَ إِنْ خَرَجْتَ هُزِمْتَ وَ قُتِلَ أَصْحَابُكَ فَقَالَ لِي مِنْ أَيْنَ عَلِمْتَ هَذَا فَقُلْتُ رَأَيْتُ فِي اَلْمَنَامِ فَقَالَ نَامَ اَلْعَبْدُ وَ لَمْ يَغْسِلِ اِسْتَهُ ثُمَّ خَرَجَ فَانْهَزَمَ وَ قُتِلَ أَصْحَابُهُ قَالَ وَ حَدَّثَنِي مُسَافِرٌ قَالَ كُنْتُ مَعَ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع بِمِنًى فَمَرَّ يَحْيَى بْنُ خَالِدٍ فَغَطَّى رَأْسَهُ مِنَ اَلْغُبَارِ فَقَالَ مَسَاكِينُ لاَ يَدْرُونَ مَا يَحُلُّ بِهِمْ فِي هَذِهِ اَلسَّنَةِ ثُمَّ قَالَ وَ أَعْجَبُ مِنْ هَذَا هَارُونُ وَ أَنَا كَهَاتَيْنِ وَ ضَمَّ إِصْبَعَيْهِ قَالَ مُسَافِرٌ فَوَ اَللَّهِ مَا عَرَفْتُ مَعْنَى حَدِيثِهِ حَتَّى دَفَنَّاهُ مَعَهُ .

وشا از مسافر نقل کند که چون هارون بن مسیب خواست با محمد بن جعفر بجنگد. امام رضا علیه السلام بمن فرمود: نزد او برو و بگو، فردا بیرون نرو، که اگر بروی شکست میخوری و یارانت کشته میشوند، و اگر پرسید: تو از کجا میدانی؟ بگو من در خواب دیده ام. مسافر گوید: من نزد او رفتم و گفتم: قربانت، فردا بیرون نرو که اگر بیرون روی، شکست میخوری و یارانت کشته میشوند، بمن گفت. تو از کجا این را دانستی؟ گفتم: در خواب دیده ام، جواب داد: آن بنده با کون نشسته خوابیده(که چنین خوابی دیده است)، سپس بیرون رفت و شکست خورد و یارانش کشته شدند. وشا گوید: و نیز مسافر بمن گفت: من با امام رضا علیه السلام در منی بودیم. یحیی بن خالد که برای گرد و خاک سرش را پوشیده بود، از آنجا گذشت، حضرت فرمود: بیچاره ها نمیدانند امسال چه بسرشان می آید (یعنی از گرد و خاک سر میپوشند و خبر ندارند که همین امسال بچه خاک سیاهی مینشینند)و شگفت تر از آن هارون و من است که این چنینیم-و دو انگشت خود را بهم چسبانید-مسافر گوید: بخدا من معنی سخن امام را نفهمیدم تا زمانی که او را پهلوی هارون دفن کردیم.

Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه