قال الإمام الرضاء عليه السلام:
عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلاَّدٍ قَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اِتَّقُوا اَللَّهَ وَ عَلَيْكُمْ بِالتَّوَاضُعِ وَ اَلشُّكْرِ وَ اَلْحَمْدِ إِنَّهُ كَانَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ رَجُلٌ فَأَتَاهُ فِي مَنَامِهِ مَنْ قَالَ لَهُ إِنَّ لَكَ نِصْفَ عُمُرِكَ سَعَة فَاخْتَرْ أَيَّ اَلنِّصْفَيْنِ شِئْتَ فَقَالَ إِنَّ لِي شَرِيكا فَلَمَّا أَصْبَحَ اَلرَّجُلُ قَالَ لِزَوْجَتِهِ قَدْ أَتَانِي فِي هَذِهِ اَللَّيْلَةِ رَجُلٌ فَأَخْبَرَنِي أَنَّ نِصْفَ عُمُرِي لِي سَعَة فَاخْتَرْ أَيَّ اَلنِّصْفَيْنِ شِئْتَ فَقَالَتْ لَهُ زَوْجَتُهُ اِخْتَرِ اَلنِّصْفَ اَلْأَوَّلَ وَ تَعَجِّلِ الْعَافِيَةَ لَعَلَّ اللَّهَ سَيَرْحَمُنَا وَ يُتِمُّ لَنَا النِّعْمَةَ فَلَمَّا كَانَ فِي اللَّيْلَةِ الثَّانِيَةِ أَتَى الْآتي فَقَالَ مَا اخْتَرْتَ فَقَالَ اخْتَرْتُ النِّصْفَ الْأَوَّلَ فَقَالَ لَكَ ذَاكَ فَأَقْبَلَتْ عَلَيْهِ اَلدُّنْيَا فَكَانَ كُلَّمَا كَانَتْ نِعْمَةٌ قَالَتْ زَوْجَتُهُ جَارُكَ فُلاَنٌ مُحْتَاجٌ فَصِلْهُ وَ تَقُولُ قَرَابَتُكَ فُلاَنٌ فَتُعْطِيهِ وَ كَانُوا كَذَلِكَ كُلَّمَا جَاءَتْهُمْ نِعْمَةٌ أَعْطَوْا وَ تَصَدَّقُوا وَ شَكَرُوا فَلَمَّا كَانَ لَيْلَةٌ مِنَ اَللَّيَالِي أَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ يَا هَذَا إِنَّ اَلنِّصْفَ قَدِ اِنْقَضَى فَمَا رَأْيُكَ قَالَ لِي شَرِيكٌ فَلَمَّا أَصْبَحَ اَلصُّبْحُ قَالَ لِزَوْجَتِهِ أَتَانِي اَلرَّجُلُ فَأَعْلَمَنِي أَنَّ اَلنِّصْفَ قَدِ اِنْقَضَى فَقَالَتْ لَهُ زَوْجَتُهُ قَدْ أَنْعَمَ اَللَّهُ عَلَيْنَا فَشَكَرْنَا وَ اَللَّهُ أَوْلَى بِالْوَفَاءِ قَالَ فَإِنَّ لَكَ تَمَامَ عُمُرِكَ.
امام رضا علیه السّلام فرمود:از خدا بپرهیزید و فروتن و شکرگزار و ستایش کننده باشید، همانا در قوم بنی اسرائیل مردی زندگی می کرد که شبی شخصی به خوابش آمد و به او گفت: نیمی از عمرت را در وسعت و راحتی خواهی گذراند، اینک هر کدام از نصف را که می خواهی انتخاب کن؛ آن مرد گفت:مرا شریکی است، پس چون صبح شد به همسرش گفت:امشب مردی به خواب من آمد و به من خبر داد که نصف عمرم در آسایش است، و گفت هر یک از دو نصف را که می خواهی انتخاب کن؛ همسرش گفت:نصف اول را اختیار کن، گفت:به خاطر تو همین کار را می کنم.در این هنگام دنیا به او روی آورد، دائما به او نعمت می رسید.همسرش به او گفت:فلان همسایه ات محتاج است به او برس، و می گفت:قوم و خویش تو فلانی است نیازش را بر آور. و به همین حالت بودند و هر چه نعمت به آنها عطا می شد می بخشیدند و صدقه می دادند و شکر می کردند.چون شبی از شبها رسید، آن مرد به خوابش آمد و گفت:ای مرد نصف عمر تو گذشت، نظرت چیست؟گفت:من شریکی دارم، چون صبح شد به همسرش گفت:آن مرد به خوابم آمد و به من اعلام کرد که نصف عمر من گذشت. همسرش به او گفت:خداوند به ما نعمت داد و ما شکر کردیم و خداوند سزاوارتر به وفاست.آن مرد گفت:اکنون تمام عمرت در نعمت و رفاه خواهی بود.